(Minghui.org) شوهرم مدیر ارشد است. روزی یکی از همکارانش، او را از محل کار به خانه رساند، زیرا لیز خورده و پایش آسیب دیده بود. آسیب جدی بود و ما او را برای انجام سی‌تی‌اسکن، به بیمارستان بردیم که ۵۰۰ یوان هزینه داشت.

درحالی‌که منتظر نتایج بودیم، به یکی از اقواممان که در بیمارستان کار می‌کرد، برخوردیم. بعد از اینکه دلیل حضورمان را توضیح دادیم، او از پزشک خواست یادداشتی بنویسد: «بیمار برای این معاینه مناسب نیست.» سپس ۵۰۰ یوان را به ما پس داد. شوهرم قبلاً معاینه شده بود و پزشک براساس تصاویر، تشخیص خود را به او ارائه داد.

پزشک گفت که به‌جز انگشت شست پایش، پایه‌های چهار انگشت دیگر پایش نیز شکسته است و چند تکه استخوان کوچک وجود دارد. پزشک پایش را گچ گرفت و به او گفت که به خانه برود و استراحت کند. او گفت که بهبود آسیب‌های استخوانی می‌تواند سه تا شش ماه طول بکشد. وقتی پیاده‌روی‌های طولانی کند یا در میان بارش باران راه برود، ممکن است دچار درد ناشی از خرده‌های استخوان شود.

بعد از اینکه به خانه برگشتیم، مدام به ۵۰۰ یوانی که خویشاوندمان به ما پس داده بود فکر می‌کردم. چرا مانع او نشدم؟ در جامعه امروز، سوءاستفاده از موقعیت خود به‌منظور کمک به دیگران، برای کسب منافع کوچک، طبیعی به نظر می‌رسد. آن خویشاوند ابراز امیدواری کرد که شوهرم در آینده بتواند به فرزندش کمک کند تا در شرکتش شغلی پیدا کند. اما من تمرین‌کننده فالون دافا هستم و واقعاً نباید این کار را می‌کردم. استاد لی به ما می‌آموزند: «در این دنیای آشفته، دافا راه‌حل است...» («روشن‌کردن جهانی» از هنگ یین 2)

وقتی به درون نگاه کردم، متوجه شدم که تحت تأثیر یک وابستگی خودخواهانه و منفعت‌محور قرار گرفته‌ام؛ خودم را کاملاً به استانداردهای حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری فالون دافا پایبند نکرده بودم. صرفاً تشخیص اشتباهم کافی نبود. باید آن را اصلاح می‌کردم. بنابراین راهی پیدا کردم تا ۵۰۰ یوان را به بیمارستان برگردانم.

در راه بازگشت از بیمارستان، احساس سبکی و آرامش فوق‌العاده‌ای داشتم. این شادی از تعالی شین‌شینگ فرد ناشی می‌شود. فکر کردم کار خوبی انجام داده‌ام، بنابراین درباره‌اش به شوهرم گفتم. او ناگهان نشست، چشمانش قرمز شد و فریاد زد: «آیا دیوانه شده‌ای؟!»

گفتم: «ما از بیمارستان سوءاستفاده کردیم؛ تقوا از دست می‌دادیم.»

او با عصبانیت پاسخ داد: «ازدست دادن تقوا؟ می‌دانی بیمارستان چقدر پول از راه‌های غیراصولی درمی‌آورد؟ به منافع چند بیمار تجاوز می‌کنند؟ دقیقاً داری تقوا را به چه کسی می‌دهی؟ تو بزرگ‌ترین احمق دنیا هستی!»

نتوانستم خودم را کنترل کنم. اشک در چشمانم حلقه زد و فریاد زدم: «بله، من بزرگ‌ترین احمق هستم! من نمی‌توانم به "حقیقت و درستی" خیانت کنم! دیگران ممکن است هر کاری که می‌خواهند انجام دهند، اما من نمی‌توانم!»

بعد از اینکه آرام شدم، آموزه‌های استاد را به یاد آوردم و به درون نگاه کردم: چطور نتوانستم از استانداردهای دافا پیروی کنم؟ چرا وقتی ناگهان با آن تضاد روبرو شدم، شین‌شینگ خود را حفظ نکردم؟ به این دلیل بود که نمی‌توانستم تحمل کنم مورد بی‌انصافی یا انتقاد قرار بگیرم. مصمم شدم که با پشتکار خودم را در این زمینه تزکیه کنم.

روز بعد، شوهرم شانه‌ام را نوازش کرد و گفت: «احمق‌ها درواقع خوش‌اقبال هستند. احمق‌ها معمولاً ثروت زیادی به دست می‌آورند!» می‌دانم که او بسیار مهربان است و هیچ عادت بدی ندارد. او به بزرگان احترام می‌گذارد، مسئولیت خانواده را بر عهده می‌گیرد و با پشتکار کار می‌کند. فقط نسل ما از بدو تولد توسط فرهنگ حزب کمونیست چین مسموم شده است. ما بدون اینکه متوجه شویم، به راه خود ادامه دادیم و فکر می‌کردیم انسان‌های خوبی هستیم. من قبل از شروع تمرین فالون دافا فکر می‌کردم فرد خوبی هستم. تحصیل‌کرده بودم و احساس می‌کردم فردی بافرهنگ و شریف هستم. اما بعد از اینکه تمرین دافا را شروع کردم و خودم را با فا سنجیدم، متوجه شدم که از خوب‌بودن خیلی دور هستم.

بهبودی شگفت‌انگیز شوهرم

ازآنجاکه شوهرم مدیر ارشد است، معمولاً بسیار پرمشغله است. این آسیب ناگهانی او را در بستر انداخت و افسرده شد. من برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که بتوانم به نیازهای روزانه‌اش رسیدگی کنم. درعین‌حال به‌طور نامحسوس از آموزه‌های دافا برای بیدارکردن خوبی ذاتی او استفاده کردم. ماجرایی درباره فرزند یک تمرین‌کننده را با او در میان گذاشتم. فرزند آن تمرین‌کننده در راه بازگشت از مدرسه، دچار تصادف رانندگی و از ناحیه پا، دچار آسیب‌های شدید شد. تمرین‌کننده مزبور با پیروی از راهنمایی استاد، فداکارانه عمل کرد و راننده را متهم نکرد. آن‌ها هیچ کینه‌ای به دل نگرفتند و با نیک‌خواهی نسبت به شرایط راننده باملاحظه بودند. فرزندشان همچنین مرتباً تکرار می‌کرد: «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است.» او ظرف شش روز بهبود یافت.

شوهرم تحت تأثیر قرار گرفت، هرچند هنوز کمی شک داشت: «بسیار خب، به تو ۱۰ روز فرصت می‌دهم. به توصیه‌‌ات عمل می‌کنم و به سخنرانی‌های استاد گوش می‌دهم. بعد از آن، برای معاینه به بیمارستان می‌روم.»

هر شب، شام را زود آماده می‌کردم و تلفنش را کنار می‌گذاشتم تا مزاحمش نشود، چون معمولاً تماس‌های کاری زیادی دریافت می‌کند. با خودم ‌گفتم: «در طی زمانی که به سخنرانی‌ها گوش می‌دهد، هیچ تماس تلفنی نباید مزاحمش شود.» به‌طرز معجزه‌آسایی، در طول آن نُه شب، هیچ مزاحمتی وجود نداشت. هر شب، به او کمک می‌کردم روی مبل بنشیند، پای آسیب‌دیده‌اش را روی چارپایه می‌گذاشت و با هم به یک سخنرانی از آموزه‌های استاد در جینان گوش می‌دادیم.

یک شب شوهرم درحین گوش دادن به سخنرانی، ناگهان فریاد زد: «آخ، آخ، درد می‌کند!» پاسخ دادم: «این چیز خوبی است. فقط روی گوش دادن تمرکز کن.»

روز دهم، شوهرم گفت که حالش بهتر شده است. پای گچ‌گرفته‌اش را روی زمین گذاشت و چند قدم راه رفت. او اصرار داشت که برای معاینه به بیمارستان برود. پزشک پس از معاینه‌ای کوتاه، مرا صدا زد. او به کامپیوتر اشاره کرد و با کنجکاوی پرسید: «مطمئنی این پا شکسته است؟ شکستگی‌ای نمی‌بینم.» تصاویر قبلی را به پزشک نشان دادم. آن‌ها را با دقت بررسی کرد و گفت: «بله، شکستگی و قطعات کوچک استخوان وجود داشت، اما اکنون پا کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد. اگر باور نمی‌کنید، می‌توانید برای تأیید به بیمارستان دیگری بروید.» شوهرم حرف‌هایمان را شنید و گفت: «خوب است، خوب شده. چرا دوباره بررسی کنیم؟ برویم خانه!»

بسیار خوشحال شدم و بارها از استاد تشکر کردم. می‌دانستم که او به بهبود استخوان‌های شوهرم کمک کرده است. شوهرم خیلی زود به سر کار بازگشت.

بهبودی شگفت‌انگیز پسرم

در زمستان ۲۰۲۴، فرزندمان برای تعطیلات زمستانی، از مدرسه به خانه برگشت. او قصد داشت در طول تعطیلات، یک جراحی جزئی انجام دهد. درحالی‌که بررسی می‌کردیم به کدام بیمارستان مراجعه کنیم، یکی از بستگانمان که در بیمارستان کار می‌کرد به ما گفت که می‌تواند با پزشک برنامه‌ریزی کند و من می‌توانستم ۵۰۰ یوان در یک پاکت قرمز به او بدهم. این کار باعث می‌شد بیش از ۱۰۰۰ یوان در هزینه‌های جراحی صرفه‌جویی کنیم. با آرامش برای پسرم توضیح دادم: «مامان فالون دافا را تمرین می‌کند. ما باید از راهنمایی استاد پیروی کنیم و در مسیر درست قدم برداریم. نمی‌توانیم تقوا از دست بدهیم. خداوند از افراد مهربان محافظت می‌کند.» همچنین به او گفتم که چگونه پای پدرش به‌طور معجزه‌آسایی بهبود یافت.

پسرم بلافاصله موافقت کرد. او را تا بیمارستان همراهی کردم، مراحل معمول پذیرش و پرداخت را طی کردم و عمل جراحی را انجام دادم. اگرچه جزئی بود، اما ناحیه حساسی را دربر می‌گرفت و می‌توانست باعث ناراحتی جدی شود. قبل از جراحی، پسرم به‌طور گسترده‌ای تحقیق کرد و بابت عوارض احتمالی نگران بود.

بعد از جراحی، پیشنهاد دادم: «وقتی استراحت می‌کنی، بیا با هم به سخنرانی‌های استاد گوش دهیم، باشد؟» او موافقت کرد. در نُه شب بعدی، هر شب به یک سخنرانی از سخنرانی‌های استاد در گوانگجو گوش دادیم.

در طی آن روزها، پسرم می‌گفت که احساس می‌کند چیزی از زخم بیرون می‌زند. او چند بار از من خواست که گاز ضخیم را بررسی کنم، که همیشه عاری از لکه‌های خون بود.

در روز دهم، برای معاینه بعدی رفت و بخیه‌ها کشیده شدند. پزشک گفت که بهبودی‌اش عالی بوده است.

اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباریِ فالون دافا واقعاً خصوصیات اخلاقی‌ام را ارتقا داده و مرا به فرد بهتری تبدیل کرده است. شوهر و پسرم هردو سخن استاد در «آموزش فا و پاسخ به سؤالات در جینان» را تجربه کردند: «هنگامی که شخصی فا را به دست بیاورد، تمام خانواده بهره‌مند خواهند شد.» (تشریح فای جوآن فالون)