(Minghui.org) من ۵۱ساله هستم. پس از آنکه تمرین‌کنندگان در سال ۲۰۰۸، درباره فالون دافا و آزار و شکنجه آن به من گفتند، تصمیم گرفتم این تمرین را آغاز کنم.

در سال ۲۰۱۱، شروع به ازبر کردن مقالات جدید استاد کردم. به‌محض انتشار هر مقاله، آن را طوری ازبر می‌کردم که بتوانم آن را روان ازبر بخوانم. در سال ۲۰۱۳، ازبر کردن جوآن فالون را آغاز کردم و از آن زمان تاکنون، بارها جوآن فالون و سایر سخنرانی‌های استاد را ازبر کرده‌ام.

همانطور که فا (آموزه‌ها) را ازبر می‌کردم، آن به من کمک کرد در ایمانم به استاد و دافا استوار بمانم. ازبر کردن فا، تزکیه‌ام را هدایت و به بهبود شین‌شینگم کمک کرد. همچنین به من کمک کرد تا استاد را در اصلاح فا و نجات موجودات ذی‌شعور یاری دهم و از آزمون‌ها و سختی‌های عظیم عبور کنم. ازبر کردن فا افکار درست مرا تقویت کرد و مداخلات را از بین برد؛ همچنین به ازبین بردن وابستگی‌هایم کمک کرد.

نگاه به درون و رفتار مهربانانه با پدرشوهرم

مادرشوهرم ۱۹ سال پیش درگذشت و پدرشوهرم اکنون ۸۵ساله است. او سابقاً به‌شدت سلطه‌جو، خودخواه و لجوج بود و زبان تند و نیش‌داری داشت و بیش از حد به پول اهمیت می‌داد. اصرار داشت در همه‌چیز حرف آخر را بزند و کنار آمدن با او بسیار دشوار بود.

پیش از آنکه دافا را تمرین کنم، تقریباً هر روز با او مشاجره داشتم. یک روز در ژوئیه۱۹۹۹، بر سر موضوعی جزئی با هم بحث کردیم. زمانی که خم شده بودم تا مقداری هیزم بردارم، او از پشت، با تمام قدرت با یک بیل آهنی به من ضربه زد. ده‌ها بار مرا زد تا جایی که دسته بیل شکست و سه تکه شد. سمت راست بدنم پر از کبودی شد و ستون فقرات و کلیه راستم آسیب دید. از شدت درد نمی‌توانستم بخوابم. درنتیجه عمیقاً از او رنجش به دل گرفتم. او تمام روز با الفاظ رکیک به من دشنام می‌داد.

پس از آنکه تمرین دافا را آغاز کردم و پیوسته فا را ازبر می‌کردم، به اصول فا پی بردم و دریافتم که پدرشوهرم اینجاست تا به من کمک کند شین‌شینگم را ارتقا دهم. رابطه‌ام را با او اصلاح کردم و او را به خانه خودمان آوردم تا با ما زندگی کند. از استاد خواستم افکار درست مرا تقویت کنند. مصمم شدم با پدرشوهرم مهربان باشم. رفتارهای منفی او را به‌عنوان فرصت‌هایی برای نگاه به درون، تزکیه خودم، و تمایز میان خودِ واقعی و خودِ کاذبم در نظر گرفتم.

با ازبر کردن مداوم فا و با نیروی فالون دافا، سرانجام از این آزمون عظیم عبور کردم. اکنون مطابق آموزه‌های استاد عمل می‌کنم، با پدرشوهرم چنان رفتار می‌کنم که گویی پدر خودم است و به‌خوبی از او مراقبت می‌کنم.

به خودم یادآوری می‌کنم که تزکیه‌کننده هستم، با دافا یکی می‌شوم، خودم را تزکیه و به درون نگاه می‌کنم. از خلال اصطکاک‌ها با پدرشوهرم، رنجش، روحیه رقابت‌جویی، کینه‌توزی، میل به انتقام و ترس از کثیفی را از بین بردم و نیز مواد منفی در بُعدهای دیگر را که باعث می‌شد تحمل پدرشوهرم برایم دشوار باشد و از او بیزار شوم. اکنون او فرد کاملاً متفاوتی شده است؛ صلح‌جو و کم‌حرف؛ و خانواده‌مان هماهنگ است. این تحول شگفت‌انگیز، ماهیت معجزه‌آسا و فوق‌العاده دافا را نشان می‌دهد.

اعتباربخشی به دافا

در سال ۲۰۲۰، به‌دلیل همه‌گیری کووید، مردم مجبور بودند در خانه‌ خود بمانند و مسئولان روستا وظیفه داشتند سبزیجات و مایحتاج روزانه را برای هر خانوار تهیه کنند. دبیر حزب در روستا پیش‌تر از روستای دیگری منتقل شده بود و حقیقت دافا را درک نمی‌کرد. در دوره مسئولیتش، چون من علیه جیانگ زمین، رئیس پیشین حزب کمونیست چین (ح.ک.چ)، شکایت ثبت کرده بودم، او اغلب افرادی را به خانه‌ام می‌آورد تا مرا تحت آزار و اذیت قرار دهد. هر بار که می‌آمد، حقیقت را درباره آزار و شکنجه روشن می‌کردم، اما او حاضر نبود گوش دهد.

یک روز صبح، او و چهار مسئول دیگر روستا درحال تحویل سبزیجات و مایحتاج روزانه به خانه‌ها بودند. وقتی به خانه من رسیدند، شنیدم که می‌گفتند: «همه‌مان ضرر می‌کنیم. کسی این چیزها را نمی‌خواهد و باید هزینه‌اش را بین خودمان تقسیم کنیم.» جلو رفتم و به دبیر گفتم: «چیزهایی را که دیگران نمی‌خواهند به من بده.» مقداری پول درآوردم و به او دادم و گفتم: «این کافیست؟ اگر نه، بیشتر بپردازم.»

آن چهار مسئول دیگر وقتی این را شنیدند، بلافاصله فریاد زدند: «فالون دافا خوب است! حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است!» آن‌ها قبلاً حقیقت را درک کرده بودند. یکی گفت: «افرادی که فالون دافا تمرین می‌کنند واقعاً خوب هستند. در این چیزها سخت‌گیر نیستند و حتی چیزهای بد را هم می‌پذیرند.» رو به دبیر حزب کردم و گفتم: «استاد فالون دافا به ما آموخته‌اند از دیگران سوءاستفاده نکنیم، با دیگران مهربان باشیم، در هر ‌چیزی دیگران را مقدم بدانیم و از متحمل‌شدن زیان نترسیم. امیدوارم شما هم همیشه به یاد داشته باشید که "فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است" و آینده خوبی داشته باشید.» دبیر لبخند زد، سر تکان داد و گفت: «فالون دافا خوب است! حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است!»

وسایل را به داخل خانه بردم. از دو کارتن تخم‌مرغ، بیش از نیمی فاسد بود، فقط کمی بیش از ۲۰ عدد سالم بود. مقدار زیادی از فلفل، سیب‌زمینی‌، گوشت و سایر سبزیجات خراب شده بود. همه اقلام فاسد را دور ریختم.

از آن روز به بعد، دبیر حزب دیگر کسی را به خانه من نیاورد. او گفت: «اگر مقامات بالاتر بیایند تا دردسر درست کنند، مانع تماس آن‌ها با تو می‌شوم.»

هر وقت کسی به کمک نیاز داشت، همیشه کمکش می‌کردم. برای نمونه، شوهر خانم لیو پیش از برداشت محصول سال گذشته، نابینا شد. غلات آن‌ها باید فوراً برداشت می‌شد. نزدیک به 2.5 هکتار زمین برنج و حدود ۴۴هزار پوند (حدود ۲۰هزار کیلوگرم) محصول بود که همگی را من و خانم لیو برداشت و با زحمت حمل کردیم. او بار را نگه می‌داشت و من می‌کشیدم. سه‌ چهار نفر دیگر که کمک می‌کردند فقط کارهای سبک را انجام می‌دادند و من سنگین‌ترین کارها را به عهده می‌گرفتم.

پس از آن، همسایه سالمند خانم لیو از من پرسید: «چرا این‌قدر مهربانی؟» گفتم: «به‌خاطر اینکه فالون دافا را تمرین می‌کنم. لطفاً همیشه به یاد داشته باش که عبارت "فالون دافا خوب است" را تکرار کنی. تکرار آن برایت برکت می‌آورد.» او لبخند زد. جوانی که آنجا بود بعداً به من گفت: «تو فوق‌العاده‌ای. فالون دافا واقعاً خوب است. استادتان خارق‌العاده است.»

گفتن حقیقت آزار و شکنجه به مردم

اندکی پس از آغاز تمرین، شروع به روشنگری حقیقت درباره فالون دافا و آزار و شکنجه برای مردم کردم. تحت حفاظت نیک‌خواهانه استاد، به‌طور پیوسته و استوار مسیر یاری‌رساندن به استاد در اصلاح فا و نجات موجودات ذی‌شعور را پیمودم. تزکیه را در اولویت قرار دادم و فا را بالاترین اولویت خود درنظر گرفتم. هر صبح پس از فرستادن افکار درست، فا را ازبر می‌کنم.

وقتی برای استاد عود روشن می‌کنم، از ایشان می‌خواهم مرا تقویت کنند، افراد را به‌سوی من هدایت کنند تا حقیقت را بشنوند، افکار درست مرا و افکار نیک مردم را تقویت کنند تا بتوانم آن‌ها را نجات دهم. از استاد می‌خواهم عبارات «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را در ذهن مردم حک کنند. تزکیه قلب، روشنگری حقیقت و نجات مردم را در زندگی روزمره‌ام ادغام کرده‌ام.

من در ناحیه‌ای روستایی زندگی می‌کنم و خانواده‌ام حدود 2.5 هکتار زمین کشاورزی دارد. در فصل‌های پرکار، مزارع، جاده‌های روستا و خود روستا مکان‌های بسیار خوبی برای صحبت با مردم هستند. استاد افراد دارای رابطه تقدیری را به‌سوی من هدایت می‌کنند تا حقیقت را بشنوند و از ح.ک.چ و سازمان‌های وابسته به آن کناره‌گیری کنند. در فصل‌های کم‌کار، با سایر تمرین‌کنندگان هماهنگ می‌کنم تا حقیقت را برای مردم روشن کنیم.

اغلب هنگام صحبت با مردم، فا را ازبر می‌خوانم تا فای استاد آن‌ها را نجات دهد. بیش از ۹۰ درصد افرادی که به آن‌ها کمک می‌کنم از ح.ک.چ کناره‌گیری کنند، این کار را با نام واقعی خود انجام می‌دهند.

گاهی افراد زیادی دورم جمع می‌شوند و به صحبت‌هایم درباره فالون دافا گوش می‌دهند. روز بعد که بیرون می‌روم، انگار منتظر من هستند و هر کسی که با او صحبت می‌کنم، با کناره‌گیری از ح.ک.چ موافقت می‌کند. در کمی بیش از یک ساعت، می‌توانم به بیش از ۱۰ نفر کمک کنم تا از ح.ک.چ کناره‌گیری کنند. چنین رخدادهای شگفت‌انگیزی در طول ۱۷ سال گذشته، بارها اتفاق افتاده است.

اکنون اغلب دو پاراگراف پایانی سخنرانی استاد با عنوان «انسان چگونه پدید آمد» را برای مردم ازبر می‌خوانم و بسیاری از مردم، پس از شنیدن آن تمایل پیدا می‌کنند از ح.ک.چ کناره‌گیری کنند.

پدر ۸۷ساله‌ام اوایل امسال درگذشت و افراد زیادی در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کردند. در این حین، به ۲۳ نفر کمک کردم از ح.ک.چ کناره‌گیری کنند، که برخی از آن‌ها را ده‌ها سال ندیده بودم. همچنین چند آشپز و دستیارانشان را که در این مراسم کار می‌کردند، ترغیب کردم از عضویت در ح.ک.چ کناره‌گیری کنند. روز پیش از مراسم، سه سخنرانی از جوآن فالون را ازبر خواندم و چند بار افکار درست فرستادم و از استاد کمک خواستم.

صبح روز مراسم هفتم پدرم، برای خرید کاغذهای مخصوص سوزاندن برای مراسم افراد متوفی بیرون رفتم. به‌محض ورود به مغازه، صاحب‌مغازه گفت: «نمی‌دانم چرا، اما امروز احساس می‌کنم واقعاً منتظر تو بودم.» گفتم: «این استاد دافا بودند که باعث شدند منتظر من بمانید تا نجات پیدا کنید.» فای استاد را ازبر خواندم و حقیقت را درباره آزار و شکنجه روشن کردم. پس از آنکه حقیقت را درک کرد، از ح.ک.چ کناره‌گیری نمود. او به من یادآوری کرد که مراقب خودم باشم و من هم از او تشکر کردم.

روشنگری حقیقت همچنین روندی برای تزکیه شین‌شینگم بوده است. گاهی که احساس ترس می‌کردم، فای استاد را ازبر می‌خواندم و افکار درستم را تقویت می‌کردم. در قلبم به استاد می‌گفتم: «استاد، من آمده‌ام تا به شما در نجات مردم کمک کنم، نه اینکه مورد آزار و شکنجه قرار بگیرم. این ترس متعلق به من نیست. آن را نمی‌خواهم.» پیوسته آن را انکار می‌کردم و از بین می‌بردم و ماده ترس فرو می‌پاشید. می‌دانستم استاد آن را برایم برداشته‌اند.

روزی با زنی آشنا شدم که صاحب چند مغازه پوشاک و کفش است. اغلب به دیدنش می‌رفتم و سبزیجات تازه‌ای را که خودم کاشته بودم برایش می‌بردم. هر بار که به مغازه‌هایش می‌رفتم، می‌توانستم درباره فالون دافا با مردم صحبت کنم. او خانواده و دوستانش را تشویق می‌کرد به حرف‌هایم گوش دهند و آن‌ها از ح.ک.چ کناره‌گیری می‌کردند. همچنین به آن‌ها توصیه می‌کرد نشان‌های یادبود دافا و سایر مطالب را بپذیرند و قدرشان را بدانند.

هنگام خرید، هرگز با چانه‌زدن برای پرداخت قیمت کمتر، از کسی سوءاستفاده نمی‌کنم. بسیاری از صاحبان مغازه‌ها و تمام خانواده‌هایشان از سازمان‌های ح.ک.چ کناره‌گیری کرده‌اند.

وقتی با افراد ناآشنای غیربومی که کالا می‌فروشند روبه‌رو می‌شوم، درباره فالون دافا با آن‌ها صحبت می‌کنم. یک روز دو جوان را دیدم که خربزه می‌فروختند. جلو رفتم و پنج خربزه خریدم. آماده بودم حقیقت را برایشان بگویم که پیرمردی با لباس‌های کهنه نیز خواست خربزه بخرد. قیمت را پرسید؛ پنج یوآن برای هر نیم کیلوگرم بود. دستی به خربزه‌ها کشید، اما چیزی نخرید، احتمالاً چون به‌نظرش گران آمد. این را که دیدم، فوراً چهار خربزه از خربزه‌های خودم را به او دادم. سپس حقیقت را به او گفتم و دو بروشور روشنگری حقیقت و یک نشان یادبود به او دادم. او با کناره‌گیری از ح.ک.چ موافقت و بارها از من تشکر کرد. گفتم: «لازم نیست از من تشکر کنی. فقط به یاد داشته باش که "فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است". لطفاً این دو بروشور را با دقت بخوان. پس از خواندنشان، امیدوارم آن‌ها را به دیگران بدهی تا آن‌ها نیز برکت دریافت کنند.» پیرمرد سرش را تکان داد، لبخند زد و رفت.

سپس به آن دو جوان گفتم می‌خواهم چهار خربزه دیگر بخرم: «چهار تا برایم انتخاب کنید. هرچه انتخاب کنید خوب است. داشتن کسب‌وکار دور از خانه آسان نیست.» هنگام پرداخت، اجازه ندادم تخفیف بدهند. هر دو جوان از سازمان‌های ح.ک.چ کناره‌گیری کردند و نشان‌های یادبود و بروشور‌ها را پذیرفتند.

با نیک‌خواهی و مهربانی، به استاد در نجات موجودات ذی‌شعور کمک می‌کنم، از آموزه‌های ایشان پیروی و روابط خانوادگی‌ام را به‌خوبی مدیریت می‌کنم. اکنون هم خانواده خودم و هم خانواده شوهرم از تزکیه من حمایت می‌کنند. همه می‌گویند: «فالون دافا خوب است.»