(Minghui.org) در سال ۱۹۹۶ تمرین فالون دافا (فالون گونگ) را آغاز کردم. تحت حمایت نیکخواهانه استاد، از آزمونها و محنتهای بسیاری عبور کردهام. هر روز همراه سایر تمرینکنندگان فا را مطالعه میکنم، تمرینها را انجام میدهم و افکار درست میفرستم. سپس بیرون میروم تا رودررو حقیقت را برای مردم روشن کنم. میخواهم چند مورد از تجربیاتم را در جریان روشنگری حقیقت درباره فالون دافا و آزار و شکنجه، همراه با سایر تمرینکنندگان، بازگو کنم.
مرد ۸۰ساله: «فالون گونگ واقعاً معجزهآساست!»
مردی ۸۰ساله در مجتمع مسکونی ما زندگی میکند که سالها معلم بوده است. او حقیقت فالون گونگ را درک کرده بود. وقتی شنیدم که براثر زمینخوردن، زانوی چپش آسیب دیده است، تصمیم گرفتم به دیدنش بروم و مقاله استاد با عنوان «انسان چگونه پدید آمد» را برایش ببرم. او درحالیکه به یک واکر کوچک چهارچرخ تکیه داده بود، در را باز کرد. آشکارا پریشانحال به نظر میرسید. به من گفت که همسرش فوت کرده و پسرش در تصادف رانندگی معلول شده است. با اینکه دخترش اغلب برای آشپزی و انجام کارهای خانه به دیدنش میآمد، سه روز بود که چیزی نخورده بود. به او گفتم که طبق آموزههای استاد دافا خودکشی گناه است و انسان نباید چنین فکری در سر داشته باشد. با چند جمله به او دلداری دادم و مقاله استاد را برایش خواندم. مقاله را به او دادم و پیشنهاد کردم خودش نیز آن را بخواند. همچنین تشویقش کردم عبارت «فالون دافا خوب است» را تکرار کند. یک نشان یادبود دافا نیز به او دادم.
سه روز بعد که دوباره او را دیدم، با خوشحالی گفت: «بعد از رفتنت، مقالهای را که به من داده بودی چند بار خواندم. ظهر همان روز دخترم برای آشپزی نیامد. بنابراین خودم با تکیه بر واکر به آشپزخانه رفتم. نگران بودم، چون از ترسِ زمینخوردن جرئت نمیکردم یکی از دستهایم را از واکر بردارم، اما باید در یخچال را باز میکردم تا سبزیجات و رشته بردارم. ناگهان، درست وقتی این فکر از ذهنم گذشت، دیدم جلو یخچال ایستادهام. دست به پایم زدم و متوجه شدم دردش از بین رفته و خوب شدهام. فالون گونگ واقعاً معجزهآساست! دو نسل از خانواده ما به موجودات الهی ایمان داشتهاند، اما هرگز چیزی به این شگفتانگیزی ندیدهایم. دیگران هرچه میخواهند بگویند، من به فالون گونگ ایمان دارم.»
پیشنهاد کردم کتابهای دافا را نیز بخواند. پذیرفت و گفت که میخواهد ویدئوهای سخنرانیهای استاد را تماشا کند و داستانهای گوناگونی را که حقیقت این روش را روشن میکنند، بخواند.
بار دیگری که او را دیدم، با خوشحالی گفت که از دافا بهره فراوانی برده است. از صمیم قلب برای او و برکاتی که از دافا دریافت کرده بود، خوشحال شدم.
آغاز زندگیای جدید برای مردی پنجاهوچندساله
بار دیگری در میدانی عمومی با مردی در دهه ۵۰ زندگیاش مواجه شدم. فهمیدم که سه فرزند دارد؛ دو دختر و یک پسر که همگی از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودند. پسرش پس از فارغالتحصیلی، شغل بسیار خوبی پیدا کرده بود، اما چون ساعت تعیینشده برای حاضرشدن در محل کار را در تلفن همراهش اشتباه خوانده بود، آن شغل را از دست داد. پسرش که از این اتفاق بهشدت پریشان شده بود، با پریدن از طبقه بیستودوم، به زندگیاش پایان داد.
آن مرد نمیتوانست این واقعیت تلخ را بپذیرد. فکر پسرش لحظهای رهایش نمیکرد و رنج روانی شدیدی میکشید. هر شب برای اینکه بتواند بخوابد، به الکل پناه میبرد. مصرف بیشازحد الکل، همراه با عوامل دیگر، باعث شد سکته کند و به فلج یکطرفه بدن دچار شود. دست چپش ضعیف شده بود و پای چپش عملکرد طبیعی نداشت. بهسختی راه میرفت. با دست راستش، دست چپش را که بیوقفه میلرزید، محکم گرفته بود. غم و درماندگی در چهرهاش موج میزد. واقعاً دیدن حال و روزش دلخراش بود.
از روی نیکخواهی، حقیقت دافا را برایش روشن و تشویقش کردم که از سازمان پیشگامان جوان که به عضویت آن درآمده بود، خارج شود. همچنین کمکش کردم عضویت پسر مرحومش در لیگ جوانان و پیشگامان جوان را لغو کند. فایلهای صوتی سخنرانیهای استاد را نیز به او دادم و او قول داد به آنها گوش دهد.
یک ماه بعد، دوباره در میدان به او برخوردم. وقتی دیدم چینهای ناشی از نگرانی از پیشانیاش محو شدهاند، حالش را پرسیدم. با خوشحالی پاسخ داد: «حالا خیلی بهترم. روزها پیادهروی میکنم و شبها اگر خوابم نبرد، به فایلهای صوتی سخنرانیهای استاد گوش میدهم.»
گفت که دیگر افکارش آشفته نیستند. تقریباً توانسته بود وابستگی به پسرش را رها کند و وضعیت غذاخوردن و خوابش نیز بهطور چشمگیری بهتر شده بود. همچنین متوجه شده بود که آنچه برای پسرش اتفاق افتاده، تصادفی نبوده است.
خوشحالکنندهتر اینکه پای چپش را بلند کرد و با شادی گفت: «هرگز انتظار نداشتم چنین معجزهای رخ دهد. حالا میتوانم بهطور عادی راه بروم. دافا واقعاً فوقالعاده است! هر شب به آموزههای فای استاد گوش میدهم و از صمیم قلب بابت نیکخواهی عظیمشان از ایشان سپاسگزارم.»
دیدن اینکه فرد دیگری نیز نجات یافته است، چنان شادی و هیجانی در من ایجاد کرد که وصفکردنی نبود. نیکخواهی عظیم استاد نسبت به همه موجودات ذیشعور را شخصاً تجربه کردم. استاد، سپاسگزارم! بسیار سپاسگزارم!
خروج دو زن از سازمانهای حزب کمونیست چین
من و چند تمرینکننده دیگر مرتب به بازارها، خیابانها، کوچهها و میدانهای عمومی میرویم تا حقیقت را برای مردم روشن کنیم. یک بار، هنگامی که تمرینکنندهای بیرون مغازهای مشغول روشنگری حقیقت برای زنی بود، دوست آن زن حاضر نشد گوش دهد و با لحنی پرخاشگرانه فریاد زد و از ما انتقاد کرد. یکی از تمرینکنندگان به او گفت: «اگر نمیخواهی گوش بدهی، مزاحمت ایجاد نکن و بگذار دیگران گوش دهند.» افکار درست آن تمرینکننده عوامل منفی کنترلکننده آن زن را متلاشی کرد و او ساکت شد. سپس آن تمرینکننده حقیقت را برای زن اول روشن کرد و کمکش کرد از حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) و سازمانهای وابسته به آن خارج شود.
زن اول نجات یافته بود و با خوشحالی آماده رفتن میشد، اما احساس کردم نمیتوانم دوستش را همینطور رها کنم. او حرفهای منفی زیادی زده بود و رهاکردنش در آن وضعیت، خطرناک بود. لبخندی زدم و به او گفتم: «به نظرم شما آدمی هستی که حرف دلت را راحت میزنی، خیلی رک و بیپرده صحبت میکنی.» او با خوشحالی تأیید کرد و گفت: «بله، دقیقاً همینطور است.»
در ادامه گفتم: «من واقعاً از این رکبودنت خوشم میآید. با شناختی که از روحیهات پیدا کردم، مطمئنم اگر حقیقت را بدانی، حتماً در برابر بیعدالتی میایستی و نمیخواهی ببینی انسانهای خوب مورد آزار و شکنجه قرار میگیرند. حادثه خودسوزی در میدان تیانآنمن ساختگی بود. با وجود اینهمه مأمور پلیس لباسشخصی در میدان، چه کسی جرئت میکند آنجا خودش را آتش بزند؟ اصلاً چه کسی دیده است مأموران پلیس هنگام گشتزنی در میدان، کپسول آتشنشانی همراه داشته باشند؟ ببین دوربینهای تلویزیونی چقدر دقیق از فاصله دور و نزدیک از همهچیز فیلم گرفتهاند. چطور ممکن است از قبل برای فیلمبرداری آماده بوده باشند؟ تازه، لیو سییینگ را در نظر بگیر، کسی که روی نای او برش جراحی ایجاد شده بود، چطور میتوانست به آن واضحی آواز بخواند؟»
ناگهان حقیقت را فهمید و با تعجب گفت: «پس ماجرای خودسوزی ساختگی بوده است!» بلافاصله موافقت کرد که از سازمان پیشگامان جوان که عضو آن شده بود، خارج شود. اضافه کردم: «شما فقط حقیقت را نمیدانستی. اگر میدانستی، آن حرفها را نمیزدی.» او بارها گفت: «بله، دقیقاً همینطور است.»
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.