(Minghui.org) من از کودگی فالون دافا را تمرین میکردم و اکنون در طول دوره اصلاح فا، یک مرید جوان دافا هستم. با نگاهی به سفر تزکیهام، بهخصوص در طول سال گذشته از زمانی که به ایالات متحده آمدم و به یک پروژه رسانهای پیوستم، سرشار از احساسات عمیق و درکهای بسیاری از اعماق قلبم میشوم. اتفاقات زیادی افتاده است، اما امروز چند تجربه را با استاد لی و سایر تمرینکنندگان به اشتراک خواهم گذاشت.
تجربه قدرت مقدس و خارقالعاده دافا
فالون دافا اولین بار در سال ۱۹۹۲، سالی که من به دنیا آمدم، به عموم معرفی شد. تولدم شادی زیادی را برای خانوادهام به ارمغان آورد، اما باعث شد مادرم که از نظر سلامتی در وضعیت بدی بود، به بیماریهای زیادی نیز مبتلا شود. خوشبختانه او تمرین فالون دافا را در سال ۱۹۹۶ شروع کرد و کمی بعد، تمام بیماریهایش بدون هیچگونه درمان پزشکی از بین رفت. در آن زمان، فقط چهار سال داشتم و طبیعتاً در تزکیه دافا، از مادرم پیروی میکردم.
ازآنجاکه نمیتوانستم بخوانم، فقط با مادرم به مطالعه گروهی فا میرفتم و به صدای بلند بزرگسالان که فا را میخواندند گوش میدادم. گرچه در آن زمان نمیتوانستم بفهمم چه میخواندند، اما یک چیز را بهوضوح در ذهن داشتم: باید با پیروی از اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری، انسان خوبی باشم. از آن لحظه به بعد، این سه کلمه همچون بذرهایی بودند که در اعماق قلبم کاشته شدند و بیسروصدا بر هر مرحله از رشدم تأثیر گذاشتند. نمیتوانم سایر بُعدها را ببینم، و آن نوع از بهبودی معجزهآسایی را که بسیاری از تمرینکنندگان از بیماریهای جدی دارند، تجربه نکردهام. اما استاد برای تشویقم، به من اجازه دادهاند که شاهد برخی از تجربیات معجزهآسای دافا باشم.
برای مثال، وقتی برای اولین بار تمرینِ اول را در خانه همسایهام یاد گرفتم، احساس کردم یک جسم گرد درون شکمم میچرخد. تمرینکنندهای که به من آموزش میداد گفت: «استاد یک فالون برایت نصب کردهاند.» از آن روز به بعد، فالون همچنان در پایین شکمم میچرخد. هر وقت آن ناحیه را لمس میکنم، میتوانم آن را حس کنم. مخصوصاً هنگام انجام تمرینات، فالون با قدرت بیشتری میچرخد. وقتی تمرینات را انجام میدهم یا افکار درست میفرستم، بدن و کف دستهایم اغلب گرم میشوند. ازطریق مطالعه فا، به این درک رسیدهام که این تجلی انرژی است.
در طی اولین تعطیلات تابستانیام در دوران راهنمایی، برای اولین بار جوآن فالون را خواندم. هنگام خواندن درباره چشم آسمانی در سخنرانی دوم، احساس کردم نیرویی قوی در مرکز پیشانیام بهسمت داخل فشار میآورد. فشار شدید و کاملاً ناراحتکننده بود. میخواستم آن ناحیه را لمس کنم یا مالش دهم تا این حس تسکین یابد. در آن لحظه، فکر کردم: «استاد حتماً مرا تشویق میکنند که عزمم را در تزکیه تقویت کنم و به من اجازه میدهند شخصاً تجربه کنم که چشم آسمانی واقعاً وجود دارد.»
همچنین موارد زیادی از عقوبت آنی را تجربه کردهام. قابلتوجهترین آنها زمانی اتفاق افتاد که در مدرسه ابتدایی بودم. هر وقت افکار بدی مانند دوست نداشتن همکلاسی، بدگویی پشت سر کسی یا انجام کار اشتباهی را در سر میپروراندم، طولی نمیکشید که مشکل یا موقعیت ناخوشایندی پیش میآمد.
در کودکی، برای مدتها از این چیزها گیج میشدم. اما کمکم متوجه شدم که این محافظت نیکخواهانه استاد است که به من یادآوری میکنند افکار منفی یا نیتهای منفیای نداشته باشم که میتوانند به دیگران آسیب بزنند یا باعث ازدستدادن تقوا و ایجاد کارما شوند.
در سال ۱۹۹۹، هنگامی که حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) شروع به آزار و اذیت فالون دافا کرد، محیطی که زمانی آرام بود، ناگهان متشنج شد. پدرم فالون دافا را تمرین نمیکرد و از ح.ک.چ میترسید، بنابراین با تمرین مادرم مخالفت کرد. حتی بیشتر نگران بود که مادرم مرا نیز بهسمت این تمرین سوق دهد. درنتیجه، آنها اغلب بحث میکردند. در یک دوراهی گرفتار شده بودم.
اما در اعماق وجودم، بهوضوح میدانستم که دافا خوب است. اگرچه محیط نسبت به قبل کمتر آزاد و باز بود، مادرم همچنان هر وقت میتوانست فا را برایم میخواند و من در سکوت گوش میدادم. گاهی اوقات، «درباره دافا» یا اشعاری از هنگ یین را با هم ازبر میخواندیم.
بعد از شروع مقطع راهنمایی توانستم خودم بخوانم. وقتی در یک مدرسه شبانهروزی درس میخواندم، مادرم یک نسخه کاملاً نو از جوآن فالون به من داد. آن کتاب در تمام دوران مدرسه شبانهروزی، دانشگاه و حتی در کارم پس از فارغالتحصیلی همراهم بود.
تحت حمایت استاد نیکخواه، زندگیام نسبتاً بدون مشکل بوده است. در تحصیلاتم، عملکرد بسیار خوبی داشتم و استعدادی ذاتی در پخش و مجریگری برنامه از خودم نشان دادم. پس از فارغالتحصیلی، به یک شرکت رسانهای پیوستم و شغلی قابلاحترام و پردرآمد پیدا کردم. در بین اقوام و دوستانم، به یک الگو تبدیل شدم و به آنها نشان دادم که ایمان به بودا واقعاً میتواند نعمت و خوشبختی را برای زندگی فرد به ارمغان بیاورد.
راستش را بخواهید، من واقعاً در تزکیهام کوشا نبودم. در دوران تحصیلم، مشغول تحصیلات دانشگاهی بودم و فقط وقتی زمان داشتم فا را مطالعه میکردم. در روزهای اولیه اشتغالم، کار سرم بسیار مشغول میکرد و فقط گاهی اوقات بعد از کار، به یاد مطالعه فا میافتادم. اغلب برای کمکاریام بهانه میآوردم. با زندگی در دنیای عادی، یعنی خمره بزرگ رنگرزی جامعه بشری، ناگزیر برخی عادات بد را پیدا کردم و بهتدریج خلوصم کمتر شد.
اما استاد نیکخواه مراقبم بودند. در مراحل مختلف زندگیام، بهویژه زمانی که تزکیهام ضعیف بود، همیشه میتوانستم بهطور معجزهآسایی تمرینکنندگان را در شهرهای مختلف پیدا کنم. ازطریق کمک آنها میتوانستم دوباره با یک گروه محلی ارتباط برقرار کنم و با حمایت و تشویق آنها، من که در طول این مسیر دچار لغزش و خطا شدم، بهتدریج به جایی که امروز هستم رسیدم.
تصمیم به ماندن در ایالات متحده، برای تحقق آرزویم مبنی بر کمک به استاد در اصلاح فا
تابستان ۲۰۲۴ نقطه عطفی در زندگی و تزکیهام بود. در ابتدا، برای تعطیلات به ایالات متحده رفتم. اما پس از صحبت با برخی از تمرینکنندگانی که قبلاً میشناختم، شروع به بررسی جدی تزکیهام کردم و درباره اینکه آیا باید در ایالات متحده بمانم یا نه، تأمل کردم. اگر قرار بود بمانم، نیتم برای این کار چه بود؟
در اعماق وجودم، به نظر میرسید که یک پاسخ قاطع پدیدار میشود: بمان! اما ذهنم مملو از تناقضات و کشمکشهای درونی بود. روزهای زیادی درحال تعمق درباره این بودم که مسیر درست عملکردن کدام است. «خود واقعی» و «وابستگیهای»م با هم در جدال و کشمکش بودند.
از خودم میپرسیدم: «تو کی هستی؟»
«من مرید دافا هستم.»
«مأموریتت چیست؟»
«کمک به استاد در اصلاح فا و نجات موجودات ذیشعور.»
آیا در چند سال گذشته، واقعاً از شغل عادیات راضی بودهای؟ آیا واقعاً میخواهی به چرخه معیوب زیادهرویها برگردی: خوردن، آشامیدن و اتلاف وقت؟
«نه واقعاً.»
«اگر بمانی از چه چیزی میترسی؟ چه چیزی را از دست میدهی؟»
«یعنی آگاهانه شغل ثابتم در چین، حقوق خوب و زندگی راحت و آسودهام را از دست میدهم. مجبور میشوم از خانوادهام جدا شوم، در یک کشور خارجی زندگی کنم و با سختیهای مربوط به "شروع همهچیز از صفر" روبرو شوم. احتمالاً محنتهای تکاندهندهای در انتظارم است.»
«با ماندن چه چیزی به دست میآوری؟»
«شاید بتوانم تجربه و مهارتهایم را در اختیار رسانههای دافا قرار دهم. پروژههای خارج از کشور بهشدت به جوانانی مثل من نیاز دارند. در محیطی آرام میتوانم بدون ترس به استاد در نجات مردم کمک کنم.»
«از همه مهمتر، احساس میکنم میتوانم با پیشرفت اصلاح فا در خارج از کشور همگام شوم، با استواری در مسیر یک تزکیهکننده قدم بردارم، خودم را بهخوبی تزکیه کنم و موجودات ذیشعور بیشتری را نجات دهم.»
بهتدریج، ذهنم پاک شد. بهعنوان یک تزکیهکننده، متعهد شدم که با پیروی از استاد به خانه واقعی و اصلیام برگردم. در طی این دوره، بیشتر بر مطالعه فا تمرکز کردم و بهطور مداوم افکار درستم را تقویت کردم. به خودم یادآوری کردم که وابستگی به شهرت، احساسات و سود شخصی را رها کنم، مسئول تزکیه خودم باشم و به عهد خود برای کمک به استاد در اصلاح فا عمل کنم. تصمیم گرفتم از شغلم در چین استعفا دهم و در ایالات متحده زندگی کنم.
برای اینکه همهچیز را بهدرستی مدیریت کنم، روزهای زیادی را صرف نوشتن دقیق نامه استعفایم کردم. صداقتم را ابراز و عذرخواهی کردم و به سرپرستم اطمینان دادم که تمام تلاشم را خواهم کرد تا وظایفم را بهراحتی انتقال و کارم را تحویل دهم و هیچ مشکلی یا ضرری برای شرکت ایجاد نکنم، و امیدوار بودم که آنها درک کنند.
رها کردن آگاهانه تمام تلاشها و دستاوردهای گذشته آسان نبود. در قلبم کمی اکراه وجود داشت. اما بهعنوان یک تزکیهکننده میدانستم که آنچه زندگیام واقعاً میخواهد، دافا است.
رها کردن وابستگیها هنگام کار در رسانه
رابطه تقدیری من با صدای امید حتماً توسط استاد نظم و ترتیب داده شده بود. اولین باری که واقعاً صدای امید را درک کردم، در طول همهگیری بود، زمانی که برای تماشای مستندی از برنامههایش (رادیو مرغ دریایی) درباره چین، از مسدودیت اینترنت عبور کردم. این ویدئو مرا به گریه انداخت. با خودم فکر کردم: «این همان نوع رسانهای است که باید عضوی از آن باشم.» با یک چرخش شگفتانگیز سرنوشت، سرانجام به صدای امید پیوستم.
در روزهای اولیه در کالیفرنیا، همهچیز ناآشنا به نظر میرسید. چیزهایی که قبلاً برایم آسان بودند، ناگهان دشوار شدند. در آن دوران، اغلب احساس پشیمانی میکردم، پشیمانی از آمدن به اینجا و حتی از تصمیم به ماندن.
همانطور که انتظار داشتم، سختیها و آزمایشهای مختلف یکی پس از دیگری از راه رسیدند. اولین چیزی که مرا تحت تأثیر قرار داد، وابستگی به منافع شخصی بود. من هرگز درخصوص پول خسیس نبودهام، حتی در کودکی. از پذیرایی از دیگران و سهیمشدن غذای خوب با دوستان لذت میبردم. در شغل قبلیام، وقتی با همکارانم بر سر مزایا اختلافنظر داشتم، میتوانستم سخاوتمند بمانم، از رقابت اجتناب کنم و حتی از برخی مزایا صرفنظر کنم تا دیگران بتوانند از آنها برخوردار شوند. بنابراین همیشه فکر میکردم وابستگیام به نفع شخصی حداقل است.
اما وقتی قرار بود اینجا مستقر شوم، با هزینههای بالای زندگی، اجاره گران، گرفتن گواهینامه رانندگی، خرید ماشین و سایر هزینهها مواجه شدم، احساس ناامیدی کردم. وقتی میزان هزینهها را به دلار آمریکا میدیدم و آن را با نرخ تبدیل به یوان چین مقایسه میکردم، قلبم به درد میآمد. از نقلمکان به کالیفرنیا احساس ناامیدی و پشیمانی داشتم. سرمایهگذاریای که انجام داده بودم بسیار بیشتر از بازدهی بود که به دست میآوردم.
کمی بعد، با یک آزمایش شینشینگ دیگر که در ارتباط با تلفن همراه بود، مواجه شدم. تلفن همراه من آخرین مدل آیفون ۱۵ پرو بود که از چین آورده بودم. پس از تنظیم مجدد آن توانستم به استفاده از آن ادامه دهم. اما برای امنیت پروژه، درنهایت بیش از ۱۰۰۰ دلار برای یک نسخه جدید آمریکایی از این تلفن هزینه کردم.
چند روز بعد، متوجه شدم که تمرینکنندهای دیگر که همراه من کارت تلفن خریده بود، توانست با خرید یک برنامه تلفن، تلفنهای جدید را با هزینه کمتری تهیه کند. وقتی این را شنیدم، خشمگین شدم و آن تمرینکننده را بهخاطر اینکه زودتر به من نگفته بود، سرزنش کردم. واقعاً میخواستم با عصبانیت از آنجا بروم.
بعد از اینکه چند روز از این وابستگی عذاب کشیدم، کمکم آرام شدم و شروع به نگاه به درون کردم. چه نوع وابستگیای باعث میشد اینقدر احساس ناراحتی کنم؟ واضحترین آن وابستگیام به منافع شخصی بود. احساس درد میکردم، زیرا فرصتی مرتبط با علایقم را از دست داده بودم. اما مگر همیشه معتقد نبودم که وابستگیام به منافع مادی ناچیز است؟ چطور مسائل مالی میتوانستند مرا اینقدر عصبانی و آزردهخاطر کنند؟
اول اینکه، در شغل قبلیام، در پایان هر ماه، حقوق خوبی دریافت میکردم که زندگی پایدار و بدون نگرانیای را برایم فراهم میکرد. اما حالا، پس از ترک چین، دیگر درآمد ثابتی ندارم. دوم اینکه، از زمان نقلمکان به کالیفرنیا، دائماً پساندازم را خرج کردهام، درحالیکه آیندهام نامشخص است. حقوقی که رسانهها پرداخت میکردند، ناچیز بود و نگران بودم که بعداً با مشکلات مالی مواجه شوم و مجبور باشم زندگی محدودی داشته باشم.
پس چرا این وابستگی پس از مهاجرت به ایالات متحده، به این شدت شعلهور شد؟ با دقت به آن فکر کردم و متوجه شدم دلیلش این است که محیط بیرونی و آسایش من پس از ورود به اینجا کاملاً از بین رفته است. قبلاً فکر میکردم وابستگیام به منافع شخصی خیلی قوی نیست. درواقع فقط زمانی میتوانستم آن را رها کنم که میدانستم در برابر ازدستدادن آسیبپذیر نیستم یا وقتی احساس امنیت میکردم. به عبارت دیگر، هنوز در محدوده خودخواهی و محافظت از خود بودم.
در روند نگاه به درون، وابستگی شدیدی به حسادت را نیز کشف کردم. احساس رنجش: چرا دیگران میتوانند این یا آن را داشته باشند، اما من نمیتوانم؟ آیا این درست مانند چیزی نبود که استاد در جوآن فالون درباره حسادت شن گونگبائو نسبت به جیانگ زییا ذکر کردند؟ در پشت تمام رنجشهای من، حسادت علت اصلی بود.
همچنین متوجه شدم که نسبت به دیگران، وابستگی سوءظن دارم. فکر میکردم که آن تمرینکننده حتماً از طرح موبایل خبر داشت، اما عمداً تصمیم گرفت که به من چیزی نگوید. بعداً متوجه شدم که آن درواقع یک سوءتفاهم در ارتباط با ما بوده است. پس از یافتن این وابستگیها، خودم را در فا اصلاح کردم. به نظر میرسید که درد و رنجش فوراً از بین رفته و دوباره احساس سبکی و شادی کردم.
هنگام شرکت در یک پروژه، متوجه شدم که من نیز عناصری از فرهنگ حزب را نشان میدهم. بهعنوان مثال، هنگام صحبت کردن تمایل دارم بیش از حد توضیح دهم و از موضوع اصلی دور شوم. دوست دارم تعاریف را تحمیل کنم، به افراط و تفریط بروم، دیگران را مجبور کنم با نظرات من موافقت کنند و از مردم بخواهم که استانداردهای مرا رعایت کنند. در غیر این صورت، احساس ناراحتی میکنم.
هنگام نوشتن مقالات، دوست دارم اغراق کنم، از زبان احساسی استفاده کنم و در پایان به یک جمعبندی بزرگنمایانه و پرطمطراق برسم. سرپرستم به من یادآوری کرد که این کارها را انجام ندهم، فقط حقایق را صادقانه توصیف کنم، دقیق صحبت کنم و به واقعیت عینی تکیه داشته باشم. من رفتار ناشی از فرهنگ حزبی خود را تشخیص دادهام و در آینده برای ازبینبردن آن تلاش خواهم کرد.
در محل کارم در چین، در مقایسه با همکارانم نسبتاً کمحرف بودم. اما پس از ورود به ایالات متحده، متوجه شدم که وابستگیهایم به خودنمایی و شهرتطلبی بسیار قوی شده است. میخواستم ثابت کنم که توانمند و شایسته هستم و هر وقت کار خوبی انجام میدادم، احساس میکردم که باید خودنمایی کنم. مصاحبهای با یک رقصنده شن یون تماشا کردم که میگفت: «همه دستاوردها از الوهیت میآیند و به الوهیت بازمیگردند.» این کلمات فوراً مرا بیدار کرد. بالاخره فهمیدم که همهچیز در زندگیام، هر تواناییای که دارم، همه از استاد و دافا میآید.
وابستگیام به راحتی، از همه قویتر بود، آنقدر قوی که متوجه آن نمیشدم. هر وقت اوضاع راحت نبود، بهشدت احساس ناراحتی میکردم. احساس میکردم دفترم خفه و گرفته است، و نور و عایق صوتی ضعیفی دارد که در تضاد کامل با محیط کاری دلپذیرم در گذشته بود. احساس ناامیدی میکردم. از آفتاب سوزان کالیفرنیا که پوستم را خشک و کمآب میکرد، شکایت میکردم. در روزهای سرد، حتی زیر لحاف هم میلرزیدم. ذهنم بیقرار و آشفته بود.
فهمیدم که باید وابستگی به راحتی را رها کنم و برای تزکیه واقعی، باید با این مسئله روبرو شوم. در طول یک سال گذشته، خودم را مجبور کردم انواعواقسام کارهایی را که قبلاً هرگز انجام نداده بودم، انجام دهم و با وجود احساس ناراحتی، خودم را ملزم کردم که پشتکار داشته باشم.
با شرکت در پروژههای دافا و همکاری با کل گروه، بهتدریج به ارتباط بین تزکیه شخصی و تزکیه اصلاح فا پی بردم.
در تزکیه شخصی، گاهی اوقات براساس وضعیت، درک یا تمایل خودم، تصمیم میگیرم کاری را انجام دهم یا ندهم. اما در طول تزکیه اصلاح فا، متوجه شدهام که هر روزی که استاد برای ما تمدید کردهاند، برای نجات مردم از دست نیروهای کهن است. هر روز موجودات ذیشعور بیشماری در جهانهای کهن، درحال نابودی هستند، درحالیکه همزمان، ما موجودات ذیشعور بیشماری را از همان قلمروها نجات میدهیم.
ما مرید دافا هستیم که مسئولیت و مأموریت مقدسی را بر عهده داریم. وقتی صحبت از نجات مردم میشود، چارهای نیست؛ این کاری است که باید انجام دهیم. بنابراین از خودم خواستم که مگر در شرایط واقعاً استثنایی، بدون قید و شرط با گروه همکاری کنم و در فعالیتهایی که به فا اعتبار میبخشند و برای نجات مردم حقیقت را روشن میکنند، شرکت کنم.
در اوقات فراغتم، گاهی اوقات برای توزیع بروشورهای روشنگری حقیقت به مکانهای گردشگری میروم. وقتی تیشرت زرد با عبارت «فالون دافا خوب است» را میپوشم، دیگر فقط نماینده خودم نیستم؛ ذرهای از دافا هستم. هر کلمه و عملی بزرگنمایی میشود و بر نحوه درک و فهم مردم از دافا تأثیر میگذارد.
به همین دلیل، وقتی در پروژههای دافا شرکت میکنم، به ظاهر، گفتار، رفتار و نحوه تعاملم با دیگران توجه ویژهای دارم. در نظر مردم عادی، ما تجسم زنده دافا، بهترین بازتاب دافا هستیم. وقتی به مردم میگوییم که از اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری پیروی میکنیم، باید آنها را در اعمال و رفتار خود منعکس کنیم. گفتن این حرف، اما عمل نکردن به آن، واقعاً به فا اعتبار نمیبخشد. بنابراین معتقدم که بهخوبی تزکیهکردن خودم به معنای محافظت از فا و گرامی داشتن اعتبار دافا نیز هست.
سخن پایانی
یک سال از ورودم به ایالات متحده میگذرد. با شرکت در پروژههای مختلف روشنگری حقیقت و سایر پروژهها، منطقیتر و بالغتر شدهام. در این پروژهها بین تمرینکنندگان اختلافنظر وجود داشته است. وقتی با افراد یا موقعیتهایی روبرو میشوم که پذیرش آنها دشوار است، تمام تلاشم را میکنم که آنها را با مهربانی و درک مدنظر قرار دهم. به خودم یادآوری میکنم که روی ویژگیهای خوب افراد تمرکز کنم، زیرا هر تمرینکنندهای سختیهای بیشماری را بهخاطر تزکیه تحمل کرده است. آنها بهترین افراد جهان هستند.
درخصوص تزکیهام، در طول سال گذشته، پیشرفت بیشتری نسبت به زمانی که در چین بودم، داشتهام. از نظر فرستادن افکار درست، مطالعه فا، انجام تمرینات و روشنگری حقیقت برای نجات مردم، به دستاوردهای بسیار بیشتری نسبت به قبل دست یافتهام. در گذشته، بهسختی میتوانستم ۴۰ دقیقه در مدیتیشن بنشینم، اما اکنون میتوانم یک ساعت کامل در حالت لوتوس (نشستن با هر دو پا به حالت ضربدر) بمانم.
میدانم که باید به پیشرفت ادامه دهم. هر قدمی که برمیدارم و هر چالشی که با آن روبرو میشوم بخشی از تزکیه من است و با دقت توسط استاد نیکخواه نظم و ترتیب داده شده است.
واقعاً احساس خوشبختی میکنم که در مرحله نهایی اصلاح فا، به یک پروژه رسانهای دافا پیوستم و در طول دوره اصلاح فای استاد، درحالیکه به استاد در نجات موجودات ذیشعور کمک میکنم، واقعاً مانند یک مرید دافا عمل کردم.
از همه تمرینکنندگانی که با مهربانی به من کمک کردند، کسانی که کاستیهای مرا خاطرنشان کردند، بینشهای خود را براساس فا با من به اشتراک گذاشتند و در طول مسیر از من حمایت کردند، بسیار سپاسگزارم. صمیمانه میخواهم بگویم: متشکرم.
درک من محدود است؛ ممکن است چیزهایی وجود داشته باشد که بهطور مناسب بیان نشده باشد. لطفاً آنها را ذکر کنید.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.