(Minghui.org) دندان جلویی‌ام در فوریه گذشته لق شد. هر وقت غذا می‌خوردم درد می‌گرفت، بنابراین آن را کشیدم. در گذشته، کمتر از دو هفته پس از کشیدن دندان می‌توانستم برای قالب‌گیری دندان جدید، دندان‌هایم را روی ماده قالب فشار دهم، اما این بار دو ماه گذشت و هنوز نمی‌توانستم.

وقتی لثه‌هایم را لمس کردم، برآمدگی‌های کوچکی را احساس کردم. لثه‌هایم ناهموار بودند و وقتی به‌آرامی آن‌ها را لمس می‌کردم، درد داشتند. دندانپزشک گفت که خارهای استخوانی تشکیل شده‌اند و قبل از اینکه بتواند قالب‌گیری کند، آن‌ها باید برداشته شوند. گفتم که نمی‌خواهم این عمل را انجام دهم و از مطب خارج شدم.

بعد از اینکه به خانه برگشتم، از خودم پرسیدم: چرا این اتفاق افتاد؟ آیا کار اشتباهی انجام دادم؟

با فکرکردن به لثه‌های ناهموارم، ناگهان به ذهنم رسید: آیا به این دلیل است که از نظر ذهنی آرام نیستم و رنجش را در خود نگه داشته‌ام؟ سال‌هاست که این احساسات را دارم، اما هرگز آن‌ها را جدی نگرفته‌ام.

همیشه درونگرا و ساکت بوده‌ام. سال‌هاست که بازنشسته شده‌ام. شوهرم کشاورز بود. اما ۱۵ سال پیش، وقتی در یک کارخانه روستایی کار می‌کرد، یک ماه پس از شروع کارش در آنجا، دستش آسیب دید و از آن زمان به بعد، دیگر کار نکرده بود. او تمام روز در خانه می‌ماند، مشروب می‌خورد و می‌خوابید و حساس و غیرمنطقی می‌شد. انتظار داشت همه با او موافق باشند، در غیر این صورت، فریاد می‌زد و فحش می‌داد.

همسایه‌ها را دوست نداشت و با آن‌ها صحبت نمی‌کرد و حتی مرا از صحبت کردن با آن‌ها منع می‌کرد. او با همه، ازجمله مادر و خواهرش، این‌گونه رفتار می‌کرد. از آن‌ها کینه به دل داشت و می‌گفت که با او ناعادلانه رفتار می‌کنند. درواقع مادر و خواهرش مهربان هستند. شخصیت شوهرم کاملاً پیچیده شد. با من دعوا می‌کرد و دائماً سرم فریاد می‌زد. اگر سعی می‌کردم او را متقاعد کنم، ساعت‌ها فریاد می‌زد.

چند شب پیش، من و شوهرم درباره برادرزاده‌ شوهرم صحبت می‌کردیم. قبل از سال گذشته، برادرزاده‌‌اش بیمار بود و شوهرم به عیادتش رفت و مقداری پول به او داد. سال گذشته که شوهرم دنبالچه‌اش را عمل جراحی کرد، برادرزاده‌‌اش به عیادتش نیامد، بنابراین شوهرم رنجید. به شوهرم گفتم که تحمل زیان می‌تواند به انسان فرصت بدهد تقوا کسب کند، بنابراین نباید ناراحت باشد. قبل از اینکه بتوانم حرفم را تمام کنم، حسابی مرا سرزنش کرد.

آن شب، وقتی داشتم تمرینات فالون دافا را انجام می‌دادم، احساس ناراحتی داشتم و نمی‌توانستم آرام بگیرم. در قلبم از استاد پرسیدم: استاد، چرا شوهرم به حرف‌هایم گوش نمی‌دهد؟ چه کار اشتباهی کردم؟ با چنین شوهری باید چه‌کار کنم؟ درست همان موقع، این فکر به ذهنم رسید: «خودت را اصلاح کن.»

متحیر شدم. استاد مهربان، عدم درک مرا دیدند و مستقیماً به من گفتند که شین‌شینگ خود را اصلاح کنم! خیلی نادان بودم. در سطح مردم عادی گیر کرده بودم و سعی می‌کردم براساس استدلال بشری درک کنم که چه کسی درست می‌گوید و چه کسی اشتباه می‌کند. نمی‌توانستم از اصول بالاتری که یک تزکیه‌کننده باید رعایت کند، پیروی کنم و خودم را تزکیه کنم. نگرانی زیادی برای استاد ایجاد کرده بودم!

ناگهان فهمیدم که چرا شوهرم بعد از سرزنش کردن من، گریه ‌کرد. شاید وقتی سرسختانه از درک کردن امتناع می‌کردم، جنبه آگاه او بسیار مضطرب بود. شاید او توسط استاد فرستاده شده بود تا به من کمک کند اصلاح شوم و باید از او متشکر باشم!

فوراً وابستگی‌هایم از بین رفت. بدنم سبک، فوق‌العاده آرام و پاک شد، انگار بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد. در آن لحظه می‌دانستم که باید چه‌کار کنم. من استاد و فا را دارم. هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع پیشرفت من شود! وقتی استاد را تا فرود به زمین دنبال کردم، هیچ تصور و عقیده‌ای نداشتم. این تصورات اکتسابی و تأثیرات فاسد تحمیل‌شده توسط نیروهای کهن بر من بود که شخصیت واقعی مرا دفن کرد. تزکیه درباره پاک‌کردن این چیزها است. از این به بعد، از استاندارد دافا، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری، برای سنجش همه افراد و چیزهایی که با آن‌ها روبرو می‌شوم استفاده خواهم کرد.

دیگر احساس نمی‌کنم که تزکیه رنج و عذاب است. همه‌چیز ساده شده است. استاد همیشه در کنارم و مراقبم هستند و از من محافظت می‌کنند. خیلی خوش‌شانسم که در طول این زندگی، با استاد و دافا روبرو شده‌ام! در مسیر تزکیه‌ام، فا را بیشتر و به‌خوبی مطالعه خواهم کرد و در تزکیه‌ام شجاع و کوشا خواهم بود تا بتوانم لطف استاد را جبران کنم!

مقالاتی که در آن‌ها تزکیه‌کنندگان درک خود را به اشتراک می‌گذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس می‌کنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه می‌شوند.