(Minghui.org) من تمرین‌کننده فالون دافا و زنی از منطقه‌ای روستایی هستم و حدوداً ۶۰ سال دارم. در کودکی، چندان به مدرسه نرفتم، بنابراین فقط می‌توانستم چند حرف را بخوانم. در جوانی، اخلاق بدی داشتم و معمولاً لجباز و بی‌گذشت بودم. وقتی ۲۹ساله و باردار بودم، مردم روستایم می‌گفتند که تمرین فالون دافا نه‌تنها می‌تواند سلامت فرد را بهبود بخشد، بلکه خلق و خوی بد فرد را نیز تغییر می‌دهد. بعد از شنیدن این موضوع، فکر کردم که اگر آن واقعاً بتواند به من کمک کند تا خلق و خوی بدم را تغییر دهم، فوق‌العاده خواهد بود!

در آن زمان، برخی از تمرین‌کنندگان از شهر برای معرفی این تمرین به روستاهای اطراف می‌آمدند. بنابراین به یکی از این روستاها رفتم تا آن‌ها را پیدا کنم و به چند خانه رفتم، اما آن‌ها را ندیدم. بعداً شنیدم که آن‌ها برای اشاعه فا به جاهای دیگر رفته‌اند. چون باردار بودم و نمی‌توانستم در مسافت‌های طولانی پیاده‌روی کنم، فرصت تمرین فالون دافا را از دست دادم.

در سال ۱۹۹۸، پدرشوهرم حال خوبی نداشت. او هرروز دارو مصرف می‌کرد، اما وضعیتش بهبود نمی‌یافت و ما پول زیادی را در این روند خرج ‌کردیم. در آن زمان، برخی از مردم روستای ما فالون دافا را تمرین می‌کردند. بنابراین به پدرشوهرم گفتم: «شنیده‌ام که تمرین فالون دافا می‌تواند سطح سلامت را بهبود بخشد. آیا در روستای ما افرادی نیستند که آن را تمرین کنند؟ همه می‌گویند آن خیلی خوب است. چرا آن را امتحان نمی‌کنی؟ تو هرروز دارو مصرف و این‌همه پول خرج کرده‌ای، اما هنوز بهتر نشده‌ای.» او پاسخ داد: «اگر انجام تمرینات می‌تواند بیماری را درمان کند، پس ما برای درمان چه نیازی به بیمارستان داریم؟» من هنوز تمرین را شروع نکرده بودم و واقعاً درکی از تمرین فالون دافا نداشتم، اما احساس می‌کردم که آن باید خوب باشد. در غیر این صورت، چرا این‌همه مردم از طریق آن، بهبود در وضعیت سلامتی را تجربه می‌کردند؟ به او گفتم: «چرا آن را امتحان نکنیم؟ هیچ هزینه‌ای هم ندارد.»

مدت کوتاهی پس از آن، پدرشوهرم شروع به تمرین فالون دافا کرد. و طولی نکشید که تمام بیماری‌هایش ناپدید شدند و دیگر نیازی به مصرف هیچ دارویی نداشت. او اکنون، ۲۶ سال بعد، همچنان سالم و پرانرژی است. گرچه حدوداً ۸۰ سال دارد، اما مانند یک مرد جوان فعال است. او علاوه‌بر اینکه هر روز فا را مطالعه می‌کند، تمرینات را انجام می‌دهد و افکار درست می‌فرستد، وقتی زمان داشته باشد به هردو پسرش در کارهای خانه نیز کمک می‌کند. از یک خانه به خانه دیگر می‌رود، همیشه شاد و پرانرژی است.

ازطریق پدرشوهرم شاهد بودم که چگونه فالون دافا معجزات بزرگی را متجلی کرد و در سال ۱۹۹۹ شروع به تمرین فالون دافا کردم. ازآنجا‌که تحصیلات بسیار کمی داشتم، وقتی برای اولین بار شروع به مطالعه فا کردم، به‌سختی می‌توانستم کتاب را بخوانم. خوشبختانه، شوهرم خیلی به من کمک کرد. صرف‌نظر از اینکه می‌خواست بخوابد یا مشغول کاری بود، با صبر و حوصله هر کلمه ناآشنایی را بدون اینکه اذیت شود به من یاد می‌داد. ابتدا که شروع به مطالعه فا کردم، به‌سختی می‌توانستم روزی دو صفحه بخوانم. بعد از مدتی، با کمک نیک‌خواهانه استاد بزرگوارمان، به‌تدریج یاد گرفتم که کلمات بیشتری را بخوانم و روان‌تر نیز بخوانم. درنهایت توانستم جوآن فالون را از ابتدا تا انتها به‌تنهایی مطالعه کنم. همچنین فهمیدم که استاد به من می‌آموزند طبق اصول جهانی حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری رفتار کنم. کل دیدگاهم نسبت به زندگی تغییر کرد، خلق‌وخویم بهبود یافت و وضعیت سلامتی‌ام به‌طور چشمگیری خوب شد. از بیماری رهایی یافتم و از نظر جسمی احساس سبکی و سلامتی می‌کردم.

شوهرم نیز به‌طرز چشمگیری بهره‌مند شد. بیماری مزمن گوش میانی او که بیش از 20 سال آزارش می‌داد، ناپدید شد. او نیز شروع به تمرین دافا کرد. در محل کار، وظایفش را با وجدان و پشتکار انجام می‌دهد، بدون اینکه به‌دنبال منفعت شخصی یا سوءاستفاده از دیگران باشد.

پسر و دخترم هر دو می‌دانند که دافا خوب است و کتاب ارزشمند جوآن فالون را نیز خوانده‌اند.

همچنین می‌خواهم به خواهرشوهرم اشاره کنم. او تقریباً همزمان با من شروع به تمرین دافا کرد و خانه‌اش محل مطالعه گروهی فا برای تمرین‌کنندگان در منطقه ماست. تمام خانواده‌اش می‌دانند که فالون دافا خوب است و از تمرین‌کنندگانی که برای مطالعه فا در آنجا جمع می‌شوند بسیار حمایت کرده‌اند. درنتیجه، همیشه خانه خود را مرتب و تمیز نگه می‌دارند. در طول زمستان، وقتی شوهرش خانه بود، هرگز مزاحم ما نمی‌شد و درحالی‌ که ما فا را مطالعه می‌کردیم حتی تلویزیون را روشن نمی‌کرد. وقتی زمان مطالعه فا بود، بخاری را به‌خوبی روشن و شعله‌ور نگه می‌داشت تا احساس سرما نکنیم. پسر و دخترشان نیز کاملاً از تمرین تزکیه مادرشان حمایت می‌کنند.

تزکیه دافا شخصیتم را تغییر داد

بعد از اینکه شروع به تزکیه دافا کردم، شخصیتم کاملاً تغییر کرد. واقعاً تحولی عظیم بود.

رویدادی در بهار را به یاد می‌آورم، من و پدرشوهرم کاشت زمین‌های خودمان را تمام کردیم و مشتاق بودیم که به خواهرشوهرم در کاشت زمین‌هایش کمک کنیم. وقتی رسیدیم، او گفت که قصد ندارد آن روز چیزی بکارد و می‌خواهد استراحت کند. من همیشه آدم ناشکیبایی بودم و با خودم فکر کردم: «ما این‌همه راه را تا اینجا آمده‌ایم تا به تو کمک کنیم، و تو نمی‌خواهی چیزی بکاری؟» از شدت عصبانیت دچار گلودرد شدم. اما، با او بحث نکردم. درعوض لبخند زدم و گفتم: «بیا برویم کاشتت را انجام دهیم و بعد می‌توانیم با هم استراحت کنیم.» خواهرشوهرم با شنیدن این حرف، نظرش عوض شد و با خوشحالی با ما برای کاشت زمین‌ها آمد. متوجه شدم که در شخصیتم، عنصری از شکایت وجود دارد و با این درک، گلویم فوراً بهتر شد.

بعداً فهمیدیم که استاد آن موقعیت را به‌عنوان فرصتی برای بهبود شین‌شینگ ما ترتیب دادند. از آن زمان، اگر هریک از ما در تزکیه کوشا نباشیم، به یکدیگر یادآوری و همدیگر را تشویق می‌کنیم تا بتوانیم با هم پیشرفت کنیم. وقتی اختلافاتی پیش می‌آید، تا زمانی که هریک از ما به درون خود نگاه کنیم، اختلافات به‌سرعت حل می‌شوند. دو خانواده ما مانند خانواده‌ای بزرگ با هم سازگار هستند. در جامعه امروز، چنین خانواده‌هایی به‌شدت نادر هستند. دلیل چنین رابطه‌ای این است که ما تزکیه‌کننده هستیم و تلاش می‌کنیم با پیروی از اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری دافا، انسان‌های خوبی باشیم.

در طول فصل استراحت، در یک کارخانه پوشاک به‌عنوان نظافتچی کار می‌کردم و نخ‌های باقیمانده، تکه‌های پارچه و سایر زباله‌ها را از کف زمین جمع می‌کردم. باور داشتم که به‌عنوان یک تزکیه‌کننده، هر کجا که باشم، باید طبق حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری رفتار و تلاش کنم انسان خوبی باشم. تمیزکردن سرویس بهداشتی درواقع بخشی از کار من نبود، اما هر روز این کار را انجام می‌دادم. روزی به یکی از بُرشکارهای پارچه گفتم که تکه‌های پارچه را روی زمین نیندازد، بلکه آن‌ها را در جعبه جمع‌آوری قرار دهد، زیرا ممکن است بعداً مفید باشند. او نه‌تنها حرفم را نادیده گرفت، بلکه به من ناسزا هم گفت. در آن لحظه، چیزی نگفتم. با یادآوری اینکه تزکیه‌کننده هستم، آرام ماندم، لبخند زدم و آرام از او دور شدم. بعداً او از سرپرست تیم پرسید: «چرا وقتی به او فحش دادم لبخند زد؟» سرپرست تیم پاسخ داد: «او فالون گونگ را تمرین می‌کند. در قلبش حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری را دارد و مانند تو رفتار نمی‌کند.»

بعد از مدتی، وقتی در نزدیکی او مشغول جارو کردن بودم، گفت: «نباید سرت داد می‌زدم. امروز حالم بد بود. من معلم پیش‌دبستانی بودم، اما شغلم را از دست دادم و تازه اخیراً اینجا شروع به کار کرده‌ام. بدخلق هم هستم.» گفتم: «اشکالی ندارد. من هم قبل از اینکه فالون دافا را تمرین کنم، خوش‌اخلاق نبودم. فالون دافا مرا از اعماق قلبم تغییر داد. اگر قبل از اینکه دافا را یاد بگیرم، چنین چیزی پیش می‌آمد، احتمالاً امروز هر دو ما درگیر مشاجره شدیدی می‌شدیم. تمام کارخانه برای تماشای ما جمع می‌شدند. امروز هردو ما باید از استادم و از دافا تشکر کنیم!»

از آن به بعد، همه در کارخانه می‌دانستند که فالون دافا خوب است و با من با احترام رفتار می‌کردند. هر روز که به سر کار می‌رفتم، شاد بودم.

استاد به پسرم، در دوران سختی کمک کردند

در سال ۲۰۲۰، وقتی حزب کمونیست چین ناگهان قرنطینه همه‌گیری را لغو کرد، بسیاری از مردم، ازجمله پسرم، به ویروس آلوده شدند. در آن زمان، هر کسی که در محل کار، نتیجه آزمایشش مثبت بود، برای قرنطینه خانگی به خانه فرستاده می‌شد. وقتی پسرم به خانه آمد، روی تخت دراز کشید و به من گفت: «مامان، وارد اتاق من نشو. نمی‌خواهم ویروس به تو هم منتقل شود.» گفتم: «مادرت تمرین‌کننده است و نمی‌ترسد. بیا برخی از آموزه‌های استاد را با هم بخوانیم.» پسرم آنجا دراز کشید و گفت: «باشد، برایم بخوان.» مقاله «منطقی‌بودن» استاد را برایش خواندم و گفتم: «پسرم، نترس. همه‌چیز درست خواهد شد. بلا و مصیبت می‌داند چه کسی را هدف قرار دهد و به خانه ما نخواهد آمد. صمیمانه در قلبت تکرار کن: "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است." استاد در طی این سختی کمکت خواهند کرد. کمی استراحت کن و کمی بخواب.»

وقتی پسرم بیدار شد، با خوشحالی به من گفت: «مامان، حالم بهتر است!» پاسخ دادم: «ازآنجاکه بهتر هستی، باید از استاد تشکر کنیم.» پسرم گفت: «می‌دانم» و آنچه را که در خواب دیده بود به من گفت. او گفت که نقاط سیاه کوچک بی‌شماری را دید که به بدنش چسبیده ‌بودند و ترسیده بود، زیرا نمی‌دانست چه‌کار کند. او شروع به تکرار عبارت «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» کرد. سپس دستی بزرگ را دید که تمام نقاط سیاه کوچک را از بدنش جدا می‌کرد. می‌دانستم که این استاد نیک‌خواه و بزرگ ما بودند که به پسرم کمک کردند تا بر این محنت غلبه کند. من و پسرم با احترام کف دست‌هایمان را به هم چسباندیم، به استاد ادای احترام کردیم و از نجات نیکخواهانه استاد عمیقاً سپاسگزار بودیم.

پسرم اغلب وقتی به خانه می‌آمد به من می‌گفت: «مامان، فوق‌العاده است که خانواده ما دافا را تمرین می‌کنند! وقتی دور از خانه کار می‌کنم، همیشه در انجام کارهایم مراقب هستم، زیرا نمی‌خواهم به اعتبار دافا لطمه بزنم. با مردم بحث یا دعوا نمی‌کنم. هر وقت اختلافی پیش می‌آید، به حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری فکر می‌کنم. نمی‌خواهم مثل بقیه رفتار کنم، بنابراین صرفاً مسائل را رها می‌کنم.» با شنیدن اینکه پسرم هنگام کار کردن دور از خانه، این‌گونه رفتار می‌کند، به من آرامش خاطر و احساس اطمینان می‌دهد. در جامعه امروز، والدین اغلب بی‌وقفه نگران کارکردن فرزندانشان دور از خانه هستند. اما برای فرزندان تمرین‌کنندگان دافا، دانستن اینکه فرزندان‌مان تحت حمایت استاد هستند، به ما آرامش و اطمینان می‌دهد.

خانواده خواهر سومم برکت دریافت کردند

می‌خواهم درباره خانواده خودم صحبت کنم. من یک برادر بزرگ، یک خواهر بزرگ و دو خواهر کوچک‌تر دارم. برادر بزرگم و همسرش کسب‌وکار کوچکی دارند و همسر برادرم نیز دافا را تمرین می‌کند. آن‌ها در معاملات تجاری خود، از اصول حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری پیروی می‌کنند، با مردم منصفانه و صادقانه رفتار می‌کنند و کسب‌وکارشان بسیار خوب پیش رفته است. اغلب حقیقت را برای خواهرانم روشن می‌کنم و همه آن‌ها می‌دانند که فالون دافا خوب است. در میان آن‌ها، خواهر سومم به‌ویژه برکت‌های بسیاری نصیبش شده است.

خانواده خواهر سومم یک مرغداری راه‌اندازی کردند. در مرغداری معمول است که مرغ‌ها هرازگاهی می‌میرند. اما مرغداری خواهرم به‌طور غیرمعمولی خوش‌اقبال بود. معتقدم پس از اینکه او از حقیقت درباره دافا مطلع شد و از تمرین‌کنندگان حمایت کرد، این برکت نصیبش شد. یک بار، من و خواهر سومم سوار اتوبوس بودیم تا به برخی کارها رسیدگی کنیم. من در اتوبوس، حقیقت را روشن می‌کردم و یک مأمور پلیس لباس‌شخصی که در همان نزدیکی نشسته بود، حرف‌هایم را شنید. او گفت: «چطور جرئت می‌کنی در اتوبوس، درباره فالون دافا صحبت کنی!» خواهر سومم فوراً پاسخ داد: «خواهرم فالون دافا را تمرین می‌کند و تلاش می‌کند انسان خوبی باشد. اگر پولی روی زمین بیفتد، حتی آن را برای خودش برنمی‌دارد. آیا می‌توانی این‌طور عمل کنی؟» برخی از مسافران اتوبوس نیز به حرف آمدند و به آن مأمور گفتند: «او حتی با تو صحبت نکرد. سرت به کار خودت باشد!» مأمور لباس‌شخصی با دیدن این‌همه آدم که از من دفاع می‌کردند، دیگر چیزی نگفت و از اتوبوس پیاده شد.

پس از آن، از زمانی که مرغ‌ها به مرغداری خواهرم آورده می‌شوند تا زمانی که فروخته می‌شوند، حتی یک مرغ هم نمی‌میرد. به خواهرم و شوهرش گفتم که اغلب عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را تکرار کنند و آن‌ها اغلب این کار را کرده‌اند. مزایای اقتصادی مرغداری‌‌شان نیز به‌طور قابل‌توجهی بهبود یافت.

در تعطیلات سال نو چینی امسال، یک روز شوهر خواهر سومم به یک فروشگاه کوچک روستایی رفت. در نیمه راه، ناگهان پاهایش آنقدر درد گرفت که دیگر نمی‌توانست راه برود. او توقف کرد و نمی‌توانست حرکت کند. سپس فکر کرد: «چه‌کار کنم؟ کسی اینجا نیست و من اینجا تنها گیر افتاده‌ام.» سپس به یاد آورد که اغلب او را تشویق می‌کردم که عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است» را تکرار کند. او بلافاصله شروع کرد این عبارات را خالصانه در قلبش تکرار کند. با سومین تکرار، درد پاهایش از بین رفت. سپس بلند شد و با خوشحالی به‌سمت مغازه روستا رفت. پس از رسیدن، آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همه تعریف کرد. تمام اتاق در آرامش به صحبت‌های او گوش می‌دادند. او گفت: «فالون دافا واقعاً خوب است. نمی‌دانم باور می‌کنید یا نه، اما من صمیمانه از اعماق قلبم معتقدم که "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است!" من فقط سه بار این عبارات را تکرار کردم و پاهایم خوب شدند. واقعاً شگفت‌انگیز است.» این چیزی بود که برایم تعریف کرد.

خواهر سومم و شوهرش اغلب به من گفته‌اند: «چون تو فالون دافا را تمرین می‌کنی، ما هم از آن بهره‌مند شده‌ایم.» به آن‌ها می‌گویم: «شما به‌خاطر من بهره‌مند نمی‌شوید. به این دلیل است که ایمان دارید فالون دافا خوب است و حقیقت را درک کرده‌اید. موهبت‌هایی که دریافت کرده‌اید ازسوی استاد و دافا آمده است. آرامش و شادی‌ای که امروز از آن لذت می‌برید از آن می‌آید. باید از دافا و استاد تشکر کنید!»

استاد، برای نجات و راهنمایی نیک‌خواهانه‌تان سپاسگزارم. صمیمانه امیدوارم افراد بیشتری حقیقت فالون دافا را درک کنند. در دنیای آشفته و نامطمئن امروز، به یاد آوردن این عبارات در دوران سخت می‌تواند امید و قدرت را به ارمغان بیاورد. همچنین صمیمانه امیدوارم که هر خانواده‌ای از آرامش، شادی و سلامتی برخوردار باشد. این آرزوی قلبی تمرین‌کنندگان دافا است. باشد که همه افراد مهربان در سراسر جهان، در صلح و امنیت زندگی کنند.