(Minghui.org) نگاه به درون گنجی است که استاد لی به تمرین‌کنندگان فالون دافا داده‌اند. تمرین‌کنندگان واقعی می‌توانند شگفتی و ژرفای این اصل را تجربه کنند، که به آن‌ها کمک می‌کند کاستی‌های خود و جنبه‌هایی را که نیاز به بهبود دارد شناسایی کنند. در اینجا می‌خواهم برخی از درک‌هایم را به اشتراک بگذارم. لطفاً اگر آنچه می‌گویم مناسب نیست به آن اشاره کنید.

یک بار، یکی از بستگان برای بردن نوه‌ام به خانه ما آمد. وقتی وارد شد، نوه‌ام برای در‌مان سرفه‌اش، با دستگاه نبولایزر دارو استنشاق می‌کرد (روشی که در آن مایع دارو به یک گاز مناسب تبدیل می‌شود که به اعماق ریه‌ها نفوذ می‌کند، جایی که دارو بیشترین تأثیرگذاری را دارد)، بنابراین ما در اتاق نشیمن صحبت کردیم تا اینکه کار نوه‌ام به پایان برسد.

خویشاوندم گفت: «اخیراً افراد زیادی مریض شده‌اند و وضعیت هوا بسیار غیرعادی است. ماه ژوئن است، اما هنوز در برخی جاها برف می‌بارد.»

پاسخ دادم: «من معتقدم که این چیزها ناشی از سقوط اخلاقی در قلب مردم است. آنچه در آسمان اتفاق می‌افتد مطابق با اتفاقات روی زمین است. مردم برای ارضای خواسته‌های شخصی خود و رسیدن به اهداف خودخواهانه‌شان، دست به هر کاری می‌زنند. هوای نامتعارف هشداری از سوی آسمان است. ما باید بیشتر کارهای خوب انجام دهیم و مرتکب کارهای بد کمتری شویم. صرف‌نظر از اینکه با چه شرایط سختی روبرو می‌شوید، خواهش می‌کنم به خاطر بسپارید که "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است." ممکن است بتوانید یک موقعیت بد را به موقعیتی خوش‌‌یمن تبدیل کنید.»

ناگهان شوهرم وارد اتاق شد، انگشتش را به‌سمت بینی‌ام گرفت و فریاد زد: «چی گفتی؟ اگر دوباره بگویی، خواهم گفت...» او مشتش را بالا آورد و آماده ضربه‌زدن به من بود.

آن خویشاوند سریع توضیح داد: «ما فقط داشتیم تبادل‌نظر می‌کردیم. اینقدر ناراحت نشو.» با صدای بلند گفتم: «ما درباره تو صحبت نکردیم. چرا اینقدر عصبانی هستی؟»

عصبانیتش شعله‌ور شد و بشقاب میوه را روی زمین انداخت. صدای ناشی از آن، نوه‌ام را ترساند و به گریه افتاد. خویشاوندم به‌سرعت لباس پسرک را پوشاند و به من دلداری داد و گفت: «عصبانی نباش، فکر می‌کنم شوهرت منظوری نداشت.»

«از درکت متشکرم. متأسفم که مجبور شدی شاهد این جریان باشی.»

«اشکالی ندارد. هر خانواده‌ای کم‌‌وبیش جروبحث و مشاجره دارد. خب، ما دیگر می‌رویم.»

بعد از رفتن آن‌ها، با پاهای ضربدری روی تخت نشستم و به درون نگاه کردم. در این سؤال که «چرا اینقدر عصبانی هستی؟»، رقابت‌جویی‌ام را دیدم، که ناشی از نگرش تحریک‌آمیز و سلطه‌جویانه است و ریشه در فرهنگ حزب کمونیست دارد. همچنین می‌ترسیدم در مقابل خویشاوندم، آبرویم برود. به‌عنوان یک تمرین‌کننده، باید وضعیت را از منظر تزکیه ببینم. تأثیر فرهنگ حزب باید از بین برود، و من مسبب کارمایی بودم که شوهرم با ‌شکستن چیزها ایجاد کرد. ترسِ ازدست‌دادن آبرو در مقابل یکی از اقوام وابستگی‌ای است که باید آن را از بین ببرم.

پس از سروسامان‌دادن به این موضوع، افکارم روشن شد و ذهنم در آرامش بود. احساس شادابی و آرامش کردم.

بعد از ناهار، شوهرم شروع به بازی با تلفنش کرد، طوری انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. همانطور که انتظار داشتم، تا زمانی که به درون نگاه می‌کنیم، هیچ مانعی وجود ندارد که نتوانیم بر آن غلبه کنیم، و می‌توانیم هماهنگی را در میدان انرژی شخصی خود حفظ کنیم.

متوجه شدم که نگاه به درون، کانالی است که عالم میکروسکوپی ما را به عالم ماکروسکوپی بیرونی متصل می‌کند. هر زمان که با آزمایش‌ها، مشکلات یا اختلافات مواجه می‌شویم، اگر بی‌درنگ و بدون قید و شرط به درون نگاه کنیم، فالون (چرخ قانون) که استاد در بدن ما قرار داده‌اند بلافاصله شروع به چرخش در جهت عقربه‌های ساعت می‌کند. به‌طور خودکار انرژی مثبت را از سطوح مختلف جهانِ بزرگترِ خارج از بدن ما جذب می‌کند، بلافاصله مفاهیم، وابستگی‌ها، تمایلات و هر نوع عقیده و تصور پیچیده بشری و همچنین عناصر فرهنگ ح.ک.چ و هر شکلی از مداخله تحمیل‌شده توسط نیروهای کهن را ذوب و نابود می‌کند.

در قلمرو بشری، این روند به صورت ناپدید‌شدن فوری موانع یا مزاحمت‌ها، یا به‌صورت تغییر ناگهانی اوضاع به‌سمت بهترشدن ظاهر می‌شود. احساس می‌کنم که نگاه‌کردن به درون، مانند یک کلید است: تا زمانی که به‌طور مداوم به درون نگاه می‌کنیم، بلافاصله این کلید را فعال می‌کنیم و فالونِ درون بدنمان را به فالون در کیهان پهناور متصل می‌سازیم. در نتیجه، میان آن‌ها هم‌فرکانسی ایجاد می‌شود و انرژی کیهان عظیم بی‌درنگ به میدان بُعدی جهانِ متعلق به ما سرازیر می‌شود و بدین ترتیب، هر آنچه را در بُعد سطحی وجود دارد، مهار یا حل‌وفصل می‌کند. این همان قدرت فالون است. نیروی آن بی‌کران است. این همان قانون بزرگ کیهان است که عظمت و فضیلتش بی‌پایان است. این همان استاد بزرگ ما هستند که نیکخواهی‌شان بی‌حدوحصر است.

یک روز غروب، حوالی ساعت 11 شب از جلسه مطالعه فا به خانه برگشتم. شوهرم را دیدم که درِ یخچال را باز می‌کند و فکر کردم که به‌دنبال غذاست. او تنقلات دوست دارد، اما دیابت دارد و نباید بین وعده‌های غذایی چیزی بخورد. گفتم: «دنبال چه می‌گردی، نیمه‌شب است، نمی‌توانی چیزی بخوری، وگرنه قند خونت دوباره به هم می‌ریزد.»

او ناراحت شد و گفت: «هیچ چی! خیلی از غذاها خراب شده‌اند.»

«کدام؟ دلیلش این است که زیاد خریدی و ما نمی‌توانیم همه‌ آن‌ها را تمام کنیم...»

قبل از اینکه بتوانم جمله‌ام را تمام کنم، صدای شکستن چیزی را شنیدم. او یک بطری بزرگ سس کنجد را که تازه خریده بودم روی زمین انداخته بود. سپس رخت‌آویز را پرت کرد که روی سس کنجد افتاد.

وای خدای من! نزدیک بود سرم منفجر بشود و قلبم به‌شدت می‌تپید. روی مبل دراز کشیدم و به آن ‌آشفتگی خیره شدم.

بعد از مدتی شروع به تمیز‌کردن آنجا کردم. درباره آموزه‌های استاد تأمل کردم. کم‌کم عصبانیتم محو شد، اشکم خشک شد و لبخند به لبم برگشت.

به درون نگاه کردم و با آرامش دلایل این اتفاق را جستجو کردم. شوهرم فقط درِ یخچال را باز کرد، احتمالاً فقط داشت نگاهی می‌انداخت، اما من فکر کردم که به‌دنبال چیزی برای خوردن است، و سپس شروع به نق‌زدن به او کردم. نیروهای کهن از این شکاف سوءاستفاده و شوهرم را کنترل کردند تا جنجالی راه بیندازند. خوشبختانه، آموزه‌های استاد دقیقاً به‌موقع به ذهنم آمد تا از آسیب بیشتر جلوگیری شود. عمیقاً از استاد برای محافظت همیشگی و نیک‌خواهانه‌شان سپاسگزارم.

وقتی دیدم شوهرم در را محکم به هم کوبید و با عجله رفت، احساس کردم چقدر درمانده و سرخورده است. او بیش از بیست سال است که از عوارض دیابت رنج می‌برد، بینایی‌اش به‌خوبی گذشته نیست، دست‌ها و پاهایش چابکی خود را از دست داده‌اند، فشار خونش بالاست و عملکرد کلیه‌هایش نیز رو به کاهش است. او تنها با مصرف مشت‌مشت دارو به‌سختی زندگی‌اش را ادامه می‌دهد. اما، نیروهای کهن همواره از او برای ایجاد دردسر برای من استفاده کرده‌اند. تحمل همه این‌ها برای او واقعاً دشوار است.

وقتی به این موضوع فکر کردم، به او، که موجودیست که هنوز فا را به دست نیاورده است، احساس نیکخواهی در قلبم جوشید. او بسیار درمانده و رنج‌کشیده است. احساس کردم مسئولیت بزرگ‌تری در قبال او دارم. در سطح بشری، باید با نهایت مهربانی و نیکخواهی با او رفتار کنم تا بتواند زیبایی دافا را ببیند و آن را احساس کند. از دیدگاه تزکیه، او به‌منزله «پله‌های پیشرفت» در مسیر تزکیه من است و باید از صمیم قلب از او سپاسگزار باشم.

اکنون، وقتی او را موجودی ذی‌شعور در قلمرو آسمانی خود می‌بینم، درمی‌یابم که می‌توانم برای او ازخودگذشتگی کنم و مسئولیتش را بر عهده بگیرم، دیگر نه در بند وابستگی‌های بشری هستم و نه از آن‌ها تأثیر می‌پذیرم، چه رسد به اینکه در معرض تحمیل نیروهای کهن یا هرگونه محدودیت مادی قرار گیرم. این درک و عزم من برای تغییر، جلوه‌ای از قدرت عظیم دافاست. درعین‌حال، تجلی لطف و رحمت بی‌کران استاد بزرگ و نیکخواه ما در دنیای بشری نیز هست.

مقالاتی که در آن‌ها تزکیه‌کنندگان درک خود را به اشتراک می‌گذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس می‌کنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه می‌شوند.