(Minghui.org) میخواهم از تجربیاتم درباره تزکیه خودم و بهبود شینشینگ به شما بگویم.
من بهدلیل اینکه طراح هستم، پول زیادی به دست میآورم. ازآنجاکه دیگران به من غبطه میخوردند و از من تعریف میکردند، بهتدریج این تصور در من ایجاد شد که فرد خاصی هستم. به ظاهرم توجه و سعی میکردم متمایز باشم؛ حتی زمانی که مایحتاج روزانه را میخریدم، چیزهای منحصربهفرد را انتخاب میکردم.
همچنین درخصوص لباس، جواهرات، کیف و غیره دیگران نظر میدادم و به آنها توصیههایی میکردم تا نشان دهم که یک حرفهای هستم. با قدردانی آنها پاداش میگرفتم. وقتی همسالانم استانداردهای زیباییشناختی مرا برآورده نمیکردند، به آنها توصیههایی ارائه میدادم. تصورات و عقاید بشریام که در طول زمان شکل گرفته بود، آشکار میشد، درحالیکه متوجه آن نبودم.
روزی یکی از اعضای خانواده اشاره کرد که دندانهای جلوییام کج شدهاند. متوجه شدم که استاد مرا برای توجه به تزکیه گفتار آگاه میکنند. به درون نگاه کردم تا ببینم کجا از فا منحرف شدهام، و دریافتم که به خودنمایی وابستگی دارم و نیاز دارم که احساس کنم بهتر از دیگران هستم. دوست داشتم به دیگران یاد بدهم و نظر بدهم و میخواستم مورد قدرانی قرار بگیرم و فردی والا شمرده شوم.
وقتی عمیقتر کاوش کردم، متوجه شدم که فکر میکنم خاص هستم و باید به خودم اعتبار ببخشم. این خودخواهی بود که از جهان قدیم میآید. به خودم یادآوری کردم که فالون دافا را تمرین میکنم، و استاد از ما خواستهاند که ازخودگذشته باشیم. باید روی اعتباربخشی به دافا و نجات مردم تمرکز کنم، نه اعتباربخشیدن به خودم. افکار درست فرستادم: خود واقعی من این وابستگیها را نمیخواهد و آنها را از بین میبرد.
همسرم با اشاره به وابستگیهایم، کمکم کرد
هر وقت من و همسرم درباره موضوعی بحث میکردیم، اغلب با هم مشاجرههای بلند و طولانی داشتیم. به خودم یادآوری میکردم که تزکیهکننده هستم، بنابراین هیچیک از چیزهایی که با آنها مواجه میشوم تصادفی نیست؛ شاید لازم است شینشینگم را بهبود بخشم. سپس آرام میشدم و به درونم نگاه میکردم. متوجه میشدم که ناخودآگاه به همسرم تحقیرآمیز نگاه میکنم. او برایم یک آینه و رفتارش نشاندهنده وابستگیهای من بود.
ازآنجاکه همسرم معمولاً در خانه است، احساس میکردم اطلاعات کمی درباره جامعه دارد. تنها اطلاعاتی که او دریافت میکند از تماشای ویدئوها در تلفن همراهش است و من احساس میکردم که او بهطور مستقل فکر نمیکند. هر زمان که برای طرحهای من پیشنهاد میداد، از نظراتش عصبانی میشدم و میگفتم که او غیرحرفهای است. احساس میکردم خودم حرفهای هستم و بیشتر از او درباره جامعه میدانم. این طرز فکر وابستگیام به نگاه تحقیرآمیز به دیگران و محافظت از خودم را نشان میداد. ذهنیت رقابتجوی من با اصل بردباریِ دافا همخوانی نداشت، چه رسد به نیکخواهی.
بعداً فهمیدم که اشتباه میکردم؛ همسرم قصد نداشت از من انتقاد کند. او نهتنها تلاش میکرد به بهبود کارم کمک کند، بلکه سعی داشت به بهبود تزکیهام نیز کمک کند. بهجای عصبانیشدن، باید از او تشکر کنم! بنابراین عذرخواهی کردم و گفتم: «متأسفم. من اشتباه کردم! متشکرم که به من کمک کردی.»
درحالیکه مشغول نوشتن این مقاله بودم، همسرم به من اشاره کرد که مغرور هستم. همچنین گفت که چون یک «استاندارد» برای خودم دارم، از آن برای سنجش دیگران استفاده میکنم. اکنون میفهمم که برای مدتی طولانی نارضایتی، ناشکیبایی، شکایتها، مورد اتهام قراردانها، رقابتجویی و غیره من آشکار میشدند، زیرا احساس میکردم افراد و مسائل اطرافم با استانداردهای من مطابقت ندارند.
من فالون دافا را تمرین میکنم و حقیقت، نیکخواهی و بردباری تنها معیار سنجش خوب و بد در جهان هستند. متوجه شدم که باید از «استاندارد» خودم که با تزکیه و تواناییام برای نجات مردم مداخله داشت، دست بکشم. درعوض باید با ویژگیهای جهان مانند حقیقت، نیکخواهی و بردباری، خودم را اصلاح کنم و از این پس، از آنها بهعنوان تنها معیار استفاده کنم.
ازبینبردن ترس
ازآنجاکه در سال 2021، توسط پلیس در چند استان ردیابی شدم، ترسم بهتدریج افزایش یافت. این وابستگی مرا آزار و تواناییام برای انجام سه کار را بهطور جدی تحت تاثیر قرار داد. اغلب خواب میدیدم که مرا تعقیب و بهطور غیرقانونی دستگیر میکنند. وقتی بیرون میرفتم، قبل از اینکه وارد خانه شوم منتظر میماندم تا ببینم اطرافم امن است یا نه. در سفرهای کاری، جرئت سوارشدن به هواپیما یا قطار سریعالسیر و اقامت در هتل را نداشتم. میدانستم که ترس و احساس درماندگی من با معیارهای یک تزکیهکننده مطابقت ندارد، بنابراین آرام شدم و به درون نگاه کردم.
میدانستم که باید ریشه ترسم را پیدا کنم و آن را از بین ببرم. چرا میترسیدم و ترس من از کجا میآمد؟ آیا به این دلیل بود که مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودم؟ آیا میترسیدم که دوباره صدمه ببینم و آزادیام را از دست بدهم؛ میترسیدم که نتوانم آزار و اذیت را تحمل کنم و فرصت تزکیه را از دست بدهم؟
فهمیدم که ترس یک ماده و زنده است. نیروهای کهن ترس را به میدان بُعدی من تحمیل کردند و سپس افرادی را که حقیقت را نمیدانستند کنترل کردند تا با من مداخله کنند و مرا مورد آزار و اذیت قرار دهند و مانع تزکیهام شوند. درعینحال آنها باعث شدند که مردم علیه دافا و تمرینکنندگان دافا مرتکب جرم شوند تا موجودات ذیشعور را نابود کنند. آیا این شیطان نیست؟
من تمرینکننده فالون دافا هستم و مسیرم توسط استاد برنامهریزی شده است. من اینجا هستم تا خودم را تزکیه کنم و درعینحال دیگران را نجات دهم. من نظم و ترتیبات نیروهای کهن را نمیخواهم یا به رسمیت نمیشناسم. آنها را متلاشی خواهم کرد و از بین خواهم برد. بگذار حقیقت، نیکخواهی، بردباری افکار و میدان بُعدیام را پر کند! مسیری را که استاد برایم نظم و ترتیب دادهاند طی میکنم و تحت تأثیر هیچ مداخلهای قرار نمیگیرم.
اینها درکهایم در سطح کنونیام است. اگر چیزی که نوشتهام از فا منحرف میشود، لطفاً مرا اصلاح کنید.
استاد، برای ارائه رحمت و نجات سپاسگزارم!
همتمرینکنندگان، برای تشویق و کمکتان متشکرم!
مقالاتی که در آنها تزکیهکنندگان درک خود را به اشتراک میگذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیهشان، ادراک یک فرد را در زمانی مشخص منعکس میکنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه میشوند.
کپیرایت ©️ ۲۰۲۳ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.