(Minghui.org) من فالون دافا را تمرین میکنم و در شرکت محل کارم، امور دفترداری و صندوقداری را برعهده دارم. بخشی از وظایفم، نگهداری از صندوق مخفی مدیریت است. برای سهولت کار، برخی از درآمدهای حاصل از منابع بیرونی، ازطریق من جابهجا میشد تا نیازی به سروکلهزدن با بخش مالی اصلی نباشد. همه این مبالغ در قالب برگه بدهی ثبت میشدند.
برای جلوگیری از هرگونه سوءظن احتمالی، از مدیرعامل خواستم صندوقدار دیگری پیدا کند تا خودم فقط کار دفترداری را انجام دهم. اما یکی از مدیران اجرایی که مرا خوب میشناخت، گفت: «لازم نیست. بگذارید هردو کار را ادامه دهد. حتی یک ریال هم کم نخواهد شد!»
چون این یک صندوق مخفی بود، مدیریت نمیخواست دیگران از آن باخبر شوند و تصمیم گرفت مسئولیتش را همچنان به من بسپارد. وقتی پای پول در میان باشد مردم معمولاً حساس میشوند. ازآنجاکه تمرینکننده فالون دافا هستم، میدانستم چطور همهچیز را صادقانه مدیریت کنم.
یکی از مدیران اجرایی بهنام آلای با سایر مدیران فرق داشت. او برگه بدهی نمینوشت، فقط از صندوق مخفی پول برمیداشت و میرفت. همه میدانستند هرکس پول قرض میگیرد باید برگه بدهی بنویسد، اما او مرا در موقعیت دشواری قرار میداد. چارهای نداشتم جز اینکه بعداً برای این کار به او تذکر بدهم. بااینحال، همه برگههای بدهی قبلی را نمینوشت. انگیزهاش را میفهمیدم، اما چطور میتوانستم برای راضی نگهداشتن این مدیر، از اصول اخلاقیام دست بکشم؟
آلای اغلب میپرسید که کدام فرد بیشترین مبلغ را از صندوق مخفی خرج کرده است. درواقع در میان همه مدیران اجرایی، خودش بیشترین مبلغ را خرج کرده بود. یک روز شرکت ما را بهدلیل احتمال تخلف، به کمیسیون بازرسی انضباطی شهر گزارش دادند.
فهمیدم که اگر هدف مدیرعامل باشد، این تلاشی عمدی برای ایجاد آشوب است. اگر هدف خودم باشم، دیگر نیازی به اینهمه سروصدا نیست. بههرحال، باید با این آزمون روبهرو میشدم.
مدیرعامل و آلای، همراه با دو نفر از کمیسیون بازرسی انضباطی شهر، به دفترم آمدند و گفتند که میخواهند حسابهایم را ممیزی کنند. در مواجهه با این محنت ناگهانی، به خودم یادآوری کردم که باید شینشینگم را حفظ کنم و از این آزمون بگذرم. این موقعیت را فرصتی برای ارتقای خصوصیات اخلاقیام درنظر گرفتم. آرام ماندم و دفترهای حسابداری را همراه با تعدادی رسید که هنوز ثبت نکرده بودم، بیرون آوردم.
به ممیزان گفتم: «لطفاً این رسیدها را گم نکنید. شماره همه رسیدها مشخص است و میتوانید ثبت متناظر با هر کدام را در دفترهای حسابداری پیدا کنید.»
آلای با دقت مراقبم بود و حس درونیام میگفت او همان کسی است که شرکت را به کمیسیون بازرسی انضباطی شهر گزارش داده بود. مدیرعامل نگران بود که وحشت کنم و جلو همه گفت: «نگران نباش. اگر مشکلی پیش آمده باشد، مسئولیتش را میپذیرم.»
حس مسئولیتپذیری او در آن موقعیت دشوار، مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. این روزها بیشتر مردم سرد و حسابگرند، اما هنوز هم کسانی مثل او پیدا میشوند. او شایسته نجات یافتن بود، ولی هنوز فرصتی پیدا نکرده بودم درباره فالون دافا با او صحبت کنم.
روز بعد برای ارائه حسابها جهت ممیزی، به کمیسیون بازرسی انضباطی رفتم. ابتدا هنگام رسیدگی به کارم، با چهرهای جدی برخورد کردند. اما آرام ماندم و با متانت و وقار به پرسشهایشان پاسخ دادم، چون میدانستم حسابهایم را درست تنظیم کردهام. افزونبر این، من فالون دافا را تمرین میکنم و خودم را منطبق بر اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری اداره میکنم.
ممیزان تکتک ثبتها و رسیدها را بررسی کردند. نزدیک وقت ناهار، سرپرستی آمد و از یکی از کارکنان خواست برایم چیزی بخرد تا بخورم. گفت: «زود برو برایش ناهار بگیر. اگر دیر بروی، نانهای بخارپز تمام میشود. مردم استان شاندونگ (منظورش من بود) نان بخارپز دوست دارند!»
برای ممیزی به آنجا رفته بودم، اما حالا با من مثل مهمان رفتار میکردند. در همین حین، شخص دیگری که حسابهایش را بررسی میکردند، مشکل قلبی پیدا کرده بود، رنگپریده و مضطرب روی یک ردیف صندلی دراز کشیده بود. سه روز بود حسابهای او را ممیزی میکردند، اما انگار هیچکس به حالش اهمیت نمیداد.
رئیس کمیسیون بازرسی انضباطی آمد و پرسید نظرم درباره مدیرعامل چیست. پاسخ دادم: «مدیرعامل ما آدمی خوشقلب و درستکار است. بیشتر ذخایر درواقع بهمنظور تهیه غذا برای کارکنان، هنگام تعمیرهای اضطراری تجهیزات و اضافهکاری، هزینه شده است. خود مدیرعامل بهندرت از این پول استفاده میکند.» هنگام ممیزی زیاد حرف نمیزدم، چون میخواستم واقعیتها خودشان گویای همهچیز باشند.
کارکنان کمیسیون بسیار مؤدب بودند. بااینحال در چنین جایی، پیداکردن فرصتی برای روشنگری حقیقت درباره دافا دشوار بود، آنهم درحالیکه آزار و شکنجه در سال ۲۰۰۶ هنوز بسیار شدید بود. پیش از رفتن، به یکی از افرادی که هنوز در دفتر بود نزدیک شدم و پرسیدم: «آیا به وجود نیروهای الهی باور داری؟» مِنومِن کرد و گفت: «بله، بله، باور دارم.»
در ادامه گفتم: «دنیای بشری بسیار خطرناک است. آسمان مراقب تکتک کارهای ماست. لطفاً باور داشته باش که مهربانی پاداش میگیرد و پلیدی مجازات میشود.»
ممیزی سه روز بعد پایان یافت. رئیس کمیسیون بازرسی انضباطی با مدیرعامل تماس گرفت و گفت: «کارمندتان خیلی از شما تعریف میکند. همه حسابها روشن است. شرکت شما نخستین شرکت در شهر ماست که ممیزی را بدون جریمه پشت سر میگذارد.» واقعیتها خودشان گویای همهچیز بودند و مدیران خوشحال شدند.
وقتی این خبر را شنیدم، کاملاً آرام بودم. کسی گفت: «او با درستکاری و متانت رفتار کرد.» دیگران هم بردباری و صداقتم را تحسین کردند. تحت تأثیر قرار نگرفتم، چون میدانستم فقط مطابق الزامات یک تزکیهکننده رفتار کردهام.
تلاش آلای برای بهدردسرانداختن مدیرعامل با شکست روبهرو شد. درعوض مسئولان شهر در جریان ممیزی، به شخصیت و رفتار درست مدیرعامل پی بردند و او بعدتر به ریاست یک گروه بزرگ اقتصادی منصوب شد.
آلای همچنان رفتار سرسختانهای داشت و حاضر نبود بپذیرد که اخیراً ۱۵۰۰ یوآن قرض گرفته است. بهعنوان تمرینکننده میدانستم که او سرانجام باید این بدهی را با تقوا بازپرداخت کند. هرچه میگفتم، بازهم قبول نمیکرد که پول را قرض گرفته است؛ بنابراین برای بستن حساب، خودم ۱۵۰۰ یوآن پرداخت کردم. شاید در زندگی گذشته، به او بدهکار بودم و در این زندگی، بدهیام را پس میدادم.
این روند ممیزی برای من بهعنوان یک تمرینکننده، درواقع یک آزمون بود. میدانم وقتی با افرادی مثل آلای روبهرو میشوم، تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که وقتی از من سوءاستفاده میشود مقابلهبهمثل نکنم و بکوشم معیار یک تمرینکننده را رعایت کنم. هیچوقت رنجشی به دل نگرفتم و فقط فکر میکردم آلای بسیار ترحمبرانگیز است.
کمی بعد شنیدم آلای ناگهان به عارضه لغزش مهره پنجم کمری مبتلا شده است. فلج شد و وی را در بیمارستان بستری کردند. شوکه شدم، چون انتظار نداشتم پیامد کارش اینقدر زود به سراغش بیاید. بار دیگر از عدالت آسمان شگفتزده شدم. لطفاً کاری برخلاف وجدانتان انجام ندهید! اگر بشر مجازات نکند، آسمان مجازات خواهد کرد.
مقالاتی که در آنها تزکیهکنندگان درک خود را به اشتراک میگذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس میکنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه میشوند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.