(Minghui.org) یک سال پیش تزکیه فالون دافا را آغاز کردم. اگرچه مدت کوتاهیست که تزکیه می‌کنم، تأثیرش بر من عمیق بوده است .احساس می‌کنم خوش‌اقبال هستم که استاد لی نجاتم دادند و مرید دافا شده‌ام .سپاسگزاری و شادی‌ام فراتر از حد بیان با کلمات است .می‌خواهم در جریان فاهویی چین، تجربیات تزکیه‌ام را در طول سال گذشته به استاد گزارش دهم و با تمرین‌کنندگان به‌اشتراک بگذارم.

پیش از کسب فا

در کودکی، از سلامت جسمانی خوبی برخوردار نبودم و اغلب دچار اسهال، استفراغ و بیماری‌های مختلف می‌شدم .مادرم برای بهبود وضعیتم مرا به معابد می‌برد تا بودا را پرستش کنم و عود بسوزانم .همچنین به‌دنبال واسطه‌های روح می‌رفت .او هر کاری را که فکر می‌کرد ممکن است به من کمک کند، امتحان می‌کرد.

وقتی ۱۲ساله بودم، وسیله نقلیه‌ای با من برخورد کرد و بیهوش شدم و ظاهراً هیچ نشانه‌ای از حیات نداشتم .وقتی خواهر بزرگ‌ترم مرا به بیمارستان برد، کارکنان در ابتدا از پذیرشم خودداری کردند و گفتند دیگر امیدی به نجاتم نیست .خواهرم جلو ورودی بیمارستان زانو زد و درحالی‌که می‌گریست، التماس کرد. کارکنان بیمارستان که از استیصال او متأثر شده بودند، سرانجام مرا پذیرفتند .بیش از چهار ساعت بعد، به‌طرزی معجزه‌آسا هشیاری‌ام را به دست آوردم و درنهایت بهبود یافتم .فرصتی دوباره برای زندگی به من داده شده بود .تمام اعضای خانواده‌ام احساس می‌کردند نیروهای الهی از من محافظت کرده‌اند.

در سال ۲۰۰۹، در ۳۱سالگی، در شهری دیگر کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کردم و زمان کمی را با خانواده‌ام می‌گذراندم .در سال ۲۰۱۳، وقتی متوجه شدم که شوهرم با زن دیگری رابطه دارد، به‌شدت شوکه و اندوهگین شدم .درد و رنج شدیدی وجودم را فراگرفته بود و هر روز گریه می‌کردم .به پایان‌دادن به زندگی‌ام فکر می‌کردم و حتی به راهبه‌شدن برای بریدن روابطم با دنیای مادی می‌اندیشیدم .اما متوجه شدم که در قبال والدین و فرزند خردسالم مسئولیت‌هایی دارم و نمی‌توانم بمیرم .بنابراین، در عذاب و رنج به زندگی ادامه دادم.

درست زمانی که با فروپاشی زندگی زناشویی‌ام دست‌وپنجه نرم می‌کردم، پروژه‌های ساختمانی شوهرم نیز با مشکلاتی روبه‌رو شدند و خانواده‌مان چندمیلیون یوان بدهکار شد .برای پشت‌سرگذاشتن این بحران، کسب‌وکارم را در شهر دیگر تعطیل کردم و به خانه برگشتم، به این امید که با هم با مشکلات روبه‌رو شویم، مسائل زناشویی‌مان را حل کنیم و خانواده‌مان را نجات دهیم .اما پس از بازگشت به خانه، ناتوانی‌ام در تحمل رفتار شوهرم، روابطمان را بیش ‌از پیش تیره کرد .در سال ۲۰۱۹ از هم طلاق گرفتیم.

پس از اطلاع از رابطه شوهرم در سال ۲۰۱۳، به راهبه‌شدن فکر کردم، به این امید که بودیسم بتواند پاسخ‌هایی در اختیارم بگذارد و مرا از رنج رها کند .در نوامبر همان سال، با راهبی بودایی از مکتب ذن آشنا شدم و تحت راهنمایی او به این مکتب پناه بردم .بعدها فهمیدم که او برای به‌دست‌آوردن سِمت‌هایی در انجمن بودایی محلی رقابت می‌کرد .با خودم فکر کردم که چرا کسی که زندگی دنیوی را ترک کرده است، هنوز به‌دنبال شهرت و منافع شخصی است؟ دنیا چنان گیج‌کننده به نظر می‌رسید و من آرزو داشتم مکانی واقعاً پاک برای تزکیه معنوی پیدا کنم.

پس از تجربه ناامیدی عاطفی و ناکامی‌های زندگی، بیش‌ از پیش احساس سردرگمی می‌کردم .شروع کردم به طرح پرسش‌های اساسی از خودم، ازجمله: هدف زندگی انسان چیست؟ از کجا آمده‌ایم؟ آیا راهی وجود دارد که بتوان از مرگ فراتر رفت و از رنج رهایی یافت؟

کسب فا

درحالی‌که با این پرسش‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردم، به‌طور غیرمنتظره‌ای ازطریق اینترنت دوباره با خانم هائو ارتباط برقرار کردم؛ خانم هائو دوستی است که هفت سال ارتباطم با او قطع شده بود .او که می‌دانست به آیین بودایی پناه برده‌ام و صادقانه آرزوی تزکیه دارم، در ژوئیه۲۰۲۴ کتاب جوآن فالون را به من داد. گفت این کتابی درباره تزکیه معنویست و ممکن است برای رسیدن به اهدافم بسیار سودمند باشد.

درواقع، نخستین بار در سال ۲۰۰۶، هنگام سفری به هنگ‌کنگ، با فالون دافا آشنا شده بودم .اما به‌دلیل گمراه‌شدن با دروغ‌های حزب کمونیست چین )ح.ک.چ)، برگه‌های اطلاع‌رسانی را پذیرفتم، بدون آنکه جرئت کنم بخوانم یا با خودم به خانه ببرم. با تأسف، آن فرصت آشنایی با دافا را از دست دادم.

در ابتدا، وقتی متوجه شدم کتابی که هائو به من داده درباره فالون دافا است، ترسیدم .اما به او اعتماد داشتم و با خودم استدلال کردم که اگر این تمرین برای سلامتی مفید است و روشی برای تزکیه محسوب می‌شود، دست‌کم باید آن را بخوانم. اما ازآنجاکه فرزندم قرار بود سال بعد برای آزمون ورودی دانشگاه آماده شود، تصمیم گرفتم تا پس از پایان آزمون صبر کنم .به این ترتیب، در سال ۲۰۲۴ نیز فرصت دیگری را برای به‌دست‌آوردن فا از دست دادم.

در ژوئن۲۰۲۵، پس از آنکه فرزندم آزمون را پشت سر گذاشت، خانم هائو دوباره کتاب جوآن فالون را برایم آورد .او تشویقم کرد که کتاب را سه بار پیاپی بخوانم و من نیز طبق توصیه‌اش عمل کردم .به‌محض شروع مطالعه، به‌سختی می‌توانستم کتاب را زمین بگذارم .دریافتم که این کتاب گنجینه‌ای معجزه‌آسا است. حروف می‌درخشیدند و گاهی نور بنفش از آن‌ها ساطع می‌شد و حتی به نظر می‌رسید می‌رقصند. اشک در چشمانم جمع شد .کلمات زنده بودند و سرشار از حیات .با هیجان این تجربیات خارق‌العاده را با هائو در میان گذاشتم و او به من گفت: «دیدن چنین چیزهای شگفت‌انگیزی نشان می‌دهد که رابطه تقدیری عمیقی با دافا داری.»

به این ترتیب، تزکیه در دافا را آغاز کردم و مصمم شدم که به‌خوبی تزکیه کنم .با اشتیاق کتاب را می‌خواندم، در نور فا جذب می‌شدم و آرامش و آسودگی‌ای را تجربه می‌کردم که پیش از آن هرگز نداشتم.

مشاهده معجزات دافا

در نخستین سال تزکیه‌ام، رویدادهای خارق‌العاده بسیاری را تجربه کردم .این تجربیات ایمانم به دافا و عزمم برای ادامه تزکیه را تقویت کردند.

راهنمایی ازطریق یک رؤیا

در اواخر سال ۲۰۲۵، اندکی پس از آنکه مطالعه فا را آغاز کردم، خواب دیدم ۹ خورشید سفید در آسمان ظاهر شدند .آن‌ها هیچ گرمایی نداشتند، اما مردم روی زمین با اندوه و عذاب فریاد می‌کشیدند .احساس می‌کردم به استاد بسیار نزدیک هستم .من و سایر تمرین‌کنندگان با آرامش این صحنه را تماشا می‌کردیم، انگار از قبل می‌دانستیم چنین اتفاقی رخ خواهد داد .ازآنجاکه درکم از فا هنوز محدود بود، در آن زمان نمی‌توانستم معنای آن را کاملاً دریابم .بعدها با خودم فکر کردم که شاید استاد ازطریق این رؤیا می‌خواستند مصائب بزرگی را که مردم با آن روبه‌رو خواهند شد، به من نشان دهند و یادآوری کنند که با جدیت تزکیه کنم و آن‌ها را نجات دهم.

تجربه قدرت دافا

صبح روز ۲فوریه امسال، هنگامی که در رختخواب بودم، چشم بزرگی را دیدم که دو بار به من پلک زد. من هم به آن نگاه کردم .با یادآوری آموزش استاد درباره چشم آسمانی در کتاب جوآن فالون، با خودم فکر کردم که آیا ممکن است چشم خودم باشد؟ نه ترسیدم و نه مضطرب شدم؛ درعوض، آن را جالب و دوست‌داشتنی یافتم .احساس می‌کردم با یکدیگر آشنایی داریم.

وقتی این موضوع را به هائو گفتم، او گفت که ممکن است چشم آسمانی‌ام باز شده باشد .ازآنجاکه فا را به‌اندازه کافی عمیق مطالعه نکرده بودم، دچار وابستگی به ازخودراضی‌بودن شدم .بعدها این وابستگی را تشخیص دادم و به خودم یادآوری کردم که مراقب آن باشم.

یک بار، هنگامی که برای مطالعه فا با عجله به خانه تمرین‌کننده‌ای می‌رفتم، با کفش‌های رسمی نوک‌تیز از پله‌های مترو بالا می‌رفتم. قدم‌هایم بسیار سبک و سریع بودند و اصلاً احساس خستگی نمی‌کردم؛ تقریباً انگار شناور شده بودم .وقتی به پایین نگاه کردم، دیدم فقط نوک کفش‌هایم با پله‌ها تماس دارند. متوجه شدم که استاد به‌دلیل اینکه برای مطالعه فا با عجله می‌رفتم، مرا تشویق می‌کردند .خوشحال شدم، اما خیلی زود متوجه وابستگی به ازخودراضی‌بودن در خودم شدم و به خودم یادآوری کردم که آن را رها کنم.

چند بار، هنگامی که در رؤیا تمرین پنجم را انجام می‌دادم، استاد و فالون‌های سفید را دیدم که از بالا بر من فرود می‌آمدند .این‌ها تجربه‌هایی خارق‌العاده و مقدس بودند .می‌دانستم استاد مرا تشویق می‌کنند. استاد، سپاسگزارم!

تجربیات خارق‌العاده هنگام انجام تمرین‌ها

صبح روز ۱۰سپتامبر امسال، هنگام انجام تمرین‌های دوم، سوم و پنجم، بار دیگر تشویق استاد را احساس کردم .برای مدتی طولانی، آگاهی بدون بدن فیزیکی را تجربه می‌کردم .هنگام تمرین، احساس سبکی و بی‌وزنی داشتم؛ انگار مواد تشکیل‌دهنده بدنم با مواد تشکیل‌دهنده کیهان درهم می‌آمیختند .اما می‌توانستم این مواد را دوباره بازگردانم و به آگاهیِ بدن فیزیکی‌ برگردم .در تمام طول این تجربه، هشیاری‌ام بسیار روشن و واضح بود.

هنگام انجام تمرین پنجم )مدیتیشن نشسته)، استاد را دیدم که در قلمرویی آسمانی پشت سرم نشسته بودند .در برابر ما، سراسر آن قلمرو آسمانی از سرهای سفید بی‌شماری پوشیده شده بود .نمی‌توانستم چهره‌هایشان را ببینم و به نظر می‌رسید صدهاهزار نفر یا حتی بیشتر باشند .منظره‌ای باشکوه بود. احساس می‌کردم شناور هستم .وقتی ساعت مدیتیشن به پایان رسید، دلم نمی‌خواست آنجا را ترک کنم. به خودم یادآوری کردم که نباید به ماندن در آن حالت وابسته شوم و سپس تمرین را به پایان رساندم.

بعدها متوجه شدم که شاید استاد می‌خواستند به من یادآوری کنند که افراد بسیاری هنوز در توهم، گمراه‌ هستند و باید بیدار و نجات داده شوند .حضور استاد در پشت سرم به نظر می‌رسید به من اطمینان می‌دهد که ایشان مراقبم هستند و نباید بترسم، بلکه فقط باید آنچه را که لازم است انجام دهم.

صبح روز بعد، ۱۱سپتامبر، هنگام انجام تمرین چهارم، حالت مشابهی را تجربه کردم .همچنین جریان نیرومندی از انرژی را در نقطه طب سوزنی هِگو )واقع در فاصله بین انگشت شست و انگشت اشاره) در هر دو دستم احساس کردم .استاد، سپاسگزارم که مرا تشویق و ایمانم را تقویت کردید!

والدینم شاهد غلبه من بر محنت‌های بیماری بودند

اوایل امسال توده قرمز کوچکی در داخل سوراخ چپ بینی‌ام ظاهر شد .به آن بی‌توجهی کردم، اما روز بعد، گونه چپم متورم شد و صورتم، سرم و گوشم درد شدیدی داشتند .تغییر شکل صورتم کاملاً مشهود بود. والدین و برادر بزرگم ترسیده بودند و اصرار داشتند برای معالجه به بیمارستان بروم. با خودم گفتم: «من بیمار نیستم .استاد دارند کمکم می‌کنند کارما را از بین ببرم .این اتفاق خوبی است.» به خانواده‌ام اطمینان دادم که حالم خوب است.

افکار درست فرستادم تا مداخله نیروهای کهن را از بین ببرم و به مطالعه فا، انجام تمرین‌ها و فعالیت‌های روزمره‌ام ادامه دادم .ظرف یک هفته، علائم بیماری کاملاً ناپدید شدند؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.

20 سال پیش تشخیص داده شده بود که چند فیبروم رحمی دارم و تحت عمل جراحی قرار گرفته بودم. دو سال پیش، معاینه‌ای در یکی از بیمارستان‌های معروف محل نشان داد که فیبروم‌ها به‌ میزان قابل‌توجهی بزرگ شده‌اند .پزشک گفت که جراحی ضروری است و می‌خواست موافقت مرا برای برداشتن رحم بگیرد .پس از بررسی دقیق، تصمیم گرفتم درمان بیشتری را دنبال نکنم، زیرا هیچ ناراحتی جسمی محسوسی نداشتم .از زمانی که فا را به دست آورده‌ام، ایمان زیادی به استاد و تزکیه‌ام دارم.

والدینم نیز پس از چند بار تجربه مصائب بیماری و مشاهده تغییرات مثبتی که در منش و رفتارم ایجاد شده بود، شروع به خواندن کتاب‌های دافا کردند .پدرم اکنون هر روز به برنامه‌های صوتیِ تبادل تجربیات تمرین‌کنندگان در وب‌سایت مینگهویی گوش می‌دهد و کتاب جوآن فالون را نیز هر روز می‌خواند .مادرم ساعت ۳ بامداد از خواب بیدار می‌شود تا تمرین‌ها را انجام دهد .اگرچه هنوز همه حرکات را به خاطر نسپرده و فقط می‌تواند تمرین‌های اول و دوم را انجام دهد، از دیدن خلوص قلب والدینم نسبت به دافا بسیار خوشحالم.

تزکیه سخت‌کوشانه و رشد و پیشرفت خود

غلبه بر ترس و تقویت ایمان

پس از سه بار خواندن کتاب جوآن فالون، شرح رویدادهای خارق‌العاده در این کتاب، اعتمادم به تزکیه را تقویت کرد .شروع کردم به‌طور منظم فا را مطالعه کنم و تمرین‌ها را انجام دهم .در ابتدا هنوز می‌ترسیدم، اما چون باور داشتم دافا برای سلامتی مفید است و تمرینی حقیقی برای تزکیه است، با وجود ترسم به خواندن کتاب و انجام تمرین‌ها ادامه دادم.

بعدها به گروهی از تمرین‌کنندگان پیوستم تا با هم فا را مطالعه کنیم .آن‌ها مهربان بودند و با حوصله ماهیت ح.ک.چ، علت مخالفت آن با فالون دافا و حقیقت آزار و شکنجه را برایم توضیح دادند .به ماهیت حزب، چگونگی بدنام‌سازی دافا و آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان پی بردم .مهم‌تر از همه، تفاوت‌های اساسی میان تزکیه در فالون دافا و سایر روش‌های تزکیه در طول تاریخ را درک کردم .بیش از پیش قدردان این فرصت بی‌نظیر تزکیه در دافا شدم؛ فرصتی که شاید در طول ابدیت، تنها یک بار پیش بیاید. مصمم شدم که در این مسیر پایداری کنم.

احترام به استاد و فا و مطالعه به‌طور جدی

تمرین‌کنندگان در جلسات مطالعه گروهی ما احترام عمیقی برای استاد و فا قائل هستند .هنگام مطالعه، صاف می‌نشینند، یک پا یا هر دو پا را روی هم می‌گذارند و با تمام وجود بر آموزش‌ها تمرکز می‌کنند .با الهام از این محیط، من نیز شروع کردم هنگام مطالعه یک پایم را روی پای دیگر بگذارم .شاید به‌دلیل خلوص و استواری عزمم برای تزکیه، استاد توان تحملم را تقویت کردند .هرقدر هم درد داشتم، حاضر نبودم پایم را پایین بیاورم .طولی نکشید که توانستم یک سخنرانی کامل از فا را به همین شکل بخوانم و از آن زمان در مطالعات گروهی فا نیز به همین روش ادامه داده‌ام.

غلبه بر تصورات بشری و پایداری در انجام تمرین‌های صبحگاهی

ازآنجاکه شاغل هستم، هر روز صبح در ساعت ۶، دانش‌آموزانم را در انجام تمرین‌ها راهنمایی می‌کنم؛ گاهی تعداد شرکت‌کنندگان به چندده یا حتی چندصد نفر می‌رسد .با اینکه تمرین‌کننده جدیدی هستم، باور دارم فالون دافا قانون بزرگ و برترِ کیهان است و انرژی عظیمی دارد .شاید بتوانم این انرژی درست را به دانش‌آموزانم منتقل کنم .بنابراین تصمیم گرفتم هر روز ساعت ۳:۲۰ بامداد بیدار شوم و پیش از آنکه دانش‌آموزانم را در انجام تمرین‌ها راهنمایی کنم، به تمرین گروهی تمرین‌کنندگان در سرزمین اصلی چین بپیوندم که ساعت ۳:۵۰ آغاز می‌شود.

تمرین‌کنندگان محلی به من گفتند که برای یک تمرین‌کننده جدید، انجام پیوسته هر پنج تمرین در یک نوبت، خودش یک چالش محسوب می‌شود .حتی کسانی که سال‌ها تمرین کرده بودند نیز گاهی برای پیوستن به تمرین گروهی تمرین‌کنندگان سرزمین اصلی چین در ساعت ۳:۵۰ بامداد، با مشکل روبه‌رو می‌شدند .برای شرکت در این تمرین، باید زود از خواب بیدار می‌شدم و توانایی تحمل انجام تمرین دوم به‌مدت یک ساعت کامل را در خود پرورش می‌دادم.

شاید استاد به من نیرو بخشیدند، زیرا خواسته‌ام برای درنظرگرفتن دیگران، با اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری در دافا هماهنگ بود .دو ماه پس از به‌دست‌آوردن فا، انجام تمرین دوم به‌مدت یک ساعت را آغاز کردم .اندکی بعد، هر روز صبح ساعت ۳ بیدار می‌شدم تا تمرین کنم و تا امروز نیز به این کار ادامه داده‌ام.

اگرچه از نظر ذهنی خودم را آماده کرده بودم، هنگام انجام تمرین‌ها بارها احساس سرگیجه و حالت تهوع می‌کردم و گاهی تا آستانه غش‌کردن پیش می‌رفتم .در قلبم از استاد می‌خواستم مرا تقویت و محافظت کنند و اجازه نمی‌دادم نیروهای کهن در تمرینم مداخله کنند .پیوسته تکرار می‌کردم: «من مرید دافا هستم .فقط تحت مراقبت استاد هستم؛ استادِ دافا .استاد! لطفاً مرا تقویت کنید تا بتوانم تمرین‌ها را به پایان برسانم.» هر بار به این شکل توانستم از پس آن برآیم.

اکنون هر روز در تمرین‌های گروهی صبحگاهی شرکت می‌کنم و در طول روز نیز بدون احساس خستگی به کارم ادامه می‌دهم. برعکس، سرشار از انرژی هستم .دافا واقعاً خارق‌العاده است؛ قدرت آن فراتر از درک و تصور انسان‌های عادی است .از صمیم قلب بابت محافظت استاد و تشویق سایر تمرین‌کنندگان سپاسگزارم.

رهاکردن وابستگی‌ها و عبور از مرحله نشستن در حالت لوتوس کامل

حدود یک سال، تمرین‌ها را انجام می‌دادم و هنگام مطالعه فا در حالت یک پا روی پای دیگر می‌نشستم. انتظار داشتم به‌زودی بتوانم در حالت لوتوس کامل )قرارگرفتن هر دو پا روی پای مخالف) بنشینم .اما با وجود اینکه تقریباً هر روز ساعت سه بامداد بیدار می‌شدم و دو ساعت و نیم تمرین می‌کردم، هنوز موفق به انجام این کار نشده بودم .در جریان تزکیه، برای ازبین‌بردن بسیاری از وابستگی‌های بشری، ازجمله وابستگی به احساسات و آسایش، تلاش زیادی کرده و رنج بسیاری کشیده بودم .پس چرا پس از حدود یک سال هنوز نمی‌توانستم از این مرحله عبور کنم؟

به درون نگاه کردم و ناشکیبایی و میل به خودنمایی را در خود یافتم .در جریان گفت‌وگویی، هائو از من خواست بررسی کنم که هنوز چه چیزهایی را رها نکرده‌ام .پس از تأملی دقیق، متوجه شدم که هنوز به احساسات عاشقانه وابسته‌ام و بیش از حد به دخترم اتکا دارم .به‌عنوان یک تمرین‌کننده، لازم بود این وابستگی‌ها را به نیک‌خواهی تبدیل کنم و بدون هیچ استثنا یا تبعیضی، با همه یکسان رفتار کنم. به‌محض اینکه این موضوع را درک کردم و شروع به تغییر کردم، معجزه‌ای رخ داد؛ توانستم در حالت لوتوس کامل بنشینم.

ما به‌عنوان مریدان دافا، فقط باید فا را مطالعه کنیم، تمرین‌ها را انجام دهیم و شین‌شینگ خود را ارتقا دهیم .بقیه امور را استاد نظم و ترتیب می‌دهند .با ارتقای شین‌شینگ، بدن نیز متناسب با آن تغییر می‌کند .اکنون هر روز تمرین دوم )نگه‌داشتن چرخ) را به‌مدت یک ساعت انجام می‌دهم و هم هنگام مطالعه فا و هم هنگام مدیتیشن در حالت لوتوس کامل می‌نشینم .دستیابی به این توانایی‌ها برایم پیشرفتی بزرگ بوده است.

رهاکردن رنجش و حسادت نسبت به شوهر سابقم

حدود هفت سال است که من و شوهرم از یکدیگر طلاق گرفته‌ایم .او وارد رابطه دیگری نشده بود و می‌گفت پس از اینکه فرزندمان آزمون ورودی دانشگاه را پشت سر بگذارد، درباره این موضوع فکر خواهد کرد.

به‌خاطر فرزندمان با شوهرم دیدار کردم .فرزندمان که دانشجوی سال اول دانشگاه است، به من گفته بود که دچار درد شدیدی در ناحیه کمر و آرنج شده است .عبارات «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری خوب است» را نوشتم و پیشنهاد کردم هر روز آن‌ها را خالصانه تکرار کند، زیرا این کار می‌تواند برای سلامتی‌اش مفید باشد.

وقتی شوهرم متوجه شد که درباره فالون دافا صحبت می‌کنم، به‌شدت عصبانی شد .مرا متهم کرد که با ح.ک.چ مخالفت می‌کنم و مشکلات سیاسی دارم .از من خواست تمرین را کنار بگذارم و دوباره با او ازدواج کنم تا زندگی مشترکمان را از سر بگیریم.

حقایق مربوط به فالون دافا را برایش توضیح دادم؛ ازجمله جنایات ح.ک.چ، بدنام‌سازی و آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان از سوی آن و اینکه دافا به مردم می‌آموزد با پیروی از اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری انسان‌های خوبی باشند .اما هرچه گفتم، او همچنان مخالفت می‌کرد.

می‌دانستم این آزمونی است برای اینکه مشخص شود آیا واقعاً به فالون دافا ایمان دارم و در این مسیر پایداری خواهم کرد یا نه. متأسف بودم که درک محدودم از فا مانع شد توضیحات بیشتری بدهم، اما نترسیدم و دستپاچه نشدم .به خودم یادآوری کردم که استاد در کنارم هستند و با آرامش به شوهرم نگاه کردم .درحالی‌که او همچنان صحبت می‌کرد، در سکوت افکار درست فرستادم تا عوامل شیطانی پشت سر او را از بین ببرم .پس از حدود ۱۰ دقیقه، به‌تدریج آرام شد .سرانجام گفت که شاید در این زندگی قسمت نبوده که با هم باشیم و بهتر است هر کدام راه خودمان را برویم .بعداً از پسرمان خواست مرا متقاعد کند که دافا را کنار بگذارم .پس از اینکه به پسرمان اطمینان خاطر دادم، او از من خواست مراقب خودم باشم .کمتر از یک ماه بعد، شوهر سابقم برایم پیام فرستاد و گفت که با شخص دیگری خوشبختی را یافته است و مرا نیز تشویق کرد همین کار را انجام دهم .برایش آرزوی خوشبختی و سلامتی کردم.

اما در تعطیلات تابستانی، پسرمان نزد او ماند و به دیدنم نیامد .در ابتدا، به‌شدت ناراحت شدم و بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی کردم .رنجش و حسادت نسبت به شوهر سابقم در من پدیدار شد.

با ادامه مطالعه فا، احساساتم به‌تدریج از رنجش به قدردانی تغییر کرد .سپاسگزار بودم که رفتارهای او مرا واداشت کوشاتر تزکیه کنم. سپاسگزار بودم که به نیازهای روزمره پسرمان رسیدگی می‌کند و این فرصت را برایم فراهم می‌ساخت که با آرامش خاطر فا را مطالعه کنم و تمرین‌ها را انجام دهم .حتی از همسر جدیدش نیز سپاسگزار بودم که همراه او بود و از پسرمان مراقبت می‌کرد .اگر دافا را تزکیه نمی‌کردم، شاید هرگز نمی‌توانستم بر رنجشم از شوهر سابقم غلبه کنم، چه رسد به اینکه چنین احساس قدردانی‌ای را در خود پرورش دهم.

ازبین‌بردن افکار منفی و ناشکیبایی

مدت‌ها عادت نامناسبی داشتم .وقتی با کسی، به‌ویژه یکی از دوستان نزدیکم، تماس می‌گرفتم و او پس از یکی دو بار تماس پاسخ نمی‌داد، انواع‌واقسام افکار منفی به ذهنم هجوم می‌آورد .با اینکه می‌دانستم این کار اشتباه است، نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم .سرانجام با او روبه‌رو می‌شدم و با او بحث و مشاجره می‌کردم.

یک بار با خانم هائو تماس گرفتم، اما نه پاسخ داد و نه پیامی فرستاد .عادت قدیمی‌ام دوباره ظاهر شد و ذهنم از نگرانی، ترس، بی‌قراری، خشم و افکار منفی پر شد.

ازطریق مطالعه فا، متوجه شدم که نیروهای کهن از وابستگی‌هایم سوءاستفاده می‌کنند تا افکارم را کنترل کنند .دریافتم که باید ترس، رقابت‌جویی، بدگمانی، رنجش، بی‌قراری و تمایل به سرزنش دیگران را از بین ببرم .به خودم گفتم: «این افکار خود واقعی من نیستند .نیروهای کهن پس از تولدم، آن‌ها را به من تحمیل کرده‌اند .آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسم و نمی‌خواهم .همه آن‌ها را از بین خواهم برد و به خودِ پاک و اصیلی بازخواهم گشت که استاد درحال شکل‌دادن به آن هستند.»

آموختن نگاه به درون

اخیراً، وقتی رادیاتور خودروی خانم هائو شروع به نشت آب کرد، من به تأمل درباره خودم پرداختم .چه کاری را به‌خوبی انجام نداده بودم؟ متوجه شدم که زمان زیادی را با تلفن همراهم می‌گذراندم و در اینترنت لباس می‌خریدم .این‌ها شکاف‌هایی در تزکیه‌ام بودند که وابستگی‌هایم به شهوت و امیال را آشکار می‌کردند. تصمیم گرفتم آن‌ها را از بین ببرم و برای پاک‌کردنشان افکار درست فرستادم.

با نگاه به درون، همچنین متوجه شدم که تا چه اندازه به روابط عاطفی وابسته هستم .دریافتم که گذر از آزمون احساسات، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های من است .هرگاه احساس پریشانی یا درماندگی می‌کردم، تعالیم استاد در کتاب «جوآن فالون» را به یاد می‌آوردم:

«وقتی تحمل آن سخت است، سعی کنید آن را تحمل کنید. وقتی به نظر می‌رسد غیرممکن است و گفته‌اند که غیرممکن است، آن را امتحان کنید و ببینید آیا ممکن است.»

برای رسیدن به روشن‌بینی ازطریق تزکیه، باید وابستگی‌ام به احساسات را کاهش دهم و واقعاً از خودگذشته شوم و به‌جای خودم، به دیگران فکر کنم.

ادامه تزکیه سخت‌کوشانه

می‌دانم که وابستگی‌های بسیاری دارم که باید از بین ببرم و لازم است در چند زمینه پیشرفت‌هایی داشته باشم .برای مثال، هنوز نتوانسته‌ام هر روز در هر چهار نوبت تعیین‌شده افکار درست بفرستم، به‌ویژه در نیمه‌شب .اغلب به این بهانه متوسل می‌شوم که باید صبح زود بیدار شوم و بنابراین لازم است زود بخوابم .باید این ذهنیت بشری را تغییر دهم .به‌عنوان یک مرید دافا، نباید اجازه دهم چنین تصورات و باورهایی مرا محدود کنند.

هنوز وابستگی‌های شدیدی به غیبت‌کردن، خودنمایی، خودخواهی و دستور دادن به دیگران دارم .گاهی وقتی با چشم آسمانی‌ام چیزهایی می‌بینم، نمی‌توانم در برابر گفتن آن‌ها به دیگران مقاومت کنم .هرچه تزکیه‌ام عمیق‌تر می‌شود، بیشتر از وابستگی‌هایم آگاه می‌شوم و این موضوع مرا برمی‌انگیزد که کوشاتر تزکیه کنم.

متوجه شده‌ام که محیط اطرافم هر روز آرام‌تر و هماهنگ‌تر می‌شود .با کمک هائو، شروع به روشنگری حقیقت درباره دافا و کمک به مردم برای درک آن کرده‌ام .اگرچه تلاش‌هایم هنوز محدود است و همچنان باید بر ترس و نگرانی‌های دیگرم غلبه کنم، به برخی از اعضای خانواده و دوستانم کمک کرده‌ام تا حقیقت را درک کنند و از ح.ک.چ و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند .باور دارم هرچه بیشتر فا را مطالعه کنم و درکم از اصول آن عمیق‌تر شود، بر ترسم غلبه و به افراد بیشتری کمک خواهم کرد تا از حقیقت آگاه شوند.

اگرچه فقط یک سال است که تزکیه می‌کنم، ازطریق فا پیشرفت سریعی داشته‌ام .همه‌جا حمایت و محافظت استاد را احساس می‌کنم و شاهد ویژگی‌های خارق‌العاده دافا بوده‌ام .شادی و خوشحالیِ به‌دست‌آوردن یک فای حقیقی، ارتقای شین‌شینگ و جذب‌شدن در فا، فراتر از آن است که بتوان با کلمات بیان کرد.

وقتی به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم که اتفاقات زیادی را پشت سر گذاشته‌ام .وقتی در کودکی بیمار بودم، مادرم برای طلب کمک از نیروهای الهی، مرا به معابد می‌برد .در ۱۲سالگی از یک تصادف رانندگی که می‌توانست مرگبار باشد جان سالم به در بردم. به راهبه‌شدن فکر کردم، اما این کار را نکردم .طلاق را تجربه کردم و کسب‌وکارم فروپاشید .دو بار تا آستانه آشنایی با دافا پیش رفتم، اما تمرین را آغاز نکردم. سرانجام فا را به‌دست آوردم و تزکیه به‌طور جدی و کوشا را آغاز کردم .اکنون می‌فهمم که استاد در تمام این مدت مراقبم بوده‌اند، فرصت‌های کسب فا را با دقت برایم نظم و ترتیب داده‌اند و مرا گام‌به‌گام در مسیر بازگشت به خودِ حقیقی و اصیلم هدایت کرده‌اند.

قدردانی‌ام بی‌کران است! هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند سپاسم را از استاد بزرگوار و نیک‌خواه‌مان بیان کند. خودم را به‌خوبی تزکیه خواهم کرد، افراد دارای رابطه تقدیری بیشتری را نجات خواهم داد و به مریدی شایسته برای استاد تبدیل خواهم شد.