(Minghui.org) روزی متوجه بانوی میانسال خوشپوشی شدم که روی نیمکتی در ایستگاه اتوبوس نشسته بود. پرسیدم که کجا زندگی میکند و او به ساختمانی در آن سوی خیابان اشاره کرد. شروع به گفتگو کردیم.
توضیح دادم که فالون دافا چیست و چرا حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) تمرینکنندگان این روش را مورد آزار و شکنجه قرار میدهد. گفتم که حادثه خودسوزی در میدان تیانآنمن یک فریب بوده و کمپین مبارزه با فسادِ ح.ک.چ منجر به فساد بیشتر شده است. به افزایش فجایع طبیعی و آلودگی گسترده مواد غذایی در چین اشاره کردم و این واقعیت وحشتناک که برداشت اعضای بدن تمرینکنندگان زنده فالون دافا توسط ح.ک.چ اکنون به افراد غیرتمرینکننده نیز گسترش یافته است. او را تشویق کردم که از ح.ک.چ و سازمانهای وابسته به آن خارج شود. همچنین گفتم که بسیاری از مردم، پس از تکرار عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است» از برکت و رحمت برخوردار شدهاند.
او آرام گوش داد و گفت: «خانوادهام وضع مالی خوبی دارند، من و شوهرم، دخترم و شوهرش همگی بیش از دههزار یوان درآمد داریم. همه ما عضو حزب کمونیست چین هستیم، اما لطفاً به همه ما کمک کن تا از آن خارج شویم.»
لبخندی زدم و گفتم: «کمکت میکنم از آن خارج شوی. اما فقط در صورتی میتوانم به آنها کمک کنم از حزب خارج شوند که خودشان هم موافق باشند.»
او پرسید: «اگر موافقت کنند، کجا میتوانم تو را پیدا کنم؟»
پاسخ دادم: «نگران نباش، تمرینکنندگان فالون دافا زیاد هستند. با هر تمرینکنندهای که ملاقات کنی به تو کمک خواهد کرد.»
اتوبوسم رسید و خداحافظی کردم. در کمال تعجب، او سوار اتوبوس شد و گفت: «میخواهم کمی بیشتر با تو وقت بگذرانم. در کنارت احساس راحتی میکنم و حرفهایت منطقیست. بعداً با اتوبوس دیگری برمیگردم.»
گرچه اتوبوس شلوغ بود، اما بهطور مفصل توضیح دادم که چگونه فالون دافا به مردم میآموزد با پیروی از اصول حقیقت، نیکخواهی، بردباری، افراد خوبی باشند و چگونه آن اثرات قابلتوجهی در بهبود بیماریها و ارتقای سطح سلامت دارد. ماجرای چند نفر را برایش تعریف کردم که پس از تمرین فالون دافا سلامتی خود را بازیافتهاند.
او با دقت گوش داد و یک نشان یادبود نیز به وی دادم. مرد جوانی که کنارش ایستاده بود نیز یکی خواست و گفت: «همه حرفهایت را شنیدم.»
پس از دریافت نشان، هیجانزده گفت: «فالون دافا خوب است!» او به من گفت که پای همسرش شکسته است. وقتی اتوبوس ایستاد، از من خواست که به او کمک کنم صندلی چرخدار را از اتوبوس بیرون ببرد، سپس به همسرش کمک کرد تا از اتوبوس پیاده شود. درحالیکه راه میرفتیم، گفت: «فالون دافا واقعاً معجزهآساست. وقتی سوار اتوبوس شدیم، مجبور بودم همسرم را بغل کنم و روی صندلی بنشانم، چون حتی نمیتوانست روی پاهایش بایستد؛ اما حالا میتواند راه برود.» سپس دوباره فریاد زد: «فالون دافا خوب است» و از همسرش خواست که او هم این جمله را بگوید.
برخی از مسافران پس از مشاهده این جریان، هیجانزده شدند. یکی حتی گفت که تبلیغات علیه فالون دافا جعلی است. همه را تشویق کردم و گفتم: «لطفاً عبارات "فالون دافا خوب است و حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است" را به خاطر بسپارید، شما برکت خواهید یافت.»
روز دیگر، دوباره در اتوبوس، وقتی راننده مقصدم را از من پرسید، مردی بهجای من جواب داد، هرچند او را نمیشناختم. با گیجی و تعجب به او نگاه کردم. بعد از مدتی که بیشترِ افراد داخل اتوبوس پیاده شدند، از او پرسیدم: «از کجا میدانستی کجا میروم؟»
او پاسخ داد: «ما در ماه مارس، در اتوبوس با هم آشنا شدیم. مقصدمان یکی بود و تو در طول سفر، اطلاعات زیادی در اختیارم قرار دادی.»
آن جریان مربوط به ۱۸ ماه پیش بود و حالا ماه اکتبر بود. گفتم: «حافظه خوبی داری.»
او پاسخ داد: «چطور میتوانم فراموش کنم. تو به من یک نشان دادی و خیلی چیزها درباره فساد ح.ک.چ گفتی، اینکه چقدر برای مردم عادی دریافت مراقبتهای پزشکی، رفتن کودکان به مدرسه و پیدا کردن شغل برای جوانان سخت است. گفتی که اگر به حقیقت، نیکخواهی، بردباری اعتقاد داشته باشم، مورد برکت قرار خواهم گرفت.»
در ادامه گفت: «بهمحض اینکه از اتوبوس پیاده شدم، احساس خیلی خوبی داشتم. از آن به بعد، هر زمان که وقت آزاد داشتم، آن عبارات فرخنده را تکرار کردهام. آسم و آرتروزم که سالها آزارم میدادند، ناپدید شدند. واقعاً از موهبت و برکت برخوردار شدهام. همسرم شاهد تغییرات من بود و او نیز شروع به تکرار عبارات فرخنده کرد. او نیز یک نشان میخواهد. از دیدن دوبارهات خوشحالم.»
یک نشان به او دادم. او هیجانزده گفت: «متشکرم، استاد فالون دافا، و متشکرم، خانم جوان.»
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.