(Minghui.org) من خانمی هستم که فالون گونگ (که فالون دافا نیز نامیده می‌شود) را تمرین‌ می‌کنم و در شرکتی بزرگ، با شعبه‌های متعدد در مناطق مختلف کار می‌کنم. در ادامه، نامه مرا می‌خوانید که پیش از جشن سال نو چینی اخیر، برای رئیس هیئت‌مدیره نوشتم. او از من خواسته بود درباره یک کار فوری، ارائه‌ای انجام دهم. در آخرین اسلایدِ ارائه پاورپوینتم نوشتم: «ممکن است کارم چندان در مرکز توجه نباشد، اما به دیگران کمک می‌کند بدرخشند، و من فکر می‌کنم این عالی است!» او پس از خواندن این جمله، عمیقاً تحت‌ تأثیر قرار گرفت و بارها گفت که می‌خواهد به من پاداشی بدهد. در پاسخ گفتم: «نیازی نیست. حقوقم همین حالا هم زیاد است.» بااین‌حال او بعداً به من پاداشی داد.

پس از ارائه، از رئیس هیئت‌مدیره پرسیدم: «آیا می‌دانید که من فالون گونگ را تمرین می‌کنم؟ فالون گونگ تحت آزار و شکنجه قرار دارد و هر آنچه در تلویزیون، درباره فالون گونگ نشان داده می‌شود، همه‌اش دروغ است.» او پاسخ داد: «بله، می‌دانم. فقط درباره‌اش علنی صحبت نکن...» یک فلش یواِس‌بی کوچک به او دادم و گفتم که داخل آن، نامه‌ای است درباره تجربیات شخصی‌ام که برای او نوشته‌ام و از وی خواستم نگاهی به آن بیندازد. او پذیرفت. داخل فلش علاوه‌بر این نامه، چند ویدئو روشنگری حقیقت و کتاب الکترونیکی نیز وجود داشت. به‌دلایل امنیتی، این نامه را اندکی ویرایش کرده‌ام، و می‌توانید آن را در ادامه بخوانید.

رئیس محترم هیئت‌مدیره

بسیار مفتخرم که عضوی از این شرکت هستم. مایلم برخی از افکارم را با شما در میان بگذارم. شاید شنیده باشید که من فالون گونگ را تمرین می‌کنم. فالون گونگ در چین، مورد افترا قرار گرفته و تحت آزار و شکنجه است. در اینجا مایلم ماجراهای شخصی‌ام را برایتان بازگو کنم.

در بهار ۱۹۹۸، این خوش‌اقبالی را داشتم که برای نخستین بار کتاب جوآن فالون را بخوانم. این کتاب به پرسش‌هایی پاسخ داد که از دوران کودکی ذهنم را مشغول و مرا گیج کرده بود: «ازآنجاکه انسان‌ها به این دنیا می‌آیند و سرانجام می‌میرند، پس تلاش در سراسر زندگی چه معنایی دارد؟ چرا مردم بیمار می‌شوند؟ علم تا این اندازه پیشرفت کرده است، اما چرا هنوز برخی بیماری‌ها درمان‌ناپذیرند و چرا بیماری‌های جدی‌تری همچنان پدیدار می‌شوند؟ بیماری‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرند؟ آیا می‌توان منشأ آن‌ها را پیدا کرد تا دیگر به‌وجود نیایند؟» این کتاب همچنین پاسخ بسیاری از بزرگ‌ترین رازهای جهان را ارائه کرد. از این کتاب آموختم که جهان دارای ویژگی‌های حقیقت، نیک‌خواهی، بردباریست و تنها با پیروی از این اصول است که انسان می‌تواند به‌سوی خوبی حرکت کند. از آن زمان به بعد، برای خودم معیارهای سخت‌گیرانه‌ای در نظر گرفتم. والدینم می‌گفتند که به‌نظر می‌رسد فرد کاملاً متفاوتی شده‌ام.

پیش از آغاز تمرین، فردی بسیار سلطه‌جو و زورگو بودم. در سال سوم راهنمایی، یک ‌بار میز پسری را بلند کردم و محکم به زمین کوبیدم، و حتی آن‌قدر او را زدم که به گریه افتاد. بعدها وارد یکی از دبیرستان‌های مهم استان شدم. با وجود شرایط انضباطی سخت‌گیرانه مدرسه، بازهم دانش‌آموزی بودم که بیشترین دردسر را برای معلمان ایجاد می‌کرد. آن‌ها هر روشی را که به ذهنشان می‌رسید امتحان کردند تا مرا تحت کنترل درآورند؛ مرا روی سکوی کلاس می‌نشاندند یا وادارم می‌کردند رو به دیوار بایستم. در دفتر مدرسه، میزی برایم گذاشتند تا آنجا درس بخوانم، و درنهایت مرا پشت سر قلدرترین پسر کلاس نشاندند. اما سرانجام حتی او هم دیگر نتوانست مرا تحمل کند و به معلم راهنما شکایت کرد: «لطفاً جایش را عوض کنید. مدام از پشت، با سوزن به من می‌زند.» آن زمان احساس می‌کردم هیچ‌کس در این دنیا نمی‌تواند مرا مهار و کنترل کند.

پس از اینکه جوآن فالون را خواندم، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم. فهمیدم که زندگی در جهان، استانداردهایی دارد و دیگر نباید به رفتارهای بی‌پروا و بی‌ملاحظه‌ام ادامه دهم. می‌خواستم به بهترین انسانی که می‌توانم تبدیل شوم و پیوسته خودم را بهبود ببخشم. شروع کردم در کارهای خانه به والدینم کمک‌ کنم، در مدرسه با جدیت درس می‌خواندم و مسئولانه و با وجدان کار می‌کردم. ازطریق مطالعه مداوم فا و تزکیه شین‌شینگم، روحیه سرکش و نافرمانم به‌تدریج تغییر کرد.

تجربه‌ام در دوره تحصیلات تکمیلی

بیش از ۲۰ سال پیش، برای نخستین بار در آزمون ورودی تحصیلات تکمیلی شرکت کردم. برای پذیرش در یکی از برنامه‌های شاخص در مؤسسه‌ای پژوهشی وابسته به آکادمی علوم چین درخواست دادم. در آزمون کتبی، بیش از ۳۵۰ امتیاز کسب کردم و برای مصاحبه دعوت شدم. یکی از استادان آنجا به ما گفت: «مؤسسه ما در نمره‌دهی بسیار سخت‌گیر است. نمره ۳۵۰ در اینجا، معادل ۳۷۰ در دانشگاه‌های دیگر محسوب می‌شود. هرکسی که برای مصاحبه دعوت شده باشد، پذیرفته خواهد شد. افرادی که نمره قبولی پایین‌تری داشتند، به دانشگاه‌های دیگر منتقل شده‌اند.» پیش از مصاحبه، با چند تن از داوطلبان دیگر صحبت کردم و تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها از دانشگاه چینهوا بودند.

در طول مصاحبه، به هیئت مصاحبه‌کننده گفتم: «معتقدم انسان باید تلاش کند فرد خوبی باشد. یعنی در خانه، فرزند خوبی باشد؛ در دانشگاه، دانشجوی خوبی؛ و در یک شرکت، کارمندی خوب. من با تمام وجودم، خود را وقف این خواهم کرد که هر کاری را که باید انجام دهم، به بهترین شکل انجام دهم.» این درکی بود که پس از یک سال مطالعه فا، به آن رسیده بودم.

پس از بازگشت از مصاحبه، به پسرعموی بزرگم گفتم: «نمی‌دانم در مصاحبه قبول می‌شوم یا نه. لطفاً کمک کن با دانشگاه دیگری تماس بگیرم؟» اما پسرعمویم معتقد بود وقتی به مرحله مصاحبه رسیده‌ام، حتماً قبول خواهم شد. اما درنهایت پذیرفته نشدم. یکی از استادان آن مؤسسه، با من تماس گرفت و عذرخواهی کرد: «به‌دلیل یک اشتباه در سیاست‌گذاریِ مؤسسه، ۲۰ دانشجو نتوانستند پذیرش بگیرند. وقتی خواستیم با دانشگاه‌های دیگر تماس بگیریم، همه ظرفیت‌های موجود از قبل پر شده بود...» او بارها از من عذرخواهی کرد.

به سراغ پسرعمویم رفتم و فهمیدم که او نیز برایم با دانشگاه دیگری تماس نگرفته است. او درحالی‌که عذاب وجدان داشت، ۱۰هزار یوان (حدود ۱٬۴۷۸ دلار آمریکا) به من پیشنهاد داد و گفت که می‌تواند با استفاده از روابطش، مرا وارد یک دانشگاه کند. گفت: «با توجه به رابطه‌ای که با آن دانشگاه داریم، به‌راحتی می‌توانیم یک داوطلب دیگر را با این ادعا که در مصاحبه رد شده، کنار بگذاریم و جای او را به تو بدهیم.»

در پاسخ گفتم: «نیازی نیست. اگر دانشگاه ظرفیتی داشته باشد، می‌روم. اگر ظرفیتی باقی نمانده باشد، نمی‌توانم جای فرد دیگری را بگیرم. من دافا را تزکیه‌ می‌کنم. نمی‌توانم دست به چنین کاری بزنم.»

برای آمادگی جهت پذیرش در دوره تحصیلات تکمیلی، فداکاری‌های زیادی کرده بودم و حالا شکست خورده بودم. با درد و رنجی عمیق روی تختم دراز کشیدم. با خودم فکر کردم: «باید فا را مطالعه کنم.» کتاب جوآن فالون را برداشتم و شروع به مطالعه کردم. پس از مدتی، قلبم روشن و باز شد. وابستگی‌ام به شهرت و منافع شخصی گویی به‌یک‌باره ناپدید شد. احساس سبکی، آرامش و صلح درونی داشتم. برای استادی که با من تماس گرفته بود نامه‌ای نوشتم: «ناراحت نباشید. این تقصیر شما نیست. لطفاً ابتدا برای سایر دانشجویان محلی برای پذیرش پیدا کنید و مرا در آخر فهرست قرار دهید. من فالون گونگ را تمرین می‌کنم، بنابراین باید نسبت به دیگران باملاحظه باشم. علاوه‌بر این، می‌توانم این موضوع را بپذیرم و رهایش کنم.»

پدرم ابتدا نگران بود که آیا می‌توانم این شکست را تحمل کنم یا نه، اما وقتی دید چقدر سریع از این ناامیدی بیرون آمدم، به من گفت: «باید از فالون گونگ تشکر کنی که کمک کرد از این مرحله عبور کنی. یکی از همکلاسی‌هایم، به‌خاطر اینکه شخص دیگری جای او را در دانشگاه گرفت، فرصت تحصیلش را از دست داد و درنهایت به بیماری روانی مبتلا شد.»

سه سال بعد، دوباره درخواست دادم و در مؤسسه دیگری وابسته به آکادمی علوم چین، در همان رشته، پذیرفته شدم. نمره کلی‌ام در میان تمام داوطلبان علوم در آن مؤسسه، رتبه نخست را کسب کرد.

دو ازدواجم

زمانی که با شوهر اولم ازدواج کردم، حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) آزار و شکنجه سراسری و گسترده فالون گونگ را آغاز کرده بود. شوهرم پیش از ازدواج می‌دانست که من فالون گونگ را تمرین می‌کنم. بسیار به من علاقه داشت و تصور می‌کرد پس از ازدواج می‌تواند مرا متقاعد کند که این تمرین را کنار بگذارم. اما من فشارها را تحمل کردم و در تزکیه‌ام استوار ماندم. چون حاضر نشدم از باورم دست بکشم، از من طلاق گرفت.

والدینش خیلی فقیر بودند. زمانی که خانه‌مان را خریدیم، بیشتر پول خانه را خانواده من تأمین کردند. زمانی که داشتیم طلاق می‌گرفتیم، ارزش خانه از کمی بیش از ۷۰هزار یوان به ۴۰۰هزار یوان افزایش یافته بود. از نظر منطقی، خانه باید به‌طور مساوی میان ما تقسیم می‌شد. اگر من خانه را نگه می‌داشتم، باید ۲۰۰هزار یوان به او می‌پرداختم؛ و اگر او خانه را نگه می‌داشت، باید ۲۰۰هزار یوان به من می‌داد. اما او خانه را نگه داشت و پولی نداشت که به من بدهد. درنهایت فقط همان مبلغی را که خانواده‌ام در زمان خرید خانه پرداخت کرده بودند، پس گرفتم. او گفت: «من حتی ۵هزار یوان اضافه هم به تو دادم.» در پاسخ گفتم: «من حتی آن ۲۰۰هزار یوان را هم مطالبه نکردم. چرا باید به آن ۵هزار یوان اضافی تو اهمیت بدهم؟» فقط کسی که واقعاً فالون گونگ را تزکیه می‌کند می‌تواند تا این اندازه از پول دل بکند و حقیقتاً باملاحظه‌ باشد.

چند روز پیش، مادرم با من تماس گرفت و گفت: «قیمت خانه در این اطراف به‌شدت پایین آمده است. فکر می‌کنم شاید روزی دوباره به همان قیمتی برسد که در آن سال، آن خانه را خریدید.» وقتی این را شنیدم، با خودم فکر کردم: «خوشبختانه من آن ۲۰۰هزار یوان را از او نخواستم. وگرنه از او سوءاستفاده کرده بودم. آن‌وقت چگونه می‌توانستم با وجدانم کنار بیایم؟»

دو سال پس از طلاق، با شوهر فعلی‌ام ازدواج کردم. او نیز زمانی مانند من فالون گونگ را تمرین می‌کرد. انسان بسیار خوبی بود؛ او ازخودگذشته و نسبت به دیگران باملاحظه بود.

روزی به ملاقات یکی از هم‌تمرین‌کنندگانم در اردوگاه کار اجباری رفتم که از شدت آزار و شکنجه در شرف مرگ بود. درنتیجه بازداشت شدم و خانه‌ام را به‌طور غیرقانونی تفتیش کردند. مقامات قصد داشتند مرا به هفت سال زندان محکوم کنند.

ازآنجاکه باردار بودم، شوهرم تصمیم گرفت مسئولیت همه اتهامات را خودش بپذیرد. او به‌مدت یک سال در اردوگاه کار اجباری تحت آزار و شکنجه قرار گرفت. آن اردوگاه کار اجباری بسیار شرورانه بود. آن‌ها زندانیان خلافکار را تشویق می‌کردند که تمرین‌کنندگان فالون گونگ را مورد آزار و شکنجه قرار دهند. او پس از بازگشت از اردوگاه کار اجباری، مطالعه فا و انجام تمرینات را کنار گذاشت. همچنین شروع به بازی ماجونگ کرد. هر زمان وضعیت روانی‌اش بد بود، مرا کتک می‌زد و اغلب بدنم را کبود می‌کرد. در یک مورد، حتی استخوانم را شکست. او به‌مدت ۱۰ سال به این شکل مرا کتک می‌زد.

می‌دانستم که این، سرشت واقعی او نیست. آزار و شکنجه فالون گونگ توسط حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) باعث چنین وضعیتی شده بود. کنار او ماندم، او را بخشیدم و امیدوار بودم که دوباره به تزکیه بازگردد، زیرا فقط نیروی فالون گونگ می‌توانست او را از بنیاد تغییر دهد. اما او بهتر نشد. سرانجام دیگر نتوانستم تحمل کنم و احساس کردم کاملاً امیدم را به او از دست داده‌ام. تصمیم گرفتم از او طلاق بگیرم.

وقتی این موضوع را به او گفتم، به‌شدت به هم ریخت و ویران شد. همین باعث شد شروع به خرید بلیت‌های بخت‌آزمایی کند. او تمام پس‌اندازمان را خرج کرد، سقف اعتبار کارت‌های اعتباری‌اش را پر کرد و حتی از نزول‌خورها پول قرض گرفت. خانواده‌مان به همین سادگی چندصدهزار یوان بدهکار شد. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده، مات و مبهوت شدم. به طلاق فکر کردم، زیرا اگر می‌رفتم، دیگر مجبور نبودم آن بدهی سنگین را به دوش بکشم.

اما تعالیم استاد را به یاد آوردم:

«باید همیشه با دیگران مهربان و بامحبت باشید و وقتی کاری انجام می‌دهید دیگران را در نظر بگیرید. هرگاه با مشکلی مواجه می‌شوید، باید اول فکر کنید آیا دیگران می‌توانند این موضوع را تحمل کنند یا آیا برای آن‌ها باعث صدمه‌ای نمی‌شود. با انجام این کار، مشکلی وجود نخواهد داشت. در تزکیه باید از استانداردهای بالا و بالاتری پیروی کنید.» (سخنرانی چهارم، جوآن فالون)

فکر کردم: «اگر فرزندمان را بردارم و ترکش کنم، همه مرا درک خواهند کرد. اما چه بر سر او خواهد آمد؟ همسر و فرزندش را از دست می‌دهد و دیگر هیچ پولی هم ندارد؛ چطور می‌تواند این را تحمل کند؟»

شروع کردم به درون‌نگری. در تمام این سال‌ها، به دیده تحقیر به او نگاه کرده بودم. او حتماً این را حس کرده بود و طبیعی بود که خوشحال نباشد. این تقصیر من بود. ازدواج مقدس است. چطور توانسته بودم به طلاق فکر کنم؟ گرچه او در طول این سال‌ها، همچنان مرا کتک می‌زد، اما هرگز نباید آن یک سال زندان ناعادلانه‌ای را که به‌خاطر من تحمل کرده بود فراموش می‌کردم. چگونه می‌توانستم از او طلاق بگیرم؟ ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید: «قطره‌ای محبت را باید با چشمه‌ای از سپاس جبران کرد»، چه رسد به اینکه من تمرین‌کننده فالون گونگ هستم. فقط باید سعی می‌کردم او را درک و به نجاتش کمک کنم. او از سر ناراحتی شروع به خرید بلیت‌های بخت‌آزمایی کرده بود. وگرنه چه کسی عمداً زندگی خودش را نابود می‌کند؟ هرچه بیشتر به درون نگاه می‌کردم، بیشتر احساس می‌کردم تقصیر از من بوده است و رنجشم نسبت به او از بین رفت.

در روزهای بعد، او فقط در رختخواب دراز می‌کشید و از خوردن و آشامیدن خودداری می‌کرد. در مواجهه با آن بدهی کمرشکن، تصمیم گرفته بود خود را از گرسنگی بکُشد. گرچه هیچ تصوری نداشتم چگونه قرار است چنین بدهی بزرگی را بازپرداخت کنیم، به او گفتم: «چه کسی در زندگی اشتباه نمی‌کند؟ این‌قدر سخت نگیر. بیا طوری با آن برخورد کنیم که انگار داریم وام مسکن را بازپرداخت می‌کنیم، یا انگار در کسب‌وکاری سرمایه‌گذاری کرده‌ایم که شکست خورده است. تا زمانی که دیگر اشتباه نکنی، با هم بدهی را پرداخت خواهیم کرد.» هر روز به او دلگرمی می‌دادم. سرانجام، یک روز گفت: «لطفاً برایم چیزی آماده کن تا بخورم.» اشک در چشمانم حلقه زد. او بالاخره نظرش را عوض کرده بود.

شوهرم پس از آن، شروع به جست‌وجوی کار کرد. چند شغل مختلف را امتحان کرد و سرانجام در همان شرکتی که من کار می‌کردم، شغلی در بخش آزمایش و بررسی پیدا کرد. حقوق من هزینه‌های زندگی‌مان را تأمین می‌کرد، درحالی‌که تمام حقوق او صرف بازپرداخت بدهی می‌شد. همچنین او را متقاعد کردم که خانه نوسازمان را بفروشیم و به‌جای آن یک آپارتمان قدیمی ۵۰مترمربعی بخریم.

بعدها، زمانی که در مرکز استان مشغول کار بودم و او دیگر شغلی نداشت، هرچه فراتر از هزینه‌های زندگی درآمد داشتم صرف پرداخت بدهی می‌شد. مدتی پیش دیدم هنوز ۳۰هزار یوان (حدود ۴٬۴۳۴ دلار آمریکا) از آن بدهی باقی مانده است. به یاد آوردم که می‌توانم از صندوق پس‌انداز مسکنم در مرکز استان پول برداشت کنم. وقتی حساب را بررسی کردم، دقیقاً ۳۰هزار یوان در آن موجود بود. بنابراین بدهی را به‌طور کامل تسویه کردیم. هردو بسیار خوشحال بودیم. دست‌کم از زیر بار بدهی رها شدیم.

زندگی مشترکی که در آن، زن و شوهر سختی‌ها را با هم پشت سر گذاشته باشند، ارزش گرامی‌داشت را دارد. شوهرم عمیقاً تحت‌ تأثیر تمام کارهایی قرار گرفته بود که برایش انجام داده بودم. او گفت: «قبلاً با خودم فکر می‌کردم: "چطور چنین همسر بدی نصیبم شد؟" اما حالا می‌فهمم که تزکیه واقعاً تو را تغییر داده است. انسان بسیار خوبی شده‌ای. من هم می‌خواهم دوباره به تزکیه بازگردم.»

پس از اینکه او دوباره مطالعه فا را از سر گرفت، بار دیگر شروع کرد خودش را به معیارهای حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری پایبند کند. بازی ماجونگ را کنار گذاشت. دوباره همان انسانی شد که در ابتدای آشنایی‌مان بود؛ ازخودگذشته و مهربان. زندگی مشترک ما نیز آرام و هماهنگ شد.

اگر فالون گونگ را تمرین نکرده بودم، هرگز نمی‌توانستم از این سختی‌ها جان سالم به در ببرم. درنهایت شاید به زنی بدخلق پر از رنجش و نفرت تبدیل می‌شدم، یا شاید مدت‌ها پیش از او طلاق گرفته بودم. حتی اخیراً یک خودرو دست‌دوم کوچک هم خریدیم. فالون گونگ خانواده ما را نجات داده است.

شغلم

در محل کار، تمام تلاشم را می‌کنم تا معیارهای والای فالون گونگ را رعایت کنم. ازآنجاکه مدت‌ها مسئول کنترل خرید مواد اولیه بوده‌ام، تأمین‌کنندگان معمولاً مرا فردی دارای نفوذ و اختیار در نظر می‌گیرند. در سال‌های نخست، زمانی که برای شرکت دیگری کار می‌کردم، یکی از تأمین‌کنندگان در طول جشن سال نو چینی سعی کرد به من پاکت قرمز (پاکت قرمز حاوی پول که در سال نو چینی، مناسبت‌ها یا گاهی به‌صورت رشوه/هدیه غیررسمی داده می‌شود) هدیه بدهد. آن را نپذیرفتم و به او گفتم: «من فالون گونگ را تمرین می‌کنم. هدیه قبول نمی‌کنم.» سال‌ها بعد، وقتی دوباره مرا دید، گفت: «آن زمان که در مرکز استان بودم، یک بار دیدم پلیس تمرین‌کنندگان فالون گونگ را دستگیر می‌کرد. به آن‌ها گفتم: "فالون گونگ چه ایرادی دارد؟ هر سال وقتی پاکت قرمز می‌دهم، همه آن را قبول می‌کنند، به‌جز تمرین‌کنندگان فالون گونگ."» چند سال پیش، زمانی که شرکت ما در مرکز استان، تجهیزات بزرگی خریداری می‌کرد، بازهم من مسئول ارزیابی تأمین‌کنندگان بودم. یکی از تأمین‌کنندگان می‌خواست ۵هزار یوان (حدود ۷۳۹ دلار آمریکا) به من بدهد، اما بار دیگر آن را نپذیرفتم.

در ماه‌های مه و ژوئن امسال، در دفتر مرکزی مشغول کار بودم. شوهرم در خانه نبود و پسرم برای آزمون ورودی دبیرستان آماده می‌شد و به کسی نیاز داشت که از او مراقبت کند. لازم بود مرخصی‌ای طولانی از کار بگیرم، و می‌خواستم به زادگاهم برگردم و شغلی پیدا کنم تا بتوانم از پسرم مراقبت کنم. یکی از همکاران سابقم به من گفت: «به رئیست چیزی نگو. اول یک شغل دیگر پیدا کن، بعد استعفایت را بده. وگرنه ممکن است راه بازگشتی برای خودت باقی نگذاری.»

تعالیم استاد را به یاد آوردم:

«در هر چیزی اول باید به دیگران فکر کنید- اول درباره دیگران فکر کنید، و سپس به خودتان فکر کنید.» (آموزش فا در کنفرانس استرالیا)

احساس کردم باید ابتدا شرکت را در جریان بگذارم. این موقعیت شغلی بسیار مهم بود و من تنها کسی بودم که آن را برعهده داشت. اگر ناگهان استعفا می‌دادم، حتی اگر طبق روال قانونی عمل می‌کردم و یک ماه به شرکت فرصت می‌دادم تا جانشینی پیدا کند، بازهم زمان کافی نبود. اگر شرکت دچار زیان می‌شد، افراد زیادی تحت‌ تأثیر قرار می‌گرفتند. به‌عنوان یک تزکیه‌کننده نمی‌توانستم دست به چنین کاری بزنم. بنابراین نزد مدیر اجرایی رفتم و شرایط خانوادگی و برنامه‌هایم را صادقانه و کامل برایش توضیح دادم. وقتی شخص واقعاً باملاحظه‌ باشد، ذهنی گشوده و قلبی آرام دارد.

دعوت از سوی کارفرمای سابق

هفت سال پیش، در شرکتی در شهرستانم کار می‌کردم که دچار حادثه‌ای شدید شدم. آخر وقت بود و پس از پایان اضافه‌کاری، با اسکوتر برقی‌ام در راه بازگشت به خانه بودم که سنگ کوچکی در مسیر باعث شد تعادلم را از دست بدهم و زمین بخورم. به‌شدت زمین خوردم و زانوی راستم دچار شکستگی شدید شد. ازآنجاکه حادثه در مسیر بازگشت از محل کار رخ داده بود و تقصیر خودم بود، طبق قانون جزو حوادث ناشی از کار محسوب نمی‌شد و هیچ غرامتی به آن تعلق نمی‌گرفت. اما رئیس شرکت می‌خواست به من کمک کند و از من خواست به بازرسان بگویم که هنگام کار آسیب دیده‌ام. به او گفتم: «ما از حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری پیروی می‌کنیم. نمی‌توانم دروغ بگویم. واقعاً این حادثه ناشی از کار نبود، بنابراین نمی‌توانم غرامت آن را بگیرم.»

روی پایم عمل جراحی انجام ندادم. در آن زمان، به‌دلیل بدهی‌هایمان، توان پرداخت هزینه عمل را نداشتم. فقط تمرین‌های فالون گونگ را انجام دادم و پایم بهبود یافت. بستگان شوهرم بسیار نگران بودند. یکی از آن‌ها گفت: «اگر عمل نکنی و معلول شوی، چه کسی از تو مراقبت خواهد کرد؟» اما ازطریق انجام تمرینات، پایم واقعاً بهبود یافت. افراد زیادی شاهد این اتفاق شگفت‌انگیز بودند.

رئیسم شخصیت مرا بسیار تحسین می‌کرد و اجازه داد در کارهای فنی محرمانه شرکت مشارکت داشته باشم. پس از اینکه آنجا را ترک کردم و برای شغل دیگری به مرکز استان نقل‌مکان کردم، بارها از من دعوت کرد که برگردم. حتی به من گفت: «هر وقت تصمیم گرفتی به شهرستان برگردی، هر زمان بخواهی می‌توانی بیایی و برای من کار کنی.»

در همان دوره، صاحب شرکت دیگری که پیش‌تر در آن کار کرده بودم نیز مدام با من تماس می‌گرفت و امیدوار بود به شرکت او بپیوندم. بسته جبران خدماتی که پیشنهاد می‌داد بسیار سخاوتمندانه بود و حتی شامل سهام شرکت نیز می‌شد. چون نمی‌توانستم محبت و خلوص او را کاملاً نادیده بگیرم، حضوری به دیدارش رفتم و به او گفتم: «الان در شرکتی در مرکز استان کار می‌کنم و تازه به آن‌ها کمک کرده‌ام تجهیزاتی به ارزش بیش از ۱میلیون یوان (حدود ۱۴۷٬۸۰۶ دلار آمریکا) خریداری کنند. اگر در این مقطع شرکت را ترک کنم، واقعاً آن‌ها را در وضعیت بسیار دشواری قرار می‌دهم. نمی‌توانم دست به چنین کاری بزنم.»

دیگران پیشنهادهایی به من دادند. می‌گفتند که می‌توانم فقط ادعا کنم که مشکلی اضطراری در خانواده پیش آمده است و در آن صورت، کارفرمایم مرا درک خواهد کرد. اما هیچ‌یک از این پیشنهادها را نپذیرفتم. من باید مطابق معیارهای حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری رفتار کنم. باید باملاحظه‌ باشم و نمی‌توانم به دیگران دروغ بگویم.

پس از برداشته‌شدن محدودیت‌های مربوط به همه‌گیری کووید، اکثریت قریب‌به‌اتفاق همکارانم مبتلا شدند. من مبتلا نشدم و حتی به همکارانم در رساندن دارو کمک می‌کردم. در آن زمان، شوهرم هنوز تزکیه‌اش را از سر نگرفته بود. او در خانه مبتلا شد و من برای مراقبت از او برگشتم. از یک بشقاب غذا می‌خوردیم، اما من همچنان مبتلا نشدم.

چطور ممکن بود چنین چیزی تا این حد شگفت‌انگیز باشد؟ زیرا ازطریق تزکیه فهمیدم بیماری از کجا سرچشمه می‌گیرد. با زندگی‌کردن مطابق ویژگی‌های جهان یعنی حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری، تلاش برای انسان خوبی بودن، و بهبود مداوم خصوصیات اخلاقی‌ام، به‌طور طبیعی از سلامتی خوبی برخوردار ‌شدم و بیماری‌ها دیگر نمی‌توانستند بر من اثر بگذارند.

سخن پایانی

شما به‌عنوان رئیس هیئت‌مدیره، زندگی خود را وقف آرمان سلامت انسان‌ها کرده‌اید. صمیمانه توصیه می‌کنم جوآن فالون را مطالعه کنید. این کتاب، کتابی عادی نیست. کتابی است که انسان‌ها را در مسیر تزکیه و رشد شخصی‌شان هدایت می‌کند و بی‌تردید برای زندگی و حرفه‌تان الهام‌بخش خواهد بود. در خارج از چین، بسیاری از افرادی که فالون گونگ را تمرین می‌کنند، پژوهشگران و افراد دارای مدارک تحصیلی عالی هستند. آن‌ها افرادی تحصیل‌کرده، آگاه و اهل تأمل هستند.

از دوران باستان، ایمان راستین و صالح یکی از مهم‌ترین پایه‌ها برای حفظ معیارهای اخلاقی در جامعه بشری بوده است. در سراسر تاریخ، آیین‌های کنفوسیونیسم، بودیسم و تائوئیسم در چین، در کنار یکدیگر شکوفا شدند و به شکل‌گیری تمدن درخشان چین کمک کردند. اما حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) پس از به‌قدرت‌رسیدن تلاش کرد ایمان مردم به موجودات الهی را از میان ببرد. مردم را تشویق کرد که با آسمان و زمین مبارزه کنند. بدون اصول معنوی برای هدایت انسان‌ها، اخلاق در میان مردم چین به‌سرعت رو به افول گذاشت.

ح.ک.چ افرادی را که در درون نظامش هستند حتی بدتر کرده است، زیرا آن‌ها ایمانی ندارند و درنتیجه، در درون خود، هیچ بازدارنده اخلاقی احساس نمی‌کنند. برای پول و لذت‌های شخصی، دست به فساد، سوءاستفاده از قدرت و حتی گرفتن جان انسان‌ها می‌زنند. درواقع چه کسی به آن باور داشته باشد یا نه، این اصل که نیکی پاداش می‌گیرد و بدی با مجازات روبه‌رو می‌شود، قانونی تغییرناپذیر در آسمان است. چرا تعداد بسیار زیادی از مقاماتی که در آزار و شکنجه فالون گونگ دست داشتند، یکی پس از دیگری از قدرت سقوط کرده‌اند؟ زیرا این اصل آسمانی درحال تحقق است. ملتی با تمدنی ۵هزارساله، به‌دست ح.ک.چ چنان آسیب دیده که دیگر قابل‌شناسایی نیست. اگر می‌خواهید تاریخ واقعی ح.ک.چ را درک کنید، توصیه می‌کنم نُه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست را مطالعه کنید.

در سال ۱۹۹۲، آقای لی هنگجی فالون گونگ، که با نام فالون دافا نیز شناخته می‌شود، را در شهر چانگ‌چون (استان جیلین)، به عموم معرفی کردند. این یک روش تزکیه سطح‌بالاست. آن از زمان معرفی‌اش، به مردم کمک کرده است ایمان خود را بازیابند، سلامتی‌شان را بهبود بخشند و خصوصیات اخلاقی‌شان را ارتقا دهند. امروزه این تمرین به بیش از ۱۰۰ کشور در سراسر جهان گسترش یافته و جوآن فالون به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده است.

چرا امروزه بشریت با این‌همه فاجعه روبه‌روست؟ زیرا اخلاقیات بشر تنزل یافته است. چرا می‌گوییم فالون گونگ در این عصر پایانی، مردم را نجات می‌دهد؟ زیرا فالون گونگ واقعاً خصوصیات اخلاقی مردم را ارتقا می‌دهد و درعین‌حال سلامت جسمی آن‌ها را نیز بهبود می‌بخشد. در طول تاریخ، حکومت‌ها و افرادی که ایمان‌های راستین را مورد آزار و شکنجه قرار داده‌اند، هرگز فرجام خوبی نداشته‌اند. روم باستان مسیحیان را مورد آزار و شکنجه قرار داد و سرانجام در میان بلایای ویرانگر فروپاشید. ح.ک.چ نیز، همانند روم باستان، با افترازدن به فالون گونگ و آزار و شکنجه آن، مرتکب جنایاتی نابخشودنی شده است و سرانجام با نابودی روبه‌رو خواهد شد.

ح.ک.چ مردم چین را با خود گره زده است؛ زیرا هنگام پیوستن افراد به حزب کمونیست چین، لیگ جوانان کمونیست یا پیشگامان جوان، از آن‌ها خواسته می‌شود که سوگند بخورند زندگی خود را وقف ح.ک.چ کنند. ما مردم را تشویق می‌کنیم از این سازمان‌ها کناره‌گیری کنند. این کار به آن‌ها امکان می‌دهد خود را از ح.ک.چ جدا کنند و با امنیت، از بلایای آینده عبور کنند. هدف از این کار، کمک به نجات انسان‌های خوب است و هیچ ارتباطی با سیاست ندارد. تزکیه‌کنندگان به‌هیچ‌وجه تمایلی به کسب قدرت سیاسی ندارند.

نامه‌ام بسیار طولانی شد، بااین‌حال هنوز مطالب زیادی هست که نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل توضیح داد. اگر علاقه‌مند باشید، با کمال میل یک نسخه از جوآن فالون را در اختیارتان می‌گذارم تا بتوانید درک کنید فالون گونگ واقعاً چیست. این فلش یواِس‌بی همچنین شامل فیلم‌ها، ویدئوها و کتاب‌های الکترونیکی‌ای است که می‌توانند به شما کمک کنند به درکی جامع از حقیقت دست یابید. اگر به خارج از کشور سفر کردید، توصیه می‌کنم اجرای هنرهای نمایشی شن یون را تماشا کنید؛ نمایشی که در سراسر جهان تور برگزار می‌کند و به احیای فرهنگ سنتی چین اختصاص دارد.

در طول سال‌ها، استاد راهنمای دوره تحصیلات تکمیلی‌ام و صاحبان شرکت‌های مختلفی که در آن‌ها کار کرده‌ام، در بیشتر موارد، انسان‌های بسیار خوبی بوده‌اند. بسیاری از آن‌ها، پس از درک حقیقت درباره فالون گونگ تلاش کردند از من محافظت کنند و این موضوع عمیقاً مرا تحت‌ تأثیر قرار داد. درنتیجه، همگی آن‌ها از برکت برخوردار شدند. برخی به عضویت آکادمی علوم چین انتخاب شدند؛ برخی دیگر شاهد موفقیت چشمگیر فرزندانشان بودند و از خانواده‌هایی شاد و هماهنگ برخوردار شدند. البته، هرازگاهی با افرادی نیز روبه‌رو می‌شدم که برای منافع شخصی خود، مرا گزارش می‌کردند.

در پایان این نامه، مایلم به شما بگویم که در جشن سال نو چینی ۲۰۲۳، زمانی که برای نخستین بار شما را دیدم، بلافاصله احساس کردم با شما رابطه‌ای تقدیری دارم. به‌خاطر همین احساس، خطر شخصی قابل‌توجهی را به جان خریده‌ام. تا این مطالب را با شما در میان بگذارم. صمیمانه امیدوارم این نامه و مطالب اطلاع‌رسانی‌ای را که در اختیارتان گذاشته‌ام، با دقت مطالعه کنید. این مطالب به حرفه شما، خانواده‌تان و حتی زندگی‌تان مربوط می‌شوند. پس از اینکه آن‌ها را درک کردید، لطفاً درباره به‌اشتراک‌گذاشتن‌شان با بستگان و دوستانتان نیز فکر کنید، زیرا امیدوارم همه انسان‌های خوب از شادی و امنیت برخوردار شوند.

با احترام،کارمند شما

۷دسامبر۲۰۲۵