(Minghui.org) من ۷۳ساله هستم و ۲۸سال است که فالون دافا را تمرین می‌کنم. در اوت۲۰۲۴، شوهرم که آن زمان ۷۵ساله بود، مطالعه فا و انجام تمرینات را آغاز کرد. او هر پنج تمرین را انجام می‌داد و هر روز همراه من تمرینات صبحگاهی را انجام می‌داد. همچنین هر روز کتاب جوآن فالون و سایر آموزه‌های فالون دافا را می‌خواند. مایلم تجربه‌های همسرم را پس از آغاز تمرین فالون دافا برایتان بازگو کنم.

بیش از ۲۸سال است که فالون دافا را تمرین می‌کنم و همسرم شاهد تمام تغییرات مثبت من بوده است. او جنبه معجزه‌آسا و خارق‌العاده فالون دافا را دیده و به همکاران و دوستانش گفته است که پس از آغاز تمرین فالون دافا توسط من، دیگر به دارو نیازی نداشتم و همه بیماری‌هایم از بین رفت. دیگر با او جر‌وبحث نمی‌کردم، مدام غر نمی‌زدم یا او را زیر نظر نمی‌گرفتم، دیگر بچه‌ها را نمی‌زدم یا سرزنش نمی‌کردم، با همه مهربان بودم و احساسات دیگران را در نظر می‌گرفتم. او می‌گفت: «فالون دافا می‌تواند انسان را تا این اندازه به سمت بهتر شدن تغییر دهد؛ من از تمرین او حمایت می‌کنم.» یکی از همکارانش گفت: «اگر فالون دافا واقعاً این‌قدر خوب است، کتاب فالون دافا را به من بده تا همسرم هم آن را بخواند. شاید او هم تغییر کند و فرد بهتری شود.» همسرم کتاب را از من خواست و گفت همکارش می‌خواهد آن را بخواند. من کتاب را به او دادم و او آن را به چند نفر دیگر هم داد تا بخوانند.

همسرم در جریان دو حادثه بزرگ در محل کار، با تکرار عبارت «فالون دافا خوب است؛ حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» به‌طور معجزه‌آسایی از مرگ جان سالم به‌در برد. همکارانش گفتند: «خیلی خوش‌شانس هستی!» یکی از آن‌ها گفت: «همسرش فالون دافا تمرین می‌کند و او هم از آن بهره‌مند می‌شود.»

وقتی همسرم مطالب فالون دافا را روی زمین می‌دید، آن‌ها را برمی‌داشت و در صندوق‌های پستی ساکنان می‌گذاشت. هنگام کوه‌پیمایی، نسخه‌ای از نُه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست را دید که روی زمین افتاده بود. آن را برداشت و در مکانی امن و قابل‌دید قرار داد. برای اینکه باد آن را نبرد، سنگ کوچکی روی آن گذاشت. وقتی همسر برادرزاده‌اش به بیماری شدیدی دچار شد، به او گفت: «این را تکرار کن: “فالون دافا خوب است؛ حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است” و بهبود پیدا می‌کنی.» او توضیح داد که این حقیقت دارد، شاید از این نگران بود که او حرفش را باور نکند. همسرم تجربه‌های مشابه بسیاری داشت، اما همه آن‌ها را فهرست نمی‌کنم.از آنجا که من دافا را تمرین می‌کنم، تمام خانواده ما در نور فا غرق شده و در شادی و هماهنگی زندگی می‌کنیم. بااین‌حال، همسرم واقعاً این تمرین را نپذیرفته بود. او را تشویق می‌کردم: «دافا را تمرین کن!» اما او همیشه با عقاید و تصورات بشری قوی پاسخ می‌داد. با خود فکر کردم این چیزی نیست که بتوانم به او تحمیل کنم؛ هرکسی سرنوشت خودش را دارد و هرکسی مسیر خودش را انتخاب می‌کند. تصمیم گرفتم دیگر درباره تزکیه با او صحبت نکنم؛ بگذارم همه‌چیز به‌طور طبیعی پیش برود و دیگر نگرانش نباشم. به‌محض اینکه این فکر به ذهنم آمد، متوجه شدم: «این نیک‌خواهانه نیست!» ناگهان دریافتم که خواستن کنار گذاشتن همسرم (در ارتباط با تزکیه‌اش) و نخواستن نگرانی درباره آن، مهربانانه نیست! این طرز فکر یک تزکیه‌کننده نبود.

او در اوت۲۰۲۴ بیمار شد. دچار تنگی قفسه سینه و تنگی نفس بود و با وجود باز بودن پنجره‌ها و درها احساس خفگی می‌کرد. وقتی حمله‌ای رخ می‌داد، نه می‌توانست بایستد، نه بنشیند و نه دراز بکشد و همچنین احساس بی‌قراری می‌کرد. نمی‌توانست بخوابد و نیمه‌شب به بیرون می‌رفت. به او گفتم تکرار کند: «فالون دافا خوب است؛ حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است!» گفت: «الان آن‌قدر ناراحت و بی‌قرارم که نمی‌توانم تکرارش کنم. باید برای معاینه به بیمارستان بروم.»

به بیمارستان رفتیم و یک سی‌تی‌اسکن کامل و چندین عکس رادیولوژی گرفتیم. پزشکان نتوانستند تشخیص قطعی بدهند و فقط برایمان نسخه نوشتند.

همسرم مدتی دارو مصرف کرد، اما هیچ‌کدام از مشکلاتش حل نشد. سپس عکس‌ها را به یک بیمارستان بزرگ‌تر بردیم. پزشک آنجا گفت که دچار تصلب شرایین عروق کرونر است، اما محل آن مشخص نیست و باید یک سی‌تی‌اسکن مکمل دیگر انجام شود. پزشک گفت این نوع آزمایش بسیار پرخطر است و برخی افراد ممکن است پیش از تکمیل آزمایش جانشان را از دست بدهند. افزون بر این، کسانی که سابقه حساسیت به آنتی‌بیوتیک دارند، نمی‌توانند این آزمایش را انجام دهند. وضعیت همسرم با شرایط لازم مطابقت نداشت، بنابراین نتوانست این آزمایش را انجام دهد.

هیچ داروی مؤثری برای درمان بیماری او وجود نداشت، که عملاً به این معنا بود که بیماری‌اش درمان‌ناپذیر است. همسرم بسیار افسرده شد و احساس ناامیدی می‌کرد؛ افکارش کاملاً منفی شده بود.

همسرم تمرین را آغاز می‌کند

روزی در اکتبر۲۰۲۴، گفت: «می‌خواهم برای قدم‌زدن بیرون بروم و چیزی بخرم که دوست دارم بخورم.» چند ساعت بعد برگشت و گفت: «برای خودم چیزی نخریدم؛ فقط می‌خواستم برای تو چیزی خوشمزه بخرم.»

سخنان و رفتارش احساسی وصف‌ناپذیر در من ایجاد کرد. همه افکار دنیوی را کنار گذاشتم و با قلبی صادق و مهربان گفتم: «بیا فا را مطالعه کنیم و تمرینات را انجام دهیم! فقط استاد فالون دافا می‌توانند تو را نجات دهند. ایشان مرا نجات دادند. وگرنه امروز زنده نبودم. خودت این را می‌دانی.» این‌بار موافقت کرد. گفت: «پس ما یک گروه مطالعه فا می‌شویم.» گفتم: «بله.»

هرگز انتظار نداشتم به این راحتی موافقت کند. آن‌قدر خوشحال شدم که توانست قدم در مسیر تزکیه دافا بگذارد. می‌دانستم که همه این‌ها به‌دلیل نیک‌خواهی بی‌کران استاد است.

روز اول، او همراه من فا را مطالعه کرد و تمرینات را انجام داد. صبح روز بعد، همسرم خودش تمرینات صبحگاهی را انجام داد. پس از پایان تمرین، با عجله کت خود را پوشید. از او پرسیدم: «کجا می‌روی؟» گفت: «می‌روم بازار صبحگاهی تا میوه تازه بخرم و به استاد تقدیم کنم.» وقتی این را شنیدم، دانستم که او از مطالعه فا و انجام تمرینات بهره‌مند شده است. او به من گفت که استاد بدنش را پالایش کرده‌اند. تمام شب را به‌خوبی خوابیده بود و تنگی قفسه سینه، تنگی نفس و اضطرابش از بین رفته بود. گفت احساس می‌کند قلبش باز و شفاف شده و تمام بدنش به‌طرز باورنکردنی سبک است. می‌دانستم که می‌خواهد از استاد به‌خاطر نجاتش سپاسگزاری کند.

همسرم بیماری‌ای داشت که پزشکان قادر به درمانش نبودند و وضعیتش ناامیدکننده بود. اما بدون مصرف حتی یک قرص، از طریق مطالعه فا و انجام تمرینات، به‌طور معجزه‌آسا بهبود یافت. فالون دافا تا چه اندازه خارق‌العاده است! استاد، جان همسرم را نجات دادند، که معادل نجات تمام خانواده من بود و به ما اجازه دادند خانواده‌ای کامل و شاد داشته باشیم. اندکی بعد، همسرم همچنین وابستگی پنجاه‌ساله‌اش به سیگار و نوشیدن الکل را ترک کرد. من عمیقاً از نیک‌خواهی عظیم استاد سپاسگزارم!