(Minghui.org) چند سال است که هنگام خرید از بازار کشاورزان، بروشورهای روشنگری حقیقت را توزیع میکنم. ۲۸دسامبر آخرین روز برگزاری بازار بود. بهدلیل مشغله پیش از سال نو چینی، تا ۲۷دسامبر فرصت نکرده بودم بروشوری آماده کنم. آن روز ۲۰ نسخه از یک خبرنامه تهیه کردم و چند مطلب روشنگری حقیقت را در آن گنجاندم.
هوا سرد و وزش باد شدید بود. وقتی همراه شوهرم به بازار رفتیم، به او گفتم منتظرم بماند تا خبرنامهها را پخش کنم و بعد با هم خرید کنیم. مردی میانسال را نزدیک درِ کناری دیدم که انگار منتظر کسی بود. گفتم: «میتوانم چیز خوبی را با شما در میان بگذارم؟» گفت: «نمیخواهم. نوشتههای شما را نمیخوانم!» میدانستم تحت تأثیر تبلیغات حزب کمونیست چین قرار گرفته است، اما دلسرد نشدم.
وقتی یک نسخه از خبرنامه را در سبد دوچرخهای گذاشتم، پیرمردی با خوشحالی گفت: «خوب است، من از خواندن اینها لذت میبرم. همانطور که در این مطالب گفته شده، من هم به انجام کارهای نیک و اندوختن تقوا باور دارم.» گفتم: «این خیلی خوب است! فالون دافا از آدمهای خوب محافظت میکند. شما برکت خواهید یافت!» او سالم و سرحال به نظر میرسید. با خودم فکر کردم حتماً سلامت است که در چنین روز سرد با وزش باد شدید با دوچرخه به بازار آمده است.
دو مرد را دیدم که داخل یک ون قرمز مشغول صحبت بودند. در را باز کردم و یک خبرنامه به مرد مسنتر دادم. نگاهی انداخت و گفت: «نمیخواهم.» به جلد اشاره کردم و گفتم: «دارم آرزوی سلامتی در سال نو را به شما هدیه میدهم. نمیخواهید؟» هردو به من نگاه کردند. ادامه دادم و گفتم: «همین حالا با مرد دیگری صحبت کردم که گفت به مطالب این بروشورها درباره اندوختن تقوا و کارهای نیک باور دارد. حالا دیگر کسی او را اذیت نمیکند.»
مرد جوانتر خندید و گفت: «حتماً جان سالم به در برده.» گفتم: «نهتنها سالم مانده، بلکه آنقدر حالش خوب است که در این هوای سرد با دوچرخه به بازار میآید!»
مرد جوان گفت: «پس بروشور شما باید خوب باشد. میخواهم آن را بخوانم.» وقتی یک نسخه گرفت، مرد مسنتر هم یکی خواست. هردو همانجا شروع به خواندن کردند.
استاد به ما آموختهاند که با نیکخواهی با مردم رفتار کنیم و با صبوری حقیقت را برای کسانی که تمایلی به شنیدن ندارند روشن سازیم. اما من همیشه خوب عمل نکردهام. وقتی مرد اول بروشور را نپذیرفت، خجالت کشیدم و فرصت روشنگری حقیقت برای او را از دست دادم که واقعاً جای تأسف دارد. بازخورد مثبت مرد دوم به من دلگرمی داد. وقتی مرد سوم ابتدا بروشور را نپذیرفت، ماجرای مرد دوم را برایش تعریف کردم. این قدرت نیکخواهی بود که تفاوت را ایجاد کرد. او بروشور را پذیرفت و فوراً شروع به خواندن کرد و این برایش امید به همراه آورد.
از این تجربه آموختم که هنگام روشنگری حقیقت درباره فالون دافا، باید با نیکخواهی عمیق با مردم برخورد کنیم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.