(Minghui.org) در سال ۱۹۹۸، پس از آنکه متوجه شدم اعضای خانوادهام نوعی چیگونگ را تمرین میکنند که خوب نیست، خواهر بزرگم به ما گفت که آن روش مضر است و نباید آن را دنبال کنیم. سپس درباره خوبی عمیق فالون دافا برایمان صحبت کرد و پیشنهاد داد آن را امتحان کنیم. درنتیجه همراه او به محل تمرین محلیشان رفتم تا فالون دافا را یاد بگیرم. از همان زمان، تمرین دافا را آغاز کردم؛ سفری که اکنون بیش از ۲۰ سال ادامه یافته است. تحت محافظت نیکخواهانه استاد توانستهام بهطور پیوسته در مسیر تزکیهام پیش بروم. در ادامه، با احترام گزارشی از برخی تجربههای تزکیهام در محل کار و زندگی روزمرهام را به استاد ارائه میکنم.
تزکیه براساس حقیقت، نیکخواهی، بردباری در محل کار و زندگی روزمره
من پزشک هستم و این مسئله که بیماران به پزشکان هدیه بدهند یا آنها را به صرف غذا دعوت کنند چیزی معمول و رایج است. اما پس از آنکه تمرین فالون دافا را آغاز کردم، دیگر بههیچوجه هدیه بیمارانم را نپذیرفتم. برای نمونه، پس از آنکه کودکی از بیماری سل همراه با اختلال در عملکرد کبد بهبود یافت، مادرش هنگام ترخیص پسرش با اصرار میخواست برای قدردانی، یک دست ملحفه و مقداری محصولات کشاورزی به من هدیه بدهد. بلافاصله گفتم: «من فالون دافا را تمرین میکنم. استادمان به ما میآموزند که انسانهای خوبی باشیم و همیشه دیگران را در اولویت قرار دهیم. شما هزینه قابلتوجهی برای بستری و درمان فرزندتان پرداخت کردهاید. میدانم زندگی برای مردم روستا چقدر دشوار است، بنابراین لطفاً این چیزها را برای استفاده خودتان نگه دارید. درمان بیماران و نجات جان انسانها صرفاً وظیفه حرفهای من است. اگر برای پیگیری درمان، نیاز به ویزیت مجدد داشتید، هر زمان خواستید بیایید.» او عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت.
بیمارستان ما یک درمانگاه اقماری کوچک خارج از محوطه اصلی داشت که بهصورت پیمانکاری خصوصی اداره میشد. پیمانکار آنجا بهطور نانوشته این روال را داشت که صورتحسابها را بیش از هزینه واقعی خدمات ثبت و مبالغی بالاتر از هزینه واقعی را مطالبه میکرد تا سود بیشتری کسب کند. پسرعمویم چند بار از من خواست در صدور این صورتحسابهای جعلی به او کمک کنم تا همسرش، که حسابدار بود، بتواند آنها را برای بازپرداخت هزینهها پردازش کند و بدینترتیب مابهالتفاوت را برای خودشان بردارند. برایش توضیح دادم: «تو میدانی که من فالون دافا را تمرین میکنم. نخستین اصلی که براساس آن تزکیه میکنم "حقیقت" است. کمککردن به تو برای صدور صورتحساب جعلی، نقض حقیقت و درستکاری اخلاقی است؛ این کار هم به تو آسیب میزند و هم به من. لطفاً درک کن که با خودداری از کمک به تو، درواقع به صلاح تو عمل میکنم و درعینحال به اصول باور خودم نیز پایبند میمانم.» او دیگر هرگز چنین درخواستی از من نکرد.
وقتی پزشکان برای ارتقای عنوان حرفهای خود اقدام میکنند، نمره آزمون زبان انگلیسی بخشی از امتیاز ارزیابی کلی را تشکیل میدهد. نخستین باری که در آزمون زبان انگلیسی شرکت کردم، قبول نشدم. بار دوم که قرار بود در آزمون شرکت کنم، یکی از همکلاسیهایم پیشنهاد داد به من کمک کند و گفت میتواند از ارتباطاتش استفاده کند تا با مراقبان جلسه و ارزیابان هماهنگ کند. او گفت تنها کاری که لازم است انجام دهم این است که در جلسه آزمون حاضر شوم و صرفاً پاسخهای فرد دیگری را رونویسی کنم. حتی اگر از نظر فنی مردود میشدم، آنها ترتیبی میدادند که نمره قبولی بگیرم تا بتوانم ارتقای شغلیام را به دست آورم. اندکی وسوسه شدم، اما بلافاصله متوجه شدم که این کار اشتباه است. فریب دادن دیگران برای کسب شهرت و منفعت شخصی، نادرست و متقلبانه بود؛ نقض مستقیم اصول حقیقت، نیکخواهی، بردباری در دافا. با احترام پیشنهاد محبتآمیز همکلاسیام را رد کردم و داوطلبانه از فرصت ارتقای شغلی صرفنظر کردم.
در موقعیتی دیگر، هنگام برداشت پول از حسابم، متصدی بانک بهاشتباه ۳۰۰ یوان بیشتر به من داد. بهمحض آنکه متوجه شدم، بدون لحظهای تردید تمام مبلغ را برگرداندم. متصدی بانک با قدردانی فراوان گفت: «خیلی ممنونم! وگرنه مجبور بودم این ۳۰۰ یوان کسری را از جیب خودم پرداخت کنم.»
در زندگی روزمرهام، گاهی اسکناسهای جعلی با مبالغ مختلف، ازجمله ۱۰۰، ۵۰، ۱۰ و ۵ یوان به دستم میرسید. وقتی دیگران از این موضوع باخبر میشدند، بعضی پیشنهاد میکردند که صرفاً این پول تقلبی را به فرد دیگری بدهم. پاسخ میدادم: «در این ماجرا، من قربانی بودهام؛ اینکه برای منفعتی ناچیز، دیگران را فریب دهم و به آنها آسیب بزنم، کاری نادرست و غیراخلاقی است. ما بهعنوان تزکیهکننده باید با مهربانی با دیگران رفتار کنیم و همیشه رفاه و منفعت دیگران را بر منافع خودمان مقدم بدانیم.» تمام اسکناسهای جعلی را از بین میبردم.
هنگام خرید مواد غذایی، گاهی فروشنده وقتی میخواست باقی پولم را پرداخت کند مبلغ بیشتری میداد. همیشه صرفنظر از مبلغ، برمیگشتم و اضافهپول را پس میدادم. یکی از خریداران که این صحنه را دید، گفت: «واقعاً آدم خوبی هستی.» به او گفتم که فالون دافا را تمرین میکنم.
در موردی دیگر، بیماری از پزشک معالجش ناراحت بود. احساس میکرد پزشک از او سوءاستفاده کرده و برای منفعت شخصیاش او را تحت فشار و زورگویی قرار داده است. او خشمش را سر من خالی کرد و پرخاش و بددهنی هم کرد. در قلبم، لحظهای احساس عصبانیت کردم. این موضوع هیچ ربطی به من نداشت؛ پس چرا باید ناراحتی از پزشکش را سر من خالی میکرد؟ اما خیلی زود به خودم یادآوری کردم که نباید به سطح او سقوط کنم. او بیمار بود، از نظر جسمی حال خوشی نداشت و خلقوخوی بدی هم داشت؛ پس رفتارش تا حدی قابلدرک بود. وقتی کارم را انجام دادم، با آرامش و مهربانی به او گفتم: «شما فشار خون بالا، دیابت و بیماری عروق کرونر قلب دارید. اگر مشکلی دارید، بیایید منطقی دربارهاش صحبت کنیم. نگذارید عصبانیت بر شما غلبه کند. اگر فشار خونتان بالا برود یا خدای نکرده دچار حمله قلبی شوید، میدانید عواقبش چیست؛ اصلاً ارزشش را ندارد. گذشته از این، همه داروهای شما تحت پوشش بیمه است، بنابراین درواقع پول زیادی از جیب خودتان پرداخت نمیکنید. آنچه واقعاً اهمیت دارد، جان شماست.»
وقتی داشت میرفت، به من گفت: «فکر کردم و دیدم حق با شماست. متشکرم! کاملاً درست میگویید. واقعاً آن مسئله ارزش عصبانی شدن نداشت. نباید عصبانیتم را سر شما خالی میکردم. ببخشید. شما واقعاً پزشک خوبی هستید.» از آن پس، هر وقت مرا در خیابان میدید، با خوشحالی میگفت: «شما واقعاً پزشک خوبی هستید! از آن زمان، خیلی در کنترل خشمم بهتر شدهام. حالا دیگر بهندرت عصبانی میشوم.»
استفاده از اسکناسهای روشنگری حقیقت برای نجات مردم
روی اسکناسهای روشنگری حقیقت، مطالبی درباره اشاعه گسترده دافا، حقه خودسوزی در میدان تیانآنمن، برداشت اعضای بدن افراد در قید حیات توسط حزب کمونیست چین و «سنگ با حروف مخفی» چاپ شده است و نیز این پیام که کنارهگیری از حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) امنیت و چیزهای خوب دیگری را به همراه میآورد. این اسکناسهای روشنگری حقیقت نقش مهمی در کمک به مردم برای آگاهی از حقیقت داشته است. در ابتدا، فقط از اسکناسهای با مبالغ کم، مانند ۱ یا ۵ یوان، استفاده میکردم و برای آنکه کسی از پذیرفتنشان خودداری نکند، بخشی را که متن رویش چاپ شده بود به داخل تا میکردم یا آنها را با اسکناسهای معمولی مخلوط میکردم.
جرئت استفاده از اسکناسهای با مبالغ بالاتر را نداشتم. برای غلبه بر این ترس، یک اسکناس نو و تمیز ۲۰یوانیِ روشنگری حقیقت را برای خرید سبزیجات استفاده کردم. کشاورز متن روی اسکناس را دید و پرسید: «این پول تقلبی است؟»
پاسخ دادم: «نه، واقعی است.»
درحالیکه هر دو مردد بودیم، چند رهگذر برای فهمیدن اینکه ماجرا چیست دورمان جمع شدند. زن جوانی از میان آنها، به اسکناس نگاه کرد و گفت: «واقعی و معتبر است.» تنها پس از آن بود که کشاورز با اطمینان خاطر آن را پذیرفت. فهمیدم که استاد مراقبم هستند و مرا تشویق میکنند از اسکناسهای روشنگری حقیقت برای نجات مردم استفاده کنم. از آن زمان به بعد، شهامت پیدا کردم که از اسکناسهای اطلاعرسانی حقیقت با هر مبلغی استفاده کنم.
روزی در محل کار، یکی از همکارانم از من پرسید: «این عبارتِ "کنارهگیری از حزب کمونیست چین امنیت را به ارمغان میآورد" که روی این پول نوشته شده یعنی چه؟ چرا کسی باید چنین کاری بکند؟» حقیقت درباره دافا و جنایات حزب کمونیست چین را با جزئیات برایش توضیح دادم. وقتی حقیقت را فهمید، پذیرفت که از لیگ جوانان (یکی از سازمانهای جوانان حزب کمونیست چین) کنارهگیری کند. این ماجرا نشان میدهد که اسکناسهای روشنگری حقیقت تا چه اندازه در نجات مردم مؤثر هستند. همچنین نشان میدهد که مردم این دنیا واقعاً مشتاق هستند حقیقت را درک کنند و نجات یابند.
من میان خانهام و یک شهر بزرگ در رفتوآمد بودم. زمانی که در آن شهر بزرگ زندگی میکردم، هیچ بنر یا مطلب روشنگری حقیقتی را در آنجا نمیدیدم. با انگیزه کمک به مردم برای آگاهی از حقیقت درباره دافا، در مجتمعهای مسکونی، سوپرمارکتهای بزرگ و کوچک، مغازهها و بازارهای میوه و ترهبار، از اسکناسهای روشنگری حقیقت استفاده میکردم. گاهی برای استفاده از این اسکناسها، با اتوبوس به مغازههایی میرفتم که فاصله زیادی با محل زندگیام داشتند.
سرانجام، مجتمع مسکونی ما با صدور اطلاعیهای استفاده از اسکناسهای [روشنگری حقیقتِ] فالون دافا و پذیرفتن آنها را ممنوع اعلام کرد و دادوستد با آنها را نیز اکیداً ممنوع کرد.
بااینحال هیچ ترسی نداشتم و همچنان هنگام خرید از آنها استفاده میکردم. پیش از استفاده، همیشه از استاد میخواستم به من قدرت ببخشند تا موجودات ذیشعور حقیقت را درک کنند و این اسکناسها بدون هیچ مانعی در گردش باشند. اینکه مردم طی سالهای طولانی هرگز اسکناسهای روشنگری حقیقتِ فالون دافای مرا رد نکردند، نشان میدهد که آنها با دیدن حقیقت، واقعاً بهتدریج بیدار شدهاند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.