(Minghui.org) تجربههای سایر تمرینکنندگان به من کمک کردهاند تا مشکلات خودم را تشخیص دهم.
آنگ تجربهاش را درباره صحبت با مردم درخصوص فالون دافا و آزار و شکنجه بهاشتراک گذاشت. روزی نزدیک یک پل عابر پیاده بود که زنی با ساکی سنگین را دید. آنگ به او کمک کرد تا ساک را حمل کند و حقیقت را برایش روشن کرد. آن زن از شنیدن حرفهای آنگ خوشحال شد.
سپس آنگ بهسمت دیگر پل رفت تا با مردم صحبت کند و اکثر آنها به حرفهایش گوش دادند. پیش از ترک محل، متوجه فروشندهای در زیر پل شد و برای صحبت بهسمتش رفت. شاید از موفقیتش در روشنگری حقیقت خوشحال بود و متوجه نبود که وابستگیاش به شوق و اشتیاق زیاد ظاهر شده است. آن مرد حرفهای زنندهای زد و او را از خود دور راند.
آنگ سوار دوچرخهاش دور شد، درحالیکه ناراحت بود و گریه کرد. سپس به مأموریتش بهعنوان تمرینکننده فکر کرد و بهسمت آن فروشنده برگشت. وقتی مرد علت گریهاش را پرسید، آنگ توضیح داد. آنگ عذرخواهی کرد و مرد به صحبتهایش درباره روشنگری حقیقت گوش داد.
پس از شنیدن داستان آنگ، به درون نگاه کردم. یک بار سعی کردم حقیقت را برای صاحب یک فروشگاه مبلمان روشن کنم، و او مرا از خود دور راند. ناراحت شدم و در خیابان مدام به این طرف و آن طرف قدم میزدم. میدانستم او عصبانی است، بنابراین منتظر ماندم تا آرام شود تا دوباره بتوانم با او صحبت کنم. اما او جلو فروشگاه ایستاده بود و با عصبانیت، به من خیره شده بود. فهمیدم که آن روز نمیتوانم با او صحبت کنم و تصمیم گرفتم روز دیگری برگردم.
تمرینکننده دیگری گفت زمانی با مردی صحبت کرده بود و او بهتندی گفته بود: «گم شو!» فوراً به یاد فروشنده مبلمان افتادم و افکار منفی زیادی در ذهنم آمد. مثلاً «چه کسی تاکنون با چنین آدمی روبرو نشده؟» (که وابستگیام به خودنمایی را نشان داد) و «آدمهایی مثل او زیادند» (که وابستگیام به رنجش را آشکار کرد). حتی نظرات منفیای دادم، انگار که برای روشنگری حقیقت خیلی تلاش کردهام. وقتی خودم را با آنگ مقایسه کردم، فهمیدم که مثل یک تمرینکننده رفتار نکردم. به استاندارد نرسیده بودم و درحال سقوط بودم.
وانگ گفت روزی به خانه لینگ رفت و دید او درحال تی کشیدن زمین است. شوهر لینگ خیلی ایرادگیر بود و مدام از او انتقاد میکرد میگفت: «اینجا را خوب تمیز نکردی، آنجا را جا انداختی.» اما لینگ بدون هیچ شکایتی، به تی کشیدن ادامه میداد. وانگ به درون نگاه کرد و فهمید که خودش اغلب درباره مسائل پیشپاافتاده مانند نحوه آویزانکردن لباسها، با شوهرش بحث میکند.
فِنگ گفت که برای خانواده جینگ کاری انجام داد، اما دوست نداشت جینگ، که خودش هم تمرینکننده است، به او دستور بدهد که چطور حمام را تمیز کند. فنگ رنجش به دل گرفت، زیرا جینگ خودش هم تمرینکننده است و نباید با او به آن صورت رفتار کند.
پس از شنیدن داستان فنگ، به خودم فکر کردم. هنگامی که هونگ در بیمارستان بستری بود، از او انتقاد کردم، بدون آنکه در نظر بگیرم آیا توان پذیرش این انتقاد را دارد یا نه. فکر میکردم دارم به او کمک میکنم، چون خودش میخواست به تزکیه ادامه دهد. اما ابتدا به درون نگاه نکردم و به همین خاطر، احساس درماندگی داشتم.
اگر فقط روی مشکلات دیگران تمرکز کنیم، نمیتوانیم خودمان را ارتقاء دهیم و رفتارمان نیز به دافا اعتبار نمیبخشد.
مقالاتی که در آنها تزکیهکنندگان درک خود را به اشتراک میگذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیهشان، ادراک یک فرد را در زمانی مشخص منعکس میکنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه میشوند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.