(Minghui.org) مطلب زیر ماجرای نجاتم توسط همتمرینکنندگانی است که در پلتفرم جهانی نجات در خارج از چین کار میکنند.
یک روز عصر در سپتامبر۲۰۱۶، صدای کوبیدن در آپارتمانم در چین را شنیدم. مردی گفت که همسایه طبقه بالا نشت آب دارد، و من در را باز کردم. وقتی دیدم سه مأمور پلیس یونیفرمپوشیده آنجا ایستادهاند غافلگیر شدم. بلافاصله فهمیدم که نیروهای کهن از نقاط ضعفم برای آزار و اذیتم سوءاستفاده میکنند. با اینکه واقعاً تمایل نداشتم، آنها را به داخل راه دادم.
یکی از مأموران از من خواست برای بررسی برخی حقایق، به اداره بروم، زیرا من و شوهرم با استفاده از نام و آدرس واقعیمان، از جیانگ زمین، رهبر سابق حزب کمونیست چین (ح.ک.چ)، شکایت کرده بودیم. جیانگ در سال ۱۹۹۹، آزار و شکنجه فالون گونگ را آغاز کرد. موافقت کردم که با آنها بروم، اما قبل از رفتن، به توالت رفتم و به گروه مطالعه فا هشدار دادم.
مرا به اتاقی در اداره پلیس هدایت کردند که در آنجا سه مأمور از قبل منتظرم بودند. آنها نامهای را که به دادستانی عالی ارائه کرده بودم بیرون آوردند و بررسی کردند که چگونه مورد آزار و اذیت قرار گرفتهام، ازجمله اینکه توسط مأموران بخش امنیت داخلی دستگیر شدم و کامپیوتر و چاپگرمان را توقیف کردند.
پس از آن، یکی از مأموران به من گفت اظهاریهای را که در طول این روند نوشته بود امضا کنم. نمیخواستم آن را امضا کنم، اما آنها گفتند: «این چیزی است که خودت گفتی. باید آن را امضا کنی.» در آن زمان، زیاد دربارهاش فکر نکردم، بنابراین آن را امضا کردم.
سپس مأموری دیگر گفت که دو روز بازداشت خواهم شد. پلیسی جوان و پلیسی دیگر از اداره محلیمان، مرا به بازداشتگاه ویزیگو بردند.
برایشان حقیقت را روشن کردم و به آنها گفتم که در آزار و شکنجه مشارکت نکنند. پلیس جوانی که درحال رانندگی بود عاجزانه گفت: «من هم نمیخواستم تو را دستگیر کنم.» مأمور پلیس دیگر به نام یوان گفت: «ببین، خانهات بسیار نزدیک به اداره پلیس است و ما سالهاست که به خانهات نیامدهایم.»
در طول راه، افکار درست فرستادم و سپس به درون نگاه کردم تا ببینم چه وابستگیهایی دارم که توسط شیطان مورد سوءاستفاده قرار میگیرد. باران میبارید و راننده با اینکه مسیر بهسوی بازداشتگاه را بهخوبی میدانست گم شد.
وقتی بالاخره به بازداشتگاه رسیدیم، نگهبانهای بداخلاقِ کشیک نگاهی به فرم من انداختند و گفتند که باید معاینه سلامتی بدهم. دکتر کشیک را صدا زدند تا مرا معاینه کند. او درِ گوشم زمزمه کرد و از من پرسید که آیا بیماری دارم یا نه. گفتم یک بار اِدِم داشتم. او چشمانم را معاینه کرد و گفت که مشکل سلامتی شدیدی دارم و بازداشتگاه نمیتواند مرا بپذیرد.
دو مأمور پلیسی که مرا برده بودند بدون اینکه موضوع را حل کنند با نگهبان کشیک درگیر شدند. بالاخره تصمیم گرفتند مرا برای معاینه به بیمارستان ببرند.
صبح روز بعد ساعت ۳ صبح بود که به بیمارستان رسیدیم. درحالیکه یک پلیس برای پرداخت هزینه معاینه رفت، به فرستادن افکار درست ادامه دادم. خانم دکتری جوان به دیدنم آمد. به او گفتم که من خلافکار نیستم و فقط تمرینکننده فالون گونگ هستم. او چشمانم را معاینه کرد و روی برگهای مطالب زیادی نوشت. سپس به دو مأمور پلیس گفت که من بهشدت بیمار هستم و باید فوراً به بیمارستانی بزرگ منتقل شوم.
آنها برای تحویلگرفتن برگهها به بازداشتگاه برگشتند و نگهبان وظیفه دوباره آنها را مسخره کرد.
آنها به اداره پلیس برگشتند و مأمور یوان به من گفت که به خانه بروم. او گفت: «لطفاً به دوستانت (منظور تمرینکنندگان فالون گونگ در خارج از کشور است) بگو که دیگر با من تماس نگیرند. تلفن همراه من در شرف انفجار است.» بهلطف تلاشهای تمرینکنندگان خارج از کشور، سالم به خانه برگشتم. قلبم سرشار از قدردانی بینهایت از استاد لی، بنیانگذار فالون گونگ، بود.
بعداً شنیدم که تمرینکنندگان خارج از کشور، ازطریق تلفن با پلیس تماس گرفته بودند. درنتیجه بسیاری از افراد در اداره دادستانی حقیقت درباره فالون گونگ و آزار و شکنجه را شنیدند. این بار که مرا به بازداشتگاه بردند، نگهبان و پزشک کشیک از مأموران پلیسی که مرا همراهی کرده بودند، بیزار بودند، اما با من با مهربانی رفتار کردند. بدیهی است که افراد بیشتری درحال بیدارشدن هستند.
اکنون که خارج از چین زندگی میکنم، به پلتفرم جهانی نجات پیوستهام تا برای نجات همتمرینکنندگان، تماس تلفنی بگیرم. عمیقاً تحت تأثیر اهمیت برقراری تماس برای نجات تمرینکنندگان هستم.
همانطور که این تجربه را به اشتراک میگذارم، خودم را نیز ملزم میکنم که راحتطلبی یا سستی نکنم و موجودات بیشتری را نجات دهم و به عهدم عمل کنم.
کپیرایت ©️ ٢٠٢٥-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.