(Minghui.org) در سال ۲۰۲۰ شروع به تمرین فالون دافا کردم. به پروژه پلتفرم آر‌تی‌سی (تماس تلفنی با چین) پیوستم تا درباره آزار و شکنجه به مردم روشنگری حقیقت کنم. هر زمان که وقت آزاد داشته باشم وارد این پلتفرم می‌شوم و تماس تلفنی برقرار می‌کنم. متوجه شدم که با یادآوری ضرب‌المثل‌های باستانی چینی به مردم، افراد کمتری تماس را قطع می‌کنند. اکنون تقریباً هر روز می‌توانم به مردم کمک کنم از ح.ک.چ خارج شوند. نتایج بسیار عالی بوده است.

همچنین در فعالیت‌هایی برای روشنگری حقیقت در یک جاذبه گردشگری شرکت می‌کنم. در محل، دو تابلوی بزرگ نمایش نصب می‌کنیم و آن‌ها را به‌طور راهبردی در مسیرهایی قرار می‌دهیم که بازدیدکنندگان بیشتر از آن‌ها عبور می‌کنند. ما به‌صورت تیمی کار می‌کنیم، به‌طوری‌که برخی تمرین‌کنندگان تابلوها را در دست می‌گیرند، برخی تمرینات را به نمایش گذاشتند و برخی دیگر تابلوهای اطلاع‌رسانی را به بازدیدکنندگان هنگام پیاده شدن از اتوبوس‌های گردشگری نشان می‌دهند.

می‌خواهم چند نمونه از این‌که چگونه با موفقیت به بازدیدکنندگان کمک کردم از ح.ک.چ خارج شوند را به اشتراک بگذارم. پس از آن‌که فردی را با موفقیت متقاعد می‌کنم که خارج شود، پیشنهاد می‌کنم بگوید «فالون دافا خوب است» و «حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» و درباره دافا برایش توضیح می‌دهم.

یک زوج سالمند از شانگهای

یک کشتی کروز در تاریخ ۲۲ژوئن وارد شد و گردشگران زیادی را به همراه آورد. آن روز به نقاط دیدنی رفتم و با یک زوج سالمند که در حال قدم زدن بودند مواجه شدم. به آن‌ها سلام کردم و احوالپرسی کردیم. در گفتگو فهمیدم که از شانگهای هستند. هر دو بازنشسته بودند و مرد عضو حزب بود، درحالی‌که زن گفت قبلاً عضو لیگ جوانان بوده است.

گفتم: «شما تمام عمرتان سخت کار کردید؛ اکنون زمان آن است که بنشینید و از سال‌های طلایی‌تان لذت ببرید.» ضرب‌المثلی را به آن‌ها یادآوری کردم: «در این دنیا، هر دیداری نادر است؛ حتی برخوردی گذرا با شانه‌های یکدیگر نیز رابطه‌ای از پیش مقدر در یک زندگی گذشته است. شاید دیدار امروز ما توسط آسمان ترتیب داده شده باشد. برای هر دوی شما صمیمانه آرزوی سلامتی دارم و این‌که همه‌چیز برایتان به‌خوبی پیش برود.»

ادامه دادم: «می‌خواهم برای هر دوی شما یک نام مستعار زیبا انتخاب کنم: عمو، شما می‌توانید “فرخنده” باشید، و عمه، شما “مبارک”. لطفاً “فرخنده” و “مبارک” را در قلب خود نگه دارید. عمو، برای امنیت‌تان به شما کمک کردم از حزب خارج شوید و عمه، برای امنیت شما به شما کمک کردم از لیگ جوانان خارج شوید. امید من این است که سال‌به‌سال، صلح و برکت خانه شما را پر کند—باشد که خوشبختی، طول عمر و کامیابی شما افزایش یابد و موفقیت و امنیت بیشتری نصیب‌تان شود. نظرتان چیست؟»

هر دو لبخند زدند و پاسخ دادند: «عالی است! ما نیز برای شما آرزوی امنیت داریم، باشد که همه ما در امان باشیم.»

یک مرد جوان در سفر کاری

همچنین با مردی در اوایل سی‌سالگی مواجه شدم که با صورتی عرق‌آلود به‌سمت من دوید. به او سلام کردم و فهمیدم که برای سفر کاری شرکتش در ژاپن است.

گفتم: «در حال حاضر، کسب‌وکار در تمام صنایع در چین کند شده است؛ داشتن یک شغل پایدار واقعاً یک نعمت است. این چند سال برای همه سخت بوده است. امیدوارم اوضاع برای شما همچنان بهتر شود و زندگی‌تان روزبه‌روز روان‌تر شود. مهم‌تر از همه، امیدوارم بتوانید واقعاً نعمت‌های خود را حفظ کنید. همان‌طور که گفته می‌شود: “وقتی باد پشت شماست، بادبان‌ها به‌راحتی حرکت می‌کنند؛ وقتی خوش‌شانسی فرا می‌رسد، برکت‌ها نیز به‌طور طبیعی دنبال آن می‌آیند.” بیش از ۴۰۰ میلیون نفر «سه خروج» را انجام داده‌اند تا از بلا دوری کنند، از خطر بگریزند و امنیت خود را تضمین کنند. برای افراد نیک‌دل، شانس بد نخواهد بود. اجازه دهید یک نام مستعار زیبا به شما بدهم—“بای‌یون” [صد خوشبختی]—و به شما کمک کنم سه خروج را نیز انجام دهید.» او امتناع کرد.

ادامه دادم: «همان‌طور که گفته می‌شود: “یک اندیشه نیک‌خواهانه، ستارگان فرخنده و ابرهای خوش‌اقبالی را به همراه می‌آورد.” این یعنی یک نیت مهربان می‌تواند نشانه‌های فرخنده را به همراه آورد. در مقابل، یک لغزش در قضاوت می‌تواند سرنوشتی کاملاً متفاوت ایجاد کند. این را فقط به این دلیل با شما در میان می‌گذارم که امیدوارم در امان بمانید و خوش‌شانسی همراه‌تان باشد.»

او سکوت کرد و به راه رفتن ادامه داد. گفتم: «جوان، “کوه‌هایی از طلا و نقره با سلامتی خود انسان قابل مقایسه نیست.” فقط این نام مستعاری را که به شما داده‌ام به خاطر بسپارید؛ من به شما کمک می‌کنم از حزب خارج شوید تا امنیت‌تان تضمین شود. امید من این است که هرچه به دست می‌آورید مطابق آرزوهای‌تان باشد و هر آرزویی که دارید برآورده شود—نظرتان چیست؟» او موافقت کرد و گفت: «عالی!» می‌دانستم که او آینده‌ای زیبا برای خود انتخاب کرده است.

یک مادر و دختر

یک مادر و دختر در حال لذت بردن از مناظر و گرفتن عکس بودند. به آن‌ها سلام کردم و فهمیدم که هیچ‌کدام عضو حزب یا لیگ جوانان نشده‌اند.

گفتم: «فرهنگ پنج‌هزارساله چین از یگانگی آسمان و انسان سخن می‌گوید، این‌که مردم باید بافضیلت باشند تا به آرامش درونی دست یابند و سپس برکات آسمانی دریافت کنند. بیش از ۴۰۰ میلیون چینی از ح.ک.چ خارج شده‌اند و بدین ترتیب تضمین کرده‌اند که خوشبختی و برکت همراه آن‌ها خواهد بود. خواهر کوچولو، نام مستعار شما “لبخند‌برلب” باشد؛ عمه، نام شما “همیشه‌گشاده”. به شما کمک می‌کنم از پیشگامان خارج شوید تا امنیت و آرامش داشته باشید. امید من این است که با قلبی مهربان، برکت‌ها به‌طور طبیعی به‌سوی شما بیایند و با قلبی درستکار، همه خوشبختی‌ها پیش روی شما گشوده شود. نظرتان چیست؟» مادر لبخند زد و پاسخ داد: «عالی به نظر می‌رسد!»

اما دختر دور شد تا عکس بگیرد. به‌دنبالش رفتم و گفتم: «خانم، نگاه کنید، عمه‌تان که از نام “همیشه‌ پذیرا” استفاده می‌کند امنیت خود را تضمین کرده است؛ شما هم با نام “لبخند‌برلب” می‌توانید امنیت خود را تضمین کنید! بالاخره، چیزهای خوب دوتایی می‌آیند. کناره‌گیری از عضویت، امنیت شما را تضمین می‌کند. نظرتان چیست؟» او موافقت کرد. واقعاً برای آن‌ها خوشحال بودم، زیرا آینده‌ای زیبا برای خود انتخاب کرده بودند.

یک گروه از گردشگران

در حال صحبت با مردی میانسال بودم که متوجه شدم چند نفر دیگر نیز پشت سر ما حرکت می‌کنند و گوش می‌دهند. درباره کمپین‌های سیاسی مختلفی که ح.ک.چ پس از به‌دست گرفتن قدرت آغاز کرده است صحبت کردم و او با واکنش بسیار خوبی با من تعامل داشت. وقتی به موضوع رویدادهای سال ۱۹۸۹ رسیدم؛ زمانی که دانشجویان دانشگاهی با تانک‌ها سرکوب شدند؛ گفتم: «حزب کمونیست مادر ما نیست؛ چه مادری با فرزندانش چنین رفتاری می‌کند؟ آن‌ها بیش از ده‌هزار دانشجو را زیر تانک‌ها له کردند.» ناگهان صدایی از پشت سرم گفت: «دختر جوان، اجازه بده این را اصلاح کنم. آن جنبش در واقع منجر به مرگ بیش از سی‌هزار نفر شد.» پاسخ دادم: «شما درست می‌گویید، متشکرم.»

در موقعیتی دیگر، بیش از پنج‌هزار گردشگر به پایانه کشتی کروز رسیدند. من و چند تمرین‌کننده دیگر از ساعت ۹ صبح تا نزدیک ساعت ۳ بعدازظهر به‌طور پیوسته با آن‌ها صحبت کردیم. با برکت‌های استاد، به ۳۸ نفر کمک کردم از ح.ک.چ خارج شوند. بسیار خوشحال بودم که آن‌ها توانستند نجات یابند. نمونه‌های بسیار بیشتری مانند این وجود دارد.

در حین روشنگری حقیقت، با انواع افراد مواجه می‌شویم. برخی همان‌جا موافقت می‌کنند که خارج شوند؛ برخی تمایلی ندارند. برخی اصلاً پاسخی نمی‌دهند و حتی کسانی هستند که به ما توهین لفظی می‌کنند، یا بدتر، به‌سمت ما تف می‌اندازند. ما با هر نوع فرد قابل تصوری روبه‌رو می‌شویم، اما در برابر هیچ‌یک از این‌ها متأثر نمی‌شویم.

متوجه شدم کسانی که به ما ناسزا می‌گویند تحت کنترل موجودات منفی هستند که مانع از نجات آن‌ها می‌شوند. ما می‌توانیم این موجوداتی را که مردم را کنترل می‌کنند از بین ببریم تا آن‌ها بتوانند نجات یابند، به‌شرطی که تحت تأثیر رفتارشان قرار نگیریم، ما با شفقت و نیک‌خواهی بر روشنگری حقیقت تمرکز می‌کنیم.

کوشاتر خواهم بود، فا را مطالعه خواهم کرد، موجودات ذی‌شعور بیشتری را نجات خواهم داد و در اصلاح فا به استاد کمک خواهم کرد. مأموریت تاریخی‌ام را به انجام خواهم رساند و همراه با استاد به خانه آسمانی‌ام بازخواهم گشت.

سپاسگزارم، استاد! سپاسگزارم، هم‌تمرین‌کنندگان!