(Minghui.org) وقتی در سال ۱۹۹۷، تمرین فالون دافا را آغاز کردم، در دهه ۲۰ زندگی‌ام بودم. فرزندم کوچک بود و برنامه کاری‌ام بسیار شلوغ، بنابراین زمان محدودی برای مطالعه فا یا انجام تمرین‌ها داشتم. در سال ۱۹۹۹، زمانی که حزب کمونیست چین آزار و شکنجه فالون دافا را آغاز کرد، تمرین را کنار گذاشتم. در سال ۲۰۰۷، دوباره تمرین را از سر گرفتم.

مایلم درباره‌ برخی از تجربه‌های خارق‌العاده‌ام بگویم در این خصوص که چگونه از یک محنت کارمای بیماری بهبود یافتم.

در دهه‌ 20 زندگی‌ام، به سینوزیت شدید مبتلا بودم و اغلب دچار سردردهای مکرر می‌شدم. زمستان‌ها در مناطق شمالی، بسیار سرد است و مرتب سرما می‌خوردم و سینوس‌هایم متورم می‌شد. به‌دلیل ترشح مداوم مخاط در طول شب، در تنفس و خوابیدن مشکل داشتم. زمانی که استاد بدنم را پاکسازی کردند و کارما را از بین بردند، علائمی شبیه سرماخوردگی مانند سرفه و آبریزش بینی را تجربه کردم، اما می‌دانستم که بیمار نیستم. به مطالعه فا پرداختم و تمرین‌ها را انجام دادم.

سینوزیت و سردردهایم اندکی بعد ناپدید شدند و همه بیماری‌هایم از بین رفتند.

به‌سختی از مرگ در زندان، جان سالم به در بردم

به‌دلیل تمرین فالون دافا در زندان زنان لیائونینگ زندانی شدم. مجبور بودم ساعت‌ها بایستم یا روی یک چارپایه کوچک بنشینم. تقریباً هر روز مدفوعم خونی بود که درنهایت به کم‌خونی شدید منجر و چهره‌ام زرد و بی‌روح شد. کاملاً احساس ناتوانی می‌کردم، گویا انرژی‌ام تخلیه شده بود. می‌ترسیدم زمین بخورم، بنابراین هنگام راه رفتن با گرفتن دیوار، تعادلم را حفظ می‌کردم.

روزی متوجه شدم که این علائم بیماری به‌خاطر پاکسازی بدنم توسط استاد نیست و نباید به‌طور منفعلانه آن را تحمل کنم. به سخنان استاد فکر کردم:

«وقتی رنجی وارد می‌شود، اگر شما، یک مرید، بتوانید به‌طور واقعی آرامشی تکان نخوردنی را حفظ کنید یا برای رسیدن به شرایط مختلف در سطوح مختلف مصمم باشید، باید این برای شما کافی باشد که امتحان را بگذرانید. اگر آن به‌طور بی‌پایان ادامه پیدا کند و اگر مشکلات دیگری در شین‌شینگ یا رفتارتان وجود نداشته باشد، باید این‌طور باشد که شیطان‌های خبیث در‌حال استفاده از نقاط ضعف شما ناشی از عدم کنترل‌تان هستند. هرچه باشد، یک تزکیه‌کننده یک انسان عادی نیست. بنابراین چرا جنبه‌ای از شما که سرشت اصلی‌تان است فا را اصلاح نمی‌کند؟» («شرح دادن فا»، در نکات اساسی برای پیشرفت بیشتر)

افکار درست فرستادم تا عوامل منفی‌ای را که در بُعدی دیگر به من حمله می‌کردند از بین ببرم. فکر کردم: «اگر استاد کارما را برایم از بین می‌برند، آن را تحمل می‌کنم. اما اگر این مداخله و آزار و شکنجه است، باید متوقف شود. اختیار بدنم با خودم است.» جمله مربوط به فرستادن افکار درست را تکرار کردم. روز بعد، دفع خون متوقف شد.

در اوایل سال ۲۰۲۴ زندانی شدم و دوباره مدفوعم خونی شد. به بیمارستان زندان مراجعه کردم، اما تشخیصی داده نشد. چند روز بعد، نگهبانی گفت که باید در یک بیمارستانِ خارج از زندان جراحی شوم و پرسید که آیا کسی در خانواده‌ام هست که از من مراقبت کند. گفتم به بیمارستان نمی‌روم و پس از آزادی بهبود خواهم یافت. نگهبان از من خواست بیانیه‌ای بنویسم که تمام عواقب را خودم می‌پذیرم، اما من امتناع کردم.

در آن زمان، علائمم شدید بود: هر روز خونریزی شدید مقعدی داشتم و قادر به راه رفتن یا ایستادن نبودم، فقط می‌توانستم بنشینم. به‌محض اینکه می‌ایستادم، راست‌روده‌ام از مقعدم بیرون می‌زد، وقتی تلاش می‌کردم راه بروم، با هر قدم دوباره بیرون می‌زد و باعث ناراحتی بسیار شدیدی می‌شد.

یکی از زندانیان علائم مشابهی داشت، اما بیمارستان زندان وضعیت او را صرفاً به‌عنوان بواسیر در نظر گرفت و فقط داروهای ساده‌ای تجویز کرد. او چندین سال این علائم را تحمل کرد. در سال ۲۰۲۴، سرانجام تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما مشخص شد که به سرطان پیشرفته رکتوم مبتلاست. او به‌دلیل تشخیص اشتباه از زندان شکایت کرد. مقامات زندان که از پیامدهای احتمالی نگران بودند، با آزادی پزشکی او موافقت کردند.

احساس می‌کردم جراحی کمکی به من نخواهد کرد و علاوه‌بر آن هزینه‌بر هم بود. بنابراین افکار درست فرستادم تا آن موجود در بُعد دیگر را که می‌خواست جانم را بگیرد از بین ببرم. در وضعیت لوتوس کامل نشستم و به‌مدت نیم ساعت افکار درست فرستادم. صبح روز بعد، خونریزی مقعدی‌ام متوقف شد. فکر می‌کنم استاد دیدند که فکرم درست است، بنابراین کارما و مداخله در بُعد دیگر را از بین بردند.

پس از اینکه شش ماه پیش آزاد شدم، فا را مطالعه کردم و تمرین‌ها را انجام دادم. اکنون کاملاً بهبود یافته‌ام. اوایل امسال یک آپارتمان در طبقه پنجم خریدم و برای بالا بردن وسایل جهت بازسازی، کسی را استخدام کردم. وسایلی را که خیلی سنگین نبودند خودم حمل کردم.

این‌ها تنها بخشی از تجربه‌های خارق‌العاده من هستند. بسیار خوش‌اقبالم که دافا را تمرین می‌کنم. هر لحظه از مسیر تزکیه‌ام را گرامی می‌دارم.