(Minghui.org) من معلم مدرسه هستم. در جوانی، انجام هر کار سختی خستهام میکرد. زمانی که در دبیرستان تحصیل میکردم، دچار التهاب حلق، پورپورای آلرژیک (یک بیماری التهابی عروق خونی کوچک) و ترومبوسیتوپنی (کاهش پلاکت خون) شدم و اغلب به پزشک مراجعه میکردم. مقدار زیادی داروی طب سنتی چینی و طب غربی مصرف کردم، اما تأثیرشان کم بود. خانوادهام ثروتمند نبودند، اما پدر و مادرم به امید درمان بیماریهایم، از هزینه کردن دریغ نمیکردند. این مرا بسیار ناراحت میکرد.
ژوئیه۱۹۹۹ نقطه عطفی در زندگیام بود. مادرم گفت که داییام فالون دافا را تمرین میکند و به من پیشنهاد کرد که آن را امتحان کنم. درواقع مادرم در سال 1997، درباره فالون دافا به من گفته بود؛ اینکه آن میتواند بیماریهایم را درمان کند. اما من حرفش را باور نکردم، زیرا تحت تأثیر الحاد بودم. بهمحض ورود به خانه داییام آرام شدم و احساس راحتی کردم، احساسی که مدتها بود، نداشتم. ازاینرو قبل از اینکه داییام حتی دافا را معرفی کند، احساس کردم که آن باید خوب باشد.
داییام کتاب جوآن فالون را به من قرض داد و گفت: «این کتابی شگفتانگیز است. میلیونها نفر فالون دافا را تمرین میکنند. لطفاً با آن با احترام رفتار کن و قبل از دست زدن به آن، دستهایت را بشوی.» او همچنین گفت اولین باری که جوآن فالون را میخوانم باید کل کتاب را بخوانم. فکر کردم باورش سخت است، چگونه خواندن یک کتاب میتواند بیماریهای فرد را رفع کند؟ با اینکه شک داشتم به حرفش گوش دادم.
جوآن فالون را به خانه آوردم. اولین باری که آن را خواندم، به این درک رسیدم که بیماریهایم فقط بهدلیل وضعیت جسمانیام در این زندگی نیست، بلکه به شینشینگ (ویژگیهای اخلاقی) و اعمال اجدادم مربوط میشود. با نگاهی به گذشته متوجه شدم که بسیاری از چیزهایی که تجربه کردم، اگر با معیارهای دافا سنجیده میشد، نادرست بود.
همیشه فکر میکردم آدم خوبی هستم. نمراتم در مدرسه عالی بود. معلمان و همکلاسیهایم مرا بسیار دوست داشتند و همه از من تعریف میکردند. اما اگر کسی با من بد رفتار میکرد، میرنجیدم. هیچ مهربانی و نیکخواهیای نداشتم. رفتارم با استانداردهای دافا فاصله داشت. اصول دافا قلبم را روشن کرد و نگاهم به مشکلات را تغییر داد. وقتی با چیزی روبرو میشدم که خوب پیش نمیرفت، اولین واکنشم داشتن افکار منفی نبود، بلکه داشتن قلبی مهربان بود.
پس از خواندن جوآن فالون، درمورد مصرف دارو مردد شدم، بنابراین از دایی پرسیدم: «بازهم دارو مصرف کنم؟» او گفت: «این به خودت بستگی دارد.» از مصرف دارو خسته شده بودم، پس وقتی داییام این را گفت، دیگر نمیخواستم دارو بخورم. نگران بیماریهایم بودم، بنابراین کمی مضطرب شدم. من به دافا اعتقاد داشتم، بنابراین سخنان استاد در جوآن فالون را خواندم تا افکارم تقویت شوند. درک کردم که استاد بیماریهای کسانی را که واقعاً میخواهند تمرین کنند از بین میبرند، بنابراین تصمیم گرفتم دارو مصرف نکنم. بهطرز شگفتانگیزی بیماریهایم ناپدید شدند! اکنون بدنم بسیار قوی است. وقتی گاهی علائم سرماخوردگی داشتم، همسرم به من توصیه میکرد که آمپول بزنم و دارو مصرف کنم. میدانستم که مریض نیستم، به او میگفتم حالم خوب است. درنتیجه، واقعاً ظرف چند روز بهبود مییافتم. همسرم شاهد قدرت دافا بود و دراینباره به والدینش گفت.
بهرهمندی مادرم از برکت دافا
با اینکه مادرم تمرین نمیکرد، تشویقم میکرد که با داییام فالون دافا را تمرین کنم و بسیار حمایتم میکرد. پس از شروع آزار و شکنجه در ۲۰ژوئیه۱۹۹۹، پدرم از من خواست که تمرین را رها کنم، زیرا میترسید دستگیر شوم، اما مادرم به او گفت: «آیا نمیبینی وضعیت سلامتی پسرمان بهبود یافته است، دلیلش این است که او دافا را تمرین میکند!» میتوانستم در خانه ،با آرامش تمرین کنم. بعداً برای اعتباربخشی به دافا، به پکن رفتم و بهطور غیرقانونی در یک اردوگاه کار اجباری زندانی شدم. مادرم تمام کتابهای دافای مرا به خانه همسایه برد.
وقتی مادرم برای ملاقاتم در اردوگاه کار اجباری آمد، به او گفتم: «به افرادی که میشناسی، بگو که دافا خوب است و رژیم به آن تهمت میزند.» وقتی او همان کاری را که من خواستم انجام داد، پلیس به خانهمان آمد و به مادرم گفت: «تو به همه میگویی که دافا خوب است. آیا تو هم تمرین میکنی؟ اگر این کار را انجام میدهی، تو را هم دستگیر میکنیم.» مادرم نترسید.
اردوگاه کار تلاش میکرد بهزور تمرینکنندگان را تبدیل کند و از شکنجه برای گرفتن اعتراف استفاده میکرد. ازآنجاکه مادرم اغلب به ملاقاتم میآمد، اردوگاه کار جرئت نمیکرد بیش از حد آزارم دهد. اردوگاه کار تمرینکنندگانی را که خانوادههایشان به ملاقاتشان نمیآمدند، بیرحمانه مورد آزار و شکنجه قرار میداد.
قبل از اینکه آزاد شوم، از مادرم خواستم مطالب روشنگری حقیقت را توزیع کند. یک شب او میخواست به روستای آن سوی رودخانه برود تا مطالب را برساند. وقتی صدای آب جاری را از زیر پل شنید، ترسید و از آن عبور نکرد. او از کناره پل پایین رفت و خود را بهسوی دیگر رساند.
کمک مادرم برای روشنگری حقیقت به نفعش بود. او ۷۰ساله، اما بسیار قوی است، و بسیار جوانتر از همسالانش به نظر میرسد.
معلم خوبی بودن
در جامعه امروزی، مردم بهدنبال شهرت و ثروت هستند. تمرینکنندگان دافا علایق مادی را سبک میگیرند و اخلاقیات را در اولویت قرار میدهند.
ازآنجاکه فالون دافا را تمرین میکنم، برای کسب پول، کاری برخلاف وجدانم انجام نمیدهم. من بهعنوان معلم کار میکردم. بعد از چند سال، تشکیل خانواده دادم. چون همسرم شغلی نداشت، مادرزنم به من پیشنهاد داد که از مدرسه درخواست کنم تا در داخل مدرسه، با دایرکردن بوفهای، تنقلات و نوشیدنی بفروشم. او گفت که این کار بسیار سودآور است. افراد کمی در اینجا ثروتمند هستند و این تنقلات برای سلامت کودکان بسیار مضر است. بنابراین تصمیم گرفتم برای افتتاح بوفه اقدام نکنم.
من مسئول بوفه مدرسه شدم و ارتباط خوبی با سرپرستان مدرسه برقرار کردم. یکی از همکاران به من گفت: «چرا در بوفه مدرسه آب و نوشیدنی نمیفروشی، دانشآموزان آنها را میخرند. با ارتباطی که با سرپرستان مدرسه داری قطعاً میتوانی این کار را انجام دهی.» گفتم: «دانشآموزان میتوانند با خود آب بیاورند، نمیخواهم آنها را وسوسه کنم تا بخواهند آب بخرند، این باعث افزایش بار مالی بر دوش والدینشان است.» همچنین نگران مشکلات ایمنی مواد غذایی هستم، زیرا مواد افزودنی و رنگدانههای مختلفی در نوشیدنیها وجود دارد، ما نمیتوانیم جلو آن را بگیریم، اما من بهعنوان یک معلم هرگز این چیزها را به آنها نمیفروشم. همکاری گفت: «اگر تو این کار را نکنی، دیگران این کار را انجام خواهند داد.» گفتم: «هر که بخواهد میتواند انجام دهد. من نمیتوانم چنین پولی به دست بیاورم.»
معمولاً معلمان برای کسب درآمد بیشتر، در کلاسهای تقویتی مدرسه تدریس میکنند و برخی کودکان را برای شرکت در این کلاسهای تقویتی تحت فشار قرار میدهند. این کلاسهای آموزشیِ پُرتعداد مؤثر نیستند و پول والدین را هدر میدهند. بسیاری از والدین، دراینباره درمانده هستند، اگر فرزندانشان را به کلاسها نفرستند، میترسند که معلم برای فرزندانشان دردسر ایجاد کند. اگر فرزندانشان را به کلاس بفرستند میدانند که بچهها چندان چیزی یاد نخواهند گرفت. اما چون همه میروند، پس آنها هم همین کار را انجام میدهند.
من فالون دافا را تمرین میکنم، بنابراین آنچه را که درست است انجام میدهم. هرگز از کلاسهای تقویتی برای کسب درآمد استفاده نکردهام. همکارانم به من فرصت شرکت دادند، اما نپذیرفتم. فکر میکنم که اگر کودک واقعاً به آن نیاز داشته باشد والدین میتوانند معلمان دیگری پیدا کنند. من از دانشآموزان برای کسب درآمد استفاده نمیکنم. از تمرین دافا برکت نصیبم میشود و حقوقم میتواند خانوادهام را تأمین کند.
تنها تدریس خصوصیام برای بچه همسایهام بود. در ابتدا، آم کودک تکالیفش را در خانه معلمی انجام میداد که سالها پیش بازنشسته شده بود. والدین احساس میکردند روش تدریسش برای برنامه درسی فعلی مناسب نیست، بنابراین از من خواستند کمک کنم. ازآنجاکه همسایه آنها بودم، امتناع از آن، کار آسانی نبود، بنابراین گفتم فقط کمک میکنم و پول نمیگیرم.
یک بار وقتی در خانه نبودم، همسایه برای فرزندم لباس خرید. مادرم آنها را پذیرفت. وقتی به خانه رسیدم، ۵۰ یوآن برای همسایهام فرستادم تا هزینهاش را پرداخت کرده باشم.
همکارانم به روشهای مختلفی، حتی فریب، متوسل میشوند تا بتوانند ترفیع بگیرند. من با توجه به سابقه خدمت و عملکرد شغلیام میتوانستم ترفیع بگیرم، اما گواهینامه خاصی نداشتم. درواقع، این نوع گواهینامه کاربردی نداشت و صرفاً از سوی مراجع بالادستی الزام شده بود. همکارانم به من توصیه کردند که یک گواهینامه جعلی بخرم. گفتند همه این کار را کردهاند. گواهینامه جعلی شبیه گواهینامه واقعی است. تمرینکنندگان فالون دافا توسط حقیقت، نیکخواهی، بردباری هدایت میشوند. فهمیدم آنچه از راههای نادرست به دست میآید پایدار نمیماند، زیرا خلاف اصول آسمانی است. بنابراین برای گواهینامه جعلی پولی پرداخت نکردم و ترفیع نگرفتم. اما بعداً یک گواهینامه واقعی به دست آوردم و با موفقیت پیشرفت کردم. اگرچه پول کمتری به دست آوردم، احساس راحتی داشتم و نگران سود و زیان نبودم.
سخن پایانی
فالون دافا فقط خیر و نیکی به ارمغان میآورد. اگر دافا را تمرین نمیکردم، ممکن بود از موقعیتم برای کسب درآمد از دانشآموزان استفاده کنم، اما تمرین دافا به من نشان داد که نمیتوانم بهدنبال دستاوردهای غیرقانونی باشم. درعوض، باید فرد صادق و خوبی باشم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.