(Minghui.org) فواید شگفت‌انگیز فالون دافا برای سلامتی، بسیار شناخته‌شده است. نامه‌های زیر تنها سه نمونه از نامه‌های ارسالی از سوی تمرین‌کنندگان دافا در چین هستند.

برادرم از تمرین‌کنندگان محافظت کرد و مشکلات کبدی‌اش بهبود یافت (استان جیلین)

برادر کوچکم برای یک شرکت دولتی کار می‌کند که بیش از ۱۰هزار کارمند دارد. آنجا یکی از کانون‌های اصلی آزار و اذیت تمرین‌کنندگان بود. مدیر شرکت، که دبیر حزب نیز هست، وقتی تمرین‌کنندگان را شناسایی می‌کرد، آن‌ها را اخراج می‌کرد یا به اردوگاه کار اجباری می‌فرستاد. او به دستور مافوق‌هایش، به‌منظور جمع‌آوری ۱۰‌هزار امضا برای سندی افتراآمیز به فالون دافا، کمپینی راه‌اندازی کرد.

برادرم حقایق مربوط به فالون دافا را می‌دانست و همیشه یک نشان یادبود دافا همراه داشت. او از تمرین من حمایت و اغلب نوارهای صوتی را برایم کپی می‌کرد. به کارکنانش گفت که هیچ‌چیز اشتباهی در فالون دافا وجود ندارد و اینکه چون من آن را تمرین می‌کردم، همیشه سالم بوده‌ام. او این افراد را به انجام کارهایی گماشت که باعث می‌شد آن‌ها از امضای دادخواست معاف شوند.

پنج سال پیش، برادرم به سیروز و آسیت کبد، که بیماری‌های کبدی لاعلاجی هستند، مبتلا شد. خانواده‌اش نمی‌دانستند چه‌کار کنند. اما او هنوز به‌طرز معجزه‌آسایی زنده و روحیه‌اش خوب است، درحالی‌که سه نفر دیگر با همین شرایط، در همان بخش بیمارستانی که او در آن بستری بود، فوت کرده‌اند.

وقتی از زندانی که در آن، به‌طور غیرقانونی بازداشت شده بودم آزاد شدم، برادرم گرچه هنوز بیمار بود، سه کیلومتر پیاده تا خانه‌ام آمد تا مرا ببیند. او به‌رغم لاغری‌اش، روحیه خوبی داشت. به من گفت که نیرویی از او حمایت می‌کند. گفتم: «این قدرت دافاست. استاد به‌خاطر اعمال خوبت از تو محافظت کرده‌اند.»

هر دو ما اشک‌هایمان جاری شد و عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را خالصانه تکرار کردیم. برادرم از آن زمان، دافا را تمرین کرده است.

وقتی برادرزاده‌ام دو سال پیش برای جشن سال نو به خانه بازگشت، از بهبودی سریع پدرش شگفت‌زده شد. او سر میز شام گفت: «فالون گونگ معجزه‌آساست. از هر نظر برای جامعه و مردم مفید است. چرا حزب کمونیست چین اجازه تمرین این روش را نمی‌دهد؟ دافا خوب است.»

عروسم بعد از اینکه حقیقت را درک کرد، افسردگی‌اش از بین رفت (استان هبی)

خانواده‌ام در حومه شهر زندگی می‌کنند. عروسم دچار افسردگی بود و گرچه تمام پس‌اندازمان را صرف کمک‌ به درمان او کردیم، اما هیچ بهبودی حاصل نشد. تمام خانواده نگران بودند. همین‌طور که حالش بدتر می‌شد، به‌تدریج به وضعیتی رسید که مرا کتک می‌زد. او به من و شوهرم توهین و فحاشی می‌کرد و درنهایت ما را از خانه بیرون انداخت.

پاییز گذشته، عروسم سه ماهی سرخ‌شده برای ما آورد. این یک سورپرایز بود. او لبخند زد و گفت: «آمدم شما را به خانه ببرم. دیگر حالم خوب است و قرار است به سر کار برگردم.» سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود برایمان تعریف کرد.

تمرین‌کننده‌ای یک تقویم دافای دست‌ساز به او داد و او کلمات «فالون گونگ» را روی آن دید. به یاد آورد که وقتی کودک بود مادرش این روش را تمرین می‌کرد. او اطلاعات روی تقویم را خواند و متوجه شد که دافا خوب است و مردم باید از ح‌.ک‌.چ و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند تا امنیت و خوشبختی خود را تضمین کنند. پس از ترک ح‌.ک.‌چ، ذهنش روشن و هشیار شد. احساس سبکی می‌کرد، گویا فرد جدیدی شده بود، و افسردگی‌اش ناپدید شد.

مبهوت شده بودم. او در طول این سال‌ها، در جستجوی درمان در جاهای مختلف، پول زیادی خرج کرده بود، اما هیچ‌کدام مؤثر نبودند. پس از خواندن تقویم دافا و درک حقیقت، افسردگی جدی‌اش به‌طرز شگفت‌انگیزی ناپدید شد. دافا واقعاً باورنکردنی است. با تشکر فراوان از دافا و استاد.

پدرم تمرین دافا را شروع کرد و سرطان معده‌اش بهبود یافت (شمال چین)

پدرم که در دهه ۱۹۴۰ متولد شد، فردی ملحد بود. او چند خواهر و برادر داشت و والدینش فقیر بودند. در جوانی، به یک بیماری شدید معده مبتلا شد و نمی‌توانست کارهای سنگین انجام دهد. من بزرگ‌ترین فرزند از سه فرزندش هستم، بنابراین درحالی‌که او به‌دنبال درمان برای مشکل معده‌اش، به بسیاری از شهرهای بزرگ سفر می‌کرد، من تمام کارهای خانه را انجام می‌دادم. اما هرچه تلاش کرد فایده‌ای نداشت و پس از بیماری و مرگ مادرم، اوضاعش بدتر شد.

او در دهه ۷۰ زندگی‌اش، به سرطان معده مبتلا شد. تحت شیمی‌درمانی قرار گرفت، اما این کار فقط باعث شد متحمل رنج بیشتری شود. من دافا را تمرین می‌‌کنم و قبلاً بارها سعی کرده بودم او را به تزکیه ترغیب کنم، اما موفق نشده بودم. این بار وقتی گفتم که فقط استاد لی می‌توانند او را نجات دهند، او پذیرفت و شروع به تمرین دافا کرد.

هم‌تمرین‌کننده‌ای را استخدام کردم تا به نیازهای اولیه‌ پدرم رسیدگی و همچنین به او در مطالعه فا کمک کند. پس از مدت کوتاهی، دردش فروکش کرد. مقدار بیشتری غذا می‌خورد و مقداری از انرژی‌اش را به دست آورد. وقتی برای معاینه به بیمارستان رفت، متوجه شدند که تومور کوچک شده است.

پدرم کاملاً بهبود یافت و توانسته است به سراسر کشور سفر کند. او همیشه به هر کسی که با او برخورد می‌کند می‌گوید: «بعد از اینکه شروع به تمرین فالون گونگ کردم، بیماری‌ام که بیمارستان‌ها نمی‌توانستند درمانش کنند، بدون دارو یا تزریق از بین رفت. حالا اشتهای زیادی دارم و می‌توانم هر چیزی بخورم. با هیچ کلمه‌ای نمی‌توانم به اندازه کافی از استاد تشکر کنم!»