(Minghui.org) وقتی این مقاله را مینوشتم، کمی در تقلا بودم، زیرا از افشای این وابستگیهای زشت احساس شرم میکردم. متوجه شدم که این احساسات از وابستگی به شهرت ناشی میشوند، بنابراین میخواهم همزمان از آن وابستگی نیز خلاص شوم. میدانم که استاد از من دست نمیکشند و همتمرینکنندگان بهخاطر این موضوع از من بدشان نمیآید، بنابراین شجاعت دارم که خودم را تجزیهوتحلیل و این وابستگیهای زشت را افشا کنم.
از دوران کودکی، بسیار درونگرا بودم و میخواستم تنها باشم. پس از شروع مدرسه راهنمایی، حسادتم آنقدر زیاد آشکار شد که حتی اعضای خانوادهام (همتمرینکنندگان) متوجه شدند که وقتی شخص دیگری از من بهتر باشد، ناراحت خواهم شد و باعث میشوم دیگران نیز احساس ناراحتی کنند. اما بهدلیل فشار کنکور دانشگاه، انتظارات خانوادهام از من، و این واقعیت که نمراتم تقریباً همیشه جزو سه نمره برتر دبیرستان بود، و به همین دلیل گل، فرش قرمز، تقدیرنامه و تشویق دریافت میکردم، هیچ کسی توجه زیادی به این موضوع نمیکرد.
زمان به سرعت میگذرد و من از نوجوانی به جوانی رسیدم. پس از شروع واقعی تزکیه در فالون دافا، متوجه شدم که تزکیهام واقعاً ضعیف است. در میان وابستگیهای زیادی که داشتم، حسادت سختترین وابستگی برای ازبینبردن بوده است. مدام به این فکر میکردم که چرا خلاصشدن از این وابستگی اینقدر سخت است. همیشه فکر میکردم که قبلاً آن را از بین بردهام، اما بعد از مدتی، وقتی محرکی ایجاد میشد، دوباره حسادت میکردم.
استاد بیان کردند:
«... آن قسمت از شما که بهطور کامل تزکیه شده فوراً از آن بخشِ شما که هنوز بهطور کامل توسط شما تزکیه نشده و هنوز از ذرات درشت و خشن تشکیل شده است جدا میشود....» (آموزش فا در اولین کنفرانس در آمریکای شمالی)
حسادت برایم یک وابستگی عادی نیست، اما وابستگی بسیار قویای بوده است و نمیتوانم در ازبینبردن آن سستی کنم. بنابراین تصمیم گرفتم عمیقتر فکر کنم که چگونه باید آن را بهطور منطقی درک کنم تا بتوانم بهطور کاملتری از آن خلاص شوم.
درک من از حسادت
همیشه آسمانهای بالاتر و افراد توانمندتری وجود دارند. بسیاری از مردم از من بهتر هستند، اما چرا به آنها حسادت نمیکنم؟ برای مثال، قطعاً به یک کودک نابغه حسادت نمیکنم، زیرا یکی از آنها نیستم و فاصله بین ما بسیار زیاد است. همچنین به افرادی که اندام و ظاهر بهتری نسبت به من دارند حسادت نمیکنم، زیرا اینها چیزهایی هستند که با آنها متولد شدهاند.
متوجه شدم که حسادت در دو حالت بهراحتی بروز میکند: یکی زمانی که شخص دیگری کمی از من بهتر و فاصله بین ما نسبتاً کم باشد؛ دوم زمانی که فاصله بین ما به اندازهای کم باشد که بتوانم با تلاشهای خودم آن را تغییر دهم. من به کودکان نابغه حسادت نمیکردم، اما به همکلاسیهایم حسادت میکردم، زیرا تواناییهای ما تقریباً معادل بود، بنابراین قابلمقایسه بودیم. برای مثال، اگر نتایج آنها از من بهتر بود، یا اگر اغلب توسط معلم مورد تحسین قرار میگرفتند، حسادت میکردم.
یک روز، مقالهای دیدم که نوشته بود: «در کالج فیتیان، پس از اینکه یک دانشآموز نکات کلیدی حرکت را فرا میگیرد، بلافاصله با همکلاسیهایش تماس میگیرد و تمام تکنیکهایی را که آموخته است به اشتراک میگذارد تا همه همراهانش بتوانند حرکات را با نرمی و ظرافت همچون آب روان، تمیز و کارآمد اجرا کنند. این اتفاق در یک مدرسه عادی، بهخصوص در چین، رخ نمیدهد. برخی از همکلاسیها ممکن است راهحل یک مشکل را بدانند و آن را پیش خودشان نگه دارند. حتی با سردی به شما میگویند: «من نمیدانم چگونه آن را حل کنم.»
چرا نمیتوانم محیطی خوب مانند کالج فیتیان داشته باشم؟ متوجه شدم که این فکر از حسادت ناشی میشود. من به محیطی که شاگردان کالج فیتیان دارند حسادت میکردم. باید خودم را تغییر دهم، زیرا با یک قدم به عقب برداشتن، دنیایی کاملاً نو گشوده میشود. همه در محیط تزکیهای هستند که استاد برای ما نظم و ترتیب دادهاند. در این دنیای وسیع، افراد ذاتاً متفاوت هستند، هر کدام نقاط قوت خود را دارند که زندگی را غنی و جهان را شکوفا میکند.
رهایی از حسادت در تزکیهام
ما یک گروه کوچک مطالعه فا داریم و هر روز صبح فا را مطالعه میکنیم. تمرینکنندهای به نام جنی که همسن من است، کمی دیرتر به گروه ما پیوست. برخلاف بقیه ما که همیشه فا را با سرعت ثابت نمیخوانیم و گاهی مکث میکنیم یا برخی کلمات را اشتباه میخوانیم، او هنگام مطالعه فا بسیار باثبات است. وقتی خانوادهام تفاوت وضعیت ما را به من گوشزد کردند، حسادت کردم. بنابراین شروع کردم به مقایسه مخفیانه خودم با او، ببینم چه کسی بیشتر در مطالعه فا در این گروه کوچک شرکت میکند و چه کسی وقتشناستر است، به حدی که وقتی او برای مطالعه فا نمیآمد، کمی از این بابت احساس خوشحالی میکردم.
به درونم نگاه کردم که چرا خودم را با یک همتمرینکننده بر سر چیزهای سطحی مقایسه میکنم. این قطعاً با آنچه استاد گفتهاند، مطابقت ندارد:
«فا را مطالعه کنید، فا را کسب کنید،
بر چگونگی مطالعه و تزکیۀ خود تمرکز کنید،...»
(«تزکیه راسخ»، هنگ یین)
این نوع رقابت بهدلیل حسادت بود، بنابراین انگیزهام درست نبود. در گذشته، هیچ تعاملی با جنی نداشتم. اگر در دافا تزکیه نمیکردم، تقریباً مطمئنم که او را ملاقات نمیکردم. حتی اگر او را ملاقات میکردم، به او حسادت نمیکردم. موجودات ذیشعور بر تواناییها و شرایط تأکید دارند. از دیدگاه یک موجود ذیشعور، واقعاً هیچ چیزی درخصوص او وجود ندارد که باعث حسادت من شود.
در این صورت، چرا به او حسادت میکنم؟ استاد در جوآن فالون به داستان حسادت شن گونگبائو به جیانگ زیا اشاره کردند. چرا شن گونگبائو به جیانگ زیا حسادت میکند؟ شن گونگبائو بسیار قدرتمند است، درحالیکه جیانگ زیا پیر و ناتوان است، اما افتخار اعطای مقام خدایان به جیانگ زیا داده شد.
آیا واقعاً میخواهم به یک همتمرینکننده حسادت کنم؟ بههیچوجه. ظهور حسادت واقعاً باعث شد خیلی احساس ناراحتی کنم. آیا این منِ واقعی بود که حسادت میکرد؟ قطعاً نه. این منِ دروغین بود که از حسادت ساخته شده بود. این منِ دروغین بود که به جنی حسادت میکرد. این نوع حسادت، و حسادت بین شن گونگبائو و جیانگ زیا، و همچنین بین نیروهای کهن و تمرینکنندگان دافا، بسیار شبیه به هم هستند!
فوراً این وابستگی را تشخیص دادم و آن را از منِ واقعی جدا کردم. یک فکر فرستادم: تو من نیستی؛ باید از شر تو خلاص شوم.
قبلاً به دیگران حسادت میکردم. موجودات ذیشعور اطرافم همگی فوقالعاده برجسته هستند، اما دیگر به آنها حسادت نمیکنم. بعداً به همتمرینکنندگان حسادت میکردم، اما دیگر به آنها حسادت نمیکنم. این یک روند تزکیه طولانی و دردناک بود. استاد بیان کردند:
«بنابراین مجبورید از شر حسادت رها شوید.» (سخنرانی هفتم، جوآن فالون)
استاد بهطور جداگانه درباره حسادت صحبت کردند تا به ما آموزهای بدهند که به یاد داشته باشیم مهم نیست چقدر حسادت در وجودمان باقی مانده باشد، تا زمانی که هنوز وجود دارد، قطعاً باید از آن خلاص شویم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.