(Minghui.org)مادرم حدوداً ۸۰ساله است. پس از شروع تمرین فالون دافا، سلامت جسمی و روانیاش بهبود یافت.
بهرهمندی فرزندان و نوهها
مادرم همیشه سخت کار میکرد. او در دوران «تیم تولید» چین (یک سیستم اشتراکی برای کشاورزان از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۸۴) کارگر توانمندی بود. او بیکار نمینشست و بهخاطر نترسیدن از سختی یا خستگی مشهور بود. برای تکمیل درآمد خانواده، حتی تمام شب پارچه میبافت. با کار سخت، پسانداز پول و زندگی مقتصدانه، دو خانه ساخت. اما این فشار وارده بر بدنش منجر به بیماریهای متعددی، ازجمله برونشیت، بیماری ریوی و درد قلب شد و تحت یک عمل جراحی بزرگ قرار گرفت. او بسیار لاغر بود و فقط حدود ۲۷ کیلوگرم (۶۰ پوند) وزن و ۱.۶ متر (۵ فوت و ۳ اینچ) قد داشت. به او لقب «معتاد به دارو» را داده بودند.
تمرین فالون دافا به مادرم زندگی جدیدی بخشید. حالا که حدود ۸۰ سال دارد، حیاط خانهاش پر از صدای مرغ و سگ است و سبزیجاتش سرسبز و شاداب هستند. بچهها، همسایهها و همتمرینکنندگان از خوردن سبزیجات او لذت میبرند. صورت مادرم با لبخندی حاکی از غرور و رضایت میدرخشد. مرغهایش حتی در گرمترین روزهای تابستان هم از تخمگذاری دست نمیکشند. درحالیکه مرغهای دیگران از گرما میمیرند یا بیمار میشوند، او تنها یکی از آنها را از دست داده، که آن را هم یک راسو ربود.
نگران بودم که او به این شدت کار میکند و سعی کردم او را متقاعد کنم که سخت نگیرد. دو برادر کوچکترم (ما سه خواهر و برادر هستیم) هم همین احساس را داشتند. اما مادرم از کار کردن لذت میبرد، سرشار از انرژی است و میداند چگونه زمانش را مدیریت کند. تزکیه اولویت اوست، درحالیکه کشاورزی یک سرگرمی است، بنابراین دیگر سعی نکردم او را منصرف کنم. فرزندان و نوهها خیلی سود میبرند؛ لازم نیست نگران سلامتی او باشند، و مادرم خوشحال است. چرا نگذاریم هر چقدر که دوست دارد کار کند؟ ما خواهر و برادرها اغلب برایش غذاهای خوب میبریم. مادرمان راضی است.
صحبت با مردم درباره فالون دافا
در روستای مادرم هر ده روز یک بار، چهار بازار برگزار میشود. مادرم اغلب برای روشنگری حقیقت درمورد آزار و شکنجه به بازار میرود. فرزندان و نوههایش سعی میکنند برایش خرید کنند، اما او همیشه با خوشرویی میگوید: «من خودم برای قدم زدن بیرون میروم. برایم خوب است. شما همه مشغول کارهای خودتان هستید.»
مادرم سریع راه میرود. مردم میگویند: «چطور میتوانی وقتی هشتادوچندساله هستی اینقدر پرانرژی باشی؟»
مادرم به آنها میگوید دلیلش این است که فالون دافا را تمرین میکند: «سلامتی خوب من بهخاطر تمرین فالون دافا است. میدانید که قبلاً چقدر بیمار بودم. به دروغهای مربوط به دافا، در رادیو و تلویزیون گوش ندهید؛ آنها مردم را فریب میدهند و به آنها آسیب میرسانند. عبارات "فالون دافا خوب است، حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است" را صمیمانه تکرار کنید و برکات زیادی دریافت خواهید کرد.» او همچنین مرتباً بروشورهای اطلاعرسانی درمورد فالون دافا را توزیع میکند. برخی از مردم از او مطالب آموزشی میخواهند.
مادرم زندگی شاد و پرباری دارد. هر بار که بیرون میرود، افکار درست میفرستد و از استاد میخواهد که به او قدرت ببخشند. « نور خدایی همهجا را روشن و همهچیز را هماهنگ میکند.» (سخنرانی سوم، جوآن فالون)
قبل از اینکه برچسبهای روشنگری حقیقت را نصب کند، در ذهنش میگوید: «باشد که مردم به این نگاه کنند، اما آن را پاره نکنند، تا افراد بیشتری نجات یابند. از استاد میخواهم که به من قدرت ببخشند تا کسی هنگام نصب مطالب مزاحم نشود.»
او بدون هیچ مشکلی مطالب را نصب میکند. هیچکس درحین نصب برچسبها از آنجا عبور نمیکند. مادرم میداند که او از حمایت نیکخواهانه استاد برخوردار است. هر وقت دراینباره صحبت میکند، از خیرخواهی استاد و اینکه فالون دافا چقدر خارقالعاده است، ابراز شگفتی میکند.
غلبه بر مشکلات
پدرم سه سال پیش فوت کرد. گرچه مادرم اکنون تنها زندگی میکند، اما به ما گفت: «استاد مراقب من هستند. شما همه سرتان شلوغ است. به یاد داشته باشید که "فالون دافا خوب است!"» او هر روز حتماً تمرینات را انجام میدهد و حدود ساعت ۱۰ شب به رختخواب میرود. برنامه روزانه او بهخوبی تنظیم شده است. هر کسی که او را میشناسد، شگفتزده میشود و میگوید فالون دافا شگفتانگیز است. فرزندان و نوههایش که تمرین نمیکنند، بهدلیل آزار و شکنجه، زیاد درمورد آن صحبت نمیکنند اما از آن آگاه هستند.
مادرم مریض نمیشود و برای دارو پول خرج نمیکند؛ چه تعداد سالمند اینگونه هستند؟ بااینحال، این برای تمرینکنندگان غیرمعمول نیست. اثربخشی دافا در ازبین بردن بیماری و حفظ تندرستی شگفتانگیز است. دروغها و تهمتهای ح.ک.چ «ادعای مرگ 1400 نفر» را جعل کرد و حقه خودسوزی تیانآنمن را به راه انداخت.
تغییرات مادرم پس از شروع تزکیهاش فوقالعاده بود. فراتر از تغییر جسمیاش، چیزی که بیش از همه برجسته است، توانایی او در گوش دادن صبورانه و آرام به صحبتهای دیگران بدون قطع کردن حرفشان است. او قبلاً هر مکالمهای را در انحصار خود میگرفت و بیوقفه صحبت میکرد. دیگران فقط مخاطب بودند. مادرم دیگر حرف دیگران را قطع نمیکند و بهندرت غیبت میکند. او اغلب میگوید که دافا خوب است. وقتی زمان فرستادن افکار درست نزدیک میشود و میبیند که طرف مقابل قصد رفتن ندارد، در ذهنش فکری میفرستد: «لطفاً همین الان برو، مانع فرستادن افکار درست من نشو.» سپس طرف مقابل بهسرعت خداحافظی میکند و میرود.
مادرم یک بار بهخاطر اینکه بعد از یک اتفاق خاص مورد سرزنش قرار گرفته بود، عصبانی شد. روز بعد، گلویش خشک و گرفته بود و در شنیدن مشکل داشت. وقتی با او تماس گرفتم، صدایم را نمیشنید و مجبور شدم فریاد بزنم. وقتی به خانه رسیدم، فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. مادرم متوجه شد که باید رشد کند و دیدم که درگیر احساسات نارضایتی، عدم تعادل و رنجش است. او وابستگیهایش را پیدا کرد و افکار درست فرستاد تا خودش را اصلاح کند. واقعاً معجزهآسا بود؛ فوراً نتایج را دید. گرفتگی گلویش برطرف شد و حتی وقتی آهسته با تلفن صحبت میکردم، میتوانست بهوضوح بشنود.
مادرم معجزه دیگری را تجربه کرد. تمام دندانهای بالاییاش افتاد و لثههایش تحلیل رفت، بنابراین دندان مصنوعی سر جایش نمیماند. دندانپزشک گفت تنها راهحل، ایمپلنت دندان است که 15هزار یوان برای هر دندان هزینه دارد. چطور یک فرد در یک منطقه روستایی میتواند از پس هزینه آن برآید؟ مادرم گفت: «ایمپلنت نمیکنم. اشکالی ندارد. هنوز میتوانم بجوم.» سپس بهطور معجزهآسایی، یک دندان از فک بالا (سمت چپ)، درست بالای فک پایین، جایی که چند دندان باقی مانده بود، بیرون آمد و کاملاً مرتب شد. مادرم حتی میتوانست پنکیک ذرت سفت و ترد را بجود. هر کسی آن را میدید، شگفتزده میشد؛ میدانستم که این برکت و رحمت حاصل از تزکیه دافا است. از استاد بهخاطر لطف نیکخواهانهشان سپاسگزارم.
مادرم همچنان در باغچه حیاط خانهاش کار میکرد. در سمت راست بدنش، بالای جایی که ستون فقراتش تراز نبود، تودهای بیرون زد و دو سه سال آنجا بود. وقتی مقاله یک تمرینکننده را خواند که میگفت این ممکن است نتیجه پذیرش مفاهیم «پیری، بیماری و مرگ» باشد، از پیشنهاد یک تمرینکننده پیروی کرد و مدت زمان فرستادن افکار درستش را افزایش داد. او همچنین برای اصلاح تفکرش به درون نگاه کرد و با پشتکار تمرینات را انجام داد. اکنون هر دو طرف ستون فقراتش صاف هستند و صدایش بلندتر و واضحتر شده است. برادر کوچکترش، که حدوداً ۷۰ سال دارد، تلفنی درباره این تغییر شنید و گفت که خواهر بزرگش دوباره جوان شده است.
زندگی مادرم عادی و معمولی به نظر میرسد، اما بهعنوان فردی که پیوسته درحال جذب شدن در دافا است، جلوههای خارقالعاده در زندگی عادی است.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.