(Minghui.org) من در سال ۲۰۱۰، تزکیه در فالون دافا را آغاز کردم. در ابتدا واقعاً نمیدانستم تزکیه چیست و فقط درکی سطحی از اصول آن داشتم. فکر میکردم انسان خوبی بودن کار دشواری نیست؛ از عهدهاش برمیآیم. باور داشتم تزکیه صرفاً بهمعنای رها کردن چیزهای بد، برای رشد و بهبود خود است.
بهمحض اینکه برای نخستین بار خواندن جوآن فالون را تمام کردم، استاد لی شروع به پاکسازی بدنم کردند. دچار اسهال و استفراغ و پس از آن تب و لرز شدم. کاملاً از پا افتاده بودم و فقط میخواستم بخوابم. خواهرم از وضعیتم باخبر شد و برایم دارو آورد. میدانستم استاد درحال پاکسازی بدنم هستند و دلیل ریشهای بیماریهایم را قبلاً برداشتهاند و فقط لازم است کمی تحمل کنم و کمی رنج بکشم. مصرف دارو فقط بیماریها را در بدنم سرکوب میکرد و موقتاً تسکینم میداد، اما آنها درنهایت دوباره بازمیگشتند. دارویی را که آورده بود پذیرفتم، اما آن را مصرف نکردم. دو ساعت پس از رفتنش، بدنم به حالت عادی بازگشت.
تمام بیماریهایی که قبلاً داشتم، ازجمله جریان خونِ کم به قلب، التهاب مزمن مخاط معده، شانه یخزده، میگرن و سنگ کیسه صفرا از بین رفتند. اکنون سالم و رها از بیماری هستم و طی ۱۵ سال گذشته، حتی یک قرص هم مصرف نکردهام.
من یک فروشگاه لباس را اداره میکنم و در آنجا، شگفتیهای دافا را با مشتریانم در میان میگذارم. مایلم چند ماجرا مربوط به برخی از مشتریانم را تعریف کنم.
بازگشت بینایی با تکرار عبارات فالون دافا
حوالی سال نو چینی۲۰۱۲، دو زن وارد مغازهام شدند. یکی از آنها دوست نابینایش را که عصا به دست داشت راهنمایی میکرد. زن اول به دوستش کمک کرد لباس انتخاب کند. از زن نابینا درباره وضعیت بیناییاش پرسیدم و او توضیح داد که براثر عوارض دیابت، بیناییاش را از دست داده است.
ازآنجاکه مدت زیادی از آغاز تمرینم نگذشته بود، نمیدانستم چگونه دافا را به او معرفی کنم، بنابراین فقط از او خواستم که عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است» را تکرار کند. به او اطمینان دادم مادامی که با احترام و ایمان، این عبارات را تکرار کند، معجزات ممکن است رخ دهند. همچنین یک نشان یادبود دافا به او دادم که این عبارات رویش نوشته شده بود. ابتدا از گرفتن آن خودداری کرد، اما به او گفتم از صمیم قلب میخواهم که آن را داشته باشد. سرانجام آن را پذیرفت.
در ماه اوت، چهار زن وارد مغازهام شدند و یکی از آنها پرسید: «مرا میشناسی؟» او را نشناختم و گیج شده بودم. او به زن دیگری اشاره کرد و گفت: «او همان کسی است که قبلاً عصایم را میگرفت و مرا راهنمایی میکرد.» آنوقت او را به یاد آوردم. کنجکاو بودم که بدانم چرا اکنون میتواند ببیند. او توضیح داد که عبارات را ازبر کرد و مرتب تکرارشان کرد و معجزه رخ داد. او مخصوصاً آمده بود تا این ماجرا را برایم تعریف کند. زنهای دیگری که همراهش بودند همسایگانش بودند و او برایشان توضیح داده بود که چگونه بیناییاش بازگشته است. به هریک از همسایههایش یک نشان یادبود دافا دادم.
بهبود هپاتیت ب و بیماریهای زنان
روزی زنی سالخورده به فروشگاهم آمد و لباسی برای دخترِ دوستش خرید. متأسفانه لباس برایش خیلی بزرگ بود و او مهلت تعویض را از دست داد. او به فروشگاه برگشت و چون هیچکس نمیتوانست آن لباس را بپوشد، درخواست کرد که لباس را پس بگیرم و پولش را به او برگردانم. از اینکه مدت زیادی از خریدش گذشته بود خجالت میکشید. تمام مبلغ را به او بازگرداندم و گفتم از شرایطش سوءاستفاده نمیکنم. او بسیار خوشحال شد و پس از آن، مرتب به فروشگاهم سر میزد.
دیدارهایش فرصتهایی به من داد تا درباره دافا، زیبایی آن و گسترشش در سراسر جهان برایش بگویم. همچنین درباره آزار و شکنجه و ماهیت پلید حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) با او صحبت کردم و از او خواستم از ح.ک.چ کنارهگیری کند. او موافقت کرد و همچنین عظمت دافا را تصدیق کرد.
حدود سه سال بعد به من گفت که مدت کوتاهی پس از ترک ح.ک.چ، برای یک معاینه پزشکی معمولی رفت. پزشک به او گفت هپاتیت بِ او که بیش از ۳۰ سال آزارش داده بود از بین رفته است. مشکل زنانش نیز ناپدید شده بود. او به پزشک گفت هیچ دارویی مصرف نکرده و باور دارد این تغییرات نتیجه این بوده که به فالون دافا ایمان دارد.
تجربههای شگفتانگیز یک زنِ مبتلا به فشار خون بالا
روزی مشتری جدیدی برای خرید لباس، وارد مغازهام شد. پس از خرید، روی چارپایهای نشست تا استراحت کند. گفت پاهایش درد میکند و مفصل یکی از زانوهایش را قبلاً تعویض کردهاند، اما زانوی دیگرش خشک است و درد دارد. فواید تکرار آن دو عبارت را برایش توضیح دادم و پیشنهاد کردم آنها را تکرار کند. وی گفت بیسواد است، بنابراین با دقت گوش داد و آنها را ازبر کرد.
سال بعد درباره تغییرات فشار خونش برایم صحبت کرد. گفت یک صبح با چنان سرگیجهای از خواب بیدار شد که نمیتوانست صبحانه بخورد. مشخص شد فشار خون سیستولیکش بیش از ۲۰۰ است (حد طبیعی ۱۲۰ میلیمتر جیوه است). پسرش قصد داشت بعد از انجام چند کار، او را به بیمارستان ببرد. درحالیکه منتظر پسرش بود، خوابش برد و در خواب دید دو نفر با روپوش سفید، از سرش چیزهایی بیرون میکشند؛ چیزهایی شبیه برگهای پوسیده و تکهپارچههای کهنه. وقتی بیدار شد، سرگیجهاش کمتر شده بود، بنابراین به بیمارستان نرفت.
حدود دو ماه بعد، دوباره آمد و درباره خواب دیگری برایم گفت. در آن خواب، همان دو نفر چند شیء کوچک دیگر را از سرش بیرون آوردند. به او گفتم حتماً استاد آنها را فرستادند تا دوباره بدنش را پاکسازی کنند و چیزهای بد را از سرش بیرون بکشند. چون دیگر سرگیجه نداشت، کاملاً باور داشت که استاد او را نجات دادهاند.
او اغلب به فروشگاهم میآید تا بنشیند و گپ بزند. میگوید عمیقاً به عظمت دافا ایمان دارد. بنابراین هر روز یکی از ویدئوهای سخنرانی استاد را برایش پخش کردم. او همه آنها را تماشا کرد. همچنین از ح.ک.چ و سازمانهای وابسته به آن کنارهگیری کرد و به تمام اعضای خانوادهاش نیز کمک کرد همین کار را انجام دهند.
میدانم که تمرینکننده کوشایی نیستم، اما استاد هرگز از من دست نکشیدهاند. ایشان همواره در کنارم هستند و مرا تشویق میکنند تا به مردم کمک کنم از مزایای دافا بهرهمند شوند. باید با سختکوشی تزکیه کنم، از آموزههای استاد پیروی کنم، بهطور استوار مسیر تزکیه را بپیمایم و همراه استاد به خانه بازگردم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.