(Minghui.org) تقریباً ۳۰ سال پیش به نقطه عطف بزرگی در زندگیام رسیدم. در آن زمان، خواهر کوچکم مرا با فالون دافا، تمرینی معنوی برای تزکیه شخصی، آشنا کرد. از آن زمان، مسیر بازگشت به خود واقعیام را در پیش گرفتهام.
کمی پس از شروع تمرین، تمام بیماریهای جسمیام ناپدید شدند و احساس کردم سرشار از انرژی بیپایانی هستم. درکم این بود که تجربیاتی که در این زندگی با آنها مواجه شدهام، درنتیجه یک روند کارمایی در طول زندگیهای بیشمار گذشته رخ داده است.
تجربههایی که درکم را در تزکیه عمیقتر و روشنتر کرد
اولین باری که ویدئوهای استاد لی هنگجی را درحال سخنرانی درباره فالون دافا تماشا کردم، پرتوهای طلایی درخشانی را دیدم که از بدن ایشان ساطع میشد. واقعاً باشکوه بود و عمیقاً تحت تأثیر آنچه دیدم قرار گرفتم!
بعد از اینکه تجربهام را برای خواهران کوچکترم تعریف کردم، همه آنها گفتند که چنین چیزی ندیدهاند. یک شب درحالیکه در رختخواب دراز کشیده بودم، «چرخ قانون»، نماد فالون دافا، در برابر چشمانم ظاهر شد و میچرخید و نورهای رنگارنگ ساطع میکرد. در حالت رؤیاگونه دیگری، احساس کردم بدنم بهسمت بالا شناور است و از دروازههای بیشماری عبور میکند.
در رؤیای دیگری، بهآرامی بهسمت بالا شناور شدم، گاهی در حالت ایستاده و گاهی درازکشیده. از کنار خانهها، تپهها، کوههای بلند و موارد دیگر عبور کردم و به مکانی بسیار دور رسیدم. احساس سبکی و رهایی داشتم.
بهدلیل امتناع از رها کردن تمرین دافا، بهطور غیرقانونی دستگیر و زندانی شدم. در زندان، در خواب دیدم که در میانه دامنه کوهی هستم که با علفهای خشک و پژمرده احاطه شده است و در زیر پایم درهای عمیق قرار دارد. شروع به بالا رفتن از شیب تند کردم، درحالیکه خاک زرد و گِلی آمیخته با ماسه زیر پاهایم بود. از هر دو دستم برای گرفتن هر جایی که میتوانستم استفاده میکردم و با پاهایم به بالا فشار میآوردم. خیلی سخت بود، اما به بالا رفتن ادامه دادم تا به قله کوه رسیدم.
روی سکویی ایستادم و به پایین نگاه کردم. مسیری که تازه از آن بالا رفته بودم، به پرتگاهی عمیق و بیانتها تبدیل شده بود و هیچ راهی برای پایین آمدن نداشتم. دور تا دورم، قلههای سربهفلککشیده قرار داشتند. اما جایی که من ایستاده بودم، درختان عظیم و باشکوه قرار داشتند و با برگهای سبز تازه و علفزارهای سرسبز، احساس نفسکشیدن در یک روز بهاری را به من میدادند و دیگر در بیابانی متروک نبودم.
ناگهان به این درک رسیدم که مسیری که استاد برای تمرینکنندگان دافا ترتیب دادهاند، بهترین است! ما باید با عبور از سختیها، طوفانها و مصائب، پیوسته از تمام وابستگیها و تصورات بشریمان رها شویم و بهسوی الوهیت گام برداریم.
مشتریان در یک آرایشگاه، حقیقت درباره فالون دافا را میآموزند
دخترم، که تمرینکننده دافاست، آرایشگاهی را مدیریت میکند. گاهی اوقات برای کمک به آنجا میروم و کارهای متفرقه انجام میدهم.
دخترم همیشه طبق اصول حقیقت، نیکخواهی، بردباری فالون دافا رفتار میکند. او با هر مشتری با احترام رفتار میکند و هرگز در ارائه خدمات کوتاهی نمیکند. در میان مشتریانش، مقامات، افراد جامعه در سنین مختلف و گاهی اوقات افرادی با مشکلات سلامت روان نیز وجود دارند. او با همه مانند خانوادهاش رفتار میکند و مشتریانش از رفتن به آرایشگاه او، برای گفتگو با او لذت میبرند.
هر زمان که ممکن باشد با افراد در آرایشگاه درباره دافا صحبت میکنم. یک بار با مشتریای صحبت کردم که درکش این بود که حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) خوب است. او به کتاب تغییرات علاقهمند بود، بنابراین گفتگویی را درباره این متن باستانی چینی آغاز کردیم. او بهتدریج حقیقتِ اصل علت و معلول در زندگیمان را درک کرد. سپس توانستیم درباره برخی از اصول دافا مربوط به این موضوع صحبت کنیم.
خانم مسنی که با او صحبت میکردم به من گفت که ح.ک.چ خوب است، زیرا حقوق مردم را پرداخت میکند. به او گفتم: «فرض کنید شما روزی ۱۰ یوان درآمد داری، ح.ک.چ ۲ یوان به شما میدهد و بقیه را برای بهاصطلاح حقوق بازنشستگی سالمندان نگه میدارد. درواقع، همه اینها پول خودمان است. به آن فکر کنید، ح.ک.چ نه کارخانهها را اداره میکند نه زراعت میکند، پس از کجا برای پرداخت حقوق شما پول به دست میآورد؟ از پول مالیات مردم عادی، برای حمایت از مقامات فاسد استفاده میکند. اگر شغل خود را از دست بدهید، آیا ح.ک.چ هیچیک از هزینههای زندگی شما را پرداخت خواهد کرد؟»
آن زن پاسخ داد: «نه، مطمئناً پرداخت نخواهد کرد. چقدر باید تحصیلکرده باشی تا بتوانی مسائل را به این روشنی توضیح دهی؟»
مردی که قبلاً گفته بود ح.ک.چ خوب است، سپس اظهار داشت: «درست است، ما باید در محل کار پول بدهیم تا بتوانیم بعداً حقوق بازنشستگی دریافت کنیم.» قبل از اینکه از سالن بیرون برود، یک نسخه از کتاب «نُه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست» را به او دادم. او بعداً از سازمانهای ح.ک.چ خارج شد و دیگر هرگز نگفت که ح.ک.چ خوب است.
یک بار دبیر حزب در روستا، برای کوتاهکردن مو آمد. با او گفتگو کردم: «شما عضو قدیمی ح.ک.چ هستید که به نظر میرسد فردی بسیار مهربان و عدالتخواه باشید. ح.ک.چ میخواهد با کمک افرادی مانند شما، دیگران را برای پیوستن به سازمانهایش متقاعد کند. شما در درون سیستم کار میکنید و باید از نزدیک بدانید که آن چگونه است.»
او گفت: «آن همیشه دروغ میگوید، کلاهبرداری میکند، وظایفش را نادیده میگیرد و هرگز کار واقعی را انجام نمیدهد؛ بسیار فاسد است و پول مردم را اختلاس میکند.»
به او گفتم: «واقعاً درست گفتید!» و او را تشویق کردم که از سازمانهای ح.ک.چ خارج شود. او با خوشحالی و بدون هیچ تردیدی از همه آنها خارج شد. بعد از صحبت با یکی دیگر از مشتریان درباره خروج از حزب کمونیست چین، او به من گفت که در تایوان، با تمرینکنندگان دافایی مثل من ملاقات کرده است. او موافقت کرد که از لیگ جوانان حزب کمونیست چین خارج شود و بارها از من تشکر کرد. به او گفتم که باید از استاد لی تشکر کند، بنابراین او صمیمانه گفت: «متشکرم، استاد لی.»
آن روز دیگر وقت نداشتم با دو دانشآموز دبیرستانی حاضر در سالن صحبت کنم و امیدوار بودم که بهزودی دوباره به آرایشگاه بیایند. بار دیگر که آمدند، کمکشان کردم تا از پیشگامان جوان حزب کمونیست چین خارج شوند. هنگام خروج با لبخندهایی گرم به من نگاه کردند. به آنها گفتم که همیشه به یاد داشته باشند که «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است.» هردو دوباره از من تشکر و برایم آرزوی امنیت و شادی کردند.
بسیاری از مراجعین به من گفتهاند: «دخترت خیلی خوب است، درست مثل خودت، و هر دو شما خیلی مهربان هستید. بعضیها از من دعوت کردند که به خانهشان بروم و حتی پیشنهاد دادند که وسیله نقلیهای برای این منظور بهدنبالم بفرستند. میدانم که این کلمات محبتآمیز از صمیم قلبشان است، زیرا از حقیقت دافا آگاه شدهاند.
از اینکه در این زندگی، فرصت تمرین فالون دافا را دارم، بسیار احساس خوشبختی میکنم. مصمم هستم که در تزکیه، کوشاتر باشم تا بتوانم به استاد در بیدار کردن تعداد بیشتری از مردم کمک کنم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.