(Minghui.org) مایلم برخی از خاطرات ارزشمندم را درباره چگونگی گسترش فالون دافا در زادگاهم، با شما در میان بگذارم. هنوز به‌روشنی به یاد دارم که مردم چگونه دسته‌دسته برای تمرین فالون دافا می‌آمدند، صحنه‌ای که هرگز از خاطرم نمی‌رود. باشد که این رویدادهای ماندگار در تاریخِ کیهان، ما را تشویق کنند که همچون روزهای آغازین تزکیه‌مان کوشا باشیم، مأموریت‌هایمان را به انجام برسانیم و شایسته نجات رحمت‌آمیز استاد باشیم.

رونق چی‌گونگ

در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، چی‌گونگ در چین با رونقی ناگهانی و چشمگیر روبه‌رو شد، گرچه کشور همچنان زیر سلطه ایدئولوژی الحادِ حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) به‌شدت منزوی بود. تمرین چی‌گونگ به بدن انسان نیرو می‌بخشید و باعث پدیدارشدن توانایی‌های فوق‌طبیعی گوناگون می‌شد. برخی افراد می‌گفتند چشم سومشان باز شده، صحنه‌هایی را در بُعدهای دیگر دیده‌اند و حتی شخصیت‌ها و محیط‌هایی را مشاهده کرده‌اند که فقط از افسانه‌ها و اسطوره‌های کهن می‌شناختند. برخی دیگر توانایی حرکت‌دادن از راه دور، توانایی دیدن از میان اجسام، دیدن از راه دور یا درمان بیماری‌ها با استفاده از توانایی‌های فوق‌طبیعی را به دست آوردند. این توانایی‌ها مستقیماً با آموزه‌های الحادی ح.ک.چ در تضاد بود و بیشتر مردم در تمام عمرشان، هرگز چنین چیزهایی ندیده بودند. مردم ازطریق چی‌گونگ دریافتند که این تمرین‌ها می‌تواند سلامت و تندرستی را بهبود بخشد. چی‌گونگ پنجره‌ای به قلمروهایی فراتر از الحاد گشود و به مردم اجازه داد تا گوشه‌هایی از عوالم آسمانی و جهان‌های شگفت‌انگیز را ببینند. همچنین این آگاهی را در آنان بیدار کرد که رازهایی فراتر از محدوده شناخت علوم تجربی وجود دارد.

در آن دوران، بسیاری از مردم برای درمان بیماری و حفظ تندرستی، چی‌گونگ را تمرین می‌کردند. سبک‌های بی‌شماری از چی‌گونگ پدیدار شد و مردم شیفته آن شدند. برخی گروه‌ها هزینه‌های گزافی دریافت می‌کردند، درحالی‌که بعضی روش‌های چی‌گونگ پس از مدتی، اثر درمانی خود را از دست می‌دادند. برخی استادان چی‌گونگ صرفاً برای پول‌درآوردن، جلسات درمان گروهی برگزار می‌کردند. عده‌ای پس از تمرین نوع خاصی از چی‌گونگ، به زبانی ناشناخته سخن می‌گفتند و در نوع دیگری از چی‌گونگ، افراد به‌عنوان بخشی از تمرین روی زمین غلت می‌زدند.

یک بار شخصی مرا تشویق کرد که نوع خاصی از چی‌گونگ را یاد بگیرم. این روش چند مرحله داشت. در مرحله نهایی، فرد باید در کوهستان تمرین می‌کرد و گذراندن همه مراحل ممکن بود از چندهزار تا ده‌هزار یوان هزینه می‌داشت. گرچه کتابش را خریدم، اما این روش را یاد نگرفتم، زیرا تمام پولم را صرف هزینه‌های پزشکی برای درمان بیماری لاعلاجم کرده بودم. آن شخص همچنین اصرار داشت که فقط باید به نخستین فردی که چی‌گونگ را از او آموخته‌ام پول بدهم و نباید همان روش چی‌گونگ را نزد افراد دیگری یاد بگیرم. این رویکرد به نظرم عجیب بود و دلیلش را نمی‌فهمیدم.

فرد دیگری از من خواست که همراه او به گوئیژو بروم و یک روش درمانی چی‌گونگ موسوم به «گرفتن با دست» را یاد بگیرم. ادعا می‌کرد می‌توانم چند فن یاد بگیرم و با ضربه‌زدن و گرفتن، بیماری‌های جزئی را درمان کنم. پس از آنکه در درمان بیماری‌ها قدری تجربه کسب می‌کردم، باید هزینه دوره را به استاد می‌پرداختم. نسبت به ادعاهایش تردید داشتم و هزینه‌ها نیز واقعاً بسیار زیاد بود.

فالون دافا (که فالون گونگ نیز نامیده می‌شود) در ۱۳مه۱۹۹۲، به عموم مردم معرفی شد. در آن وضعیت آشفته، فالون دافا نوعی منحصربه‌فرد از چی‌گونگ بود. هزینه یک دوره شامل هشت یا نُه جلسه فقط چهل یا پنجاه یوان بود که کمترین مبلغ در سراسر کشور محسوب می‌شد. افرادی که دوباره در دوره شرکت می‌کردند، پنجاه درصد تخفیف می‌گرفتند. پنج تمرین فالون گونگ در بسیاری از مکان‌های تمرین که در سراسر چین راه‌اندازی شده بود، رایگان آموزش داده می‌شد. نیازی به ثبت‌نام نبود و هرکس می‌خواست تمرین‌ها را یاد بگیرد، می‌توانست بیاید. کتابِ حاوی آموزه‌های اصلی فالون گونگ، جوآن فالون، منتشر شد و قیمتش فقط ۱۲ یوان بود. بسیاری از مردم، به‌ویژه کسانی که پیش‌تر سایر روش‌های چی‌گونگ را آموخته، اما درک روشنی از چی‌گونگ به دست نیاورده بودند، به‌محض شروع تمرین دریافتند که فالون گونگ یک چی‌گونگ واقعی و تزکیه حقیقی است.

جوآن فالون هدف نهایی انسان و معنای واقعی وجود او را آشکار می‌کند: بازگشت به خود واقعی و اولیه. این کتاب بسیاری از پدیده‌های نادرست در محافل چی‌گونگ، مانند «درمان با چی‌گونگ» و «گرفتن با دست» را روشن می‌کند و منشأ، پیشینه و پیامدهای وخیم این پدیده‌ها را توضیح می‌دهد. جوآن فالون با کنارزدن ابهامات و سردرگمی‌های پیرامون روش‌های چی‌گونگ، به مردم کمک می‌کند درک روشن‌تری از چی‌گونگ به دست آورند. تمرین‌کنندگان فالون گونگ اغلب تغییرات جسمی عظیمی را تجربه می‌کنند و شین‌شینگشان نیز ارتقا می‌یابد و از فواید عمیق سلامت جسم و ذهن بهره‌مند می‌شوند.

استقبال از فالون دافا، در زادگاهم

فالون دافا همچون نسیم بهاری در سراسر چین گسترش یافت و حتی به مناطق دورافتاده‌ای مانند زادگاه من رسید. در ژوئیه۱۹۹۸، دوستم از من خواست به او کمک کنم دوره‌ای برای معرفی فالون دافا در روستایمان برگزار کند. با مدرسه‌ای محلی تماس گرفتم و برنامه‌ریزی کردم که در تعطیلات مدرسه، سخنرانی‌های ویدئویی استاد را پخش کنیم. از تمرین‌کنندگان شهرستان دعوت کردیم برای کمک بیایند. اما آن‌ها در روز تعیین‌شده نیامدند. چون افراد بسیار زیادی در روستایی دیگر می‌خواستند فالون دافا را یاد بگیرند، آن‌ها برای آموزش تمرین‌ها به آنجا رفته بودند. بنابراین سرشان بسیار شلوغ بود و مجبور شدیم دوره‌مان را به تعویق بیندازیم.

مجموعه جلسات سخنرانی ما در ۱۲ژوئیه۱۹۹۸ آغاز شد. در سومین روز، تمرین‌کنندگان روستایی دیگر از تمرین‌کنندگان شهرستان دعوت کردند برای آموزش به روستای آن‌ها بروند و توضیح دادند که این تاریخ خاص را به‌دلیل خوش‌یمن‌بودنش در تقویم قمری چین انتخاب کرده‌اند. دقت آن‌ها در انتخاب زمان، نشان‌دهنده اشتیاقشان به یادگیری فالون دافا بود. درنتیجه، تعدادی از تمرین‌کنندگان شهرستان برای کمک به آنجا رفتند و بقیه در روستای ما ماندند. به‌محض پایان دوره ما، تمرین‌کنندگان روستایی دیگر که برای برگزاری دوره‌ای تازه به کمک نیاز داشتند، آمدند و تمرین‌کنندگان شهرستان را با خود بردند.

علاقه مردم به یادگیری فالون دافا به‌سرعت افزایش می‌یافت. بنابراین مرکز دستیاری شهرستان دوره‌ای آموزشی برای تمرین‌کنندگان اصلی روستاهای مختلف برگزار کرد و من افتخار داشتم که برای شرکت در آن انتخاب شوم. دستیار برای اصلاح حرکات تمرینمان وقت گذاشت تا مطمئن شود که حرکات ما مطابق معیار است. با راهنمایی مرکز دستیاری شهرستان، چند گروه جدید تشکیل دادیم تا فالون دافا را در روستاهای اطراف و مناطق کوهستانی دورافتاده معرفی کنیم. با وجود دورافتاده‌بودن شهرستانمان و نامناسب‌بودن وسایل حمل‌ونقل در آن زمان، مکان‌های تمرین فالون دافا در سراسر شهرستان و همه روستاها رونق گرفت.

اجازه دهید نمونه‌ای از یکی از دوره‌هایی را که در آن شرکت کردم شرح دهم. در آغاز، کلاس فقط تاحدی پر بود، اما با ادامه دوره، آن‌قدر شلوغ شد که دیگر همه داخل کلاس جا نمی‌شدند. برخی افرادی که دورتر زندگی می‌کردند، صبح زود می‌آمدند. در میان شرکت‌کنندگان، معلمان دبستان و دوره راهنمایی، کارمندان دولت شهرستان و کشاورزان روستاهای اطراف حضور داشتند. خود من نیز کارمند مرکز اجتماعی وابسته به دولت شهرستان بودم.

در شهرستان ما، یک کارخانه مشهور تولید مشروبات الکلی قرار داشت که همه مدیرانش از تمرین‌کنندگان فالون دافا حمایت می‌کردند. اتحادیه کارگری کارخانه با سخاوت تمام، طبقه اول مرکز تفریحی بازنشستگان را به‌رایگان برای فعالیت‌های تمرین‌کنندگان در اختیارشان گذاشت. آن‌ها همچنین برای گروه، یک دستگاه تلویزیون، دستگاه پخش ویدئو، دستگاه پخش موسیقی و بلندگو خریدند. برای حمایت بیشتر، از دفتر مرکزی به کارگاه‌ها و مراکز فعالیت مختلف کابل‌کشی کردند تا کارکنان بتوانند هنگام استراحت، تمرین‌های فالون دافا را انجام دهند.

رئیس اتحادیه گفت از زمانی که کارکنان تمرین فالون دافا را آغاز کرده‌اند، اختلافات میان آن‌ها به‌میزان چشمگیری کاهش یافته است. هرچند بازپرداخت هزینه‌های پزشکی از مزایای کارکنان بود، رسیدگی به آن برای مدیران دردسر زیادی ایجاد می‌کرد. در گذشته، کارکنان برای دریافت مزایای بیشتر، دست به هر کاری می‌زدند و اغلب با مدیران مشاجره می‌کردند یا حتی برایشان دردسر به وجود می‌آوردند. برخی حتی زمانی که درمان در بیمارستان محلی کافی بود، برای معالجه به بیمارستان استان می‌رفتند. آن‌ها اغلب مشکلی جزئی را بزرگ جلوه می‌دادند تا مدت طولانی‌تری در بیمارستان بمانند و هدف از همه این کارها این بود که مزایا و کمک‌هزینه‌های بیشتری دریافت کنند. اما تمرین‌کنندگان فالون دافا چنین رفتاری نداشتند. آن‌ها مزایای اضافی درخواست نمی‌کردند و حتی اگر به آنان پیشنهاد می‌شد، نمی‌پذیرفتند.

معجزات در جلسات مطالعه گروهی فا

پس از نخستین دوره آموزشی، مکان‌های متعدد تمرین و جلسات مختلف مطالعه گروهی فا در شهرستان ما راه‌اندازی شد. در جلسات مطالعه گروهی فای ما، شش یا هفت تمرین‌کننده بود. بیشتر آن‌ها بیمار بودند، اما اندکی پس از آغاز تمرینِ فالون دافا بهبود یافتند.

من خودم در گذشته به ضعف اعصاب، سردرد، بی‌خوابی، سرگیجه، سینوزیت، پیلونفریت و آرتروز مبتلا بودم. افزون‌بر این، سرطان رحمم در مرحله پیشرفته بود و تابوت و کفنم را نیز آماده کرده بودم. اما پس از شروع تمرین دافا، سرطانم بی‌آنکه حتی متوجه شوم ناپدید شد و همه وسایلی را که برای مراسم تدفین آماده کرده بودم دور انداختم. همه بیماری‌هایم از بین رفت و با وجود نزدیک‌بینی شدید، دیگر نیازی به عینک نداشتم.

بانویی حدوداً ۶۰‌ساله که نزدیک آن مدرسه زندگی می‌کرد، با عصا به جلسه آمد. او با دیدن شمار زیاد افرادی که به جلسه می‌آمدند کنجکاو شده بود. اواخر نخستین سخنرانی رسید و می‌خواست تماشای ادامه مجموعه را از دست ندهد. تشویقش کردم روز بعد زودتر بیاید و تمرین‌ها را یاد بگیرد.

او روز بعد و پس‌فردای آن روز نیز آمد. وقتی روز سوم دیدم عصا همراهش نیست، علت را پرسیدم و پاسخ داد که دیگر به آن نیازی ندارد.

یکی از تمرین‌کنندگان، به بی‌خوابی مبتلا بود و هیچ دارویی تأثیری بر آن نداشت. هر روز خسته و روحیه‌اش بد بود. شگفت‌انگیز اینکه حتی پیش از پایان تماشای همه سخنرانی‌های ویدئویی استاد، توانست آسوده بخوابد و سرانجام بر بی‌خوابی‌ای که مدت‌ها عذابش داده بود غلبه کرد. تمرین‌کننده دیگری در سانحه رانندگی، استخوان ترقوه‌اش آسیب دیده بود. پس از تماشای سخنرانی‌های استاد، ظرف یک ماه بهبود یافت.

یکی از تمرین‌کنندگان، دچار فتق دیسک کمر بود. برای درمان آن جراحی کرده بود، اما وضعش بهتر نشده بود. زندگی در طبقه پنجم، روزانه برایش دشواری بزرگی ایجاد می‌کرد. هر بار که از پله‌ها بالا می‌رفت، نرده را می‌گرفت و بسیار آهسته و با درد فراوان بالا می‌رفت و در هر طبقه مجبور بود استراحت کند. بالا‌رفتن از پله‌ها او را خیس عرق می‌کرد و گاهی رسیدن به طبقه پنجم تا دو ساعت طول می‌کشید. شبی در رؤیایی واضح، پزشکِ مرد بلندقد و نیرومندی را دید که به او گفت روی شکم دراز بکشد. سپس چیزی شبیه موکسا (ماده‌ای گیاهی که در طب سنتی چین به کار می‌رود) را روی ناحیه دردناک گذاشت که از آن جرقه‌های خیره‌کننده و صداهای بلند ترق‌وتروق بیرون می‌آمد. او گرمای شدیدی احساس و به‌شدت عرق کرد. وقتی از خواب بیدار شد، دید خیس عرق است. از همان لحظه، کمردردش کاملاً ناپدید شد و توانست به‌راحتی سطل‌های آب و کیسه‌های زغال را از پنج طبقه بالا ببرد.

تمرین‌کننده دیگری که چند سال قبل در سانحه رانندگی، دچار جراحاتی شده بود، دچار سردردهای مداوم بود. درد اغلب تحمل‌ناپذیر بود و هیچ دارویی کمکی نمی‌کرد. اما پس از آغاز تمرین فالون دافا، وضعیتش به‌شدت تغییر کرد. شبی هنگام خواب، صدای ترکیدن و ترق‌وتروق ترقه‌مانندی در نزدیکی گوش‌هایش، ناگهان او را از خواب پراند. از همان لحظه سردردهایش ناپدید شد. نکته شگفت‌انگیزِ دیگر اینکه شوهرش نیز که به هپاتیت مبتلا بود، پس از آغاز تمرین کاملاً بهبود یافت.

همه ما می‌دانستیم که استاد به ما برکت بخشیده‌اند. چون قلبمان ارزش تزکیه را درک کرده بود، استاد با قدرت‌های الهی، بدنمان را پاک کردند تا بتوانیم در فالون دافا تزکیه کنیم. استاد با نیک‌خواهی بی‌کران، بدون توجه به پیشینه یا جایگاه اجتماعی‌مان، با همه ما یکسان رفتار کردند، استاد از تک‌تک تمرین‌کنندگان مراقبت می‌کنند.

بسیاری از تمرین‌کنندگان می‌گفتند حتی متوجه نشده‌اند که بیماری‌شان چه زمانی ناپدید شده است. بیماری‌هایشان بدون مراجعه به پزشک یا مصرف هیچ دارویی، به‌طرزی باورنکردنی از بین رفته بود. در آن زمان، همه تمرین‌کنندگان احساس سلامت و شادی می‌کردند.

عادت ماهانه چند تمرین‌کننده خانم در گروه ما، حتی افرادی که ۵۰ یا ۶۰‌ساله بودند، برگشت. بسیاری از تمرین‌کنندگان، تحولات چشمگیری را ازنظر روحی و جسمی تجربه کردند و ظاهرشان نیز به‌وضوح بهتر شد. یکی از دوستانم که تحت‌ تأثیر چهره گلگون و سلامت خوبم قرار گرفته بود، پرسید از چه محصولات پوستی‌ای استفاده می‌کنم. گفتم از محصولات مراقبت پوستی خاصی استفاده نمی‌کنم و فقط فالون دافا را تمرین می‌کنم. گفتم که زمانی به سرطان پوست مبتلا بودم، ظاهری بسیار ناخوشایند داشتم و رنگ پوستم ناسالم بود و به پایان عمرم نزدیک شده بودم. این دوستم با شنیدن ماجرایم ترغیب شد و او نیز تمرین فالون دافا را آغاز کرد.

خانمی از قوم میائو که نیمی از بدنش فلج بود و چند کیلومتر دورتر از بخش ما زندگی می‌کرد، یک بار درحالی‌که شوهرش او را بر پشت خود حمل می‌کرد، به جلسه مطالعه گروهی فای ما آمد. او سواد نداشت و کمرش به‌شدت خمیده بود، اما با دقت به سخنرانی‌های صوتی استاد گوش می‌داد. در ابتدا قادر به انجام تمرین‌ها نبود و فقط می‌توانست آرام آنجا بنشیند. به‌تدریج توانست در وضعیت نیم‌لوتوس بنشیند و سرانجام تمرین پنجم را در وضعیت لوتوس کامل انجام دهد. اندکی بعد کمرش صاف شد و کاملاً بهبود یافت. برادرش پس از مشاهده تحول او، همسر بیمارش را که به‌سختی می‌توانست راه برود، به خانه او آورد. آن‌ها صبح زود از خانه راه افتادند و پس از تاریکی هوا رسیدند. روز بعد، هردو به خانه من آمدند. چون برای معرفی فالون دافا بیرون رفته بودم، شوهرم سخنرانی‌های ویدئویی استاد را برایشان پخش کرد. همسر برادرم نیز تمرین‌ها را به آنان آموزش داد. همسر برادر آن زن پس از یک ماه تمرین بهبود یافت و توانست پیاده به خانه بازگردد.

ماجرای همسر برادر این تمرین‌کننده، شگفتی و زیبایی فالون دافا را به نمایش گذاشت و خبرش در میان خانواده‌های قوم میائو پخش شد. درنتیجه، چند تن از بستگانش نیز تمرین فالون دافا را آغاز کردند.

در هشتمین روز ماه چهارم سال ۱۹۹۹ براساس تقویم قمری چین، حدود ۱۰۰ تمرین‌کننده از جلسات مطالعه گروهی فا در مکان‌های مختلف در منطقه ما، در شهر گرد هم آمدند تا رویداد بزرگی برگزار کنند. در میان آن‌ها، کادرهای بازنشسته روستا، بخش و شهرستان حضور داشتند. ما با هم فا را مطالعه کردیم، تمرین‌ها را انجام دادیم و تجربیات تزکیه‌مان را به اشتراک گذاشتیم. در پایان رویداد، عکسی گروهی گرفتیم. در یکی از گوشه‌های عکس، درخشش و هاله‌ای اسرارآمیز دیده می‌شد. برخی تمرین‌کنندگان گفتند که آن نور بوداست و همه بسیار هیجان‌زده شدند.

دو کادر بازنشسته از روستایی نزدیک، رویدادی را برای معرفی فالون دافا سازمان‌دهی کردند و خود نیز در آن شرکت داشتند. در آن رویداد، عکسی گرفتند که چند فالون در آن ظاهر شده بود. در روزهای آغازین، تقریباً همه دستیاران مرکز دستیاری شهرستان از کادرهای بازنشسته بودند. در میان آن‌ها، مدیر سابق یک بخش، دبیر حزب همان بخش، دبیر حزب ایستگاه غلات منطقه، مدیر تعاونی عرضه و بازاریابی و رئیس سابق یکی از شعب دادگاه حضور داشتند.

وقتی فالون‌ها و نور بودا را در عکس‌ها دیدیم، احساس کردیم استاد ما را تشویق و اعتمادمان به تزکیه را تقویت می‌کنند. بعدها که به گذشته نگاه کردیم، دریافتیم این نشانه‌ها پیش از آغاز آزار و شکنجه ظاهر شده بودند تا استاد به ما یادآوری کنند که افکار درستمان را استوار نگه داریم و صرف‌نظر از شدت محنت‌ها و سختی‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، به تزکیه ادامه دهیم. حتی اگر آسمان هم فرو می‌ریخت، هراسی نداشتیم، زیرا استاد و فا همراه ما بودند.

ارتقای شین‌شینگ ازطریق تزکیه

فالون دافا به تمرین‌کنندگان می‌آموزد که از اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری، ویژگی‌های جهان، پیروی کنند. هدف کاملاً روشن است.

درحالی‌که بیشتر فا را مطالعه می‌کردیم، تمرین‌کنندگان گروه ما به‌تدریج ارزش‌ها و نگرش خودمحورانه‌شان نسبت به زندگی را تغییر می‌دادند. دیگر رقابت‌جویی را مایه افتخار نمی‌دانستیم. هنگام بروز اختلاف به درون نگاه می‌کردیم، شهرت و منافع شخصی را سبک می‌گرفتیم و نخست به دیگران می‌اندیشیدیم.

یکی از تمرین‌کنندگان صاحب یک مغازه بود. شخصی از روی حسادت، به‌دنبال بهانه‌ای برای ایرادگرفتن از او بود و روزی شیشه پیشخوان مغازه‌اش را شکست. آن تمرین‌کننده آرام ماند و عصبانی نشد. درعوض بردباری نشان داد، از آن شخص پرسید که آیا آسیب دیده است و از او غرامت نخواست.

یکی از تمرین‌کنندگان، در خانه‌ای رو به خیابان زندگی می‌کرد. وقتی همسایه‌شان خانه خود را بازسازی کرد، گوشه‌ای از بالکن خانه این تمرین‌کننده را تخریب کرد و این کار اعضای خانواده‌اش را عصبانی کرد. اما او آرام ماند و به آن‌ها اطمینان داد که خللی در زندگی روزمره‌شان ایجاد نشده و اگر این کار باعث شود خانه همسایه مرتب و زیبا به نظر برسد، خوب است. او معتقد بود کمک به دیگران برای رسیدن به خواسته‌شان، ارزشش را دارد. وقتی فرزندانش او را ساده‌لوح خواندند، فقط خندید و موضوع را جدی نگرفت. این رفتار نشان داد که او چگونه در میان اختلافی جدی، از پیگیری منافع شخصی دست کشید و درعین‌حال شین‌شینگش را ارتقا داد و به قلمروی بالاتر رسید.

من در گذشته، تندخو بودم و با پسرها دعوا می‌کردم تا پیروز شوم. چون در محیط پلید ح.ک.چ بزرگ شده بودم، تحت ‌تأثیر فرهنگ آن قرار گرفتم و به فردی رقابت‌جو، خودخواه و متکبر تبدیل شدم و به دیگران ‌احترام نمی‌گذاشتم. روزی در بازار شلوغ محله‌مان، فروشنده‌ای بساطش را جلو خانه مادرم پهن کرد. از شدت عصبانیت، با لگد بساطش را واژگون کردم. وقتی فروشنده خواست با من بحث کند، چارپایه‌اش را شکستم و درنهایت مادرم از او عذرخواهی کرد.

من در خوابگاه کارخانه‌مان زندگی می‌کردم و هربار جاروهای جدید می‌خریدند، همیشه یکی برای خودم برمی‌داشتم. اغلب از تلفن اداره، برای تماس‌های شخصی استفاده می‌کردم و هرگز به این فکر نمی‌کردم که آیا کارم درست است یا نه. از هر فرصتی، به نفع خودم استفاده می‌کردم. با تمرین فالون دافا دریافتم که رفتارهای گذشته‌ام نادرست بوده است. بی‌ادبی در برخورد با دیگران، رفتاری نامهربانانه بود و یک تمرین‌کننده واقعی فالون دافا باید همیشه با مهربانی رفتار کند. حرص و سوءاستفاده از دیگران، تصورات خودخواهانه‌ای بودند که باید از بین می‌بردم. آگاهانه تلاش کردم تغییر کنم و با اصلاح افکار و رفتارم، خود را درست کنم.

هرگاه تمرین‌کننده‌ای هنگام خرید، بقیه پولی که دریافت می‌کرد بیشتر از مبلغ واقعی بود، مبلغ اضافی را پس می‌داد. اگر وسیله ارزشمندی پیدا می‌کرد، صاحبش را می‌یافت و آن را بازمی‌گرداند. یک سال، رانش گلیو‌لای ویرانگر منطقه ما را درنوردید و باعث ناپدیدشدن تعدادی از مردم، مجروح‌شدن برخی دیگر و بی‌خانمان‌شدن عده زیادی شد. تمرین‌کنندگان فالون دافا برای کمک، پول، لوازم ضروری روزانه و مواد غذایی اهدا کردند و اصلاً در پی این نبودند که کسی از آن‌ها تشکر کند.

تمرین‌کنندگان فالون دافا از این تمرین، فواید عظیمی به دست آورده‌اند. بسیاری از اعضای خانواده، دیگر زیر بار مراقبت از بستگانِ به‌شدت بیمار نیستند و فشارهای مالی و روانی‌شان کاهش یافته است. درنتیجه، این روش درمجموع تأثیر مثبتی بر جامعه داشته است. فالون دافا فقط سود می‌رساند و هیچ آسیبی به کشور یا مردم وارد نمی‌کند. تمرین‌کنندگان بیش از ۲۰ سال است که با وجود رویارویی با سختی‌های شدید، پیوسته حقایق فالون دافا و آزار و شکنجه را برای مردم روشن کرده‌اند تا دیگران بتوانند در بلایای احتمالی آینده، در امان بمانند. تمرین‌کنندگان صمیمانه برای همه مردم، آینده‌ای روشن و شگفت‌انگیز را آرزو دارند.