(Minghui.org) در طی ۲۰ سال گذشته چند بار بهطور غیرقانونی دستگیر شدم، زیرا سهلانگار و مغرور بودم، از گوشدادن به دیگران امتناع میکردم و واقعاً افکار بشریام را تزکیه نمیکردم و از بین نمیبردم.
بعداً متوجه شدم یکی از دلایلی که در سال ۲۰۱۴ دستگیر شدم این بود که به دیگران پیشنهاد کردم افکار درست را به روشی که من انجام میدادم بفرستند و از راهنماییهای مینگهویی پیروی نکنند. یادآوریهای سایر تمرینکنندگان را نادیده گرفتم، و فکر کردم که روشم خوب است، زیرا در کمک به تمرینکنندگان در زمانی که کارمای بیماری داشتند، مؤثر بود. سخنان استاد را نادیده گرفتم و متوجه نشدم که درحال آسیب رساندن جدی به دافا هستم.
دوم، رابطهام با یک تمرینکننده مرد را بهدرستی اداره نکردم. خانهای اجاره کردیم و زیر یک سقف زندگی میکردیم. با این فکر که تا وقتی فقط به کسب و کار میپردازیم مشکلی نیست.
بعد از اینکه توسط پلیس ربوده شدم، به یاد فای استاد افتادم. فکر کردم: بعد از مدتی با هم بودن، افراد بدون اینکه متوجه شوند نسبت به یکدیگر احساس پیدا میکنند. حتی اگر عشق نباشد، محبت است. با نگاه به درون، خودم را اصلاح کردم.
مطابق با راهنمایی مینگهویی افکار درست فرستادم و برای تعامل با جنس مخالف، بهشدت از معیارهای اخلاقی سنتی پیروی کردم. در دوران بازداشت غیرقانونیام، سخت تلاش کردم سه کار را بهخوبی انجام دهم. وضعیت سلامتیام بهسرعت بهبود یافت و رنجم در زندان، به حداقل رسید.
پس از بیست سال تزکیه، از استاد بهخاطر روشنگری نیکخواهانهشان در این مسیر سپاسگزارم، که به من این فرصت را داد که واقعاً بفهمم چگونه خودم را بهخوبی تزکیه کنم. میخواهم برخی از دیدگاههایم را با شما به اشتراک بگذارم.
به درون نگاه و هر فکری را تزکیه کنیم
اکنون بدون توجه به شرایط، از فا استفاده میکنم تا ازریابی کنم که افکارم سرشت بودایی دارند یا اهریمنی. اگر دارای سرشت بودایی باشند آنها را حفظ میکنم و اگر شیطانی هستند از شر آنها خلاص میشوم. با تزکیه خودم به این طریق، دستخوش تغییرات شگرفی شدم.
ایمان به استاد و فا
در طی شش ماه گذشته، دندانهایم بهشدت لق شدند و تقریباً تمام دندانهای سمت چپم از بین رفتهاند. این مشکل باعث افتادگی گوشه سمت چپ گونه و دهانم شد و مجبور به کاشت دندان شدم. وقتی دیروز نزد دندانپزشک رفتم، شکافها را با مقداری پودر استخوان پر کرد. بعد از عمل درد و تورم زیادی داشتم.
دکتر بارها به من گفت که باید سه روز آمپول ضدالتهاب تزریق و سه روز دیگر داروهای ضدالتهاب مصرف کنم. احساس میکردم باید توصیههای او را دنبال کنم، اما وقتی سوار اتوبوس شدم تا به خانه بروم، متوجه شدم که به استاد و فا ایمان کافی ندارم. در سکوت مصمم شدم که ازطریق این موضوع به فا اعتبار ببخشم و صد در صد به استاد و فا ایمان داشته باشم.
بهمحض اینکه به خانه رسیدم، دو ساعت مدیتیشن کردم. در این مدت، مداخله کارمای فکریام بسیار شدید بود. انواعواقسام تصاویر ظاهر شدند و در توانایی من برای آرامشدن اختلال ایجاد کردند. میدانستم که عناصر منفی میخواهند ایمانم به استاد و فا را از بین ببرند.
پس از پایان مدیتیشن، به درونم نگاه و به مشکلم فکر کردم. چه فکری مانع از حذف آن شد؟ از بچگی دندانهایم درد و لثههایم خونریزی میکرد. بیست سال است که فالون دافا را تمرین کردهام، اما مشکل دندانم همچنان ادامه داشت. میدانستم که یک وابستگی بشری دارم که به نیروهای کهن فرصتی برای آزار و اذیت من میداد.
اثر معجزهآسای تکرار عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است» را به یاد آوردم، همانطور که در ویدئوی روشنگری حقیقت «رزونانس» توضیح داده شد. اغلب این داستان را برای افرادی که حقیقت را برایشان روشن میکردم، میگفتم. پس چرا آن را برای خودم به کار نمیبردم و درعوض از روش فردی عادی استفاده میکردم؟
قسمتی از سرمقاله مینگهویی را به یاد آوردم: «خودستایی و مداخله شیطانی ناشی از ذهن خود شخص»: «همه ما در باره اینکه چگونه "حقایق را روشن" میکنیم و مردم را نجات میدهیم صحبت میکنیم، اما نباید فراموش کنیم که قلمروهای اخلاقی واقعی ما در صحنه بزرگ دنیای بشری در کانون توجه قرار دارند. این بخش مهمی از حقیقتی است که ما در تلاش برای ارائه آن هستیم. اعمال خود ما تأیید میکند که آیا درحال مطالعه فا و کسب فا هستیم یا خیر، و آیا تزکیهکننده واقعی هستیم یا خیر. بهعنوان مریدان دافا همگی باید تلاش کنیم تزکیهکننده واقعی باشیم.»
میخواستم تزکیهکنندهای واقعی باشم! با این فکر درست، صبح روز بعد توانستم آرام شوم و مدیتیشن انجام دهم. تمام بدنم درد میکرد و قبل از انجام چهار تمرین اول در بعدازظهر، اشتها نداشتم. بعد از اینکه آنها را انجام دادم، احساس سبکی کردم، سرحال شدم و میخواستم غذا بخورم. لثههایم دیگر درد نمیکرد و تورمم خیلی کم شد.
وقتی صد در صد به استاد و فا ایمان داشته باشیم، معجزات را تجربه میکنیم. بهطور خلاصه، همهچیز به ایمان برمیگردد. ما نهتنها باید آن را در افکارمان درک کنیم، بلکه باید آن را در اعمالمان به اجرا در آوریم. فقط در این صورت میتواند ایمانِ صد در صد باشد!
بردباری و فروتنی
وقتی در دندانپزشکی بودم، تمرینکننده مردی را دیدم که رفتار نامناسبی داشت. در آن موقع، چیزی نگفتم. پس از بازگشت به خانه، در باره آن افکار درست فرستادم و همه عوامل شیطانی را که باعث رفتار نامناسبش شده بود از بین بردم. فکر میکنم او متوجه نبود که مورد مداخله قرار گرفته است.
این حادثه مرا به یاد فروتنی و بردباری انداخت. چون میدانم او ویژگیهای خوبی دارد، باید فروتن باشم و از او بیاموزم. بهوضوح میبینم که منشأ واقعی این رفتارش از خودش نیست، بلکه عوامل مداخلهکننده است، بنابراین او را بخشیدم و برای ازبینبردن عناصر بد، افکار درست فرستادم.
این اتفاق باعث شد که سطح دیگری از فرستادن افکار درست را درک کنم: یعنی ما نهتنها باید بهخوبی افکار درست بفرستیم، بلکه باید در همه زمانها، از افکار درست برای نگاهکردن به مشکلات استفاده کنیم.
مقالاتی که در آنها تزکیهکنندگان درک خود را به اشتراک میگذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیهشان، ادراک یک فرد را در زمانی مشخص منعکس میکنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه میشوند.
کپیرایت ©️ ۲۰۲۳ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.