(Minghui.org) در گذشته، ضعیف و اغلب بیمار بودم. دچار آسم ارثی بودم، دائماً سرفه می‌کردم و خس‌خس سینه داشتم و هیچ دارویی کمکی نمی‌کرد. پس از زایمان در ۲۵سالگی، سلامتی‌ام حتی بیشتر رو به وخامت گذاشت. دوره‌های قاعدگی‌ام متوقف شد. هر روز را با تکیه بر طب سنتی چینی، طب غربی، انواع درمان‌های محلی و مکمل‌های غذایی می‌گذراندم. زندگی برایم از مرگ بدتر بود.

دافا به من بدنی سالم بخشید

درست زمانی که وضعیتم ناامیدکننده به نظر می‌رسید، خوش‌اقبال بودم که ویدئویی از استاد درحال آموزش فالون دافا را دیدم. سرفه، آسم و درد معده‌ام ناپدید شدند و چرخه قاعدگی‌ام به حالت عادی بازگشت. تنها کاری که کردم تماشای ویدئوی نُه سخنرانی استاد بود! واقعاً مثل یک معجزه بود!

بسیار هیجان‌زده بودم و به خودم گفتم: «باید یاد بگیرم که چگونه فالون دافا را تمرین کنم.» اما نمی‌دانستم از کجا می‌توانم این تمرین را یاد بگیرم. ویدئوی سخنرانی‌ها را فردی به من داده بود که در خارج از شهر ساکن بود و تمرین‌کننده نبود (او بعد از من، شروع به تمرین کرد).

حدود یک ماه بعد، سرانجام یک مکان تمرین محلی پیدا کردم. تمرینات را یاد گرفتم و شروع به تمرین کردم.

با مطالعه دافا، معنای واقعی زندگی، هدف واقعی وجود انسان و دلیل بیمارشدن مردم را فهمیدم. یاد گرفتم که چگونه حتی از یک فرد خوب هم بهتر باشم.

بیش از 20 سال گذشته است. با حمایت مهربانانه استاد، اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری دافا را دنبال کرده‌ام و زندگی‌ام شاد، بدون بیماری و رضایت‌بخش بوده است. اگرچه تحت آزار و اذیت تحمیلی ازسوی ح‌.ک‌.چ زندگی می‌کنم، اما همچنان خوشحالم، من استاد نیک‌خواه را دارم، حقیقت جهان را در قلبم دارم، بنابراین بدنم سالم و روحم نیرومند است.

برادرم قبلاً ملحد بود. به او گفتم: «اگر نمی‌توانی خدا را ببینی، پس به معجزه‌ای که برای من اتفاق افتاد نگاه کن. از وقتی که ویدئوی سخنرانی‌های استاد لی هنگجی را تماشا و شروع به تمرین دافا کردم، تمام بیماری‌هایم از بین رفته و بیش از 20 سال است که کاملاً سالم هستم! آیا این یک معجزه نیست؟»

جذب‌شدن در حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری

مادرشوهرم تندخو بود و اغلب به مردم فحش می‌داد و ناسزا می‌گفت. بعد از ازدواج من و شوهرم، او هرگز نگاهی مهر‌آمیز به من نداشت و حتی یک یوان هم برایم خرج نکرد. بعد از زایمانم، مادرم به من توصیه کرد: «خانواده شوهرت فقط همین یک نوه پسر را دارند. صرف‌نظر از اینکه چه می‌شود، باید مدتی به زادگاه‌شان بروی تا دل آن پیرمرد و پیرزن را شاد کنی.»

بنابراین پسر سه‌ماهه‌مان را به زادگاه شوهرم بردیم. مادرشوهرم تمام هدایایی را که دریافت کرده بودیم برداشت و در اتاقش گذاشت. چیزی که حتی بیشتر عصبانی‌کننده بود، این بود که دخترش او را تحریک می‌کرد، درنتیجه وی عصبانی می‌شد و مرا مورد فحاشی قرار می‌داد. گرچه من مقابله‌به‌مثل نکردم، اما دیگر پسرم را به خانه مادرشوهرم نمی‌بردم و با مادرشوهرم یا خواهرشوهرم تعامل نداشتم. وقتی خواهرشوهرم مرا به عروسی‌اش دعوت کرد، قاطعانه رد کردم.

بعد از اینکه شروع به تمرین فالون دافا کردم، فهمیدم که استاد از ما خواسته‌اند از اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری پیروی کنیم. استاد بیان کردند: «...تمرین‌کننده نباید وقتی مورد حمله قرار می‌گیرد تلافی کند یا وقتی به او توهین می‌شود، جوابش را بدهد...» (سخنرانی چهارم، جوآن فالون)

تمرین‌کنندگان باید رها از رنجش و نفرت باشند و حتی باید از یک فرد خوب هم بهتر باشند. هر زمان که مشکلی پیش می‌آید، یک تمرین‌کننده باید به درونش نگاه و بررسی کند که چه اشتباهی مرتکب شده است و فوراً خود را اصلاح کند.

به یاد آوردم که چگونه برای سال‌ها، از مادرشوهر و خواهرشوهرم رنجش به دل داشتم. آیا این بازتابی از وابستگی‌های من به رنجش و حسادت نبود؟ آیا این با اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری فالون دافا در تضاد نبود؟ بسیاری از مردم چین، از سنین پایین توسط الحاد، مادی‌گرایی و نظریه تکامل حزب کمونیست چین مسموم شده‌اند. به ما درباره فرهنگ سنتی‌مان آموزش داده نشد، بنابراین از کارما و عواقب انجام کارهای بد اطلاعی نداشتیم. درعوض، به ما یاد داده شد که چگونه رقابت‌جو، کینه‌توز و بدون ‌گذشت باشیم.

به خودم گفتم: «حالا فالون دافا را تمرین می‌کنم. به استاد گوش خواهم داد، فا را دنبال خواهم کرد و یک تمرین‌کننده واقعی خواهم بود.»

بنابراین بارها تلاش کردم تا به دیدن مادرشوهرم بروم و برایش غذا و لباس می‌خریدم. همیشه به خواهرشوهرم سلام می‌کردم. با آن‌ها با مهربانی رفتار می‌کردم.

خواهرشوهرم می‌داند که دافا خوب است، بنابراین وقتی ح‌.ک‌.چ آزار و اذیت علیه تمرین‌کنندگان دافا را آغاز کرد، تصمیم گرفت از سازمان ح‌.ک.‌چ کناره‌گیری کند.

مادرشوهرم چهار سال در بستر بیماری بود تا اینکه فوت کرد. او با برادرشوهر کوچکم زندگی می‌کرد و یک پرستار در خانه، از او مراقبت می‌کرد. وقتی پرستار برای سال نو به خانه خودش می‌رفت، من وظایفش را به‌عهده می‌گرفتم.

مادرشوهرم به‌دلیل وضعیت بد سلامتی، دائماً بدحال و بدخلق بود. وقتی در طول سال نو، از او مراقبت می‌کردم، از کوره در می‌رفت و افراد را سرزنش می‌کرد، اما از من به‌طور غیرمستقیم انتقاد می‌کرد. هیچ رنجشی نداشتم، درعوض نسبت به او احساس نیک‌خواهی داشتم. بی‌سروصدا دانه‌های کاج را برایش پوست و خرد می‌کردم، زیرا دوست داشت آن‌ها را بخورد، اما دندان نداشت.

در طی تعطیلات سال نو چینی، مادرشوهرم دچار عوارض دیابت شد، تمام بدنش درد می‌کرد و دچار زخم بستر شد. اگرچه مهربان نبود، اما به بوداها اعتقاد داشت. قبل از بستری‌شدن، برای دعا به معابد اطراف می‌رفت و همیشه در خانه عود می‌سوزاند. اما نمی‌فهمید که احترام واقعی به بودا، به معنای تزکیه قلب، آسیب نرساندن به کسی و خودداری از سرزنش دیگران است. او از این اصول بی‌اطلاع بود.

با دیدن رنج زیادش، درباره فالون دافا برایش توضیح دادم. توضیح دادم که فالون دافا یک قانون واقعی بوداست و به مردم می‌آموزد که افراد خوبی باشند.

به او گفتم: «اگر صادقانه تکرار کنی: "فالون دافا خوب است و حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است"، برکت خواهی یافت. حتی اگر دافا را تمرین نکنی، با تکرار این کلمات، دردت کمتر می‌شود یا ممکن است از بین برود.»

او شروع به تکرار صادقانه این عبارات کرد. وقتی پرستارش برگشت، مادرشوهرم با هیجان به او گفت: «آنچه عروسم می‌گوید درست است! بعد از اینکه عبارت "دافا خوب است" را مرتب تکرار کردم، بدنم دیگر درد نمی‌کند و زخم‌های بسترم خوب شده‌اند!»

رفتار مهربانانه با زن دیگر

پس از آنکه حزب کمونیست چین آزار و اذیت را آغاز و دروغ‌هایی درباره دافا منتشر کرد، از تمرین‌کنندگان خواسته شد حقایق مربوط به دافا را به مردم بگویند تا آن‌ها مرتکب جنایاتی علیه فای بودا نشوند. متأسفانه، تمرین‌کنندگان بی‌شماری مورد آزار و شکنجه قرار گرفته‌اند و از عزیزانشان جدا شده‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در ورطه رنج فرو افتاده‌اند و خانواده من یکی از آن‌ها بود.

شوهرم می‌دانست که دافا خوب است و آزار و اذیت تحمیلی ازسوی حزب کمونیست چین اشتباه است. وقتی به‌طور غیرقانونی بازداشت شدم، او در وضعیت وحشتناکی بود و از کار کردن دست کشید. درحالی‌که در پریشانی شدیدی بود، زن دیگری وارد زندگی‌اش شد، به او توجه و محبت نشان داد و درنهایت پیشنهاد داد که با هم ازدواج کنند.

پس از آزادی‌ام از اردوگاه کار اجباری، آن زن به خانه‌ام آمد. او در کیفش چاقو داشت. با مهربانی از او دعوت کردم که بنشیند. او به من گفت که چقدر با شوهرم خوب بوده و درعوض شوهرم چقدر با او بدرفتاری کرده و نمی‌خواهد با او ازدواج کند.

برای هر دو آن‌ها ابراز تأسف کردم. با او مؤدب بودم، اما وقتی حواسم نبود، وارد اتاق پسرم شد، مشتی قرص خورد و تهدید کرد که اگر نتواند با شوهرم ازدواج کند، خودکشی خواهد کرد.

به‌محض اینکه فهمیدم قرص‌ها را خورده است، فوراً تاکسی گرفتم و او را به بیمارستان بردم. بعد از اینکه معده‌اش را شستشو دادند، بیرون رفتم و برایش غذا خریدم. پس از اجابت مزاج، لگنش را خالی کردم.

وقتی حالش بهتر شد، با صبر و حوصله، اصول زندگی را برایش توضیح دادم و به او گفتم که مهم نیست با چه مشکلات یا چالش‌هایی روبرو شود، نباید به خودش آسیب برساند، باید قدر زندگی را بداند و خودکشی گناه است. همچنین به او گفتم که اگر شوهرم واقعاً می‌خواهد با او ازدواج کند، می‌گذارم با هم باشند؛ اما اگر شوهرم تمایلی ندارد، نباید او را اذیت کند، زیرا برای هیچ‌کدام از آن‌ها خوب نیست. به او گفتم: «از تو دلخور نیستم. واقعاً این کار را برای خیر تو انجام می‌دهم.»

در ادامه، درباره دافا به او گفتم. از او خواستم به یاد داشته باشد که دافا خوب است و اگر از سازمان‌های ح‌.ک‌.چ کناره‌گیری کند، می‌تواند از بلایا در امان باشد. به او گفتم که ح.‌ک.‌چ یک سازمان الحادی است که با خدایان و بوداها، آسمان، زمین و سنت مخالف است. این سازمان درگیر فریب و خشونت است و جنبش‌های سیاسی مختلف آن، باعث مرگ چینی‌های بی‌شماری شده است. آسمان آن را نابود خواهد کرد، به همین دلیل است که این روزها بلایای زیادی رخ می‌دهد.

او با من موافق بود، از حزب کمونیست چین خارج شد و آینده‌ای روشن را برای خودش انتخاب کرد.

وقتی شوهرم فهمید چه اتفاقی افتاده، گفت: «تو واقعاً عالی هستی!»

به او گفتم کسی که عالی است، استاد دافاست. این دافا بود که مرا به فردی خوب تبدیل کرد.

ماجرا‌های تزکیه زیادی دارم که ارزش نوشتن دارند. اگر قرار بود همه‌چیز را بنویسم، می‌توانستم یک کتاب کامل بنویسم. فقط چند ماجرا را به اشتراک می‌گذارم تا عظمت دافا و نیک‌خواهی استاد را نشان دهم!

مقالاتی که در آن‌ها تزکیه‌کنندگان درک خود را به اشتراک می‌گذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس می‌کنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه می‌شوند.