(Minghui.org) من حدود ۶۰ سال دارم. در طول نزدیک به ۳۰ سالی که فالون دافا را تمرین کرده‌ام، شاهد معجزاتی بوده‌ام که در دنیای بشری به نمایش گذاشته شده‌اند. همچنین تغییرات مثبت بزرگی را تجربه کرده‌ام. تحت حمایت و راهنمایی نیک‌خواهانه استاد، به عهد ماقبل‌تاریخی خود برای کمک به استاد در اصلاح فا عمل کرده‌ام.

شوهرم تمرین فالون دافا را آغاز می‌کند

شوهرم فرد خوبیست و اغلب درخصوص تزکیه صحبت می‌کرد. گرچه ازطریق کتاب‌های تزکیه می‌دانست که یک راه درست معرفی شده است، اما نمی‌دانست که آن چیست. تمرین‌های چی‌گونگ مختلفی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در چین ظاهر شدند و او تعدادی از آن‌ها را امتحان کرد، اما احساس می‌کرد آن‌ روش‌ها آن چیزی نیستند که به‌دنبالش است.

وقتی در اکتبر۱۹۹۵، به کتابفروشی کوچکی رفت، مجله چی‌گونگی پیدا کرد که درباره فالون دافا و کتاب‌های فالون گونگ و جوآن فالون صحبت می‌کرد. بعد از اینکه سریع این دو کتاب را مرور کرد، متوجه شد که محتوای آن‌ها با هر چیزی که در کتاب‌های چی‌گونگ دیگر دیده بود، متفاوت است. بنابراین از هر کتاب، یک نسخه خرید و آن‌ها را مانند گنجینه‌ای به خانه آورد. به‌محض اینکه به خانه آمد، شروع به خواندن آن‌ها کرد.

من مجبور بودم شیفت شب کار کنم. بعد از شام، وقتی دیدم که او هنوز غرق در خواندن کتابش است، به خواب رفتم. او با هیجان مرا بیدار کرد و گفت: «بیدار شو! نگاه کن! آن را پیدا کردم! این یک گنج است!» نیمه‌خواب بودم و کمی آزرده، با خودم فکر ‌کردم: «باید برای کار، زود بیدار شوم، و او مرا بیدار کرد.» کتاب را برنداشتم، بلکه فقط نگاهی به آن انداختم؛ جلد آبی، به آبی آسمان صاف. سپس چشمانم را بستم و دوباره به خواب رفتم.

درحالی‌که به خواب عمیقی فرو رفته بودم، ناگهان نشستم و فریاد زدم: «آه! این مرا تا سر حد مرگ ترساند!» صدای بلند من شوهرم را که مشغول مطالعه بود، از جا پراند. او پرسید چه شده است. درحالی‌که هنوز می‌لرزیدم، گفتم: «خواب وحشتناکی دیدم. یک مار بسیار قطور دور گردنم پیچید و محکم‌ مرا در چنگالش گرفت. در یک لحظه وحشت‌زدگی، با خودم فکر کردم: "نگران نباش، من یک کتاب گرانبها دارم." مار فوراً کوچک شد و از زیر تختم بیرون پرید.»

شوهرم گفت: «تو رابطه‌ای تقدیری با دافا داری، استاد درحال پاکسازی بدنت هستند. همین الان در این کتاب درباره این موضوع خواندم. فالون دافا واقعاً شگفت‌انگیز است!»

شروع به خواندن جوآن فالون کردم. شوهرم می‌خواست تمرینات را انجام دهد و هر روز صبح برای پیدا کردن محل تمرین بیرون می‌رفت. او در فاصله‌ای نه چندان دور از خانه، یک مکان تمرین پیدا کرد و بسیار خوشحال شد. دستیاران محل تمرین به او گفتند که هر شب ویدئوی سخنرانی‌های استاد را پخش می‌کنند، بنابراین هر شب به آنجا می‌رفت و آن‌ها را تماشا می‌کرد. به این ترتیب، سفر تزکیه‌اش را آغاز کرد.

به‌محض اینکه خواندن یک فصل از جوآن فالون را تمام کردم، احساس کردم که استاد الزامات سختگیرانه‌ای برای تمرین‌کنندگان دارند. کیفیت روشن‌بینی‌ام پایین بود و احساس می‌کردم که نمی‌توانم از پسش بربیایم. به‌عنوان یک تمرین‌کننده، «... اما گفته‌ایم که تمرین‌کننده نباید وقتی مورد حمله قرار می‌گیرد تلافی کند یا وقتی به او توهین می‌شود جوابش را بدهد؛ بلکه باید استاندارد بالایی را برای خود در نظر بگیرد.» (سخنرانی چهارم، جوآن فالون).

با خودم فکر کردم: اگر الان تزکیه را شروع کنم، نمی‌توانم در محل کار، ژاکت ببافم، لباس بشویم یا کارهای جانبی انجام دهم، زیرا این با استانداردهای دافا مطابقت ندارد. بگذار اول بافتن ژاکت‌ها را تمام کنم.

بالاخره در ۱ژانویه‌۱۹۹۶، شروع به تمرین دافا کردم. در ابتدا، خودم را به الزامات دافا پایبند نگه می‌داشتم، و بنابراین دیگر در محل کار، کارهای شخصی‌ام را انجام ندادم. وظیفه‌شناس و مسئولیت‌پذیر شدم. همیشه به دیگران فکر می‌کردم و مهربان بودم. نه‌تنها شخصیتم را بهبود بخشیدم، بلکه به‌سرعت به وضعیت جسمی‌ای رسیدم که احساس سبکی می‌کردم. احساس می‌کردم انرژی‌ام تمام‌شدنی نیست. سایر تمرین‌کنندگان برای مطالعه فا و انجام تمرینات، به خانه ما می‌آمدند.

جیانگ زمین، رهبر سابق حزب کمونیست چین (ح.ک.چ)، آزار و اذیت وحشیانه دافا را در ژوئیه۱۹۹۹ آغاز کرد. مأموران پلیس ساعت ۳ صبح به خانه‌ام آمدند تا شوهرم را دستگیر کنند و او را به بازداشتگاه محلی بردند. جلسات مطالعه گروهی فای ما نیز به اجبار منحل شد.

شوهرم یک ماه بعد آزاد شد. اما شرکتش تا ۱۰ ماه بعد، به او اجازه بازگشت به کار را نداد. او همچنین از سِمَت اصلی‌اش برکنار و به کار در یک کارگاه سمی و خطرناک منتقل شد. با وجود همه این‌ها، او طبق استانداردهای فالون دافا رفتار می‌کرد. هیچ کینه و نفرتی نداشت، در کار کوشا، فروتن و فداکار بود. رفتار شریف او باعث شد اطرافیانش او را مورد تقدیر قرار دهند و تحسین کنند.

برادرم

یک روز صبح در تابستان ۲۰۱۸، برادرم تماس گرفت و از من خواست که برای معاینه پزشکی، او را به بیمارستان ببرم. نتایج نشان داد که دچار سرطان روده بزرگ است و نیاز به جراحی فوری دارد.

او فقط ۵۰ سال داشت و قبلاً از سلامت کامل برخوردار بود، اما کارخانه محل کارش تعطیل شد. همسر برادرم سال‌ها بیکار بود. برادرم بسیار سخت‌کوش و مهربان است؛ او اغلب برای امرارمعاش دو شغل داشت. هر وقت درباره دافا به او می‌گفتم، می‌گفت: «من خیلی سرم شلوغ است و بنابراین نمی‌توانم تمرین کنم. باید شکم خانواده‌ام را سیر کنم.» این ضربه ناگهانی، خانواده را در بهت و حیرت فرو برد. به او گفتم که از استاد کمک بخواهد. همچنین به همسر و فرزندش گفتم که عبارات فرخنده دافا را تکرار کنند.

سه بیمار دیگر در بخش برادرم بودند؛ همه آن‌ها حدوداً ۵۰ساله بودند و سرطان روده بزرگ داشتند. همه آن‌ها تحت عمل جراحی و شیمی‌درمانی قرار گرفتند، اما کمی پس از ترخیص، معاینات بعدی نشان داد که سرطان متاستاز کرده و نیاز به پرتودرمانی دارند. وضعیت سلامتی آن‌ها رو به وخامت گذاشت. برادرم با دیدن آن‌ها در چنین وضعیتی پس از گذراندن این‌همه درمان در بیمارستان، خیلی نگران وضعیت خودش بود. او را دلداری دادم و گفتم: «نگران نباش. ما راه بهتری داریم، اما همه‌چیز به این بستگی دارد که آیا می‌خواهی تزکیه کنی یا نه. اگر فالون دافا را تمرین کنی، چیزی بد را به چیزی خوب تبدیل خواهی کرد.» او موافقت کرد.

برادرم شروع به گوش دادن به سخنرانی‌های ضبط‌شده استاد کرد، اما نمی‌توانست تمرینات را در بیمارستان انجام دهد. او پس از عمل جراحی، دچار گاستروپارازی (فلج معده) پس از عمل شد و بیش از یک ماه در بیمارستان ماند، اما وضعیتش بهبود نیافت. ازآنجاکه در طول سه ماه بستری در بیمارستان زیاد غذا نخورده بود، وزن زیادی از دست داد. اگر به شیمی‌درمانی ادامه می‌داد، بدنش از کار می‌افتاد، بنابراین خانواده‌اش تصمیم گرفتند او را برای بهبود به خانه ببرند.

دو روز پس از ترخیص از بیمارستان، برای اینکه برادرم چیزی بخورد که بتواند هضمش کند، خانواده غذا را به پوره تبدیل کردند، اما او هنوز هم پس از خوردن غذا، آن را بالا می‌آورد. دو روز بعد، به دیدنش رفتم و از چهره‌اش فهمیدم که خیلی تحت فشار است.

گفتم: «بیا کمی قدم بزنیم. باید با تمرین‌کننده‌ای دیگر صحبت کنیم.»

بعد از اینکه به خانه خانم لیو رسیدیم، به برادرم گفت: «نگران نباش. استاد از تمرین‌کنندگان مراقبت می‌کنند.»

خانم لیو به او گفت که چگونه توانسته در طی عبور از یک رنج کارمای بیماری، در عرض هفت ساعت سختی‌ها را پشت سر بگذارد. برادرم کیفیت روشن‌بینی خوبی داشت. ماجرای خانم لیو خیلی برایش الهام‌بخش بود و گفت: «از فردا غذای معمولی می‌خورم.» در راه خانه، احساس می‌کرد که قدرت بیشتری دارد.

بعدازظهر روز بعد به من گفت: «خواهر، می‌توانم هر چیزی بخورم و بالا نمی‌آورم. فلج معده‌ام بعد از چند ماه بستری شدن در بیمارستان درمان نشد، اما بعد از مطالعه فا و انجام تمرینات به‌مدت دو روز، حالم خوب شد.»

این موضوع اعتمادبه‌نفس او را در مطالعه فا و انجام تمرینات بسیار تقویت کرد. حدود یک ماه بعد حالش خوب شد و به سر کار برگشت. وزنش نیز به حالت قبل برگشت. معاینات بعدی نشان داد که همه‌چیز طبیعی است.

زن و شوهری که فالون دافا را تمرین می‌کنند مادر همکارم، خانم لیان، در سال ۱۹۵۲ متولد شد. همکارم به‌دلیل فتق دیسک کمر در پایان سال ۲۰۱۰، بیش از دو ماه نتوانست کار کند. به ملاقاتش رفتم و می‌خواستم از این فرصت استفاده و درباره دافا با او صحبت کنم. اتفاقاً مادرش، خانم لیان، نیز در خانه او بود. خانم لیان با چهره‌ای دردناک روی تخت دراز کشیده بود؛ دنبالچه‌اش شکسته بود.

درباره تأثیر معجزه‌آسای دافا در بهبود بیماری‌ها و حفظ تندرستی به آن‌ها گفتم. آن‌ها به‌سرعت موافقت کردند که تمرینات را یاد بگیرند. آماده شدم و فیلم تمرین را بیرون آوردم و برایشان پخش کردم. بعد از اینکه یک بار ویدئو را تماشا کردیم، از خانم لیان دعوت کردم که بعد از جشن سال نو چینی به خانه‌ام بیاید. گفتم که سخنرانی‌های ضبط‌شده استاد را پخش خواهم کرد.

همانطور که می‌گویند: «گل‌هایی که به‌دقت کاشته شوند، ممکن است شکوفه ندهند، درحالی‌که بیدهایی که ناخواسته کاشته شوند، ممکن است رشد کنند.» پیش همکارم رفتم تا درباره فالون دافا به او بگویم، اما او خیلی علاقه‌ای نشان نداد. بااین‌حال مادرش که به‌طور غیرمنتظره به خانه‌اش آمده بود، بسیار علاقه‌مند بود.

پس از پایان سال نو چینی، خانم لیان طبق قولش آمد تا سخنرانی‌های ضبط‌شده استاد را تماشا کند. تمرین‌کنندگان در جلسه مطالعه گروهی فا در خانه من، نُه سخنرانی استاد را با او تماشا کردند. وی پس از رفتن آن‌ها، درباره تجربه دردناکش برایم گفت.

خانم لیان با هیجان گفت: «از اینکه آن روز به خانه دخترم آمدید متشکرم. اگر دو روز دیرتر آمده بودید، ما هرگز همدیگر را ملاقات نمی‌کردیم. دافا مرا نجات داد. قصد داشتم دو روز در خانه دخترم بمانم، دختر و نوه‌ام را ببینم و سپس به خانه برگردم و صد قرص خواب‌ را که آماده کرده بودم، قورت دهم و به زندگی دردناکم پایان دهم.»

او گفت: «زندگی‌ام بسیار سخت و تلخ بوده است. از ۲۸سالگی، حتی یک روز خوب هم نداشته‌ام. آن سالی بود که دندان‌دردهای بسیار دردناکی را تجربه کردم. دندان‌هایم ظاهر بدی نداشتند، اما درد می‌کردند. تزریق و دارو کمکی نمی‌کرد. چون جوان بودم، تمایلی به کشیدن آن‌ها نداشتم، اما درنهایت درد تحمل‌ناپذیر شد، بنابراین یکی از آن‌ها را کشیدم. دندان‌درد چند سال با من همراه بود تا اینکه همه دندان‌هایم کشیده شد.»

او گفت که همچنین به پانکراتیت، عفونت گوش میانی، مشکلات زنان و پوکی استخوان در ستون فقرات مبتلا بود که به عصب‌هایش فشار وارد میکرد. گاهی اوقات، چند مورد از این بیماری‌ها همزمان عود می‌کردند و باعث درد طاقت‌فرسای او می‌شدند. او فقط می‌توانست با مصرف قرص‌های خواب‌آور، برای مدت کوتاهی بخوابد. در همه‌جا به‌دنبال کمک پزشکی بود. سرانجام یک پزشک طب سنتی چینی پیدا کرد که بیش از ۴۰۰ دوز داروی گیاهی برایش تجویز کرد و او درنهایت بهبود یافت.

دنبالچه‌اش شکست و توالت خانه‌شان خراب شد. شوهرش به‌جای تعمیرش، آن را به یک توالت فرنگی تبدیل کرد، بنابراین او قادر به استفاده از آن نبود. هیچ کسی برایش غذا نمی‌پخت و اراده‌اش برای زندگی کردن را از دست داده بود. او گفت روزی که نمایش تمرینات را تماشا کرد، فکر خودکشی را از سر بیرون کرد. استاد به او اعتماد‌به‌نفس دادند. او بالاخره امید را پیدا کرد.

خانم لیان این فرصت ارزشمند را گرامی می‌داشت. هر روز ساعت ۳:۳۰ صبح از خواب بیدار می‌شد. پس از انجام پنج مجموعه تمرین، ساعت ۶ صبح افکار درست می‌فرستاد. تا زمانی که خواندن دو فصل از جوآن فالون را تمام نمی‌کرد، بیرون نمی‌رفت. همچنین پس از اتمام کارهای خانه، مقالات جدید استاد را می‌خواند. کمی پس از شروع تمرین، به حالتی رسید که بدنش احساس سبکی می‌کرد و هنگام راه رفتن بسیار سبک بود.

وقتی تازه شروع به مطالعه فا کرده بود، شوهرش فرصت‌های متعددی برایش ایجاد می‌کرد تا شخصیتش را بهبود ببخشد. شب‌ها، وقتی فا را مطالعه می‌کرد، شوهرش به اتاقش می‌آمد تا چراغ‌ها را خاموش کند. او می‌توانست خصوصیات اخلاقی‌اش را حفظ کند و با شوهرش بحث نکند. او یک چراغ‌قوه خرید و فا را زیر پتویش می‌خواند.

همچنان که به خواندن فا ادامه می‌داد، متوجه شد که آنچه قبلاً متحمل شده بود و نحوه برخورد شوهرش با او، نظم و ترتیبات استاد برایش بودند تا کمک کنند کارمایی را که طی زندگی‌های مختلفش یکی پس از دیگری انباشته بود از بین ببرد و در تزکیه‌اش پیشرفت کند.

شوهر خانم لیان با دیدن تحولات بزرگ وی در پایان سال ۲۰۱۵، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت. او نه‌تنها از ایجاد مشکل برای او دست کشید، بلکه به او گفت که می‌خواهد برای مطالعه فا و انجام تمرینات به ما بپیوندد. تغییرات او نیز خانم لیان را تحت تأثیر قرار داد. قلب‌های‌‌ این زوج سرانجام یکی شد. شوهرش شروع به تزکیه کرد و بیماری‌های متعددش ناپدید شد.

تحولاتی که این زوج تجربه کردند، الهام‌بخش تمام خانواده‌شان شد. آن‌ها حقیقت فالون دافا را درک کردند و به ماهیت واقعی ح‌.ک.‌چ پی بردند. همه آن‌ها موافقت کردند که از عضویت‌شان در ح‌.ک‌.چ و سازمان‌های وابسته به آن کناره‌گیری کنند. بسیاری از آن‌ها جوآن فالون را خواندند و تمرینات را یاد گرفتند. آن‌ها آینده‌ای روشن را برای خود رقم زدند.

این‌ها ماجرا‌هایی واقعی هستند که من شاهد بوده‌ام. امیدوارم افراد بیشتری با دافا ارتباط برقرار کنند و از رحمت عظیم نجات‌بخش استاد در این دنیای آشفته بهره‌مند شوند.