(Minghui.org) من ۸۳ سال دارم و در سال ۱۹۹۹ تمرین فالون دافا را آغاز کردم. در سال ۲۰۰۵، به دختر آخرم که در یک مجتمع مسکونی در مرکز استان زندگی میکرد کمک کردم تا از فرزندش مراقبت کند. در آن دوره، بهندرت فا را مطالعه میکردم و هیچ تمرینکننده دیگری را در آن ناحیه نمیشناختم. نمیتوانستم به هفتهنامه مینگهویی دسترسی داشته باشم و نمیتوانستم بهمنظور روشنگری حقیقت درباره آزار و شکنجه برای مردم، بیرون بروم. خیلی مضطرب و نگران بودم.
تشویق از سوی استاد
یک شب خواب دیدم که استاد با یک خودرو بهسوی من میآیند. ایشان لبخند زدند و گفتند: «زود باش، سوار شو!» خودرو از روی یک دریاچه بزرگ عبور کرد و اندکی بعد به ساحل رسیدیم. ساحل بسیار شیبدار بود و تقریباً به اندازه ارتفاع یک ساختمان ۳۰طبقه بهصورت عمودی بالا میرفت.
استاد خودرو را بهسمت ساحل هدایت کردند. وقتی حدود ۱۰ فوت (حدود ۳ متر) با بالای آن فاصله داشتیم، توقف کردند، به بالا اشاره کردند و به من گفتند که بقیه مسیر را خودم بالا بروم. شروع به بالا رفتن کردم، اما درست زمانی که نزدیک بود به بالا برسم، توانم را از دست دادم و به پایین افتادم. چند بار تلاش کردم، اما موفق نشدم. فکر کردم تا زمانی که به استاد برخورد نکنم مهم نیست که سقوط کنم. استاد افکار ما را میدانند. دیدم استاد دست بزرگی را دراز کردند، لبه بالای ساحل را گرفتند و با لبخند گفتند: «حالا بالا برو!» در همان لحظه، با چشمانی اشکآلود از خواب بیدار شدم.
حتی پس از بیدار شدن نیز همچنان میخواستم گریه کنم. استاد به ما تمرینکنندگان چیزهای بسیار زیادی دادهاند. فکر کردم، هرچقدر هم دشوار باشد، باید به حرکت رو به بالا ادامه دهم و دوباره سقوط نکنم. به درون نگاه کردم: بهندرت فا را مطالعه میکردم. بیشازحد به عواطف خانوادگی وابسته بودم، سه کار را بهخوبی انجام نمیدادم و داشتم به فردی عادی تبدیل میشدم. دافا را در اولویت قرار نمیدادم و امور عادی را بیشازحد جدی میگرفتم. تصمیم گرفتم وابستگیهایم را از بین ببرم، سه کار را بهخوبی انجام دهم، با روند اصلاح فا همگام شوم، هر گامم را بهخوبی بردارم و یک تزکیهکننده واقعی دافا باشم.
ازبین بردن اهریمن با افکار درست
در سال ۲۰۱۳، نوهام را به مهدکودک بردم. اندکی بعد همه کودکان رسیدند. معلم آنها را در صف قرار داد و به زمین بازی برد تا سرود بخوانند و پرچم ملی را بالا ببرند. بسیاری از والدین، پشت حصار ایستاده بودند و تماشا میکردند. من نیز همراه آنها در آنجا ایستادم.
کودکان در صفهای منظم ایستادند و ادای احترام کردند. معلم موسیقیِ مراسم برافراشتن پرچم را پخش کرد. نخستین خط این سرود مائو زدونگ، یکی از رهبران پیشین حزب کمونیست چین (ح.ک.چ)، را تحسین میکرد. فوراً فکری قدرتمند فرستادم: «به سرود خواندن خاتمه دهید.» در همان لحظه، دستگاه برافراشتن پرچم متوقف شد و موسیقی نیز قطع شد. معلمان گیج شدند؛ چه اتفاقی افتاد؟ دستگاه تا آن لحظه کاملاً درست کار میکرد؛ چرا ناگهان متوقف شد؟ آنها به روشهای مختلف تلاش کردند دستگاه را تنظیم کنند، اما کار نکرد و پرچم بالا نرفت.
مدیر عصبانی شد، معلمان را سرزنش کرد و رفت.
فکر کردم: «قدرت افکار درست واقعاً عظیم است!» وقتی افکار درست قوی باشد، استاد به فرد اجازه میدهند تواناییهایی را به نمایش بگذارد تا اهریمن را از بین ببرد و مانع آسیب رساندن شیطان به مردم شود.
فقط با آگاهی از حقیقت است که افراد میتوانند نجات یابند
پسرم در یک ناحیه مسکونی در آن سوی خیابان یک بیمارستان زندگی میکند. یک روز که از درِ مجتمع بیرون آمدم، زنی را دیدم که روی پلههای بیرون بیمارستان نشسته بود. سریع بهسمتش رفتم و سلام کردم: «سردت نیست که اینجا نشستهای؟» ماه مارس بود، ازاینرو در شمال چین، هنوز هوا خیلی سرد بود. او دستش را تکان داد و گفت: «با من صحبت نکن.» وقتی نزدیکتر شدم، شوکه شدم. صورتش زرد و بیروح بود و بدنش میلرزید.
گفتم: «به من بگو چه اتفاقی افتاده تا ببینم میتوانم کمکت کنم.» با صدایی ضعیف گفت: «برای عیادت یک بیمار به بالا رفتم. وقتی از اتاق بیرون آمدم، بهطور اتفاقی با دو پزشک که یک جسد را حمل میکردند روبهرو شدم که مستقیم بهسمت من میآمدند. وقتی جسد را دیدم، بسیار ناراحت و وحشتزده شدم. با زحمت تا اینجا آمدم. حالم خیلی بد است، سرگیجه دارم و نمیتوانم به خانه بروم. احساس میکنم در آستانه مرگ هستم.» درحالیکه صحبت میکرد، اشک از چشمانش جاری شد.
سریع گفتم: «نترس. سریع تکرار کن: "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است." از صمیم قلبت عبارات را تکرار کن و فوراً حالت بهتر میشود؛ بسیار مؤثر است. اگر نتوانستی به خانه بروی، نگران نباش، من میتوانم تو را ببرم.» او به من اعتماد کرد و با چشمان بسته شروع به تکرار کرد. در کمتر از پنج دقیقه، دوباره چشمانش را باز کرد. آرامش خود را بازیافت، رنگ به صورتش بازگشت و با خوشحالی گفت: «حالم خوب شد! دیگر احساس ناراحتی ندارم. ببین، بدنم دیگر نمیلرزد!» او بلند شد و گفت: «متشکرم. حالا به خانه میروم. از این به بعد، مرتب عبارات "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است" را تکرار خواهم کرد.»
گفتم: «آیا درباره سه کنارهگیری (کنارهگیری از ح.ک.چ، لیگ جوانان و پیشگامان) برای در امان ماندن شنیدهای؟» گفت: «هرگز.» گفتم: «میبینی که مقامات ح.ک.چ چقدر فاسد هستند؛ رشوه میگیرند و از مردم سوءاستفاده میکنند. ح.ک.چ از زمانی که به قدرت رسیده، باعث مرگ بیش از ۸۰میلیون شهروند چینی شده است. جنایاتش غیرقابلچشمپوشی است. آسمان آن را از بین خواهد برد. اگر به ح.ک.چ یا سازمانهای وابسته به آن پیوستهای، باید سریع کنارهگیری کنی. ح.ک.چ کارهای بد بسیار زیادی انجام داده است؛ وقتی موجودات الهی آن را پاسخگو کنند، نباید درگیر آن باشی.» او گفت: «من به لیگ جوانان پیوستهام و شال قرمز به گردن انداختهام. لطفاً کمکم کن کنارهگیری کنم. ح.ک.چ بدترین است. راستی، شوهرم عضو ح.ک.چ است. میتوانی به او هم کمک کنی کنارهگیری کند؟» گفتم: «بله. فقط وقتی به خانه رفتی به او بگو، اگر موافقت کند.» او گفت: «حتماً موافقت میکند.»
سپس گفت: «شوهرم سبزی میفروشد. یک روز صبح، حتی پیش از آنکه چیزی بفروشد، مأموران مدیریت شهری از او پول خواستند. او گفت: "هنوز هیچ پولی درنیاوردهام؛ بگذارید بعداً بدهم." آنها قبول نکردند و ترازوهایش را گرفتند. شوهرم برای پس گرفتن آنها رفت، اما درعوض سه روز بازداشت شد. این چه جامعهای است؟ هیچ عدالتی وجود ندارد. پس از آنکه به خانه آمد، ح.ک.چ را بهشدت نفرین کرد، اساسنامه سازمانی ح.ک.چ را بیرون آورد، آن را تکه تکه کرد و در توالت انداخت. اگر به او کمک کنی کنارهگیری کند، خوشحال خواهد شد.» گفتم: «باشد. پس تو و شوهرت هریک میتوانید با یک نام مستعار از هر سازمان ح.ک.چ که به آن پیوستهاید کنارهگیری کنید. خوب است؟» او سرش را به نشانه موافقت تکان داد.
وی با خوشحالی گفت: «الان به خانه میروم.» پس از چند قدم، بازگشت و گفت: «امروز با شخص خوبی آشنا شدم. خیلی ممنون! اگر سرنوشت اجازه دهد، دوباره همدیگر را خواهیم دید.» رفتن او را تماشا کردم. بسیاری از بیمارانِ بیمارستان بیرون بودند، روی نیمکتها نشسته بودند یا قدم میزدند. به کارم ادامه دادم و به چهار پنج نفر دیگر کمک کردم از ح.ک.چ کنارهگیری کنند و همهچیز بهخوبی پیش رفت.
از این پس، هر گام از تزکیه را بهخوبی برخواهم داشت، سه کار را بهخوبی انجام خواهم داد، با روند اصلاح فا همگام خواهم بود و همراه استاد به خانه بازخواهم گشت.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.