(Minghui.org) در طول سال‌های تزکیه‌ام، محنت‌های بزرگ و کوچک زیادی را تجربه کردم. با کمک استاد، بنیانگذار فالون دافا، و با مطالعه فا، جستجوی درونم، و ازبین‌بردن وابستگی‌هایم، درحالی‌که محنت‌های مختلف را پشت سر می‌گذارم، توانستم ویژگی‌های اخلاقی‌ام را بهبود بخشم. موارد زیر دو حادثه‌ای هستند که واقعاً مرا تحت تأثیر قرار دادند.

حسادت و رنجش شدید

یک بار به نوه 7ساله‌ام نشان می‌دادم که چگونه کارهای ساده را انجام دهد، بنابراین بعد از اینکه یک روز ناهار را آماده کردم، به او گفتم که برنج پخته‌شده را در ظرفش بریزد و به او نشان دادم که چگونه خودش را نسوزاند. بار اول این کار را کاملاً درست انجام نداد، بنابراین دوباره به او نشان دادم. دخترم ناگهان فریاد زد: «او را مجبور نکن این کار را انجام دهد، خودم این کار را انجام می‌دهم!»

غافلگیر شدم. درحالی‌که با نوه‌ام آرام غذا می‌خوردم، دخترم در اتاق نشیمن نشست. افکار زیادی در ذهنم می‌چرخید: «من برای شما آشپزی می‌کنم، کارهای خانه را انجام می‌دهم و از بچه‌ها نگهداری می‌کنم و این رفتار راهی برای نشان‌دادن قدردانی‌تان نیست. اما چون من تمرین‌کننده هستم، واکنشی جدی نشان نمی‌دهم.» پرسیدم که می‌خواهد ناهار بخورد یا نه. او با لحنی خصمانه گفت: «نه»، بلند شد و به اتاقش رفت.

با فکرکردن به تمام کارهایی که برایش انجام داده بودم و اینکه اغلب به من بی‌احترامی و با من بحث می‌کرد، خشمگین شدم. سرش داد زدم، مقابله‌به‌مثل کردم و فریاد زدم: «من چه اشتباهی کردم؟ چرا بعد از همه کارهایی که برایت انجام داده‌ام، این‌طور با من رفتار می‌کنی؟» او بلافاصله فریاد زد، چیزی را برداشت و شروع کرد با آن به خودش ضربه بزند.

درست زمانی که اوضاع از کنترل خارج می‌شد، چیزی مرا از گفتن بیشتر بازداشت. آرام شدم و گفتم: «بسیار خب، تقصیر من است، نباید داد بزنم، بیا چیزی بخوریم و دعوا نکنیم.»

اما، آنقدر ذهنم درحال زیر و رو شدن بود که به‌سختی غذا ‌خوردم. واکنش‌های دخترم احساساتم را جریحه‌دار کرد و فراموش کردم که تمرین‌کننده فالون دافا هستم. به درون نگاه نکردم تا بفهمم چه‌کاری کردم که باعث شد او اینگونه واکنش نشان دهد. سر او فریاد زدم و هیچ بردباری و نیک‌خواهی‌ای نداشتم. می‌دانستم که رفتارم باعث شده فالون دافا بد جلوه کند. از دخترم عذرخواهی و اعتراف کردم که به‌عنوان یک تمرین‌کننده خوب عمل نکرده‌ام.

پس از مدتی مطالعه فا، برخی از وابستگی‌های پنهانم را یافتم، ازجمله ناشکیبایی، حسادت، رنجش، مشاجره، و تصوراتی حاکی از خواستن چیزی در عوض، بی‌ملاحظه‌بودن، نامهربانی، عدم بردباری و تمایل به سلطه‌گری و فقط شنیدن حرف‌های خوب.

دخترم مانند آینه و رفتارش منعکس‌کننده رفتار من است. چون استاد ترتیبی دادند که او به من کمک کند تزکیه کنم، باید از او تشکر و به او کمک می‌کردم که حقیقت فالون دافا را درک کند تا آینده خوبی داشته باشد.

استاد گفتند: «در تزکیه، فرد باید عمدتاً شین‌شینگ خود را تزکیه کند.» (سخنرانی پنجم، جوآن فالون) اکنون که دائماً اعمالم را نظاره می‌کنم و شین‌شینگم را بهبود می‌بخشم، به‌ندرت با دخترم دعوای شدیدی دارم. خانه ما اکنون گرم و دوستانه است و همه‌چیز اغلب خوب پیش می‌رود.

ریشه بیماری‌ام

حدود سه سال پیش کوچک‌ترین حرکتی باعث سرگیجه و حالت تهوع در من می‌شد. از حرکت می‌ترسیدم و احساس می‌کردم که زندگی‌ام دارد به پایان می‌رسد، زیرا علائم بسیار شدید بود. به خودم یادآوری می‌کردم که آن واقعاً بیماری نیست و از استاد می‌خواستم که به من کمک کنند تا از این محنت عبور کنم. علائم معمولاً در یک روز پایان می‌یافت، اما دوباره ظاهر می‌شد.

نمی‌دانستم که چرا این اتفاق می‌افتد و متوجه شدم که هر بار که علائم ظاهر می‌شوند، زمانی است که در انجام سه کار سستی می‌کنم. متوجه شدم که به راحتی و ترس وابستگی دارم و سعی کردم آن‌ها را از بین ببرم. علائم برای مدتی از بین رفت، اما حتی قوی‌تر بازگشت.

عمیق‌تر کاووش کردم و یک وابستگی پنهان را پیدا کردم. وقتی در تزکیه سستی می‌کردم، به این دلیل بود که نمی‌توانستم از مرور آنلاین برای خواندن و تماشای اخبار و ویدئوهای مردم عادی دست بکشم. گرچه فقط وقتی اوقات فراغت داشتم با گوشی‌ام بازی می‌کردم و هر بار فقط حدود 30 دقیقه با آن بازی می‌کردم، اما آن کم‌کم به اعتیاد تبدیل شد. اگر آنلاین نمی‌شدم، احساس می‌کردم چیزی کم است. می‌دانستم درست نیست، اما نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم.

ما می‌دانیم که اکنون انواع‌واقسام چیزهای آشفته و منحط در اینترنت وجود دارد. استاد بیان کردند:

«... در این دنیای آشفته، دافا راه‌حل است
به سقوط جامعه پایان می‌دهد.»
(«روشن‌کردن جهانی»، هنگ یین 2)

اما، من به‌جای استفاده از زمانم برای همسوشدن با فا، مشغول بازدید و کلیک‌کردن در اینترنت بودم. وقتی این کار را می‌کردم، تبدیل به فردی عادی می‌شدم و به همین دلیل بود که علائم بیماری داشتم.

استاد مرتباً به اعتیادم اشاره و به من کمک می‌کردند تا بهبود پیدا کنم. اکنون، تقریباً هرگز با تلفنم در اینترنت پرسه نمی‌زنم و درعوض، از زمان برای انجام سه کار استفاده می‌کنم. از زمانی که رفتارم را تغییر دادم، هیچ علامتی نداشته‌ام. می‌دانم که استاد مواد بد را از بدنم حذف کردند. باید مراقب باشم که دوباره به عادت بدم برنگردم.