(Minghui.org)قبل از شروع تمرین فالون گونگ، سال‌ها معده‌‌‌درد داشتم. داروهای زیادی مصرف می‌کردم، اما آن‌ها واقعاً کمکی نمی‌کردند. گرچه در حوزه پزشکی کار می‌کردم، در درمان دردم ناتوان بودم. در سال 1998، وقتی متوجه شدم مادرم و همکارانش پس از شروع تمرین فالون گونگ سلامتی‌شان را بازیافتند، تصمیم گرفتم این تمرین را آغاز کنم.

بعد از یک ماه، درد معده‌ام به‌طور چشمگیری بهبود یافته بود. در گذشته هر روز صبح معده‌‌‌درد داشتم و نمی‌توانستم غذا بخورم (بعد از خوردن غذا، احساس خوبی نداشتم.) در عرض فقط یک ماه، دیگر هیچ علائمی نداشتم، که مرا شگفت‌زده‌ کرد. چیزی که مرا بیشتر تحت تأثیر قرار داد این بود که فالون گونگ نه‌تنها سلامتی را بهبود می‌بخشد، بلکه به مردم کمک می‌کند ذهن‌شان را تزکیه کنند و مهربان و باملاحظه باشند.

علاوه‌بر بهبودی جسمانی‌ام، اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباریِ فالون دافا ذهنم را پاک کرد. من در حوزه پزشکی کار می‌کنم و بیماران اغلب مرا به رستوران دعوت می‌کردند و هدایایی به من می‌دادند. قبل از شروع تمرین، فکر می‌کردم این عادی است. پس از مطالعه جوآن فالون، نگرشم به زندگی و ارزش‌هایم به‌طرز چشمگیری تغییر کرد. وقتی بیماران پیشنهاد می‌کردند که مرا به صرف غذا دعوت کنند، دیگر از آن‌ها سوء‌استفاده نمی‌کردم.

وقتی پسرم برای شرکت در امتحان ورودی دبیرستان آماده می‌شد، هر روز به سخنرانی‌های استاد گوش می‌داد. نمراتش در آن زمان چندان بالا نبود، اما وقتی نمرات ارسال شد، عملکردش به اندازه کافی خوب بود که در بهترین دبیرستان شهر پذیرفته شود. این واقعاً خانواده‌ام را شگفت‌زده و همه ما را خوشحال کرد. پسرم گفت: «این قدرت دافا است!» اگرچه او دافا را تمرین نمی‌کرد، اما به دافا و قدرت دافا اعتقاد داشت.

وقتی پسرم دبیرستانی بود، به‌دلیل روشنگری حقیقت درباره فالون دافا و آزار و شکنجه آن، دستگیر شدم. پلیس به دبیرستان پسرم رفت، او را به خانه و سپس به اداره پلیس برد. او گیج شده بود. دو روز بعد، خانواده‌ام نزدیک به ۲۰ هزار یوآن به پلیس پرداخت کرد تا اجازه دهند پسرم را به خانه ببرند. من دو هفته در بازداشت بودم. وقتی پسرم به مدرسه برگشت، معلمان و همکلاسی‌هایش نگاه‌های عجیبی به او می‌کردند. این جریان برایش یک ضربه روانی بود. سال‌ها بعد، پسرم به من گفت که وقتی در اداره پلیس بود، یک شب بعد از اینکه خوابش برد، مأمور پلیس آمد و با لگد بیدارش کرد. در آن زمان، پسرم از پلیس متنفر بود و از آن می‌ترسید. تا سال‌ها بعد از آن، اگر کسی او را هنگام خواب بیدار می‌کرد، بی‌دلیل فریاد می‌زد.

وقتی پسرم پس از بازداشت، به مدرسه بازگشت، تمام تلاشش را کرد تا از دیدگاهی درست به این ماجرا نگاه کند. درنهایت در آزمون ورودی دانشگاه نمرات خوبی کسب کرد و در یکی از دانشکده‌های استانی پذیرفته شد. پس از فارغ‌التحصیلی، به شهری بزرگ نقل‌مکان کرد تا به‌تنهایی امرارمعاش کند. در آن زمان، ازآنجاکه به استاد و دافا ایمان داشت و برکاتی دریافت ‌کرد، هر جا که می‌رفت افراد خوبی بودند که کمکش می‌کردند.

پس از دو سال کار، احساس کرد که دانش لازم برای انجام کارش را ندارد، بنابراین استعفا داد و آماده شد تا برای تحصیلات تکمیلی اقدام کند. سال‌ها بود که دانشگاه را ترک کرده بود و باید همه چیزهایی را که قبلاً یاد گرفته بود، مرور می‌کرد. پس از بیش از یک سال آمادگی، به دانشگاه معروفی در استان دیگری درخواست داد. آن دانشگاه در آن سال، شرایط و الزامات ورودی را بسیار سخت‌تر کرده بود و نمرات پسرم به اندازه کافی بالا نبود که واقعاً ناامیدش کرد. او با ناامیدی به دانشگاه دیگری در همان شهر درخواست داد که با او مصاحبه شد. سه روز بعد، از دانشگاه به پسرم خبر دادند که پذیرفته شده است، و ما بسیار خوشحال شدیم.

پسرم بعد از فارغ‌التحصیلی، شغل خوبی پیدا کرد. در طول این مسیر، او سرشار از احساسات بود و می‌گفت این دافا بود که به او برکت داد. متشکرم، استاد! متشکرم، دافا!

در پایان سال 2021، پسرم از دوست‌دخترش خواستگاری کرد، اما او بعداً از پسرم جدا شد. پسرم مدتی نتوانست بر این غم غلبه کند و دچار بی‌خوابی شدید شده بود. این در طول همه‌گیری کرونا اتفاق افتاد و مدرسه‌ محل کارش تعطیلات زمستانی‌شان را زود شروع کرد، بنابراین به او پیشنهاد کردم که برای بهبودی به خانه بیاید.

آن فشار بیشتر از حد توانش بود و دوباره به بی‌خوابی شدیدش منجر شد. می‌خواست به خانه برگردد تا ذهنیتش را اصلاح کند. ازاین‌رو در ابتدای مارس سال گذشته، پسرم یک هفته مرخصی گرفت و به خانه آمد. او از یک پزشک طب چینی خواست که برایش دمنوش و طب سوزنی تجویز کند، اما آن‌ها کمک چندانی نکردند. سپس از من خواست جوآن فالون را با او مطالعه کنم. زمانی که تحت درمان بود، هر روز دو سخنرانی می‌خواندیم. پس از دو روز مطالعه فا، بی‌خوابی‌‌اش بهبود یافت، و او بسیار خوشحال بود.

در طول تعطیلات یک هفته‌ای‌اش، یک بار تمام جوآن فالون به‌علاوه سه سخنرانی دیگر را خواندیم. پسرم شب قبل از رفتنش، پنجمین تمرین را یاد گرفت و گفت بعد از بازگشت به سرِ کار، آن را ادامه خواهد داد.

25 سال است که دافا را تزکیه می‌کنم و در طول این مسیر، دچار لغزش‌هایی شده‌ام. استاد به من و پسرم برکاتی، یکی پس از دیگری، عطا کرده‌اند. عمیقاً به دافا ایمان دارم و خودم را به‌خوبی تزکیه خواهم کرد و کسانی را که رابطه تقدیری دارند نجات خواهم داد. امیدوارم افراد بیشتری بتوانند حقیقت را درک کنند و توسط فالون دافا نجات یابند.