(Minghui.org) من در دهه ۶۰ زندگی‌ام هستم و در یک روستا زندگی می‌کنم. می‌خواهم دو ماجرا را به اشتراک بگذارم تا زیبایی و شگفتی فالون دافا را نشان دهم.

در مه۲۰۲۳، هنگام گفت‌وگو درباره فالون دافا و آزار و شکنجه با مردم در بازار، یکی از اهالی روستا را دیدم که او را می‌شناختم. نامش شیائو شو است و حدود ۵۰ سال دارد.

او با دیدن من شگفت‌زده شد و پرسید: «آن توده بزرگ روی گردنت چه شد؟» گفتم پس از اینکه فالون دافا را آموختم، ناپدید شد.

در ناحیه تیروئید گردنم، توموری رشد کرده بود و در آوریل۲۰۰۰، تحت عمل جراحی قرار گرفتم. گزارش پاتولوژی تأیید کرد که به سرطان تیروئید مبتلا هستم و بیماری به غدد لنفاوی و ریه‌هایم گسترش یافته بود. داروهای طب چینی و غربی مصرف کردم و حتی شیمی‌درمانی بسیار سمی را هم پشت سر گذاشتم. هر سه ساعت یک کپسول، و درمجموع حداکثر پنج کپسول در روز مصرف می‌کردم. همچنین هر ساعت داروهای گیاهی چینی می‌نوشیدم. بعد به درمان‌های عامیانه و مراجعه به شَمن‌ها روی آوردم، اما هیچ‌کدام نتیجه نداد.

در پاییز۲۰۰۳، تمرین فالون دافا را آغاز کردم و علائم سرطانم از بین رفت و بهبودی نسبی داشتم. به همین دلیل شیائو شو با دیدن بهبودم شگفت‌زده شد و به‌سختی می‌توانست آن را باور کند.

به او گفتم: «بیش از ۲۰ سال است فالون دافا را تمرین می‌کنم و هیچ دارویی مصرف نکرده‌ام. ما از اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری پیروی می‌کنیم. فکر می‌کنی دروغ می‌گویم؟»

شیائو شو گفت: «من مشکلات جسمی زیادی دارم. بین پاییز۲۰۲۰ تا بهار۲۰۲۳، به بیمارستان‌هایی در شنیانگ و پکن مراجعه کردم و بیش از ۵۰هزار یوآن برای جراحی‌‌های دست‌ها و پاهایم هزینه کردم. هیچ‌کدام مؤثر نبود. مشکلات ریوی هم دارم و هر وقت سرما می‌خورم باید یک ماه سرم تزریقی بگیرم.»

به او گفتم: «سرطان من پس از یادگیری این تمرین از بین رفت. پیشنهاد می‌کنم از صمیم قلب عبارات‌ "فالون دافا خوب است" و "حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است" را تکرار کنی؛ بهبود پیدا می‌کنی.»

او پرسید آیا با تکرار این عبارات‌، سرطانم از بین رفته است. به او گفتم که پس از آغاز تمرین واقعاً بهبود یافتم. به تمرین علاقه‌مند شد، بنابراین فایل صوتی سخنرانی‌های استاد لی، دی‌وی‌دی‌های آموزش تمرینات و کتاب‌های دافا را به او دادم.

او فا را مطالعه کرد، تمرینات را انجام داد، درباره آزار و شکنجه به روشنگری حقیقت پرداخت و به مردم کمک کرد از حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) کناره‌گیری کنند. پس از مدتی تمرین، نشانه‌های کارمای بیماری دوباره ظاهر شد و کمی نگران شد.

در دوران همه‌گیری کووید، به‌دلیل مشکلات ریوی‌اش ترسیده بود. شوهرش حتی بیشتر می‌ترسید و می‌خواست او در درمانگاه روستا، واکسن تزریق کند. شیائو شو نمی‌خواست در روستا تصویری نامناسب از دافا به نمایش بگذارد، بنابراین به درمانگاه روستای مجاور رفت، اما آنجا بسته بود. سپس به خانه تمرین‌کننده‌ای رفت و آنجا، دو تمرین‌کننده درحال مطالعه فا بودند.

ازآنجاکه کمتر از یک سال تمرین کرده بود، اصول فا را به‌خوبی درک نمی‌کرد. تمرین‌کنندگان درک خود را با او به اشتراک گذاشتند و گفتند: «استاد درحال کمک به تو هستند تا کارمایت را از بین ببری. باید با قاطعیت، به استاد و دافا ایمان داشته باشی.» شیائو شو فهمید و تصمیم گرفت تزریق انجام ندهد. او با آن دو تمرین‌کننده فا را مطالعه کرد و سپس به خانه برگشت.

روز بعد برای کمک به چیدن توت‌فرنگی به گلخانه خواهرش رفت. وقتی شروع به سرفه کرد، خواهرش اصرار داشت که وی به پزشک مراجعه کند. شیائو شو توضیح داد: «من فالون دافا را تمرین می‌کنم و به تزریق نیاز ندارم. درحال گذراندن روند ازبین بردن کارمای بیماری هستم و خوب می‌شوم.» دو روز بعد بهبود یافت و از استاد و دافا تشکر کرد. خواهرش دافا را شگفت‌انگیز دانست و از عضویت در ح.ک.چ کناره‌گیری کرد.

شیائو شو به سایر تمرین‌کنندگان درباره بهبودش گفت و آن‌ها از این بابت خوشحال شدند. او با بستگان، همسایگان و دوستانش درباره دافا صحبت و به بیش از ۲۰ نفر کمک کرد از ح.ک.چ خارج شوند.

پاییز به‌سرعت فرا رسید. شیائو شو به شوهرش گفت که پاهایش کمی درد می‌کند. شوهرش به او یادآوری کرد: «مگر درحال ازبین بردن کارما نیستی؟» او متوجه شد که حتی شوهرش، که تمرین‌کننده نبود، می‌داند او درحال گذراندن روند ازبین بردن کارما است. سپس به‌سرعت از این آزمون عبور کرد.

شیائو شو همچنان به تمرین فالون دافا ادامه می‌دهد، روشنگری حقیقت می‌کند، مردم را تشویق می‌کند از ح.ک.چ کناره‌گیری کنند و به استاد در بیدارکردن مردم یاری می‌رساند.

«بالاخره می‌توانم استیک بخورم!»

کودکی در روستای ما، وقتی هشت‌ساله بود، زخم شدیدی روی زبانش داشت. خانواده‌اش انواع درمان‌ها را امتحان کردند، اما هیچ‌کدام مؤثر نبود. این کودک بیچاره فقط می‌توانست نودل بخورد و هنگام خوردن از درد گریه می‌کرد.

پاییز گذشته یک فایل صوتی شامل مطالب روشنگری حقیقت به مادربزرگش دادم و توصیه کردم که کودک هم به آن گوش دهد. او یاد گرفت عبارت «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را تکرار کند و از پیشگامان کمونیست کناره‌گیری کرد.

زخم روی زبانش اندکی بعد ناپدید شد و با هیجان گفت: «بالاخره می‌توانم استیک بخورم!» پسرک بسیار خوشحال بود. پدربزرگ و مادربزرگش هردو عضو ح.ک.چ بودند. آن‌ها با دیدن بهبود نوه‌شان، سرانجام به قدرت شگفت‌انگیز فالون دافا ایمان آوردند و از عضویت در حزب کناره‌گیری کردند.

سپاسگزارم استاد!