(Minghui.org) تمرین فالون دافا را در سال ۱۹۹۷ شروع کردم. حدود ۲۸ سال است که با وجود فراز و نشیب‌ها، از استاد در اصلاح فا پیروی می‌کنم. استاد مرا از یک انسان خودخواه، متکبر و بزدل به یک تمرین‌کننده دافای باملاحظه، مهربان، صادق و مسئول تبدیل کرده‌اند. هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند قدردانی‌ام را از استاد بیان کند.

افزایش ظرفیتم و به‌عهده گرفتن کار ویرایش

در ابتدا، یک مکان بزرگ تولید مطالب روشنگری حقیقت داشتیم. تمرین‌کنندگان درگیر در این مکان، بر سختی‌های بی‌شماری غلبه کردند. آن‌ها مطالب را از وب‌سایت مینگهویی دانلود، ویرایش، چاپ و به بروشور و جزوه تبدیل می‌کردند. چون تمرین‌کنندگانی که برای همکاری در محل تولید، داوطلب می‌شدند، یکی پس از دیگری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، درنهایت هیچ کسی نمی‌توانست کار ویرایش را انجام دهد.

پی بردن به ناچیز بودن خودم

یکی از هم‌تمرین‌کنندگان پیشنهاد داد که من برای این کار مناسب هستم، چون تحصیلات خوبی دارم. در ابتدا، از این تمرین‌کننده ناراحت بودم که مرا توصیه کرده است، چون هماهنگ‌کننده از من نخواسته بود. اما با اندکی تفکر، متوجه شدم که شاید استاد به من اشاره‌ای می‌رسانند. من تحصیلات خوبی داشتم. اما آیا این به این معنی بود که قرار است این کار را انجام دهم؟ قبل از تمرین فالون دافا، در محل کار در تایپ لمسی (تایپ‌کردن بدون نگاه‌کردن به صفحه کلید) آموزش دیده بودم. آیا استاد این را برایم نظم و ترتیب نداده بودند؟ با درک این موضوع، دیگر از آن تمرین‌کننده ناراحت نبودم.

اما احساس اضطراب می‌کردم. فکر نمی‌کردم وقت داشته باشم، چون تمام‌وقت کار می‌کردم. همچنین در نوشتن مهارت نداشتم؛ نوشتن برایم سخت بود. علاوه‌بر این، احساس می‌کردم که این کار خطرناک و پرمخاطره است. اما بعد متوجه شدم که در مقایسه با سایر تمرین‌کنندگان، در تزکیه‌ام کاستی‌هایی دارم. آن‌ها برای نجات موجودات ذی‌شعور، مسئولیت به‌عهده گرفته‌اند و حتی دستگیر و محکوم شده‌اند. اما من وقتی تحت فشار بودم، اول به خودم فکر می‌کردم. دیدم که چقدر کوچک و ناچیز هستم و تمرین‌کنندگان دیگر چقدر فداکار و ازخودگذشته هستند.

تزکیه خودم درحین کار به عنوان ویراستار

برخی از مطالب را دانلود کردم و یاد گرفتم که چگونه ویرایش و صفحه‌آرایی کنم. به‌لطف قدرت‌بخشی از جانب استاد و با کمک ویراستاران مینگهویی، اولین روزنامه هفتگی محلی ما منتشر شد. خیلی خوشحال بودم. چند روز بعد، برخی از تمرین‌کنندگان از روزنامه ایراد گرفتند و مرا سرزنش کردند. احساس خوبی نداشتم. بعداً متوجه شدم که باید تحمل بیشتری داشته باشم و ظرفیتم را گسترش دهم.

بسیاری از تمرین‌کنندگان استان ما، در اردوگاه کار اجباری محلی بازداشت شدند. نگهبانان به‌طرز وحشیانه‌ای تمرین‌کنندگان را شکنجه می‌کردند. برخی تا سرحد مرگ تحت آزار و شکنجه قرار گرفتند. وقتی برای اولین بار چنین مقالاتی را ویرایش می‌کردم، وحشت کرده بودم. نگهبانان در عکس‌ها، شرور، حیله‌گر، دیوانه و بی‌رحم به نظر می‌رسیدند. اواخر شب، حتی احساس می‌کردم که هوا خفه‌کننده است و چشم‌های بی‌شماری به من خیره شده‌اند. واقعاً وحشتناک بود. می‌دانستم که نبرد بزرگی بین خیر و شر در بُعدهای دیگر وجود دارد.

تمرکز اصلی روزنامه هفتگی محلی، افشای آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان توسط کمیته امور سیاسی و حقوقی محلی (PLAC) و اداره ۶۱۰ بود.

استاد بیان کردند:

«افشای پلیس شرور و افراد بد و انتشار اعمال بدشان، برای مهار کردن و شوکه کردن آن افراد شرورِ غیرمنطقی، بسیار مؤثر است.» («یادداشتی بر مقاله مرید»، نکات اصلی برای پیشرفت بیشتر جلد 3)

همانطور که موارد آزار و شکنجه در اطراف ما، در روزنامه‌های هفتگی افشا می‌شد، این کار به‌طور مؤثر شرارت را از بین می‌برد.

من صفحه محلیِ نسخه هفتگی را بعد از شام ویرایش می‌کردم و گاهی این کار تا نیمه‌شب ادامه داشت. وقت‌گیر و انرژی‌بر بود. اما فهمیدم که آن سلاحی مؤثر و به‌موقع برای ازبین‌بردن شیطان در سطح محلی است. از کار کردن روی آن احساس خستگی نمی‌کردم. گاهی اوقات، وقتی همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رفت، از خودراضی بودن، ذهنیت خودنمایی و ذهنیت اعتبار بخشیدن به خودم در من ایجاد می‌شد. بعداً متوجه شدم که اعتبار بی‌موردی به خودم می‌دهم. بدون قدرت‌بخشی از جانب استاد نمی‌توانستم کاری انجام دهم. می‌دانستم که باید وابستگی‌هایم را رها کنم.

درحین یادگیری نحوه ویرایش مقالات، ویراستاران مینگهویی خیلی کمکم کردند. آن‌ها مرا درخصوص نحوه انجام صفحه‌بندی، درج تصاویر و نوشتن عناوینِ خوب راهنمایی می‌کردند. کیفیت روزنامه هفتگی ما به‌طور پیوسته بهبود می‌یافت.

وقتی نسخه هفتگی محلی منتشر نمی‌شد، به درون نگاه می‌کردم و عقاید و تصورات بشری‌ام را تغییر می‌دادم. کاستی‌هایم را پیدا می‌کردم. هر نسخه‌ای را که ویرایش کرده بودم با نسخه‌ای که منتشر می‌شد مقایسه و تفاوت‌ها را پیدا می‌کردم. این کار به من کمک می‌کرد دیدگاهم را بهبود ببخشم و شین‌شینگم را ارتقا دهم.

گردآوری شکایات علیه جیانگ زمین

در سال ۲۰۱۵، تمرین‌کنندگان در سراسر چین، شروع به ارائه شکایات قانونی علیه جیانگ زمین به‌دلیل آغاز آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون دافا کردند. بیش از ۲۰ تمرین‌کننده در خانه‌ام جمع شدند و بینش‌هایشان درباره این موضوع را به اشتراک گذاشتند. متوجه شدیم که اصلاح فا وارد مرحله جدیدی شده است، باید وابستگی‌های خود را رها و همچنین باید از جیانگ زمین شکایت کنیم. هر کدام از ما به محل زندگی‌مان برگشتیم و موضوع را با تمرین‌کنندگان محلی خود، ازجمله در شهرستان‌ها و روستاها، به اشتراک گذاشتیم. درنتیجه تقریباً همه تمرین‌کنندگان محلی قصد داشتند از جیانگ شکایت کنند.

من هنوز بازنشسته نشده بودم و نگرانی‌هایی داشتم. می‌ترسیدم که این کار بر شغلم تأثیر بگذارد. می‌دانستم که این تفکر منفی است. باید وابستگی‌هایم را رها می‌کردم و با استفاده از نام واقعی‌ام، از جیانگ شکایت می‌کردم. شکایتم را طبق قالب ارائه‌شده توسط وب‌سایت مینگهویی نوشتم. به ویرایش شکایات سایر تمرین‌کنندگان نیز کمک کردم و برای برخی از تمرین‌کنندگانی که قادر به نوشتن نبودند، شکایت نوشتم.

تمرین‌کنندگان ازطریق این اقدام در تزکیه‌شان پیشرفت کردند. به‌لطف محافظت نیک‌خواهانه استاد، و با افکار درست و تلاش‌های فراوان همه تمرین‌کنندگان، شکایات ما علیه جیانگ، عاملان محلی را تا حد زیادی از مشارکت در آزار و شکنجه منصرف کرد. هیچ تمرین‌کننده‌ای در منطقه ما به‌دلیل ثبت شکایات مورد آزار و اذیت قرار نگرفت.

رها کردن وابستگی‌ها و عملکرد خوب در گزارشگری

هنگام تهیه روزنامه هفتگی، معمولاً اخبار مربوط به آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان محلی را منتشر می‌کردیم. اگر تمرین‌کننده‌ای دستگیر می‌شد، تمرین‌کنندگان از من می‌خواستند که مقاله‌ای بنویسم و سپس مقاله را به وب‌سایت مینگهویی ارسال کنم. پس از انتشار چند مقاله، مینگهویی عنوانی با نام «همکار مینگهویی» اضافه کرد. در آن لحظه، واقعاً مسئولیتم را احساس کردم. این تشویق و اعتماد ازسوی سایر تمرین‌کنندگان بود. همچنین احساس کردم که این نشان‌دهنده امید و انتظارات استاد از من است. افکار درستم تقویت شد.

بیشتر رهاکردن وابستگی‌ها

گزارشگربودن فرصت خوبی برای من است تا ترسم را تزکیه کنم. وقتی تمرین‌کننده‌ای دستگیر می‌شد، اطلاعات خاصی درباره آزار و اذیت داشتم که در اسرع وقت در وب‌سایت مینگهویی منتشر می‌شد. این مسئولیت من بود.

یک روز چند تمرین‌کننده دستگیر شدند. هیچ خبری از آن‌ها به دستمان نرسید، بنابراین تصمیم گرفتم به خانواده‌هایشان سر بزنم. در قلبم، کمی ترس داشتم. شنیده بودم که تمرین‌کننده دیگری هنگام دیدار با خانواده یک تمرین‌کننده تحت آزار و اذیت، متوجه حضور پلیس در بیرون خانه‌اش شده است. او به‌لطف کمک استاد توانست فرار کند. تصمیم گرفتم بر ترسم غلبه کنم، زیرا ترس نباید مانع انجام کاری شود که باید انجام دهم.

ابتدا دو بار به خانه تمرین‌کننده لینگ رفتم تا ببینم آیا به من کمک می‌کند با خانواده‌های تمرین‌کنندگانِ تحت آزار و اذیت صحبت کنم یا خیر. او به من گفت که شوهرش می‌گوید از بعدازظهر روز قبل، دو پلیس برای بررسی فیلم‌های دوربین‌های نظارتی به منطقه مسکونی آن‌ها رفته‌اند. من صبح به خانه‌اش رفتم و مأموران پلیس‌ دوباره بعدازظهر آمدند. این را به‌عنوان آزار و اذیت تصدیق نکردم.

لینگ موافقت کرد که با من به دیدار خانواده آن تمرین‌کننده تحت آزار و اذیت بیاید. او شب قبل در خوابش دیده بود که سگ بزرگی راهش را مسدود کرده است. روز بعد خوابش را برایم تعریف کرد. از او پرسیدم که آیا هنوز هم می‌خواهد بیاید یا نه. گفت که این مداخله‌ای از سوی نیروهای کهن است و می‌خواهد با من بیاید.

در تمام طول مسیر، افکار درست فرستادیم تا تمام مداخله‌ها، ازجمله مداخله دوربین‌ها و چشم‌های الکترونیکی را از بین ببریم. وقتی به در اصلی ساختمانِ محل زندگیِ آن تمرین‌کننده رسیدیم، دوباره از لینگ پرسیدم که آیا حالش خوب است و هنوز می‌خواهد با من به داخل بیاید یا خیر. او قاطع بود و گفت که با هم می‌رویم. یک هندوانه خریدیم و درِ خانه آن تمرین‌کننده را زدیم. شوهرش در را باز کرد و بسیار عصبانی بود. او تمام عصبانیتش را سر ما خالی کرد. ما همچنان او را دلداری ‌دادیم. بعد از سال نو چینی، من و تمرین‌کننده‌ای دیگر دوباره به ملاقاتش رفتیم و ۵۰۰ یوان به او دادیم تا به او بفهمانیم که تمرین‌کنندگان نگران او هستند.

گاهی اوقات، لازم بود چند بار به دیدار اعضای خانواده یک تمرین‌کننده تحت آزار و اذیت بروم. برخی از اعضای خانواده به من می‌گفتند که دیگر به آنجا نروم، زیرا دوربین‌های جدیدی نصب شده بودند.

تمرین‌کنندگان مختلف، سطوح شین‌شینگ متفاوتی داشتند. برخی از تمرین‌کنندگان به‌دلیل وابستگی به حفظ آبرو، اعتبار یا ترس، حاضر نبودند تجربیات آزار و شکنجه‌شان افشا شود. یکی از تمرین‌کنندگان توسط مقامات مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. من مورد او را به همراه سایر موارد در وب‌سایت مینگهویی منتشر کردم. او پرسید که چه کسی آن را برای مینگهویی ارسال کرده و از من بدگویی کرد. درواقع این روندی برای آزمایش شین‌شینگ من بود.

در چند مورد، صحت گزارش‌ها را بررسی نکردم. متوجه شدم که بی‌مسئولیت هستم و این نشانه‌ای از عناصر فرهنگ حزب کمونیست چین در درون من بود. گاهی اوقات تمرکزم بر این بود که گزارش‌ها را بنویسم فقط برای اینکه شیطان افشا شود. بر نجات موجودات ذی‌شعور متمرکز نمی‌شدم. در آن صورت، مقاله تأثیر خوبی نداشت.

اینترنت پرسرعت در دسترس قرار می‌گیرد

وقتی به یک منطقه مسکونی جدید نقل‌مکان کردم، یکی از کارکنان به من گفت که هیچ ظرفیت خالی برای اینترنت پرسرعت در این واحد موجود نیست. او گفت که باید صبر کنم تا کسی از آنجا نقل‌مکان کند. یکی از ساکنان کناری‌ام گفت که چند سال صبر کرده و هنوز اینترنت پرسرعت ندارد. در قلبم از استاد پرسیدم که چه‌کار کنم، زیرا بدون اینترنت نمی‌توانستم کار کنم. از پذیرفتن این عدم دسترسی به اینترنت خودداری کردم. فکر کردم که باید اینترنت داشته باشم.

آن کارمند کمی بعد از رسیدنم به خانه، با من تماس گرفت. گفت که یک پورت در دسترس است و اینترنت پرسرعت من می‌تواند بعدازظهر وصل شود. خیلی هیجان‌زده شدم. می‌دانستم که استاد مسیر خدایی را برایم باز کرده‌اند؛ مسیرم به خانه آسمانی‌ام. استاد، از لطف نجات‌بخش شما متشکرم!

داشتن رفتار دوستانه با مجرمان و ازبین‌بردن محنت‌ها

در سال ۲۰۲۱، مأموران اداره ۶۱۰، مرکز اجتماعی محلی و ایستگاه پلیس اغلب تمرین‌کنندگان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. آن‌ها می‌گفتند که اگر تمرین‌کنندگان فالون دافا را رها کنند، مزاحم آن‌ها نخواهند شد. من موارد آزار و اذیت، ازجمله مورد خودم را، در وب‌سایت مینگهویی منتشر کردم و شماره تلفن همراه مأموران مرکز اجتماعی را نیز منتشر کردم. از تمرین‌کنندگان خارج از کشور خواستم که با آن‌ها تماس تلفنی بگیرند و از آن‌ها بخواهند که در آزار و اذیت شرکت نکنند. این باعث ایجاد جنجال در منطقه‌ام شد. روزنامه هفتگی ما نیز شماره تلفن همراه و نام مأموران مراکز اجتماعی محلی را منتشر کرد. این امر شیطان را در بُعدهای دیگر آشفته کرد.

مدیر اداره ۶۱۰ تحت فشار مقامات بالاتر با من تماس گرفت. یک بار نامه‌ای به او نوشته و از او خواسته بودم که از آزار و اذیت تمرین‌کنندگان دست بردارد. دو بار با سایر تمرین‌کنندگان به ملاقاتش رفته و حقیقت را برایش روشن کرده بودم. او را برای شام نیز دعوت کرده بودم. تمرین‌کنندگان دیگر نیز از طرق مختلف با او تماس گرفته بودند. چند سالی بود که هیچ‌ تمرین‌کننده فالون دافایی در منطقه ما دستگیر نشده بود. او گفت از دو مأمور می‌خواهد که به ملاقاتم بیایند. گفتم که خودم به ملاقاتش می‌روم، بنابراین نیازی نبود که آن دو مأمور بیایند. اما او اصرار داشت که آن‌ها به دیدنم بیایند.

وقتی دو مأمور آمدند، به آن‌ها خوشامد گفتم و برایشان میوه و چای آوردم. چون آن روز هوا گرم بود، پنکه را روشن کردم. با آن‌ها مثل دوستان قدیمی رفتار کردم. ‌دیدم که تحت تأثیر قرار گرفتند. لپ‌تاپشان را باز کردند و از من پرسیدند که آیا مأموری از اداره پلیس، در روز خاصی با من تماس گرفته است یا نه.

گفتم بله، اما تاریخش را به خاطر نمی‌آوردم. از من خواستند به اطلاعاتی که درباره من جمع‌آوری کرده بودند نگاه کنم. نگاه نکردم و به آن‌ها گفتم که جمع‌آوری اطلاعات درباره من فایده‌ای ندارد. لپ‌تاپ را بستند، چون من همکاری نمی‌کردم. قبلاً با یکی از آن مأموران ملاقات کرده بودم. به آن‌ها گفتم که همه تمرین‌کنندگان محلی متوجه شده‌اند که آن‌ها مثل سابق نیستند. آن‌ها لبخند زدند و با تکان دادن سر، موافقت‌شان را اعلام کردند.

گفتم: «شما مهربان هستید و آدم‌های بدی نیستید. آینده‌ خوبی خواهید داشت.» یکی از آن‌ها گفت: «به من نگاه کن. فکر می‌کنی من مهربان هستم؟» او مأمور جدیدی بود. به او نگاه کردم و گفتم: «تو هم مهربانی.» هردو خندیدند. مدتی صحبت کردیم، سپس آن‌ها رفتند.

قدرت مهربانی بسیار زیاد است! به‌لطف نیک‌خواهی عظیم استاد، این محنت برطرف شد.

قبل از اینکه آن‌ها به ملاقاتم بیایند، مأموران شرکت اینترنت پرسرعت، دو بار با من تماس گرفتند تا مرا مورد آزار و اذیت قرار دهند. مدیر اداره ۶۱۰ به ملاقات تمرین‌کننده‌ای رفته و از او خواسته بود که مقاله مربوط به او را از وب‌سایت حذف کند. او می‌خواست بداند چه کسی مقاله را نوشته است و گفت که این مقاله به شغلش آسیب می‌رساند. این آزار و اذیت را انکار کردم. اذعان کردم که استاد همیشه از من مراقبت می‌کنند و آنچه اتفاق افتاده هیچ ارتباطی با من ندارد.

افشای اعمال شیطانی کمیته سیاسی و حقوقی

بیش از 20 تمرین‌کننده فالون دافا در سال 2022 دستگیر شدند. ما سال‌ها بود که در منطقه‌مان، چنین دستگیری‌های گسترده‌ای نداشتیم. نمی‌دانستم که آیا رئیس کمیته سیاسی و حقوقی تغییر کرده است یا خیر. در اینترنت جستجو کردم و متوجه شدم که واقعاً اینطور است. اطلاعات و عکسش را دانلود کردم و به وب‌سایت مینگهویی فرستادم.

مادرم در آن زمان، ناگهان درگذشت. شیطان سعی کرد از کاستی‌هایم سوءاستفاده کند. اما نمی‌ترسیدم چون استاد در کنارم بودند. شب‌ها در قلبم کمی ناآرام بودم، بنابراین به این فکر کردم که فا را دست‌نویسی کنم. وقتی به یاد آوردم که استاد در کنارم هستند و از من مراقبت می‌کنند، احساس اطمینان کردم.

چند روز بعد، یک سردبیر مینگهویی اطلاعات مربوط به رئیس جدید کمیته سیاسی و حقوقی محلی را منتشر کرد. این جریان شیطان را شوکه کرد. واقعاً احساس می‌کردم که تمرین‌کنندگان در چین و تمرین‌کنندگان خارج از کشور، بدنی واحد هستند. رئیس جدید مدت زیادی در سِمت خود باقی نماند و یک سال بعد به سِمت دیگری منتقل شد.

نجات مأموران در ادارات حقوقی

چند سال پیش نزدیک به ده تمرین‌کننده دستگیر شدند. من مسئولیت نجات این تمرین‌کنندگان و ممانعت از انجام کارهای شیطانی توسط مأموران در مشاغل حقوقی را برعهده داشتم، زیرا آن‌ها قربانیان واقعی بودند.

آزار و اذیت را افشا کردم و درباره این پرونده گزارش دادم. همچنین به ویرایش نامه‌های تمرین‌کنندگانی کمک کردم که با قرار وثیقه، تا زمان محاکمه آزاد شده بودند. ما نامه‌ها را برای مأموران در مشاغل حقوقی ارسال و نامه‌های شکایت و سایر اسناد را گردآوری کردیم.

به اعضای خانواده آن‌ها کمک کردم تا مقالاتی درباره این آزار و اذیت بنویسند و آن‌ها را در وب‌سایت منتشر کنند. آن‌ها مرا درخصوص مراحل قانونی و جزئیات دادگاه اول و دادگاه دوم مطلع کردند. گزارش‌هایی نوشتم و آن‌ها را در وب‌سایت مینگهویی منتشر کردم. این کار شیطان را شوکه کرد. بسیاری از مأموران در ادارات حقوقی، حقیقت درباره دافا و آزار و اذیت را درک کردند. در طول این روند، تمرین‌کنندگان بر مشکلات زیادی غلبه کردند و زمان، نیروی انسانی و منابع مادی زیادی را به آن اختصاص دادند.

گاهی اوقات با آزمایش‌های شین‌شینگ مواجه می‌شدم. یک بار، پس از دو روز جمع‌آوری و ویرایش مدارک یک تمرین‌کننده، سفری یک‌ساعته با اتوبوس داشتم تا مدارک را به او تحویل دهم. وقتی رسیدم، او گفت که هنوز یک برگه باید چاپ شود و از من خواست که به خانه برگردم تا آن را چاپ کنم و دوباره به او تحویل دهم. ناراحت شدم و شاکی بودم که چرا زودتر به من نگفت. در طول آن دو روز، به‌ندرت فا را مطالعه کرده بودم. زمان زیادی را در جاده هدر داده بودم. بعداً متوجه شدم که خودم را تزکیه نمی‌کردم. به بیرون نگاه می‌کردم. او در تزکیه‌ام به من کمک می‌کرد.

به‌لطف نیک‌خواهی عظیم استاد برای کاهش کارمای ما و تلاش‌های تمرین‌کنندگان خارج از کشور، ده تمرین‌کننده به یک سال، یک سال و شش ماه و حداکثر دو سال زندان محکوم شدند. میزان آزار و اذیت بسیار کاهش یافت، به‌خصوص که این پرونده بزرگی در استان محسوب می‌شد.

سخن پایانی

کار ویرایش مرا در طی آزمایش‌های مکرر تزکیه کرده است. به‌لطف محافظت استاد توانستم بر سختی‌ها و خطرات غلبه کنم. بسیار خوش‌اقبالم که در این زندگی، تمرین‌کننده فالون دافا هستم. این لطف استاد است. آن را برای همیشه به یاد خواهم داشت و آن را به منبعی برای تزکیه سخت‌کوشانه‌ام تبدیل خواهم کرد.

استاد همه‌چیز را برای ما انجام داده‌اند. استاد تنها فرد مسئول اصلاح فا هستند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که افکار درست و اعتقاد راسخ خود به استاد و فا را حفظ کنیم. تنها زمانی که طبق الزامات استاد و اصول فا در سطوح مختلف رفتار کنیم، قدرت مطلق استاد و تقوای عظیم دافا می‌تواند به‌طور کامل نشان داده شود.

بیایید این فرصت بی‌نظیر که هر هزاران سال پیش می‌آید و زمانی را که استاد با فداکاری عظیم‌شان برای ما فراهم کرده‌اند، گرامی بداریم، با هم تلاش کنیم تا موجودات ذی‌شعور بیشتری را با افکار درست نجات دهیم و به عهدهای ماقبل‌تاریخ خود عمل کنیم.