(Minghui.org) مطلع شدیم که شهرداری برنامهای نمایشی را برای ساعت ۶:۳۰ عصر ۳۱مه در یک میدان عمومی ترتیب داده است. انتظار میرفت این برنامه حدود یک ساعت طول بکشد و بخشهایی برای بدنامکردن فالون دافا نیز در آن گنجانده شده بود.
برخی تمرینکنندگان پیشنهاد کردند به آن میدان برویم و افکار درست بفرستیم تا مانعِ این اتفاق شویم. نمیتوانستیم اجازه دهیم کسانی که ما را تحت آزار و شکنجه قرار میدهند، افرادی را که از حقیقت آگاه نیستند تحت تأثیر قرار دهند تا در آزار و شکنجه دافا مشارکت کنند و دیگران را بیشازپیش فریب دهند.
از استاد خواستیم افکار درستمان را تقویت کنند و ساعت ۱۱ صبح بهسمت میدان حرکت کردیم. پس از پیادهشدن از اتوبوس، متوجه شدیم هوا کمکم گرمتر میشود. هرچه بیشتر راه میرفتیم، هوا گرمتر میشد.
سپس خودروهای پلیس و مأموران لباسشخصی را دیدیم که رهگذران را زیر نظر داشتند. کمی جلوتر رفتیم و به محل برگزاری برنامه رسیدیم. آن میدان نسبتاً بزرگی بود که مردم برای تفریح و گذراندن اوقات فراغت، در آن جمع میشدند و بهویژه عصرها بسیار شلوغ بود.
اطراف میدان را مأموران پلیس و لباسشخصیها احاطه کرده بودند و هر کسی را که وارد میدان میشد بهدقت زیر نظر داشتند. فضای آنجا متشنج بود.
روی سکویی که قرار بود برنامه آنجا اجرا شود، صفحهنمایش بزرگی نصب شده بود و کارکنان زیادی مشغول مرتبکردن سیمها و آمادهسازی وسایل صحنه بودند.
حدود ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر، ناگهان موجی از باد بهشدت گرم منطقه را فراگرفت. مردم بهشدت عرق کرده بودند و بهسختی میتوانستند نفس بکشند. اطراف میدان پوشیده از فضای سبز بود، اما هیچ درخت یا سایهای وجود نداشت.
جایی در نزدیکی میدان پیدا کردیم، نشستیم و افکار درست فرستادیم.
حدود ساعت ۵ عصر، پس از صرف نهار، جمعیت بیشتر شد. برخی بزرگسالان فرزندانشان را آورده بودند و برخی دیگر همراه همه اعضای خانواده آمده بودند. تعدادی از حاضران نیز از شهرهای دیگر آمده بودند.
زمان شروع برنامه نزدیک شده بود. همچنان از استاد میخواستیم افکار درستمان را تقویت کنند و همه عوامل شیطانی، ازجمله روح شیطانی کمونیسم و تمام عوامل شیطانی در بُعدهای دیگر را که مردم را برای آزار و شکنجه دافا تحت تأثیر قرار میدادند، بهطور کامل از بین ببریم. میخواستیم نگذاریم نقشه شیطانی آنها به نتیجه برسد.
در آن لحظه، واقعاً حضور استاد را احساس کردم. سراسر بدنم سرشار از انرژی شد و جریان انرژی از هر زمان دیگری نیرومندتر بود. احساس میکردم استاد درست در کنارم هستند و در همه لحظات از من محافظت میکنند. سروصدای اطراف کاملاً از گوشم محو شد. همراه سایر تمرینکنندگان افکار درست بسیار نیرومندی فرستادیم.
هرقدر کارکنان تلاش کردند پروژکتور را به کار بیندازند، هیچ تصویری روی صفحهنمایش بزرگ ظاهر نشد. چند نفر از اجراگران روی سِن رفتند و ترانههای ح.ک.چ را با میکروفن خواندند، اما صدایشان طوری بود که گویی گلویشان گرفته است. سرانجام فقط متن ترانهها را فریاد میزدند.
هیچکسی برای تماشا یا گوشدادن توقف نمیکرد. مردم درعوض در امتداد ساحل رودخانه قدم میزدند. بسیاری درباره هوا صحبت میکردند و میگفتند هرگز چنین موج گرمایی را تجربه نکردهاند. چند مرد سالخورده گفتند که در تمام سالهای عمرشان، هیچوقت عصرها هوا اینقدر گرم نبوده است.
سپس اتفاق قابلتوجهی رخ داد. پشههای کنار رودخانه دور سرمان وزوز میکردند، اما ما را نیش نمیزدند. حتی برخی روی لباسهایمان مینشستند، اما وزش باد داغ بهراحتی آنها را دور میکرد.
سرانجام اجراگران سِن را ترک کردند.
بعداً مطلع شدیم که تمرینکنندگان محلی بهطور پیوسته افکار درست فرستاده بودند، بهویژه در زمانی که قرار بود برنامه اجرا شود. گروهی از تمرینکنندگان نزدیک به دو ساعت افکار درست فرستادند. برخی نیز به محل برگزاری برنامه آمده بودند و تا ساعت ۷:۳۰ عصر به فرستادن افکار درست ادامه دادند.
در راه بازگشت به خانه، عمیقاً احساس کردیم که نیروی جمعی تمرینکنندگانی که با همکاری یکدیگر، برای ازبینبردن شیطان تلاش میکنند، واقعاً عظیم است.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.