(Minghui.org) من یک تمرین‌کننده جوان فالون دافا هستم که در ژاپن زندگی می‌کنم و می‌خواهم تجربیات تزکیه‌ام در محیط کار روزمره را با شما به اشتراک بگذارم.

تشخیص درست و نادرست براساس فا

کار من شامل شیفت‌های روز و شب است. برای ثبت ساعت پایان کارم، ایمیلی ارسال می‌کنم. آخر هفته‌ها، کارکنان شیفت شب زودتر از معمول سر کار حاضر می‌شوند، بنابراین کارکنان شیفتِ روز پس از تحویل دادن شیفت می‌توانند حدود یک ساعت زودتر محل کار را ترک کنند.

کارکنان شیفت روز، پیش از رفتن، یا از یکی از همکاران شیفت شب می‌خواهند که در زمان مقرر، ایمیل ثبت پایان کار را به‌جای آن‌ها بفرستد، یا ایمیل را طوری زمان‌بندی می‌کنند که در ساعت تعیین‌شده به‌طور خودکار ارسال شود.

به نظر می‌رسد این کار به قانونی نانوشته تبدیل شده که سرپرست گروه نیز به‌طور ضمنی آن را پذیرفته است.

وقتی در نخستین روز کاری‌ام، یکی از همکاران باسابقه درباره این «مزیت» به من گفت، متوجه شدم که با آزمونی روبه‌رو شده‌ام. براساس اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباریِ فالون دافا، این رفتار آشکارا نوعی فریبکاری بود و با اصل حقیقت مطابقت نداشت.

نمی‌خواستم از دیگران انتقاد کنم، اما تصمیم گرفتم تمام تلاشم را بکنم تا مطابق اصول دافا رفتار کنم. هر وقت امکان داشت زودتر از محل کار بروم، تا پایان شیفتم می‌ماندم.

در ابتدا همکارانم دلیل این تصمیم مرا درک نمی‌کردند. حتی یکی از همکاران باسابقه به من گفت: «نگران نباش. اینجا همه همین کار را می‌کنند.»

اگر فالون دافا را تمرین نمی‌کردم، شاید متقاعد می‌شدم که زودتر بروم. به‌هرحال، حتی سرپرست گروه هم این کار را مجاز می‌دانست، پس ظاهراً جای نگرانی نبود.

اما هر طور به موضوع نگاه می‌کردم، این کار با اصل حقیقت مطابقت نداشت. صرف اینکه همه کارکنان کاری را انجام می‌دهند، به این معنا نیست که آن کار درست است. برای جلوگیری از سوءتفاهم، به همکارانم می‌گفتم که می‌خواهم از وقت اضافی برای خواندن و مطالعه استفاده کنم. به‌مرور به این رفتارم عادت کردند.

یک روز نزدیک پایان شیفت، یکی از همکارانم آهسته از من پرسید که چرا اصرار دارم این‌طور رفتار کنم. پاسخ دادم: «فقط احساس می‌کنم این کار درست است.» چیزی نگفت، اما از رفتارش متوجه شدم که پاسخم بر او تأثیر گذاشته است.

یکی دیگر از همکاران باسابقه پیشنهاد کرد از برنامه‌ای استفاده کنم که ایمیل ثبت پایان شیفت را به‌طور خودکار در زمان مشخصی ارسال می‌کند. لبخند زدم و گفتم: «بله، این برنامه را می‌شناسم، اما فقط می‌خواهم مقررات را رعایت کنم.» سپس رو به یکی از همکاران نزدیکش کرد و مرا به‌خاطر جدی‌گرفتن مقررات تحسین کرد.

یکی از همکاران چینی‌ام ابتدا رفتارم را درک نمی‌کرد و پرسید که آیا نگرانی خاصی دارم. پس از اینکه مدتی رفتارم را مشاهده کرد، دیگر چیزی نپرسید. اخیراً متوجه شده‌ام که او نیز تا پایان شیفتش در محل کار می‌ماند.

فکر می‌کنم همکارانم شاید بی‌سروصدا رفتارم را زیر نظر داشته‌اند و درباره رفتار خودشان تأمل کرده‌اند. انتظار ندارم رفتارم دیگران را تغییر دهد، اما امیدوارم همچنان براساس اصول دافا درست را از نادرست تشخیص دهم و در انجام کار درست ثابت‌قدم بمانم.

به این درک رسیده‌ام: در دورانی که معیارهای اخلاقی به‌سرعت رو به افول است، بدون راهنمایی فالون دافا، تشخیص درست از نادرست و حفظ قضاوت صحیح واقعاً دشوار است.

تأملاتی درباره کار گروهی

به‌عنوان کارمند تازه‌وارد شرکت، چیزهای زیادی بود که باید ازطریق تجربه عملی یاد می‌گرفتم.

همکاران باسابقه ژاپنی‌ام گاهی کارهای ساده‌ای به من می‌سپردند، حتی کارهایی که آن‌قدر ساده بودند که خودشان می‌توانستند به‌سرعت انجامشان دهند. حدس می‌زدم هدفشان این است که به من، به‌عنوان کارمند جدید، کمک کنند ازطریق تمرین مکرر، هرچه زودتر با کار آشنا شوم.

یک بار یکی از اعضای باسابقه و چینی گروه، که بسیار توانا و کارآمد بود، تقریباً همه کارها، از کوچک تا بزرگ، را خودش انجام می‌داد. هر بار می‌پرسیدم آیا کاری هست که بتوانم انجام دهم، همیشه یک پاسخ می‌داد: «مشکلی نیست، خودم انجامش می‌دهم.»

به‌عنوان یک چینی، این رفتار را نشانه ویژگی‌های پسندیده‌ای مانند سخت‌کوشی، توانمندی و کارآمدی می‌دانستم که در فرهنگ چین ارزشمند هستند. معمولاً افراد از روی حسن نیت چنین کاری می‌کنند، زیرا نمی‌خواهند دیگران را برای انجام کارهایی که خودشان از عهده‌شان برمی‌آیند، به زحمت بیندازند.

اما وقتی خودم را جای طرف مقابل گذاشتم، متوجه شدم که این شیوه ممکن است ناخواسته بر دیگران تأثیر بگذارد، زیرا اعضای جدید گروه را از فرصت کسب تجربه عملی و آشنایی با کار محروم می‌کند.

هر کاری، چه ساده باشد و چه پیچیده، فرصتی ارزشمند برای تمرین و کسب تجربه اعضای جدید گروه است. این فرصت‌ها همچنین به آن‌ها کمک می‌کند اعتمادبه‌نفس پیدا کنند، همکاری با دیگران را بیاموزند و ازطریق کار گروهی پیشرفت کنند.

وقتی درباره رفتار آن همکار چینی تأمل کردم، خودم را در او دیدم. همیشه معتقد بودم که توانمندبودن چیز خوبی است و اغلب بیش‌ازحد مسئولیت‌ بر عهده می‌گرفتم. قبلاً فکر می‌کردم با این کار، دیگران کمتر به زحمت می‌افتند.

اما درواقع، پشت رفتارم تمایل به اثبات خودم و نشان‌دادن توانایی‌هایم به دیگران پنهان شده بود. متوجه شدم که نباید بیش‌ازحد بر توانایی‌هایم تأکید کنم. به‌عنوان عضوی از یک گروه، باید دیگران را درک کنم، فروتن بمانم، هرجا لازم است کنار بکشم و به دیگران فرصت مشارکت بدهم.

جالب اینکه پس از نگاه به درون و رسیدن به این درک، همان همکار باسابقه چینی نزد من آمد و پرسید که آیا می‌توانم در انجام یکی از کارهای شرکت، به او کمک کنم. با خودم فکر کردم شاید در مسیر درستی پیش می‌روم و همه اطرافیانم اینجا هستند تا به من در تزکیه کمک کنند.

این‌ها درک‌های شخصی من در سطح کنونی‌ام هستند. لطفاً اگر مورد نامناسبی در آن‌ها می‌بینید، به من گوشزد کنید.

سپاسگزارم، استاد!متشکرم، هم‌تمرین‌کنندگان!