(Minghui.org) من قبلاً فردی خودخواه بودم، اما پس از آنکه تمرین فالون دافا را آغاز کردم، هم از نظر ذهنی و هم از نظر جسمی پیشرفت زیادی کردم. استاد لی از ما می‌خواهند هنگامی که با مسائل روبه‌رو می‌شویم، دیگران را در نظر بگیریم و نسبت به آن‌ها باملاحظه باشیم، هنگام مواجهه با تضادها به درون نگاه کنیم و با ویژگی‌های جهان یعنی حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری هماهنگ شویم. من مطابق خواسته‌های استاد عمل می‌کنم و وابستگی به شهرت، منافع شخصی و احساسات را رها می‌کنم.

فالون دافا بیش از ۲۶ سال است که توسط حزب کمونیست چین مورد افترا‌ و تهمت و آزار و شکنجه قرار گرفته است. تمرین‌کنندگان در برابر خشونت آن تسلیم نمی‌شوند و با تحمل سختی‌های فراوان، همچنان به استاد در نجات موجودات ذی‌شعور کمک می‌کنند. ازآنجاکه من در مطالعه فا و تزکیه خودم عملکرد خوبی نداشتم، بارها مورد آزار و شکنجه قرار گرفتم و این موضوع باعث ترس و رنج فراوان برای خانواده و دوستانم شد.

در سال ۲۰۲۴ دوباره به‌طور غیرقانونی دستگیر و به بازداشتگاه منتقل شدم. دو هفته پس از بازگشتم به خانه، یک شب شوهرم درحالی‌که مشروب نوشیده بود گفت: «این‌همه سال به‌خاطر تو در ترس زندگی کرده‌ام. بیا مثل بقیه یک طلاق صوری بگیریم. همچنان با هم زندگی می‌کنیم، اما وقتی دوباره برای آزار و اذیت ما می‌آیند، برایم راحت‌تر است که با آن‌ها برخورد کنم و وادارشان کنم دست از سرم بردارند. در تاریخ‌های حساس، تو برو، و وقتی اوضاع آرام شد برگرد.»

به یاد آوردم که استاد بیان کردند: «به سقوط جامعه پایان می‌دهد» (روشن کردن جهانی، هنگ یین۲). سپس با خودم فکر کردم: «نیروهای شیطانی از افراد برای آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان استفاده می‌کنند و درواقع آن‌ها را نابود می‌کنند. نباید فریب این را بخورم.» افکار درست فرستادم تا همه موجودات شیطانی، عوامل تاریک، شیاطین فاسد و روح شیطانی کمونیسم که خانواده‌ام را برای آزار و شکنجه من کنترل می‌کنند، از بین بروند.

احساس کردم در میدان بُعدی خودم ترس و عوامل نادرست وجود دارد که میدان منفی‌ای پیرامون اطرافیانم ایجاد کرده و به همین دلیل شوهرم چنین حرفی زده است. باید افکار نادرستم را اصلاح می‌کردم. شوهرم سختی‌های زیادی کشیده بود: از خرج کردن پولی که به‌دست می‌آورد می‌ترسید. برای پس‌انداز هزینه ازدواج فرزندمان، وعده‌های غذایی را حذف می‌کرد که به سلامتی‌اش آسیب می‌زد، و به‌خاطر آزار و شکنجه من همیشه در ترس زندگی می‌کرد. حتی زمانی که من آواره بودم، او و فرزندمان در کارهای دافا به من کمک می‌کردند.

با قاطعیت گفتم: «خوب فکر کن. اگر طلاق بگیریم، من این خانه را ترک می‌کنم و هرگز برنمی‌گردم. نمی‌توانم مثل کسانی باشم که طلاق می‌گیرند، اما همچنان با هم زندگی می‌کنند.»

او گفت: «چه اشکالی دارد؟ همه این کار را می‌کنند. اصلاً چه کسی می‌تواند این‌همه آزار و شکنجه را تحمل کند؟»

گفتم: «این کاری است که دیگران انجام می‌دهند، نه من. اگر طلاق بگیریم، می‌روم و هرگز برنمی‌گردم.»

او گفت: «پس حساب پس‌انداز به نام تو و سند خانه چه می‌شود؟» (ما بعد از خرید خانه، سند را منتقل نکرده بودیم.)

گفتم: «حساب را به نام تو منتقل می‌کنیم. برای سند هم آخر سال برمی‌گردم و با هم پیگیری می‌کنیم. همه‌چیز به نام تو باشد، من چیزی نمی‌خواهم. این تو را راضی می‌کند؟»

پرسید: «جدی می‌گویی؟» وقتی گفتم بله، دیگر حرفی نزد.

آن شب خوابم نبرد. فکر کردم: «تمرین فالون دافا افتخار بزرگی است. شهرت، منفعت و احساسات ارزشی ندارند. چه چیزی را می‌توان با خود برد؟ همه این‌ها مانند ابرهای گذرا هستند. تا زمانی که دافا در قلبم باشد، کافی است. باید افکار و اعمالم را اصلاح کنم و نگذارم شوهرم علیه فالون دافا یا تمرین‌کنندگان گناهی مرتکب شود. او موجودی است که برای فا آمده و منتظر نجات است. مگر این‌همه سال از من محافظت نکرده است؟ با وجود وضعیت ضعیف سلامتی‌اش، به دفتر استیناف رفت و علیه پلیس شکایت کرد. از کتاب‌های دافا محافظت کرد و حتی با پلیس بحث کرد. حالا توسط نیروهای شیطانی کنترل می‌شود تا مرا مورد آزار و اذیت قرار دهد و مرا بی‌خانمان کند. هدف نهایی شیطان نابودی چنین موجوداتی است. استاد می‌خواهند ما مردم را نجات دهیم. اگر مردم ببینند من دافا را تمرین می‌کنم، اما حتی خانه‌ای ندارم، چه کسی باور می‌کند دافا خوب است؟ تزکیه در دافا باید برکت بیاورد، نه اینکه انسان را به هیچ برساند. آیا این همان دام نیروهای کهن نیست؟»

افکار درست فرستادم تا روح شیطانی کمونیسم و هرگونه مداخله‌ای که خانواده‌ام را برای آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان کنترل می‌کنند، از بین برود. همچنین موجودات شیطانی در بُعدهای دیگر را که از خانواده‌ام برای ایجاد اختلال استفاده می‌کردند پاکسازی کردم و عوامل منفی در میدان بُعدی خانواده‌ام را زدودم تا بتوانند مطابق حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری، انسان‌های خوبی شوند. از استاد خواستم آن‌ها را نجات دهند. هم‌زمان به درون نگاه کردم و وابستگی‌هایی مانند احساسات، حسادت، رنجش، خودخواهی و بی‌توجهی را از بین بردم.

صبح روز بعد، به‌محض بیدار شدن، شوهرم پرسید: «امروز برای طلاق می‌رویم؟»

گفتم: «تصمیم با توست. هرچه بگویی انجام می‌دهم.»

گفت: «خوب، پس برویم طلاق بگیریم.» مثل همیشه صبحانه آماده کردم.

او گفت: «چرا ناراحت نیستی؟ انگار این رابطه برایت اهمیتی ندارد.»

گفتم: «این تو هستی که طلاق می‌خواهی. پول و خانه هم برای توست. دیگر چه بگویم؟ من می‌توانم همه‌چیز را از دست بدهم و پشیمان هم نمی‌شوم. می‌دانی که قبلاً وضعیت سلامتی خوبی نداشتم، اما حالا با تمرین دافا سالمم و احساس خوبی دارم. در هر کاری هم اول دیگران را در نظر می‌گیرم. بنابراین تا آخر به تزکیه در دافا ادامه می‌دهم.»

درواقع، در درونم از فکر طلاق رنج می‌کشیدم و دور از چشم او اشک می‌ریختم. اما به خودم یادآوری می‌کردم که باید مطابق اصول فا عمل کنم، با او بحث نکنم و با مهربانی رفتار کنم. او نیز موجودی است که باید نجات یابد. چه رابطه کارمایی بزرگی است که در این زندگی شوهر من شده است. باید آن را قدر بدانم. رفتار او فرصتی برای ارتقای شین‌شینگ من بود و باید از آن استفاده می‌کردم.

او پیشنهاد داد ابتدا به بانک برویم تا نام حساب را تغییر دهیم و سپس برای طلاق اقدام کنیم.

گفتم: «باشد، هرچه تو بگویی.»

در راه، مثل همیشه عادی رفتار کردم و بدون رنجش با او صحبت کردم. وقتی به بانک رسیدیم، کارمند گفت: «بله، اما سپرده شما نزدیک سررسید است و سود زیادی را از دست می‌دهید. نرخ‌های بهره درحال‌حاضر پایین است، بهتر است فکر کنید.»

از شوهرم پرسیدم که آیا هنوز می‌خواهد تغییرش بدهد. گفت: «نه، فعلاً لازم نیست.» به همین سادگی دیگر حرفی از طلاق نزد و مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد، به خانه برگشتیم.

می‌دانم که هنوز خوب تزکیه نکرده‌ام. از این پس، حتماً بیشتر فا را مطالعه می‌کنم، خودم را بهتر تزکیه می‌کنم، سه کار را به‌خوبی انجام می‌دهم و همراه استاد به خانه بازمی‌گردم.