(Minghui.org) قصد داشتم بعد از تعطیلات سال نو در سال 2023، به ملاقات یکی از همتمرینکنندگان بروم. مردد بودم، زیرا خانهاش از خانه من بسیار دور است، اما بههرحال تصمیم گرفتم بروم. سوار دوچرخه برقیام شدم و وقتی به یک دوراهی در جاده رسیدم، پیاده شدم تا ببینم آیا ماشینی در آن نزدیکی هست یا نه.
هیچ ماشینی ندیدم، بنابراین میخواستم از جاده عبور کنم. اما بهمحض اینکه سوار دوچرخهام شدم، با خوردن به یک ماشین، نقش زمین شدم و نمیتوانستم حرکت کنم. سعی کردم بلند شوم، اما خیلی درد داشتم. احساس میکردم اعضای داخلیام بهسمت راست حرکت کردهاند. از استاد خواستم مرا نجات دهند. سپس عبارات «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است» را تکرار کردم و هرگونه آزار و اذیت نیروهای کهن را رد کردم.
راننده از ماشین بیرون پرید و پرسید: «مجروح شدید؟ من بیمه دارم.» گفتم: «لازم نیست یک ریال هم بپردازید، فقط کمکم کنید تا بلند شوم.» با خودم فکر کردم که نمیتوانم این فرصت را از دست بدهم و باید درباره دافا به او بگویم و از او بخواهم که حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) و سازمانهای جوانان آن، پیشگامان جوان و لیگ جوانان، را ترک کند تا امنیتش تضمین شود.
مرد جوان گفت: «ماشینم دومیلیون یوان بیمه است. من تازه از بیمارستان آمدهام. هر سه عضو خانوادهام کووید دارند. همسر و فرزندم هنوز در بیمارستان هستند و نگرانم و میخواهم به خانه بروم و مادرم را ببینم.»
از او خواستم کمکم کند کنار جاده بنشینم. شروع کردم به روشنگری حقیقت درمورد دافا. برایش توضیح دادم: «از شما اخاذی نمیکنم، چون فالون دافا را تمرین میکنم.» او به کناری رفت تا تماسی تلفنی بگیرد. وقتی برگشت، گفت: «من هنوز عضو ح.ک.چ هستم. لطفاً به من کمک کنید تا ترکش کنم!» همانطور که دوچرخهام را گرفته بودم، برایش آرزوی سلامتی و خداحافظی کردم.
هیچ دردی نداشتم. با دوچرخهام، به خانه یکی از همتمرینکنندگان رفتم و قبل از بازگشت به خانه، دو سخنرانی از جوآن فالون، کتاب اصلی دافا، را مطالعه کردم. وقتی شوهرم متوجه شد با ماشین تصادف کردهام، گفت: «بدون معاینه شدن در بیمارستان، گذاشتی راننده برود؟!» جواب دادم: «حالم خوب است، چرا زحمت بدهم؟»
شب کمکم احساس درد کردم. جاهایی را که میدیدم همه کبود شده بودند. استاد بیان کردند که چیزهای مادی در بُعدهای دیگر، همگی زنده هستند و روح دارند، بنابراین با این روح ارتباط برقرار کردم: «شیطان را یاری نکن. من تمرینکننده دافا هستم، و اینجا هستم تا به استاد کمک کنم فا را اصلاح کنند و موجودات ذیشعور را نجات دهند، و به عهدهایم عمل کنم. باید به یاد داشته باشی که "فالون دافا خوب است، حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است" و فقط در این صورت، آینده خوبی خواهی داشت.»
درد و ورم بلافاصله برطرف شد. هیچ فکر بدی نداشتم و تمام کارهای خانه را انجام دادم. سپس برای پاک کردن میدان بُعدیام، افکار درست فرستادم و فا را مکرراً ازبر خواندم.
صبح روزهای چهارم و پنجمِ بعد از این سانحه نمیتوانستم خم شوم، فکر کردم: استاد درحال پاکسازی بدنم هستند.
یک تمرینکننده در برخورد با مشکلات، باید به درون نگاه کند. متوجه شدم که وقتی به ملاقات این همتمرینکننده میرفتم، درگیر احساسات شدم، درحالیکه بهخاطر دور بودن خانهاش و خیلی سرد بودن هوا گله داشتم. همچنین میل داشتم خودم را ثابت کنم. پس از تشخیص دقیق کاستیهایم، تنها در عرض هفت روز بهبود یافتم.
آموختم که باید به استاد و فا ایمان داشته باشم. اولین فکر باید این باشد که فریاد بزنیم: «استاد، مرا نجات دهید!» و دو عبارت را ازبر بخوانیم؛ فالون دافا خوب است و حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است، و سپس هرگونه نظم و ترتیب نیروهای کهن را بهطور کامل نفی کنیم.
در مرحله بعد، فرصت را بهمنظور روشنگری حقیقت برای مردم و متقاعد کردنشان به خروج از ح.ک.چ از دست ندهید.
پس از آن، مثبت بمانید و فکر کنید: «حالم خوب است» و هیچ فکر بدی در ذهنم وجود ندارد. سپس، افکار درست بفرستید تا میدان بُعدیتان را پاک کنید و فا را بهطور مداوم ازبر بخوانید. ما باید به روشن کردن حقیقت و نجات مردم ادامه دهیم. درنهایت باید مهربانی را تزکیه کنیم و با ارواح مداخلهگر ارتباط برقرار کنیم.
این تجربه شخصی من است. اگر چیزی وجود دارد که با فا مطابقت ندارد، لطفاً به آن اشاره کنید.
کپیرایت ©️ ٢٠٢٥-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.