(Minghui.org)
درود بر استاد! درود بر همتمرینکنندگان!
من 75 سال دارم و در سال ۱۹۹۷، تمرین فالون دافا (یا همان فالون گونگ) را آغاز کردم. طی ۲۹ سال تزکیه، از نظر جسمی و ذهنی دستخوش تغییرات عظیمی شدهام. نهتنها بیماریهایی که سالها آزارم میدادند بهطرز معجزهآسایی ناپدید شدهاند، بلکه هدف از انسان بودن و دلایل بیماری را نیز درک کردهام. پاسخ بسیاری از پرسشهایی را یافتهام که در نیمه اول زندگیام برایم بیپاسخ مانده بودند؛ ازجمله اینکه چرا باید انسان خوبی بود و چگونه میتوان انسان خوبی شد.
بهمناسبت این کنفرانس فا، مایلم برخی از درکهایی را که در تزکیه به دست آوردهام به استاد گزارش دهم و با همتمرینکنندگان در میان بگذارم.
روند معجزهآسای خرید یک آپارتمان
وقتی فالون گونگ را پیدا و تمرینش را آغاز کردم، خیلی احساس خوشبختی داشتم و میخواستم این دافای شگفتانگیز را به سایرین نیز معرفی کنم. خانهام به محل برگزاری جلسات مطالعه گروهی فا تبدیل شد و تعداد محلهای تمرین در شهرمان بهسرعت افزایش یافت. من و همتمرینکنندگان از وقتمان بیشترین استفاده را میکردیم تا فا را مطالعه و این روش را به دیگران معرفی کنیم.
روزی در ساختمانی قدیمی و خالی که قرار بود بازسازی شود، جمع شدیم تا ویدئوی سخنرانیهای استاد را تماشا کنیم. بهدلیل انعکاس شدید صدا، شنیدن صدای استاد دشوار بود و این موضوع نگرانم کرد. پس از آن، ساختمانهای اطراف را بررسی و پرسوجوهایی کردم. سپس چند ساختمان نوساز دیدم و به فکر خرید یک آپارتمان افتادم تا افرادِ دارای رابطه تقدیری بتوانند برای شنیدن فا به آنجا بیایند.
اما شوهرم از مسئول ساختمان شنید که تمام آپارتمانهای نوساز، بهجز چند واحد در طبقات آخر، رزرو شدهاند. من فقط واحدی در طبقات پایین میخواستم، ترجیحاً در طبقه اول. همچنین بهگفته خانمی که در آن مجتمع زندگی میکرد، دیگر ساختمان جدیدی در آن محدوده ساخته نمیشد. به شوهرم گفتم: «اگر دافا به آن نیاز داشته باشد، استاد تصمیم خواهند گرفت.»
چند روز بعد، آن خانم تماس گرفت و گفت که کسی از خرید آپارتمانی در طبقه اول منصرف شده است. این دقیقاً همان چیزی بود که میخواستم، بنابراین بلافاصله به آنجا رفتم و بیعانهای پرداخت کردم. هنگام انجام مراحل انتقال مالکیت، مسئول ساختمان از اینکه توانسته بودم این آپارتمان را بگیرم ابراز تعجب کرد. او براساس تجربهاش گفت که شانس من آنقدر کم بوده که تقریباً محال بود بتوانم صاحب آن شوم. سالها بعد بود که دریافتم من فقط چنین آرزویی داشتم، اما استاد از قبل همهچیز را نظم و ترتیب داده بودند.
در دسامبر۱۹۹۷، خرید را نهایی کردیم. مساحت آپارتمان بیش از 90 متر مربع بود و فقط ۱۲۰هزار یوان (۱۷٬۹۹۷ دلار آمریکا) برایش پرداخت کردیم. هشت نسخه از کلید آن تهیه کردم و به هماهنگکنندگان محلی دادم و گفتم: «هر زمان خواستید، میتوانید به آنجا بروید.»
این تجربه معجزهآسا ایمانم را تقویت کرد و میدانستم که این آپارتمان صرفاً برای تزکیه در نظر گرفته شده است. بهجز شوهرم، هیچکس نمیدانست که من صاحب آن هستم. حتی وقتی پسرم در سال ۲۰۰۰ ازدواج کرد، همراه ما در آپارتمان قدیمیمان زندگی میکرد.
پس از سال ۱۹۹۸، نوارهای ویدئویی سخنرانیهای استاد در نقاط مختلف خارج از چین، یکی پس از دیگری منتشر شدند. یک تلویزیون خریدم و یکی از همتمرینکنندگان، یک دستگاه پخش ویدئو خرید. آن زمان هنوز آپارتمان را بازسازی نکرده بودیم، بنابراین فضای زیادی داشت. حدود ۶۰ تشکچه برای نشستن آماده کردیم. ازآنجاکه فقط یک نوار ویدئویی موجود بود، تمرینکنندگان منطقهمان براساس ناحیه، بخش و روستا سازماندهی میشدند تا ویدئو را تماشا کنند. جلسات هر روز سه نوبت، صبح، بعدازظهر و شب، برگزار میشد و در هر نوبت، بیش از صد تمرینکننده شرکت میکردند.
از ۲۵آوریل تا ۲۰ژوئیه۱۹۹۹، پیش از آنکه حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) آزار و شکنجه وحشیانه را آغاز کند، تمرینکنندگان بارها در این آپارتمان گرد هم آمدند تا جوآن فالون را بخوانند، تبادل تجربه کنند و درکشان را از فا عمیقتر کنند. بنابراین وقتی آزار و شکنجه آغاز شد، همتمرینکنندگان شهرمان گروهگروه برای اعتباربخشی به دافا قدم پیش گذاشتند. آنها بنرهایی را که در این آپارتمان تهیه شده بود با خود بردند و به میدان تیانآنمن رفتند تا در دفاع از استادمان که بهناحق به ایشان اتهام زده شده بود و نیز در دفاع از دافا، صدایشان را به گوش دیگران برسانند.
من هم برای دادخواهی به پکن رفتم، اما بهطور غیرقانونی بازداشت شدم. وقتی آزاد شدم و به خانه برگشتم، شوهرم بازسازی آپارتمان را تمام کرده بود. سپس به آنجا نقلمکان کردیم.
نزدیک به ۲۹ سال گذشته است و این آپارتمان همچنان محلی برای مطالعه فا و تبادل تجربیات تزکیه همتمرینکنندگان بوده است. بسیاری از همتمرینکنندگانی که به اینجا آمدهاند، مرا نمیشناسند. همه اینها معجزهای از جانب استاد است که راه تزکیه را برایمان هموار کردهاند. همواره این محیط تزکیه را گرامی داشتهام.
تزکیه «قلبی که به فکر دیگران است» درحین توزیع مطالب
من و شوهرم هردو فالون دافا را تمرین میکنیم. چون محیط خانهمان هماهنگ است، همتمرینکنندگان اغلب به دیدنمان میآیند. طی سالها، علاوهبر مشارکت در پروژههای دافا، داوطلبانه مسئولیت رساندن مطالب روشنگری حقیقت، ازجمله دیویدیهای شن یون، تقویمهای مینگهویی، نشانهای یادبود و برچسبها را به بسیاری از تمرینکنندگان منطقهمان نیز بر عهده گرفتهام. این کار را بخشی از مسئولیتم در کمک به استاد برای اصلاح فا و نجات موجودات ذیشعور میدانم. به خودم گفتهام که باید آن را بهخوبی انجام دهم.
هر هفته، وقتی مطالب را به همتمرینکنندگان تحویل میدادم، معمولاً درباره تجربیات و درکهایمان از فا تبادلنظر میکردیم. ما تلفنی با هم تماس نمیگرفتیم. اگر موضوعی برای گفتوگو بود، مستقیماً به خانهام میآمدند. هرگز اطلاعات شخصیشان را نمیپرسیدم و به آنها نمیگفتم که مطالب در کجا تهیه میشوند.
طی دو دهه گذشته، مطالب را به پنج شش تمرینکننده رساندهام، درحالیکه افراد بیشمار دیگری برای دریافت آنها به خانهام آمدهاند. برخی از تمرینکنندگان، درباره امنیتم ابراز نگرانی کردهاند. درواقع همیشه امنیت را در اولویت قرار دادهام و به سایر تمرینکنندگان نیز یادآوری میکنم که محتاط باشند و هنگام انجام کارهای دافا هرگز به شانس تکیه نکنند. هر کسی که به خانهام میآمد، تلفن همراهش را با خود نمیآورد. ما نیز در خانه، فقط از یک تلفن همراه ساده و قدیمی استفاده میکردیم.
معتقدم امنیت حقیقی از دافا میآید. تا زمانی که از راهنماییهای استاد پیروی کنیم، سه کار را با جدیت انجام دهیم و مسیری را بپیماییم که استاد برایمان نظم و ترتیب دادهاند، قطعاً در امان خواهیم بود. درعینحال نباید از اقدامات عملی برای حفظ امنیت خود غافل شویم.
در دوران همهگیری، مجتمع مسکونیمان قرنطینه شد. اما میزان مطالب اطلاعرسانیای که توزیع میکردیم کاهش نیافت؛ بلکه علاوهبر آنها، کتابچههایی در اندازه A4 نیز تهیه میکردیم. از خردمان استفاده کردیم و با یکدیگر همکاری کردیم، بنابراین توزیع مطالب حتی یک روز هم متوقف نشد. سهمیهای تعیین نمیکردیم و کسی را مجبور به بردن مطالب نمیکردیم؛ فقط متناسب با نیاز، آنها را در اختیار تمرینکنندگان میگذاشتیم.
تقویمهای رومیزی فصلی هستند و هر سال فقط چند ماه توزیع میشوند. تمرینکننده مسئول تهیه آنها با دقت اطمینان حاصل میکند که کیفیتشان مطابق الزامات هیئت تحریریه مینگهویی باشد. تقویمهایی که تهیه میکند، رنگهایی زنده و مقاوم در برابر رنگپریدگی، و طرحی زیبا و چشمنواز دارند. روی جلد آنها به زبان چینی نوشته شده است: «فالون دافا خوب است، حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است.» درنظر بسیاری از مردم، آنها خیلی جذاب هستند.
تقویمهای رومیزی در کیسههای پلاستیکی نازک و شفاف بستهبندی میشوند و هنگام توزیع، آنها را در یک کیسه پلاستیکی میگذاریم تا حملشان برای دریافتکنندگان آسانتر باشد. تقویمها در چند نوبت تهیه و در خانهام نگهداری میشوند. تمرینکنندگان میآیند و به هر تعدادی که نیاز دارند میبرند. بعضیها ۱۰ تقویم میبرند و بعضی دیگر یک جعبه کامل.
طی سالها توزیع مطالب، با همتمرینکنندگان بسیاری در سطوح مختلف تزکیه در ارتباط بودهام. آنها مانند آینههایی هستند که پیوسته وابستگیهایی را که هنوز از بین نبردهام منعکس میکنند و یادآور میشوند که در مسیر تزکیه، بیدرنگ خودم را اصلاح کنم. رابطه میان همتمرینکنندگان، رابطه نجات متقابل است و باید نسبت به یکدیگر، بردبار و مهربان باشیم.
برای مثال، یکی از همتمرینکنندگان کمحوصله بود. هر بار به خانهام میآمد، صرفنظر از اینکه مشغول انجام چه کاری بودم، اولین حرفش همیشه این بود: «عجله کن! عجله کن! عجله کن!» اصرار داشت اول به درخواست او رسیدگی کنم، چون بسیاری از همتمرینکنندگانِ اطرافش منتظر دریافت مطالب بودند. همیشه سعی میکردم آرامش کنم و میگفتم: «نگران نباش، بیا با آرامش انجامش دهیم.» خودش هم قبول داشت که کمحوصله است، اما همیشه همانطور رفتار میکرد و من احساس درماندگی میکردم.
روزی هنگام خواندن جوآن فالون، به این بخش رسیدم:
«توضیح میدهم. در خصوص چنین تمرینی باید درونتان را تزکیه کنید و برای کمک در جستجوی چیزهایی در بیرون نباشید.» (سخنرانی اول، جوآن فالون)
ناگهان دریافتم که استاد از رفتار این همتمرینکننده استفاده میکنند تا یادآوری کنند که من هم ناشکیبا هستم. گرچه وابستگیهای بسیاری، ازجمله گله و شکایت، رنجش، نفع شخصی، ترس، منیت، سلطهجویی، بیتمایلی به شنیدن انتقاد و تمایل به شنیدن تعریف و تمجید را شناسایی کرده و تمام تلاشم را کرده بودم که با افکار درست آنها را از بین ببرم، برخی از این وابستگیها همچنان باقی مانده بودند. بهویژه کمحوصلگیام کاملاً آشکار بود. رفتار این همتمرینکننده یادآور شد که باید هرچه زودتر این وابستگی را از بین ببرم.
همچنین دریافتم که هر تمرینکننده مسیر تزکیه متفاوتی دارد و در سطح متفاوتی است و فای آن سطح راهنماییاش میکند. بنابراین طبیعی است که رفتار تمرینکنندگان نمودهای متفاوتی داشته باشد. اکنون میتوانم رفتارهای گوناگون همتمرینکنندگان را با آرامش بپذیرم، بدون اینکه افکار منفی دربارهشان داشته باشم، و قدر پیوندهای تقدیری میانمان را بدانم.
حمایت از پروژه اسکناسهای روشنگری حقیقت
از زمانی که استاد چاپ پیامهای فرخنده درباره دافا روی اسکناسها را بهعنوان راهی برای نجات مردم تأیید کردند، دستبهکار شدیم و تعداد زیادی از این اسکناسها آماده کردیم.
معتقدیم کیفیت این «اسکناسهای روشنگری حقیقت» مستقیماً بر اثربخشی آنها در نجات مردم تأثیر میگذارد. بنابراین در تمام مراحل تهیه آنها، تأکید زیادی بر کنترل کیفیت داریم. ابتدا پیامهای روشنگری حقیقت را با دست مینوشتیم. بعداً مُهرهایی ساختیم تا پیامها را روی اسکناسها ثبت کنیم. درنهایت مینگهویی الگوهایی ارائه کرد. در تمام این مراحل، هر گام را بهدقت کنترل میکردیم و پیوسته کیفیت را بهبود میبخشیدیم.
وقتی از مهر استفاده میکردیم، تعداد زیادی مهر ساختیم. متنها را مطابق الزامات مینگهویی دانلود میکردیم تا مردم بتوانند با یک نگاه، پیام را درک کنند. در روزهای نخست، باید روی اسکناسها موم میمالیدیم تا نوشتهها کمرنگ نشوند یا براثر تماس با آب، آسیب نبینند. شوهرم عمدتاً مسئول انجام این مرحله بود. تعداد بیشماری قالب موم مصرف کردیم. بعدها استفاده از چاپگر را آغاز کردیم و دیگر نیازی به موممالی نبود. این کار در وقت و نیرو صرفهجویی میکرد و کیفیت نیز عالی بود.
آن زمان به مقدار زیادی پول نقد نیاز داشتیم. چنددههزار یوان از پول خودم را برای تهیه اسکناسهای روشنگری حقیقت کنار گذاشتم و سپس آنها را با اسکناسهای معمولی همتمرینکنندگان عوض میکردم. هر بار، همانجا فقط مبلغ دقیق را مبادله میکردم. همچنین پیشنهاد محبتآمیز چند همتمرینکننده را که میخواستند به این پروژه کمک مالی کنند نپذیرفتم، زیرا پول نقد کافی برای ادامه کار داشتم. اگر گاهی پول کم میآوردم، مقداری از شوهرم قرض میگرفتم و در اولین فرصت به او پس میدادم. در رسیدگی به مسائل مالی، معیارهای سختگیرانهای برای خودم داشتم.
ما به تعداد زیادی اسکناس خرد نیاز داشتیم. همتمرینکنندگان راههایی برای کمک پیدا میکردند. برخی در بانک پول خرد میکردند، برخی هنگام خرید اسکناسهای خرد میگرفتند و برخی به کسبوکارهای کوچک، مانند آرایشگاهها، میرفتند تا پول خرد کنند. مانند بدنی واحد همکاری میکردیم تا کارها انجام شوند. تزکیه با زندگی روزمره ما درآمیخته است و کار در یک پروژه دافا نیز از این قاعده مستثنی نیست.
یک بار همتمرینکنندهای بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ یوان اسکناس خرد آورد. با هم آنها را شمردیم. اما روز بعد با ۱۰۰۰ یوان برگشت و گفت که وقتی در خانه، دوباره پولها را بررسی کرده، متوجه شده که این مبلغ اضافه را دریافت کرده است. نتوانستم آن پول را برای خودم بپذیرم، بنابراین آن را به مرکز تهیه مطالب اهدا کردم.
بار دیگر تمرینکننده جوانی آمد تا اسکناسهای معمولی را با اسکناسهای روشنگری حقیقت عوض کند. عجله داشت و از من خواست براساس فهرستی که از تعداد اسکناسهای هر مبلغ تهیه کرده بود، به او اسکناس بدهم. با خودم فکر کردم این تمرینکننده آنقدر مسئولیتپذیر و دقیق است و هرگز اشتباهی نکرده است و احتمالاً نیازی به شمردن پول نیست. اما پس از رفتنش، احساس کردم باید پولها را بشمارم. با بیمیلی این کار را کردم و با تعجب دیدم ۵۰۰ یوان اضافه است. از راهنمایی نیکخواهانه استاد سپاسگزارم. این اتفاق کمکم کرد وابستگیهایی مانند بیدقتی، اتکا به دیگران و تنبلی را که هنوز از بین نبرده بودم، بشناسم.
مدتی بعد، دختر یکی از همتمرینکنندگان برای تعویض اسکناسهای روشنگری حقیقت آمد. مشغول کارهای دیگری بودم، بنابراین از شوهرم خواستم کمکش کند. معمولاً این کار را با اطمینان به او نمیسپردم، چون بیدقت بود. اما آن روز دیدم که هردو با دقت کار میکنند و خیلی خوشحال شدم.
آن شب آن همتمرینکننده تماس گرفت و گفت اسکناسهای روشنگری حقیقت ۵۰۰ یوان کم بوده است. بلافاصله گفتم: «نگران نباش، فردا کسری را جبران میکنم.» همزمان به شوهرم گله کردم: «تو هیچ کاری را درست انجام نمیدهی.» او باور نمیکرد اشتباه کرده باشد. به او گفتم: «هیچ تمرینکننده حقیقیای دروغ نمیگوید. حتماً مشکل از ماست. باید به درون نگاه کنیم.»
هیچچیز تصادفی نیست. یک بار ۵۰۰ یوان اضافه آمده بود و بار دیگر ۵۰۰ یوان کم شده بود؛ چرا این اتفاق افتاده بود؟ آن زمان نمیتوانستم دلیلش را بفهمم و در قلبم، احساس سنگینی داشتم.
درست همان روزی که فراخوان ارسال مقاله برای فاهویی چین در وبسایت مینگهویی منتشر شد، ناگهان دریافتم استاد به من یادآوری میکنند که باید نگرش تحقیرآمیزم نسبت به شوهرم را از بین ببرم! میدانستم دلیلش همین است، زیرا بهمحض رسیدن به این درک، قلبم سبک شد.
گرامی داشتن رابطه تقدیری با شوهرم
من و شوهرم هردو پیش از ۲۰ژوئیه۱۹۹۹، تمرین فالون دافا را آغاز کردیم. بیش از ۲۰ سال فرازونشیب را با هم پشت سر گذاشتهایم. شوهرم تحصیلات کمی دارد و فا را بهخوبی درک نمیکند، اما به دافا و استاد ایمان دارد.
او چند روز پیش، هنگام خواندن یکی از کتابهای دافا، ناگهان به گریه افتاد که بهندرت پیش میآید.
پرسیدم: «چه شده؟»
با گریه گفت: «دیگر نمیخواهم بخوانم. مگر استاد نگفتهاند که تکرار "فالون دافا خوب است؛ حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است" کافی است؟»
پاسخ دادم: «این برای افرادی که تمرینکننده نیستند کافی است. اما تو مرید دافا هستی و مأموریتی داری. آیا به این دلیل گریه میکنی که زیاد سرزنشت میکنم؟ این کار را بهخاطر خودت انجام میدهم.»
گفت: «نه، فقط احساس میکنم شایستگی مطالعه این فا را ندارم. چشمهایم تار میبینند و پس از اینهمه سال، هنوز هنگام خواندن جوآن فالون کلمات را جا میاندازم. فقط برای دیگران دردسر درست میکنم.»
گریهام گرفت. بهقول معروف: «مردها به این راحتی اشک نمیریزند.» شاید من باعث اندوه و گریهاش شده بودم!
آن روز بعدازظهر دو همتمرینکننده که درک روشنی از فا داشتند به دیدنمان آمدند. احساس کردم استاد آمدنشان را نظم و ترتیب دادهاند تا به من و شوهرم کمک کنند. با رضایت شوهرم، موضوع را با آنها در میان گذاشتم. آنها با استناد به اصول فا، شوهرم را تشویق کردند که افکار درستش را حفظ کند و روحیهاش بهسرعت بهتر شد. از آن زمان، او هر روز با خوشحالی به انجام سه کار ادامه داده است.
من هم به درون نگاه کردم. من و شوهرم باید بهخوبی با یکدیگر همکاری کنیم؛ اما من از بهانه «انجام کاری که به صلاح شوهرم است» استفاده میکردم تا وابستگیهایم به رنجش، ناشکیبایی، ایرادگیری و نگاه تحقیرآمیز به او را پنهان کنم. اغلب به او میگفتم: «هنگام خواندن کتاب باید تمرکز کنی و نگذاری حواست پرت شود؛ هنگام فرستادن افکار درست نباید بگذاری کف دستهایت بهسمت پایین خم شوند؛ هنگام انجام تمرینها، حرکاتت باید دقیق باشند؛ وقتی برای توزیع مطالب بیرون میروی، باید مراقب باشی.»
در ظاهر، به نظر میرسید برای صلاح خودش این کارها را میکنم، اما درواقع خودم را بالاتر از او قرار میدادم و نصیحتش میکردم. این نمودی از فرهنگ حزب کمونیست بود.
هنگام نوشتن این مطالب ناگهان متوجه شدم که وابستگی ریشهداری دارم: اغلب در حضور دیگران، شوهرم را کوچک میشمارم و از او شکایت میکنم. گله میکردم که هیچ کاری بلد نیست و هیچ کاری را درست انجام نمیدهد. تمام این شکایتها برای این بود که ثابت کنم خودم چقدر توانمند و عالی هستم. تعجبی ندارد که شوهرم احساس ناراحتی میکرد! این «خود کاذبِ» خودخواه، سلطهجو و نامهربان من بود که اینهمه به او آسیب رسانده بود.
اما این رفتارها را که با فا مطابقت نداشتند و خود حقیقیام نبودند، به رسمیت نشناختم. این تصورات منفی درواقع عناصر فاسدی هستند که پس از تولد شکل گرفتهاند و باید با فرستادن بیشتر افکار درست، آنها را از بین ببرم.
وقتی واقعاً شروع کردم به درون نگاه کنم و خودم را تزکیه کنم، نگاهم به شوهرم نیز تغییر کرد. دریافتم که او درواقع طی این سالها خیلی خوب عمل کرده است. بیشترِ کارهای خانه را انجام میدهد تا من وقت بیشتری برای تمرکز بر پروژههای دافا داشته باشم. در پروژههای متعددی با هم همکاری کردهایم و او همیشه داوطلبانه کارهای خستهکننده و از نظر جسمی دشوار را بر عهده گرفته است. درست مانند راهب جوانی که استاد در آموزههایشان توصیف کردهاند، بیسروصدا کاری را که باید انجام میداد، انجام داده است.
احساس گناه کردم و دریافتم که طی این سالها چقدر در حق شوهرم کوتاهی کردهام. ما در این زندگی زن و شوهر هستیم، اما هویت حقیقیمان مرید دافاست. مسیر هر تمرینکننده متفاوت است و همه ما در دافا تزکیه میکنیم. همه موجودات برابرند و تمایزی میان بالا و پایین وجود ندارد. باید شوهرم را که همتمرینکنندهام نیز هست، درک کنم، نسبت به او بردبار باشم و با مهربانی با او رفتار کنم. باید قدر این رابطه تقدیری ارزشمند را بدانم، همراه او با کوشایی پیش بروم، مأموریتمان را به انجام برسانیم و با هم به خانه حقیقیمان بازگردیم.
سخن پایانی
فقط با تزکیه خود مطابق الزامات فا میتوان مسیر درست تزکیه را پیمود؛ انجام کارها بدون تزکیه قلب، تزکیه نیست. تنها با ازبین بردن منفعتطلبی موجودات کیهان کهن، همراه با وابستگیهای بشری گوناگونی که از آن سرچشمه میگیرند و تصورات منحرفی که بعدها در زندگی شکل گرفتهاند، میتوانیم به موجودات کیهان جدید تبدیل شویم که ازخودگذشتهاند، از منیت رها هستند و دیگران را بر خود مقدم میدانند.
با درنظر گرفتن دیگران، تشخیص کاستیهای خود و تمرکز بر نقاط قوت دیگران میتوانیم کارهایمان را بهخوبی و با موفقیت انجام دهیم. به این ترتیب میتوانیم در مسیر تزکیه، با کوشایی پیش برویم و به عهدهایی که پیش از آمدن به این دنیا بستهایم، وفا کنیم.
سپاسگزارم استاد! سپاسگزارم همتمرینکنندگان!
تحصیلات و سطح تزکیهام محدود است؛ لطفاً هر مطلب نامناسبی را گوشزد کنید.
(مقاله برگزیده در بیستوسومین کنفرانس فای چین در وبسایت مینگهویی)
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.