(Minghui.org) بعد از اینکه نوهام سال گذشته امتحان ورودی دانشگاهش را به پایان رساند، من و خانواده دخترم برای یک سفر خارج از شهر برنامهریزی کردیم.
مدت زیادی بود که نوهام را ندیده بودم و اولین چیزی که به من گفت این بود: «مادربزرگ، من تنها دانشآموز کلاسم هستم که به لیگ جوانان کمونیست نپیوستهام [بیش از ۸۰ دانشآموز در کلاس دبیرستان او بودند]. هر وقت معلم از من میخواست که درخواست عضویت بدهم، میگفتم: «بیایید یک روز دیگر دربارهاش صحبت کنیم.» این جواب همیشگی من بود تا اینکه فارغالتحصیل شدم و هرگز به آن نپیوستم.»
دخترم در شهر زندگی میکند و خانه من در روستاست، بنابراین نمیتوانستم زیاد نوهام را ببینم. وقتی کوچک بود، زمان بیشتری را با او میگذراندم و به او یاد میدادم که آهنگ «فالون دافا خوب است» را بخواند. وقتی شش یا هفتماهه بود و میتوانست بنشیند، حروف چینی را به او یاد دادم. وقتی دهماهه شد، میتوانست جملات سادهای بگوید و اغلب به اشیایی که حروف چینی رویشان بود اشاره میکرد و از من میخواست آنها را بخوانم.
او حافظه فوقالعادهای داشت و تقریباً هر چیزی را که به او یاد میدادم به خاطر میآورد. هر وقت خسته یا خوابآلود بود، میگفت: «مادربزرگ، فالون دافا خوب است را بخوان.»
نوهام وقتی دو سال و شش ماه داشت به پیشدبستانی رفت. وقتی معلم به آنها آهنگ یاد میداد، او فالون دافا خوب است را میخواند. معلم سعی میکرد جلو خواندن آن را بگیرد و نوهام میگفت که این تنها آهنگی است که بلد است. معلم بارها نزد پدربزرگ و مادربزرگِ پدریِ نوهام (والدین دامادم) شکایت میکرد، اما او همچنان به خواندن فالون دافا خوب است ادامه میداد.
معلم کلاس چهارمش درباره اینکه حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) چقدر فوقالعاده است سخنرانی کرد و گفت: «بدون حزب کمونیست، چین جدیدی وجود نخواهد داشت.»
نوهام دستش را بالا برد و ایستاد. او گفت: «معلم، فکر میکنم اشتباه میکنید. ح.ک.چ در طول کمپینهای سیاسی مختلفش افراد زیادی را کشت. بهخصوص در جریان قتلعام ۴ژوئن که دانشجویان با مسلسل هدف قرار گرفتند و تانکها از روی آنها رد شدند. آیا میدانید در طول این قتلعام چند نفر جان باختند؟ و بازهم فکر میکنید ح.ک.چ خوب است؟ شاید یادتان نیاید، اما والدین شما میدانند. میتوانید از آنها بپرسید.»
معلم زبانش بند آمده بود و بعداً به والدین نوهام شکایت کرد. دختر و دامادم از دافا و ح.ک.چ خبر داشتند، بنابراین او را سرزنش نکردند. دامادم حتی از او تعریف کرد و گفت: «خوب گفتی!»
نمرات نوهام از دبستان تا دبیرستان، بهطور مداوم بالاتر از حد متوسط بوده است. دلیل اینکه او بالاترین نمرات را نمیگرفت این بود که با حرفهای بیاساس برخی از معلمان موافق نبود، بنابراین تکالیفش را انجام نمیداد یا درسها را ازبر نمیکرد. دخترم هرگز او را درحال انجام تکالیف یا ازبرکردن واژگان انگلیسی ندید.
شب قبل از امتحان ورودی دانشگاه سال گذشته، نوهام به مادرش گفت: «من نمیخواهم در یک دانشگاه ضعیف درس بخوانم، بنابراین باید چند روزی درس بخوانم.» گرچه هرگز بهترین نمرات را در کلاسش نداشت، اما در امتحان، بالاترین نمره کلاسش را گرفت و در دانشگاه موردنظرش پذیرفته شد.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.