(Minghui.org) من کارمند دولت هستم و ۲۵ سال است که فالون گونگ را تمرین می‌کنم.

وقتی ۱۲‌ساله بودم، هنگام قدم‌زدن در محوطه بازی مدرسه، فکری عمیق به ذهنم رسید: «چرا اینجا هستم؟ حضور من در این دنیا به‌عنوان یک انسان، هدفی دارد.» برای یافتن پاسخ، جستجو در کتاب‌ها را آغاز کردم، اما به نتیجه‌ای نرسیدم.

وقتی بزرگ شدم، ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم. در ۳۵‌سالگی، زمانی که پسر کوچکم را باردار بودم، خواهر کوچکم گفت کتابی به نام جوآن فالون را برایم پست کرده است که حتماً باید آن را بخوانم. به‌محض اینکه خواندن درباره دافا را تمام کردم، اشک در چشمانم حلقه زد، زیرا ‌دانستم سرانجام چیزی را یافته‌ام که تمام عمر در جستجویش بودم.

با داشتن شغلی تمام‌وقت و سه فرزند، تصمیم گرفتم پس از بازنشستگی و بزرگ‌شدن فرزندانم، تمرین را شروع کنم تا بتوانم بهتر بر تزکیه‌ام تمرکز کنم. چند سال بعد، وقتی ۴۱‌ساله بودم، سونوگرافی شکم نشان داد که کیستی شکلاتی(به‌دلیل رنگ کیست) به‌اندازه یک تخم‌مرغ دارم و شاخص سرطان تخمدانم ۱۴۲ بود، یعنی چهار برابر حد طبیعی. پس از درمان پزشکی، کیست بزرگ‌تر و بدخیم شد. درد طاقت‌فرسایی داشتم.

وقتی دیدم زندگی‌ام رو به پایان است، متوجه شدم که دیگر نمی‌توانم تزکیه را به تعویق بیندازم. باور دارم که استاد به این طریق به من می‌گفتند تزکیه منتظر کسی نمی‌ماند. شوهرم از تصمیمم حمایت کرد. پس از اینکه تمرین‌کننده شدم، کیست شکلاتی، درد مثانه و درد عصبی کمرم همگی ناپدید شدند. همچنین قبلاً تقریباً در تمام طول سال دچار سرماخوردگی می‌شدم، اما پس از آن کاملاً از بیماری رها شدم.

سه ماه پس از شروع تمرین، رنگ‌ورویم چنان خوب شده بود که یکی از نظافتچی‌های محل کارم پرسید چه‌کار کرده‌ام. به او گفتم فقط فالون دافا را تمرین کرده‌ام. او تشویقم کرد که به تمرین ادامه دهم. یک روز شوهرم یک فروشنده بیمه را برای انجام کارهای اداری به دفترم فرستاد. او پس از آن، با شوهرم تماس گرفت و گفت: «سال‌ها بود همسرت را ندیده بودم. رنگ‌ورویش خیلی خوب شده و جوان‌تر به نظر می‌رسد. جریان چیست؟» شوهرم به او گفت که این به‌خاطر تمرین فالون گونگ است.

دخترم، شوهرم و پسر بزرگم نیز پس از دیدن تغییرات مثبت من، تمرین‌ دافا را آغاز کردند. پسر کوچکم از من پرسید: «مامان، من هم باید تمرین‌کننده شوم؟» پاسخ دادم: «مجبور نیستی، اما باید از اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری پیروی کنی و انسان خوبی باشی.» او گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد. از استاد سپاسگزارم که به من خرد بخشیدند تا به فرزندم کمک کنم انسان خوبی شود.

مادرخوانده شوهرم ۱۰۰ سال دارد. او به‌تازگی شروع کرده است هر روز جوآن فالون را بخواند. نخستین بار که کتاب را با او می‌خواندم، گفت: «این‌قدر تند نخوان. باید بگذاری تک‌تک کلمات در ذهنت جا بیفتد و معنای عبارت را بفهمی، بعد ادامه‌اش را بخوانی.» پس از اینکه خواندن سخنرانی اول را به پایان رساند، به من گفت که به اصول عمیق‌تری از فا آگاه شده است. خیلی برایش خوشحال شدم.

به‌کاربستن اصول دافا در محل کار

در ژوئن۲۰۲۴، به دبیرستانی در تائویوان منتقل شدم تا به حسابداری آن سروسامان بدهم، زیرا اسناد حسابداری مدرسه مشکلاتی جدی داشت. برای نمونه، وجوهی که مدیر مدرسه جمع‌آوری کرده بود به‌درستی استفاده نشده بود و حساب پیش‌پرداخت پروژه‌هایی که سال‌ها پیش به پایان رسیده بودند، همچنان باز مانده بود. مدیر مدرسه از مسئول قبلی حسابداری به‌شدت عصبانی بود و مشکلات را به اداره آموزش‌وپرورش ناظر بر مدرسه گزارش داد. ازاین‌رو، رئیس دفتر حسابداری آن اداره مرا فرستاد تا به مدیر مدرسه در اصلاح اشتباهات کمک کنم.

متوجه شدم که علاوه‌بر مشکلات حسابداری، کارکنان بخش اداری با یکدیگر سازگاری نیز ندارند. بررسی اسناد هزینه و تسویه‌حساب بسیاری از پروژه‌ها اغلب به تأخیر می‌افتاد. کارکنان حسابداری و سایر دفاتر اغلب سعی می‌کردند دیگران را مقصر جلوه دهند و از زیر بار مسئولیت، شانه خالی کنند. همه معتقد بودند تأخیرها تقصیر دیگران است. رئیس قبلی حسابداری به من گفت که مهر مخصوصی سفارش داده بود تا زمان تحویل اسناد به دفترش را ثبت کند. کارکنان سایر دفاتر نیز شروع کرده بودند زمان تحویل اسناد به دفتر حسابداری را با مهر ثبت کنند. همه سعی داشتند از خودشان محافظت کنند و فضای ناخوشایندی حاکم بود.

این آزمون سختی برایم بود. به خودم گفتم باید از اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری پیروی کنم و دیگران را در اولویت قرار دهم. هنگام رسیدگی به مشکلات، اگر تضادی پیش می‌آمد، به درون نگاه می‌کردم تا هرگونه وابستگی خودخواهانه را از بین ببرم. توانستم منافع شخصی را رها کنم و بسیاری از مشکلات را با آرامش و خرد حل کنم.

به‌محض شروع این مأموریت، روال ثبت زمان ورود اسناد به دفتر حسابداری با مهر را لغو کردم. پس از مدتی، سایر دفاتر نیز دیگر زمان تحویل اسنادشان را با مهر ثبت نمی‌کردند. درنتیجه، تنش میان دفتر ما و سایر دفاتر از بین رفت و همه با یکدیگر سازگار و هماهنگ شدند. فالون دافا به من قلب پذیراتری داد و مرا بردبارتر کرد، بنابراین توانستم امور را به‌خوبی پیش ببرم.

در ژوئن سال بعد، اداره بودجه، حسابداری و آمار شهر تائویوان، از میان بیش از ۲۰۰ مدرسه، مرا به‌عنوان حسابدار برتر انتخاب کرد. می‌دانستم اگر دافا را تمرین نمی‌کردم، هرگز شایستگی دریافت چنین افتخاری را نداشتم.

جدی‌گرفتن تبادل تجربه آنلاین

یک روز در محل کار، فکری به ذهنم رسید: «حالا کار برایم آسان‌تر شده است، پس باید زمانی به‌منظور روشنگری حقیقت برای مردم سرزمین اصلی چین پیدا کنم.» همان لحظه تلفن همراهم زنگ خورد و تمرین‌کننده‌ای پرسید که آیا می‌توانم هر شش هفته یک‌ بار، جلسه تبادل تجربه یکی از پروژه‌ها را اداره کنم. تمرین‌کنندگان این پروژه، شب‌ها ازطریق اینترنت با چین تماس می‌گیرند تا درباره آزار و شکنجه وحشیانه فالون دافا به‌دست حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) با مردم صحبت کنند. فکر می‌کردم به‌اندازه کافی خوب عمل نکرده‌ام و صلاحیت اداره این جلسه را ندارم. بنابراین، از روی ترس و به‌دلیل اینکه نمی‌خواستم جلو تمرین‌کنندگان سراسر جهان خجالت‌زده شوم، می‌خواستم پیشنهاد را رد کنم. آن تمرین‌کننده سرانجام مرا متقاعد کرد و پذیرفتم که جلسه را اداره کنم. در اعماق قلبم می‌دانستم که استاد این را نظم و ترتیب داده‌اند؛ به‌محض اینکه آرزو کردم به نجات تعداد بیشتری از مردم کمک کنم، آن تمرین‌کننده با من تماس گرفت.

می‌دانستم که بسیاری از تمرین‌کنندگان، در کنار شغلشان و انجام سه کار، وقت آزاد چندانی ندارند. بنابراین می‌خواستم شرکت در جلسات تبادل تجربه برایشان ارزشمند باشد. پیش از اداره هر جلسه، آنچه را که می‌خواستم بگویم می‌نوشتم، به‌ویژه اصول فایی که به آن‌ها آگاه شده بودم و ازطریق آن‌ها شین‌شینگم رشد کرده بود. امیدوار بودم با آماده‌شدن از قبل، افکارم را بهتر سروسامان دهم و آن‌ها را مؤثرتر بیان کنم. اما، وقتی نوبت اداره جلسه به من می‌رسید، همچنان می‌ترسیدم و احساس می‌کردم روی لایه نازکی از یخ راه می‌روم.

شوهرم که او نیز تمرین‌کننده است، وقتی می‌دید پیش از جلسات، وقت زیادی صرف آماده‌سازی می‌کنم، می‌گفت: «سخت نگیر، هیچ‌کس مثل تو مطالبش را نمی‌نویسد. فقط کافیست کار را تمام کنی. هیچ‌کس تبادل تجربه را این‌قدر جدی نمی‌گیرد.» هر بار که افکارم را می‌نوشتم، شکایت می‌کرد.

یک روز در محل تمرینمان، تجربه‌ام را درباره اداره جلسات به اشتراک گذاشتم. پس از آن، شوهرم گفت: «وقتی صحبت می‌کردی، به نظرم افراد زیادی گوش نمی‌دادند.» پاسخ دادم: «آیا تبادل تجربه‌ام برای خود تو مفید بود؟» گفت بله. از آن پس، وقتی متن صحبتم را برای جلسات تبادل تجربه آماده می‌کردم، دیگر شکایت نمی‌کرد.

نوشتن مقاله تبادل تجربه‌ای ۱۵‌دقیقه‌ای در هر شش هفته، وقت چندانی برای تماس با چین برایم باقی نمی‌گذاشت. نگران این موضوع بودم و افکارم را با تمرین‌کننده دیگری در میان گذاشتم. او گفت: «اگر تبادل تجربه‌ات دیگران را تشویق کند بهتر عمل کنند، تقوای عظیمی کسب خواهی کرد.» حرف‌هایش به من کمک کرد متوجه شوم که همه تمرین‌کنندگان بدنی واحد هستند و ما خودمان را با یکدیگر مقایسه می‌کنیم و از هم می‌آموزیم تا مأموریتمان را برای کمک به نجات مردم، بهتر انجام دهیم.

استاد بیان کردند:

«این‌‌ها شیوه‌هایی هستند که استاد به شما ارائه کرده تا همدیگر را نجات دهید و به هم کمک کنید، با همدیگر مردم دنیا را نجات دهید و همزمان خودتان را نجات دهید؛ بنابراین در طول این روزهای پایانی موجودات می‌توانند کمک کنند همدیگر را نجات دهند.» («از خطر دوری کنید»)

محیط تزکیه‌ام را گرامی می‌داشتم. برای نوشتن مقالات تبادل تجربه، پیوسته به درون نگاه می‌کردم و وضعیت تزکیه‌ام را بررسی می‌کردم. می‌گذاشتم فا راهنمایم باشد و بر تزکیه‌کننده‌ای حقیقی بودن تمرکز می‌کردم. با گذشت زمان، شین‌شینگم ارتقا یافت.

ترویج شن یون با افکار درست استوار

استاد بیان کردند:

«... "در میان تمامی پروژه‌های مربوط به نجات مردم، شن یون بیشترین قدرت را در نجات مردم دارد." ...» («آموزش فا در کنفرانس فای واشنگتن دی‌سی ۲۰۱۸»)

هر سال که هنرهای نمایشی شن یون به تایوان می‌آمد، مهمانان سرشناس را به مهمانی‌های چای دعوت و شن یون را به آن‌ها معرفی می‌کردم. وقتی سر کار نبودم یا برای خرید بیرون می‌رفتم، فرصتی پیدا می‌کردم تا شن یون را به مردم معرفی کنم. مردی که با او آشنا شدم، بلیت خرید و بعداً نظرش را درباره اجرا با من در میان گذاشت و گفت: «هنگام تماشای اجرا خیلی احساس آرامش داشتم، انگار چیز بدی از بدنم خارج شد. آن شب خوب خوابیدم.» حرف‌هایش خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد و به من انگیزه بخشید و افکار درستم را تقویت کرد.

برخی افراد پس از یک بار صحبتم با آن‌ها، با رغبت بلیت می‌خریدند، درحالی‌که برخی دیگر به زمان بیشتری نیاز داشتند. یک نفر مدام می‌گفت وقت ندارد و سرانجام دیگر با من صحبت نکرد. سپس یک روز عکسی از خودش در محل اجرا را برایم فرستاد و نوشت: «شن یون امسال فوق‌العاده است!» بسیار شگفت‌زده شدم و این باعث شد متوجه شوم ترویج شن یون سخت نیست؛ فقط باید با دل‌وجان برایش تلاش کنم.

نوامبر گذشته به یک دبستان فرستاده شدم تا در امور حسابداری به آن‌ها کمک کنم. از اصول دافا پیروی می‌کردم و تمام تلاشم را برای کمک به همکارانم به کار می‌گرفتم. می‌خواستم تأثیر خوبی بر آن‌ها بگذارم تا وقتی زمان مناسب رسید، بتوانم به‌طور مؤثر حقیقت را برایشان روشن کنم و شن یون را به آن‌ها معرفی کنم.

یک روز از بای، یکی از معلمان، پرسیدم که آیا شن یون را دیده است. گفت ندیده، اما اشاره کرد که برادر کوچکش تمرین‌کننده فالون دافاست و با اشتیاق این تمرین و شن یون را به همه معرفی می‌کند. به نظر می‌رسید که تلویحاً می‌گوید حتی برادر خودش هم نتوانسته او را به دیدن اجرا متقاعد کند، چه رسد به من.

روزی که مدرسه جشن هفتادمین سالگرد تأسیسش را برگزار کرد، در جشن به تمرین‌کننده‌ای برخوردم. فکر می‌کردم فرزندش دانش‌آموز آنجاست، اما گفت دنبال برادر بزرگش می‌گردد که معلوم شد همان بای است. هیچ‌چیز تصادفی اتفاق نمی‌افتد و می‌دانستم این یادآوری‌ای است مبنی بر اینکه باید کاری را که شروع کرده‌ام به پایان برسانم؛ باید بای را متقاعد کنم که شن یون ارزش دیدن دارد.

پیش از رفتنم، فرصتی پیدا کردم دوباره با بای صحبت کنم و گفتم: «من از طرفداران شن یون هستم. هر سال که این گروه برای اجرا به تایوان می‌آید، هرقدر هم سرم شلوغ باشد، حتماً با خانواده‌ام به تماشایش می‌روم.» به رقصی به نام «تک‌سوار برای نجات» اشاره کردم که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داده بود. سرباز ژائو یون درواقع دست راستِ فرمانده بزرگ دوران سلسله هان، لیو بی، بود. در یکی از نبردها، همسر و نوزاد لیو (که پسر بود) در قلمرو دشمن گرفتار شدند. ژائو پس از شکست‌دادن سربازان دشمن و تاخت‌وتاز بسیار، تا حدی که اسبش نیمه‌جان شده بود، همسر و پسر لیو را پیدا کرد. بانو می، همسر لیو، دیگر نمی‌توانست راه برود. وی برای اینکه مانع سرعت ژائو نشود و مطمئن شود که او می‌تواند پسرش را نجات دهد، خود را به درون چاهی انداخت. این داستان جلوه‌ای از اخلاق و عواطف والا است. برای بای توضیح دادم که شن یون داستان‌هایی از وفاداری، فرزند خلف بودن، امانت‌داری و درستکاری از فرهنگ الهی ۵۰۰۰‌ساله چین را به روی صحنه می‌آورد. این داستان‌ها می‌توانند حس اخلاقی مردم را بیدار کنند و در مهار شرارت و ترویج نیکی در جامعه امروزی، نقشی مهم داشته باشند.

وقتی افکارم را با او در میان می‌گذاشتم و آن داستان را به‌روشنی به یاد می‌آوردم، اشک در چشمانم حلقه زد. حالت چهره بای نیز تغییر کرد. می‌دانستم درکش از شن یون نیز متفاوت شده است. بعدها بای و برادر کوچکش را به یک مهمانی چای شن یون دعوت کردم. بای بلیتی خرید تا امسال اجرا را ببیند.

ترویج شن یون مانند کاشتن بذر است. بدون طلب‌کردن، تمام تلاشمان را به کار می‌گیریم. پس از کاشتن بذرها، وقتی زمان مناسب فرا برسد، به بار خواهند نشست، زیرا استاد همه‌چیز را نظم و ترتیب داده‌اند.

استاد بیان کردند:

«...در حقیقت، وقتی استاد می‌‏خواهد که چیزی به شکل معینی انجام شود، صرفاً این‌‏طور نیست که فکری کرده باشد و دیگر همین. من باید به‌‏مقدار عظیمی کار آماده‌‏سازی انجام دهم، که شما نمی‌‏توانید آن را ببیند، و تمام آن خدایان نیز بر روی آن کار می‌‏کنند. همه چیز آماده شده است، و تمام چیزی که کم است این است که شما آن را انجام دهید...» («مریدان دافا باید فا را مطالعه کنند»)

سخن پایانی

در مسیر تزکیه، آزمون‌هایی هست که نمی‌توانم از آن‌ها عبور کنم، اما هر بار با مطالعه فا، خودم را اصلاح می‌کنم و بهبود می‌بخشم. با محافظت استاد و کمک هم‌تمرین‌کنندگان می‌توانم پیشرفت کنم. همچنان فرصت‌های تزکیه را گرامی خواهم داشت و با کوشایی پیشرفت خواهم کرد تا بتوانم مأموریتم را به انجام برسانم و شایسته نجات‌بخشی استاد باشم.

لطفاً به هر موردی که با آموزه‌ها مطابقت ندارد، اشاره کنید. سپاسگزارم استاد، سپاسگزارم هم‌تمرین‌کنندگان.

(مقاله ارسالی به فاهویی تایوان ۲۰۲۶)