(Minghui.org) من خوش‌اقبال بودم که در سال 1997، در پارکی در شهرمان، با فالون دافا آشنا شدم. قبل از شروع تمرین، از شوهرم طلاق گرفته بودم و خانواده‌ام از هم پاشیده بود.

وقتی تزکیه را آغاز کردم، به‌تدریج ازطریق مطالعه فا و تزکیه با پیروی از اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری، خصوصیات اخلاقی‌ام را بهبود بخشیدم که مرا متحول کرد. من و شوهرم دوباره ازدواج کردیم و او نیز شروع به تمرین فالون دافا کرد. خانواده ما هماهنگ و خانه ازهم‌پاشیده‌مان به خانه‌ای بی‌نقص تبدیل شد.

در آن زمان، موسیقی تمرین فالون دافا در سراسر چین شنیده می‌شد. وقتی یک نفر فا را کسب می‌کرد، اغلب افراد زیادی را به‌سمت آن هدایت می‌کرد، زیرا تمرین فالون دافا منجر به تغییرات عمیقی در ذهن و بدن فرد می‌شود.

هر تمرین‌کننده دافا به‌طور فعال به‌عنوان بخشی از تزکیه‌اش، فا را ترویج می‌کرد و به آن اعتبار می‌بخشید. همه ما با تلاش برای انسان خوبی ‌بودن و ارتقای گام‌به‌گام خود، واقعاً از مزایای عظیمی بهره‌مند شدیم. قدرت خارق‌العاده دافا بارها در خانواده خودم آشکار شد. ماجرای زیر یک نمونه است.

یک بعدازظهر در دسامبر۲۰۰۷، دخترم ناگهان بیمار شد. خانواده‌ام او را برای درمان، به بیمارستان محلی بردند، که آغاز گردبادی از وقایع بود که ما را کاملاً مبهوت و وحشت‌زده کرد. ظرف دو روز، به سه بیمارستان مختلف مراجعه کردیم.

پزشکان بیمارستان شهر، تومور رحمی را در او تشخیص دادند و گفتند که به جراحی نیاز دارد، درحالی‌که باید ۸۰هزار یوان پیش‌پرداخت می‌کردیم. خانواده‌ای روستایی مانند خانواده ما از کجا می‌توانست چنین پولی تهیه کند؟ در حومه شهر، این مقدار پول مبلغی نجومی است. دخترم فقط ۲۱ سال داشت؛ اگر رحمش برداشته می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟

نمی‌دانستیم باید چه‌کار کنیم، بنابراین شوهرم در مقابل تصویر استاد، ادای احترام کرد و با گریه‌ای تلخ از استاد خواهش کرد که دخترمان را نجات دهند. روز بعد استاد نظم و ترتیبی دادند که یک تمرین‌کننده مسن به دیدارمان بیاید. او مردی حدوداً 70ساله بود. آن تمرین‌کننده نمی‌دانست که استاد او را برای کمک به دخترم فرستاده‌اند، اما شوهرم می‌دانست که استاد این دیدار را نظم و ترتیب داده‌اند. وقتی آن تمرین‌کننده به خانه ما آمد، شوهرم وضعیت دخترمان را بریش توضیح داد. آن مرد کمی نزد ما ماند و سپس به خانه رفت.

در آن زمان، برف شدیدی می‌بارید و برف در بزرگراه آنقدر زیاد بود که او نمی‌توانست با سرعت رانندگی کند. در نیمه راه خانه، صدایی شنید که می‌گفت: «تو ایستاده‌ای و هیچ کمکی نمی‌کنی!» بلافاصله به آنچه در جریان بود آگاه شد، دور زد و به خانه‌مان بازگشت. از شوهرم پرسید: «دخترت در کدام بیمارستان بستری است؟»

تمرین‌کننده مزبور به آن بیمارستان رفت و دخترم را دید. به او گفت: «تو خیلی جوانی، اما وضعیتت بحرانی است. خانواده‌ات با مشکلات مالی روبرو هستند و نمی‌توانند این پول را تهیه کنند؛ باید چه‌کار کرد؟ باید به دافا ایمان داشته باشی؛ فقط استاد می‌توانند تو را نجات دهند. من به اینجا آمدم، چون استاد مرا فرستاده‌اند.» دخترم با صدای ضعیفی پاسخ داد: «بسیار خوب، من به استاد و فا ایمان خواهم آورد.» او با این تصمیم قاطع، مرخص شد و به خانه برگشت.

دخترم در رختخواب دراز کشیده بود و به ما که فا را با صدای بلند می‌خواندیم گوش می‌داد. سه روز بعد، معجزه‌ای رخ داد. درحالی‌که ادرار می‌کرد، ناگهان بیش از ده توده گوشتی بنفش‌رنگ در لگن افتاد. شگفت‌زده شدیم؛ متوجه شدیم که استاد منبع بیماری دخترم را از بین برده‌اند! از استاد، به‌خاطر نجات زندگی‌ دخترم، عمیقاً سپاسگزاریم.

دخترم ظرف ۱۰ روز کاملاً بهبود یافت. او هیچ قرصی مصرف یا دارویی تزریق نکرد و تمام علائمش ناپدید شد.

دخترم اکنون یک پسر و یک دختر دارد که هردو به دافا ایمان دارند و اغلب عبارات «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را تکرار می‌کنند. به بچه‌ها می‌گویم: «استاد مادرتان را نجات داد و به همین دلیل شما دو نفر به دنیا آمدید.» سپاسگزارم، استاد!

تمام خانواده ما، ازجمله پسرم، عروسم و پسرشان، شخصاً شاهد قدرت خارق‌العاده استاد و دافا بوده‌اند. کلمات نمی‌توانند شفقت و رحمت عظیم استاد را در نجات ما و اعطای چنین لطفی به خانواده‌مان توصیف کنند. ما ضمن ادای احترام به استاد، عمیق‌ترین قدردانی‌مان را به دافا ابراز می‌کنیم!