(Minghui.org) درود، استاد! درود، هم‌تمرین‌کنندگان!

من اهل جزیره ججو هستم. در سال ۲۰۱۴ مقاله تبادل تجربه‌ای نوشتم و اکنون 11 سال گذشته است. احساس می‌کنم در تزکیه‌ام پیشرفت نکرده‌ام و ازاین‌رو شرمسارم. اما با وجود کاستی‌هایم می‌خواهم برخی از تجربیات اخیرم را به اشتراک بگذارم و امیدوارم که این کار خودم را نیز تشویق کند تا کوشاتر باشم.

در جستجوی استاد و فا

در دوران کودکی و نوجوانی‌‌ام، بیشتر خانواده‌ام بودیسم را تمرین می‌کردند. معتقدم که بودا وجود دارد و برای بودا احترام زیادی قائلم. پس از فارغ‌التحصیلی از مدرسه‌ای معمولی، شروع به کار کردم و زندگی به‌ظاهر عادی‌ام دستخوش تغییرات اساسی شد.

در آنیانگ-سی به‌عنوان معلم خصوصی کار می‌کردم. در روزهای شلوغ هفته، زمان به سرعت می‌گذشت. اما آخر هفته‌ها، دچار احساس پوچی می‌شدم. از آنچه در پشت این احساسات بود، بی‌خبر بودم. گاهی اوقات پس از دریافت حقوق، خرید ماشین یا مهمانی، لحظات رضایت‌بخشی را تجربه می‌کردم. اما این شادی زیاد دوام نمی‌آورد. در اعماق وجودم، احساس پوچی می‌کردم.

در یک بعدازظهر شنبه، درحالی‌که با چند معلم دیگر درحال نوشیدن آبجو بودم ناگهان آن‌ها به نظرم غریبه ‌آمدند، انگار اصلاً نمی‌شناختمشان. تجربه بسیار خاصی بود. پس از آن، علاقه‌ام را به دنبال کردن یک حرفه از دست دادم. زمان بیشتری را صرف فکر کردن به معنای زندگی کردم. من کیستم؟ دلیل واقعی انسان بودن چیست؟ «روشن‌بینی» در بودیسم به چه معناست؟

پس از دو ماه فکر کردن، در پاییز ۲۰۰۱، ۲۸ساله بودم که با آرزوی به دست آوردن «راه» و رسیدن به روشن‌بینی، راهب شدم.

در ابتدا، به‌دلیل تغییر سبک زندگی رنج زیادی کشیدم. اما به‌خاطر اشتیاق فراوانم برای یافتن «راه»، خودم را وقف تزکیهٔ معنوی کردم. دو سال به‌سرعت گذشت. اما تردیدهای جدیدی دراین‌باره داشتم که آیا این همان «بودیسم» موردنظرم است یا خیر و اینکه آیا چنین زندگی مدرنی در معبدی که صرفاً از تشریفات پیروی می‌کند، می‌تواند مردم را در زمانه ما نجات دهد.

برای یافتن یک استاد حقیقی، به دیدار افراد «مشهور» زیادی رفتم. برخی از آن‌ها توانایی‌های خارق‌العاده‌ای داشتند، هیچ‌یک از آن‌ها نتوانست مرا متقاعد کند که همان استادی است که می‌خواهم تا پایان عمر از او پیروی کنم.

سپس در سال ۲۰۰۶، در معبد تونگهوا در دائگو، کتابچه‌ای را دیدم با عنوان «مسیر سلامتی واقعی: فالون گونگ». رابطه تقدیری‌ام با دافا بدین ترتیب آغاز شد.

کتاب جوآن فالون را تهیه کردم. هنگام خواندن پاراگراف اول «درباره دافا»، از شدت شگفتی بدنم به لرزه افتاد. چشمانم برق زد. «این یک کتاب چی‌گونگ معمولی نیست. این فای بودا است!»

صفحه به صفحه خواندم و بسیار هیجان‌زده شدم. آموزش‌ها به زبانی ساده و آسان نوشته شده بود. احساس کردم نیرویی قوی مرا به خواندن ترغیب می‌کند. احساس کردم به سخنرانی شخصی گوش می‌دهم که به همه‌چیز روشن‌بین شده است. بعد از خواندن تمام کتاب‌های استاد، کاملاً برایم روشن شد که ایشان چه نوع موجود روشن‌بینی هستند و چرا استاد در زمان پایانی، برای آموزش دافا آمده‌اند. دیگر نیازی به جستجوی بیشتر نداشتم.

در ابتدای تزکیه‌ام، بارها گوان‌دینگ را احساس کردم. تا سال سوم، بسیاری از چیزهایی را که در جوآن فالون ذکر شده بود، تجربه کرده بودم. اما به‌دلیل کیفیت پایین روشن‌بینی‌ام، هنوز درباره آنچه بودیسم برای آموزش دارد کنجکاو بودم و به زندگی در انزوا وابستگی داشتم. همچنین نگران بودم که اگر به جامعه عادی دنیوی برگردم، چه نوع زندگی‌ای خواهم داشت. بنابراین چند سال دیگر در معبد ماندم.

از سال ۲۰۱۰، با چند تمرین‌کننده در اولسان آشنا شدم. به پیشنهاد یکی از آن‌ها، اولین بار در سال ۲۰۱۲ به جزیره ججو رفتم و در فعالیت‌هایی به‌منظور روشنگری حقیقت برای گردشگران چینی شرکت کردم. با کمک سایر تمرین‌کنندگان، به فرودگاه رفتم تا با چینی‌ها صحبت کنم. آن شب خواب دیدم: در ایستگاه قطار بودم، قطاری پر از مسافر درحال حرکت بود. کم‌کم اهمیت روشنگری حقیقت برای چینی‌ها را درک کردم.

با دیدن صدهاهزار گردشگر که از چین می‌آمدند، آرزوی عمیقی داشتم که به آن‌ها کمک کنم تا درک کنند فالون دافا خوب است. خانه‌ای در جزیره ججو اجاره کردم و در سال ۲۰۱۳ به‌طور دائم به این جزیره نقل‌مکان کردم. ازآنجاکه هنگام فعالیت‌های‌مان بسیاری از گردشگران خودشان به من مراجعه می‌کردند، اقدام به یادگیری زبان چینی کردم تا بتوانم بهتر با آن‌ها ارتباط برقرار کنم.

بدون پایه و اساس محکم در تزکیه نمی‌توان در آزمون قبول شد

در پاییز ۲۰۱۵، برای کاری باید به آمریکا می‌رفتم. پرواز مستقیم به نیویورک ۱.۴میلیون وون (۹۵۴ دلار آمریکا) بود. این هزینه برایم قابل‌توجه بود، بنابراین به جستجو ادامه دادم و پرواز دیگری به قیمت ۰.۹۸ میلیون وون (۶۶۸ دلار آمریکا) پیدا کردم، اما در پکن توقف داشت. فکر کردم مشکلی نیست که شب را در فرودگاه پکن بگذرانم و می‌توانم ۴۰۰هزار وون پس‌انداز کنم. بنابراین آن بلیت را رزرو کردم.

وقتی پس از گذراندن شب در فرودگاه پکن، سوار پرواز به نیویورک شدم، مأموران امنیتی از من خواستند که کیف شخصی‌ام را در گیت بازرسی کنند. آن‌ها دو نسخه از }}جوآن فالون، یکی به زبان چینی و دیگری به زبان کره‌ای، پیدا کردند که برای خواندن در هواپیما همراهم برده بودم.

یکی از مأموران پرسید: «این چیست؟ فالون گونگ؟»

دست‌پاچه شدم و گفتم: «من اهل کره جنوبی هستم. دارم به آمریکا می‌روم.»

آن دو مأمور نمی‌دانستند چه‌کار کنند. سپس شش نفر دیگر آمدند و پرسیدند که چه اتفاقی افتاده است. آن‌ها مرا احاطه کردند، مدتی با هم صحبت کردند و سپس تماسی گرفتند.

از استاد کمک خواستم و مدام افکار درست می‌فرستادم. به‌سختی می‌توانستم آرام شوم. بعد از مدتی، مردی که کت و شلوار گران‌قیمتی پوشیده بود، آمد و با بی‌سیم صحبت کرد. سپس هواپیما بلند شد. وحشت کردم. باورم نمی‌شد که هواپیما بدون من حرکت کرده باشد.

آن مرد به من گفت: «تو نمی‌توانی بروی. با من بیا.» او مرا به دفتری برد و دیدم چمدانم آنجاست. دو مأمور گمرک هم آنجا بودند. آن‌ها همه‌چیز را از چمدانم بیرون آوردند و از چهره‌ام، گذرنامه، جوآن فالون و سایر وسایل شخصی‌ام عکس گرفتند. آن‌ها همچنین درباره حرفه‌ام و دلیل سفرم به آمریکا پرسیدند.

به آن‌ها گفتم که در فروشگاهی برای عرضه محصولات محلی در کره جنوبی کار می‌کنم و برای دیدار با چند دوست و گردش به ایالات متحده می‌روم. همچنین به زبان چینی به آن‌ها گفتم: «فالون گونگ خوب است. من کره‌ای هستم و دارم به ایالات متحده می‌روم. شما نباید از من بازجویی کنید.» اما آن‌ها اعتنایی نکردند.

ترسیدم و نگران شدم که مبادا مرا به بازداشتگاه ببرند. می‌خواستم افکار درست بفرستم، اما بیش از حد مضطرب بودم. بعد از یک ساعت، نسخه جوآن فالون مرا ضبط کردند و مرا به باجه شرکت هواپیمایی بردند. ماجرا را برای خانم پشت باجه توضیح دادم و از او خواستم بلیت دیگری برایم صادر کند. او پاسخ داد: «این موضوعی مربوط به دولت است، تقصیر شرکت هواپیمایی نیست. نمی‌توانیم شما را سوار پرواز دیگری کنیم.»

احساس کردم کل ماجرا خیلی غیرمنطقی و بی‌معناست و نمی‌دانستم چه‌کار کنم. با زوج تمرین‌کننده‌ای که در آمریکا با آن‌ها در ارتباط بودم تماس گرفتم. آن‌ها به من گفتند: «تو می‌توانی بروی! باید تو را سوار پرواز دیگری کنند. می‌توانی به اینجا بیایی. استاد از تو محافظت می‌کنند. حق داری آنجا را ترک کنی!»

حرف‌هایشان مرا دلگرم و افکار درستم را تقویت کرد. به پیشخوان همان شرکت هواپیمایی برگشتم و خواستم با مدیر صحبت کنم. این بار آن خانم مضطرب شد. تلفن زد، حدود یک دقیقه صحبت کرد و سپس گوشی را گذاشت و به من گفت: «بسیار خوب، پرواز دیگری برایت پیدا می‌کنم.» به‌این‌ترتیب، توانستم با پرواز دیگری به نیویورک بروم.

از این اتفاق دو درک جدید کسب کردم:

اول اینکه بدون بنیان محکمی در تزکیه، نمی‌توان هنگام گذراندن آزمون بر موانع غلبه کرد.

استاد بیان کردند: «در تزکیه، تفاوت بین انسان بودن و خدا بودن صرفاً تفاوتی از یک فکر است. این تفاوت یک فکر، آسان به نظر می‌‌‏رسد، اما فقط با بنیانی عمیق و محکم در تزکیه می‌‌‏تواند حاصل شود. اگر واقعاً بتوانید تلاش بسیار زیادی را وقف مطالعه‌‌‏ فا کنید، قادر خواهید بود که به آن دست یابید.» (آموزش فا در کنفرانس فای بین‌المللی ۲۰۰۴ در نیویورک)

تزکیه‌ام راسخ نبود و {{فا را به اندازه کافی مطالعه نکرده بودم، بنابراین نتوانستم خودم در آزمون قبول شوم. دو نسخه از جوآن فالون من مصادره شد و به پرواز اصلی‌ام نرسیدم.

دوم، تبادل تجربه درست تمرین‌کنندگان می‌تواند به کسانی که در شرایط سختی هستند کمک کند و به آن‌ها قدرت ببخشد. وقتی از نرسیدن به پرواز ناراحت بودم، یک هم‌تمرین‌کننده بود که افکار درست مرا تقویت کرد و مرا قادر ساخت تا از رنجی که نیروهای کهن نظم و ترتیب داده بودند، عبور کنم.

روشنگری حقایق برای چینی‌ها

تجربیات زیادی در زمینه روشنگری حقایق برای چینی‌ها داشته‌ام. می‌خواهم چند مورد را که تأثیر عمیقی بر من گذاشت، به اشتراک بگذارم.

اوایل امسال، وقتی یک کشتی تفریحی در جزیره ججو توقف کرد، تابلویی با نوشته «فالون دافا خوب است» را جلو یک فروشگاه معاف از مالیات نگه داشتم. مردی میانسال آمد و پرسید: «چرا با حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) مخالف هستی؟»

پاسخ دادم: «ما با ح‌.ک‌.چ مخالف نیستیم. با آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون گونگ مخالفیم. فالون دافا خوب است، اما ح‌.ک‌.چ آن را تحت آزار و شکنجه قرار می‌دهد.»

مرد چینی دیگری در همان نزدیکی وارد صحبت شد و گفت: «ح‌.ک‌.چ حقوق ما را پرداخت می‌کند و فالون گونگ به ما پول نمی‌دهد. بدون ح‌.ک‌.چ چین جدیدی وجود ندارد.»

کمی وحشت کردم، اما سریع آرام شدم و به این فکر کردم که چگونه با توجه به شرایط خاص، حقایق را برایشان روشن کنم.

پوستر دیگری بیرون آوردم که رویش نوشته شده بود: «حزب کمونیست چین، چین نیست. دوست داشتن کشور به معنای دوست داشتن حزب نیست. درباره کشور و حزب سردرگم نشوید. مردم چین فرزندان موجودات الهی هستند، نه فرزندان کارل مارکس.»

درحالی‌که پوستر را در دست داشتم، افکار درستم را حفظ کردم. آن گردشگران چینی مدتی آن را خواندند و سپس رفتند.

درنهایت، فقط مردی که گفتگو را با من آغاز کرده بود، هنوز آنجا بود. او نزدیک‌تر آمد و از من پرسید: «آیا درست است که اگر "فالون دافا خوب است" را تکرار کنم، می‌توانم هنگام بروز فاجعه و بلایا نجات پیدا کنم؟»

از سؤالش شوکه شدم. فوراً فهمیدم که می‌خواست درباره چیزی که شنیده بود اطمینان پیدا کند، به همین دلیل با من صحبت کرد.

پاسخ دادم: «تا زمانی که "فالون دافا خوب است" را صادقانه تکرار کنی، مطمئناً نجات خواهی یافت.»

او مدتی درباره آن فکر کرد و سپس رفت. حالت چهره‌اش هنوز به‌روشنی در خاطرم مانده است.

در بهار ۲۰۲۳، پس از همه‌گیری کووید۱۹، گردشگران چینی، به‌خصوص در تابستان، بازگشتند. سپس از اواخر اکتبر، حوادث زیادی رخ داد که غرفه‌های روشنگری حقیقت ما مورد مزاحمت یا حتی آسیب قرار گرفتند.

به‌دلیل مزاحمت در مکان‌های روشنگری حقیقت، با فشار زیادی روبرو بودم. گاهی اوقات اراذل و اوباش به پوسترهای جلو گردشگران چینی آسیب می‌زدند و تأثیر بسیار بدی بر آن‌ها می‌گذاشتند. مشخص بود که ح‌.ک‌.چ دستور این تخریب را داده است.

به‌عنوان هماهنگ‌کننده محلی، این موضوع برایم دردناک بود. اگر می‌توانستیم اراذل و اوباش را گیر بیندازیم، آسان‌تر می‌شد. اما اگر فرار می‌کردند، فقط اوضاع را بدتر می‌کرد. اما حتی اگر آن‌ها را می‌گرفتیم و به اداره پلیس می‌بردیم، کل روند تلاش به‌منظور اثبات این موضوع برای پلیس، مرا از نظر جسمی و روانی بسیار خسته می‌کرد. به‌محض اینکه تمرین‌کنندگانی که در غرفه‌های اطلاع‌رسانی کار می‌کردند با من تماس می‌گرفتند، همیشه مضطرب می‌شدم و نگران بودم که آیا خسارت بیشتری وارد شده است یا خیر.

این موضوع را با هماهنگ‌کننده انجمن دافا در میان گذاشتم. آن‌ها تصمیم گرفتند در ۲۸نوامبر۲۰۲۳، یک کنفرانس مطبوعاتی در مقابل کنسولگری چین در جزیره ججو برگزار کنند تا ح‌.ک‌.چ را به خاطر آسیب رساندن به مکان‌های روشنگری حقیقت فالون گونگ محکوم کنند. بیش از ۱۷۰ تمرین‌کننده از سراسر کره جنوبی به این رویداد پیوستند. آن‌ها همچنین در مناطق مختلف بروشورهایی توزیع کردند که آزار و شکنجه فالون گونگ و نفوذ ح‌.ک‌.چ در کره جنوبی را افشا می‌کرد. میدان انرژی محلی پاکسازی شد.

با توجه به اینکه تعداد گردشگران چینی به‌طور قابل‌توجهی از تمرین‌کنندگان در جزیره ججو بیشتر بود، انجمن دافا خوابگاه‌هایی را برای تمرین‌کنندگان از سایر نقاط کشور فراهم کرد تا در جزیره ججو اقامت کنند و به روشنگری حقیقت برای چینی‌ها کمک کنند. آن‌ها همچنین از انجمن دافا در تایوان کمک خواستند. بسیاری از تمرین‌کنندگان با هزینه شخصی از تایوان آمدند. با افزایش تعداد تمرین‌کنندگان، یک سال بعد خوابگاه‌ها را گسترش دادیم.

با گذشت زمان، علاوه‌بر تمرین‌کنندگان تایوانی، از تمرین‌کنندگان جنوب شرقی آسیا، اروپا و آمریکای شمالی نیز استقبال کردیم. ما به هماهنگی و چیدمان بسیار بهتری برای خوابگاه‌ها نیاز داریم و من نگرانی‌های بیشتری داشتم. احساس می‌کردم توانایی‌هایم محدود است. اما می‌دانستم که این بخشی ضروری از مسیر تزکیه‌ام است و باید خودم را ارتقا دهم. هر بار که مشکلی دوباره پیش می‌آمد، با یکدیگر تبادل تجربه می‌کردیم، به درون نگاه می‌کردیم، جلسات مطالعه گروهی فا را افزایش می‌دادیم و با هم افکار درست می‌فرستادیم. وقتی همگی با قلبی همسو برای هدفی مشترک تلاش کردیم، مداخلات به‌تدریج متوقف شدند. استاد بیان کردند:

«ما در لحظۀ حساس تاریخی دوران پایانی هستیم، زمانی که فا در حال نوسازی آفرینش است و نجات به بشریت عرضه شده است. پس، بدون توجه به مشکلاتی که ممکن است پیش بیاید، باید با ذهنیت تزکیه‌کننده به آن‌ها نگاه کنید، دافا را بر هر چیز دیگر مقدم بدانید و در ذهن خود، حمایت از پروژه‌های تمرین‌کنندگان دافا را در اولویت قرار دهید تا آن‌ها بتوانند در مأموریت خود برای نجات موجودات به موفقیت برسند.» (زمان‌های بحرانی قلب فرد را آشکار می‌کند)

تغییر در نگرش پلیس

در دوره‌ای که غرفه‌های اطلاع‌رسانی به‌طور مکرر تخریب می‌شدند، مأمور پلیسی که می‌شناختم با من تماس گرفت تا با هم قهوه بخوریم. فکر کردم که این فرصت خوبی برای روشن کردن حقایق برای اوست. مطالبی را آماده کردم و به این فکر کردم که چگونه می‌توانم به بهترین شکل موضوع را ارائه دهم تا حمایت او را جلب کنم.

من به‌طور ویژه اطلاعاتی درباره اینکه چگونه عملیات نفوذ ح.ک.چ در کشورمان، امنیت ملی را به خطر می‌اندازد، تهیه کردم. نمونه‌هایی از تحریف تاریخ در قالب «پروژه شمال شرق»، گسترش ویروس ح.ک.چ، سرقت فناوری‌های پیشرفته از شرکت‌های غربی، فعالیت‌های جاسوسی مؤسسه کنفوسیوس و اداره مراکز مخفی پلیس در سراسر جهان به‌دست ح.ک.چ ارائه دادم.

پس از احوال‌پرسی، مأمور پلیس گفت که گزارش‌های مربوط به تخریب تابلوها را بی‌وقفه دریافت می‌کنند و پاسگاه پلیس این موضوع و همچنین امنیت شخصی تمرین‌کنندگان فالون گونگ را به‌دقت زیر نظر دارد. او پرسید که آیا بهتر نیست برای جلوگیری از تکرار این اتفاقات، اقداماتی انجام دهیم، مثلاً تعداد تابلوهای اطلاع‌رسانی را کاهش دهیم یا مدت حضورمان در آنجا را کوتاه‌تر کنیم.

برخلاف دفعات گذشته که با من صحبت کرده بود، این بار می‌توانستم فشار و تنش را در سخنانش احساس کنم. گفتم: «جناب مأمور، فعالیت‌های فالون گونگ فقط به خود ما مربوط نمی‌شود. ح.ک.چ از هر راه ممکنی در کره جنوبی نفوذ می‌کند و امنیت ملی کشورمان در خطر است. حتماً می‌دانید که کنسولگری چین، مؤسسه کنفوسیوس و یک مرکز مخفی پلیس نیز در جزیره ججو وجود دارند. این هم اطلاعاتی است که برایتان آورده‌ام.»

مطالب را به او دادم و در ادامه گفتم: «ما در شرایط کنونی، درحال افشای ظلم و ستم ح‌.ک‌.چ و آزار و شکنجه حقوق بشر درخصوص چینی‌ها هستیم. همیشه به آن‌ها گفته شده بود که ح‌.ک‌.چ بزرگ است و همواره درست عمل می‌کند. وقتی چینی‌ها از تاریخ واقعی کشتار مردم به‌دست ح.ک.چ، آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون گونگ و حتی برداشت اعضای بدن آن‌ها آگاه شوند، متوجه خواهند شد که ح.ک.چ نه بزرگ است و نه همواره درست عمل می‌کند. درواقع، این حزب یک حکومت دیکتاتوری است که مردم خود را فریب داده و سرکوب کرده است. اگر مردم چین بتوانند ماهیت واقعی ح.ک.چ را بشناسند و از آن کناره‌گیری کنند، این حزب سرانجام فرو خواهد پاشید. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، تهدیدی که با آن روبه‌رو هستیم از بین خواهد رفت. بنابراین، فعالیت‌هایی که انجام می‌دهیم فقط به فالون گونگ مربوط نمی‌شود، بلکه برای حفاظت از امنیت کشور خودمان نیز هست. آیا نباید به ما کمک کنید؟»

مأمور پلیس مدتی فکر کرد و سپس گفت: «بسیار خب، ترتیبی می‌دهم که خودروهای گشت بیشتری در نزدیکی فروشگاه‌های معاف از مالیات گشت‌زنی کنند.»

از اینکه چقدر خوب کل وضعیت را توضیح دادم، شگفت‌زده شدم. اما خیلی زود متوجه شدم که استاد به من این توان را بخشیدند و در قلبم از استاد تشکر کردم.

کمی بعد، پلیس تعداد خودروهای گشت‌زنی در نزدیکی فروشگاه‌های معاف از مالیات را افزایش داد، جایی که رفت و آمد گردشگران چینی زیاد بود. اگر دوباره به هر غرفه اطلاع‌رسانی آسیب وارد می‌شد، پلیس سریع‌تر از قبل می‌آمد. یک بار حدود ۱۱ مأمور برای بررسی وضعیت آمدند. اگر فردی که به ما حمله کرده بود در برابر مأموران قانون مقاومت می‌کرد یا خسارت زیادی وارد می‌کرد، پلیس به او دستبند می‌زد. چنین صحنه‌هایی بسیاری از گردشگران را شگفت‌زده کرد. زیرا در چین، پلیس تمرین‌کنندگان فالون گونگ را دستگیر می‌کند، اما در کره جنوبی، پلیس از تمرین‌کنندگان فالون گونگ محافظت می‌کند و چینی‌هایی را که غرفه‌های فالون گونگ را خراب می‌کنند، دستگیر می‌کند. این به‌وضوح تفاوت بین کشوری دموکراتیک و دیکتاتوری کمونیستی را به گردشگران چینی نشان می‌دهد.

مأمور جوانی که دو سال پیش مسئولیتش را آغاز کرده بود، در برخورد با ما رفتاری سرد داشت، حتی سردتر از مأمور قبلی. هر بار که با او صحبت می‌کردم، همواره رفتاری دوستانه و صمیمانه داشتم. همچنین هر زمان که شرایط اجازه می‌داد، مطالب اطلاع‌رسانی را در اختیارش می‌گذاشتم و حقایق را برایش روشن می‌کردم. احساس می‌کردم که نگرشش به‌آرامی درحال تغییر است.

پس از اجرای گروه مارش تیان گوئو در مارس گذشته، نگرش او کاملاً تغییر کرد. امسال، هنگام آماده‌شدن برای برگزاری برنامه‌های بیشتر، کمک زیادی به ما کرد. پس از یکی از راهپیمایی‌های امسال، از او تشکر کردم که برای حمایت از ما، در روزهای آخر هفته کار کرده بود. گفت که مشکلی نیست و موسیقی‌ گروه مارش تیان گوئو را هنوز در گوشش می‌شنود و شاید روزی خودش هم تمرین فالون گونگ را آغاز کند. به یکدیگر نگاه کردیم و خندیدیم.

همچنین نمودارهای سازمانی گروه‌های طرفدار حزب کمونیست چین و جبهه متحد را با مأموران پلیس در بخش‌های اطلاعات، امور خارجه و امنیت به اشتراک گذاشتم. همه آن‌ها از دیدن آن شگفت‌زده شدند و از من پرسیدند که چنین «اطلاعات سطح بالایی» را از کجا آورده‌ام. سپس از فرصت استفاده کردم و روزنامه اپک تایمز را به آن‌ها معرفی کردم. وقتی شن یون برای اجرا آمد، بازهم اطلاعات را با آن‌ها به اشتراک گذاشتم و ویدئوهای تبلیغاتی را برایشان پخش کردم. یکی از مأموران گفت: «فکر می‌کردم فالون گونگ فقط یک گروه تزکیه معنوی است. نمی‌دانستم که شما چنین نفوذ عظیمی دارید.»

قدرت هماهنگی

انجمن دافا تصمیم گرفت امسال در ۲۰سپتامبر، اجراهایی توسط گروه مارش تیان گوئو برگزار کند و سپس روز بعد یک راهپیمایی به‌مناسبت تجلیل از خروج ۴۵۰میلیون چینی از حزب کمونیست چین و سازمان‌های وابسته به آن برگزار نماید. بیش از ۵۰۰ تمرین‌کننده، ازجمله ۱۳۵ نفر از گروه مارش تیان گوئو، به این رویدادها پیوستند.

در ۲۰سپتامبر، گروه مارش تیان گوئو برای گردشگران چینی در بندر و فروشگاه‌های معاف از مالیات اجرا کرد. گردشگران تحت تأثیر قرار گرفتند و از موسیقی لذت بردند. آن‌ها دست تکان دادند، عکس گرفتند و با دست علامت تأیید نشان دادند.

اینکه صدها تمرین‌کننده در ۲۱سپتامبر، در پارک تمرینات را با هم انجام دادند نیز صحنه باشکوه دیگری بود. راهپیمایی باشکوه به جلوداری گروه مارش تیان گوئو، میدان انرژی در جزیره ججو را بیش از پیش پاکسازی کرد.

این رویداد دوروزه به من نشان داد که برای برگزاری رویدادهای موفق، چقدر تلاش از سوی این‌همه تمرین‌کننده لازم است. همچنین شاهد قدرت عظیم تمرین‌کنندگان دافا بودم که قلب‌‌شان را به هم نزدیک کردند و برای هدفی مشترک با یکدیگر همکاری کردند.

در جزیره ججو با ترافیک بالای گردشگران چینی، مکان‌های روشنگری حقیقت زیادی ازجمله در فرودگاه، بندر، فروشگاه‌های معاف از مالیات و سایر نقاط دیدنی محبوب، راه‌اندازی کرده‌ایم. تأسیس هر مکان تلاش زیادی برده است. بر مشکلات و مداخله‌های زیادی غلبه کردیم تا فرصت‌ها را ایجاد کنیم. اکنون نه‌تنها تمرین‌کنندگان کره جنوبی، بلکه تمرین‌کنندگان بسیاری از کشورهای دیگر نیز به حمایت و محافظت از این مکان‌ها کمک می‌کنند. اختلافات بین خودمان به‌دلیل درک‌های مختلف و مداخله خارجی اجتناب‌ناپذیر است، اما ازآنجاکه همه ما می‌توانیم به درون نگاه کنیم و تمام تلاش خود را برای اعتباربخشی به دافا انجام دهیم، هر ‌چیزی ممکن می‌شود.

سخن پایانی: استاندارد بالاتر در مسیری باریک‌تر

من دوست دارم در اوقات فراغتم، یوتیوب تماشا کنم. این وابستگی تا پایان سال گذشته بسیار جدی شد. شبی خواب دیدم: درحال رانندگی اتوبوسی پر از مسافر بودم، اما جاده بسیار باریک شد و وضعیت بسیار خطرناک بود. وقتی می‌خواستم به چپ بپیچم، جاده حتی از عرض اتوبوس هم باریک‌تر شد. نتوانستم جلوتر بروم و اتوبوس را متوقف کردم. سپس با وحشت از خواب بیدار شدم.

متوجه شدم که استاد به این شکل به من اشاره‌ای می‌رسانند. با توجه به وضعیت فعلی تزکیه‌ام نمی‌توانستم بیشتر از این ادامه دهم یا موجودات ذی‌شعور را نجات دهم. این خواب آنقدر برایم واضح و تکان‌دهنده بود که اغلب از آن برای ترغیب خودم به بهتر عمل کردن استفاده می‌کنم.

استاد بیان کردند:

«مسیر شما و فکر می‌‌کنم درحال حاضر همه این را دیده‌اید، در واقع بسیار باریک است. اگر فقط یک ذره منحرف شوید واجد شرایط استاندارد یک مرید دافا نخواهید بود. فقط یک راه بسیار درست وجود دارد که می‌‌توانیم در آن قدم برداریم، و نمی‌توانیم حتی یک ذره منحرف شویم، زیرا این امر مورد نیاز تاریخ و مورد نیاز زندگی موجودات ذی‌شعور در کیهان آینده است. کیهان در آینده نمی‌‌تواند به‌خاطر داشتن کوتاهی‌های شما در طول اصلاح فا، هیچ انحراف یا اشتباهی داشته باشد، بنابراین برای شما مهم است که در طول اعتباربخشی‌تان به فا، در هر مرحله‌ای به خوبی قدم بردارید.» (آموزش و تشریح فا در کنفرانس فا در متروپولیتن نیویورک)

نوشتن این مقاله تبادل تجربه به من کمک کرد مشکلات زیادی را پیدا کنم که در گذشته به آن‌ها توجه نکرده بودم. برای انجام مسئولیت تاریخی‌ام به‌عنوان یک مرید دافا، به جستجوی وابستگی‌هایم در درون ادامه خواهم داد و کوشاتر خواهم شد.

استاد، سپاسگزارم! هم‌تمرین‌کنندگان، سپاسگزارم!

(ارائه‌شده در کنفرانس فای ۲۰۲۵ کره جنوبی)