(Minghui.org) من ۷۲ سال دارم و تمرین فالون دافا را در سال ۱۹۹۶ شروع کردم. همیشه از استاد بهخاطر نیکخواهی و محافظت عظیمشان سپاسگزار بودهام.
من و سایر تمرینکنندگان صبحها بهمنظور روشنگری حقیقت درباره آزار و شکنجه برای مردم، بیرون میرویم. ما بعدازظهرها فا را مطالعه و شبها فا را ازبر میکنیم.
میخواهم درباره تجربیاتم درحین روشنگری حقیقت و کمک به مردم برای خروج از حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) و سازمانهای جوانان آن، برایتان بگویم و اینکه چگونه موجودات ذیشعور وقتی باور میکنند فالون دافا خوب است، پاداش میگیرند؛ هدفم این است که با بهاشتراک گذاشتن این تجربیات، به دافا و لطف گسترده و فراگیر استاد اعتبار ببخشم و شادی را برای آسمانها و زمین به ارمغان بیاورم.
استاد به من کمک کردند
یک روز حقیقت را برای صاحب یک مغازه مد روشن کردم و او از ح.ک.چ خارج شد. حتی عکس استاد را در تلفن همراهش پیدا کرد و آن را به من نشان داد. او گفت: «آیا ایشان استاد لی هنگجی هستند؟» پاسخ دادم: «بله، ایشان استاد ما هستند.» او میخواست مطالب ما را بخواند، بنابراین داستانی از یک برنامه صوتیِ روشنگری حقیقت به او دادم و او با علاقه زیادی به آن گوش داد.
او آن را برای والدینش پخش کرد. دخترش پس از اینکه شوهرش چند سال پیش در یک سانحه رانندگی درگذشت، برای کار از روستا به اینجا آمد. والدین این خانم صاحبمغازه روستایی هستند و هیچ درآمدی نداشتند، بنابراین همه آنها به پولی که او از فروشگاه مد خود به دست میآورد، وابسته بودند.
او به خانوادهاش گفت که به یاد داشته باشند: «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است!» و آنها از آن بهرهمند شدند. پدرش دچار عوارض ناشی از سکته مغزی شد، اما پس از اینکه پذیرفت فالون دافا خوب است، بهسرعت بهبود یافت.
نوهاش عاشق این بود که قبل از رفتن به مدرسه، به برنامه مذکور گوش دهد. او ضعیف و بیمار بود. خانوادهاش فقیر بودند. او از سوءتغذیه رنج میبرد و اغلب بیمار میشد. اما از زمانی که شروع به گوشدادن به برنامههای روشنگری حقیقت کرد و فهمید که فالون دافا خوب است، کاملاً درخصوص آن متقاعد شد. این کودک اکنون از سلامتی عالی برخوردار است، باهوش، سرزنده، فعال است و در بین دانشآموزان برتر کلاسش قرار دارد.
وقتی کودک در آستانه ورود به دبیرستان بود، مدرسه به خانواده توصیه کرد که باید خانهای در نزدیکی مدرسه داشته باشند، در غیر این صورت اجازه ثبتنام به دانشآموز داده نمیشود. اما هیچ خانهای در دسترس نبود. آنها باید چهکار میکردند؟
یک روز، زنی برای خرید لباس به مغازه آمد و صاحب این مغازه مشکل را برایش تعریف کرد. آن زن گفت که آپارتمانی در نزدیکی مدرسه دارد و میخواهد آن را بفروشد. صاحبمغازه آن را خرید. اما پس از خرید، با مشکل دریافت سند ملک برای آپارتمان مواجه شد. ازآنجاکه نمیدانست چگونه سند را بگیرد، بسیار مضطرب شد. درست همان موقع، معلم نوهاش با او تماس گرفت و گفت: «آیا نمیخواهی سند ملک بگیری؟ بیا برویم. من امروز قرار است سند ملکم را بگیرم. با هم درخواست میدهیم.»
وقتی کودک نیاز به پرداخت شهریه مدرسه داشت و پول کافی نداشت، صاحبمغازه بیش از پنج هزار یوان لباس فروخت و با این کار شهریه مدرسه نوهاش را پرداخت کرد. او با هیجان به من گفت: «بگو، چطور همهچیز برایم اینقدر روان پیش میرود؟ بدون توجه به اینکه چهکار میکنم، همهچیز کاملاً روان پیش میرود.» ما به او گفتیم دلیلش این است که او باور دارد فالون دافا خوب است، بنابراین استاد به او کمک میکنند. اشکهایش جاری شد و مدام میگفت: «متشکرم دافا! سپاسگزارم استاد، شما واقعاً به من کمک کردید!»
حالا، او نهتنها معتقد است که فالون دافا خوب است، بلکه این پیام را منتشر و به مردم کمک میکند تا از ح.ک.چ و سازمانهای وابسته به آن خارج شوند. او اغلب پولهایش را با اسکناسهای ما که رویشان پیامهای روشنگری حقیقت نوشته شدهاند، عوض میکند تا خرجشان کند، و صاحبان سایر مشاغل را تشویق میکند که از این پولها استفاده کنند. وقتی به مغازهاش سر میزنیم، لیستی از افرادی را که موافقت کردهاند از ح.ک.چ و سازمانهای وابسته به آن خارج شوند، به ما میدهد.
«از فالون دافا بهرهمند شدم!»
یک روز با زنی آشنا شدیم و به او گفتیم: «این بیماری همهگیر اکنون بسیار جدی است و فجایع بسیار زیادی وجود دارد. لطفاً به یاد داشته باشید که "فالون دافا خوب است، حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است!"» او گفت: «درباره این دو عبارت میدانم. چند سال پیش کسی دربارهاش به من گفت.»
او ماجرایش را برای ما تعریف کرد. وقتی همهگیری در اوج خود بود، همه ملزم به انجام آزمایش پیسیآر (PCR) و واکسینهشدن بودند. اما وی پس از دریافت سه تزریق، ناحیه اطراف مهرههای چهارم و پنجم کمرش تیره شد و درد زیادی داشت.
وقتی برای معاینه به بیمارستان رفت، آنها نتوانستند تشخیصی قطعی بدهند. ازآنجاکه بیمارستان شلوغ بود، نتوانست تختی برای بستریشدن پیدا کند، بنابراین به خانه برگشت.
او به یاد آورد که تمرینکنندهای به او گفته بود آن دو عبارت را تکرار کند، بنابراین شروع به تکرار آنها کرد. درد کمرش کمتر شد. وقتی از شوهرش خواست که نگاهی به کمرش بیندازد، شوهرش گفت که کمرش دیگر آنقدر تیره نیست. او دیگر بهبود یافته بود.
این زن گفت: «حتی اگر هیچکس دیگری آن را باور نکند، من به آن باور دارم، زیرا شخصاً از آن بهرهمند شدهام. فالون دافا خوب است! ح.ک.چ به انتشار اخبار جعلی ادامه داد و واکسنهایی که به ما تزریق میکنند مضر هستند. هر کاری که حزب انجام میدهد به مردم آسیب میرساند. رفتار ح.ک.چ بیشرمانه است. نهتنها نتوانستند فالون گونگ را در چین سرنگون کنند، بلکه حتی به خارج از کشور میروند و خودشان را احمق جلوه میدهند. ح.ک.چ مطلقاً هیچ شرمی ندارد. پیشبینی میکنم که فرو خواهد پاشید.»
استاد، بهخاطر نجات نیکخواهانه و لطف عظیمتان متشکرم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.