(Minghui.org) پس از اینکه در سال ۱۹۹۸ تمرین فالون دافا را شروع کردم، درد پایم که بیش از ۳۰ سال پس از زایمان ادامه داشت، از بین رفت. دیگر نیازی به عینک نداشتم و قدرت شنوایی‌ام خیلی خوب شد. با دوچرخه به بازار می‌روم و افرادی که مرا می‌بینند اغلب با علامت دست، مرا تشویق می‌کنند.

غلبه بر کارمای بیماری

وقتی ۷۸ساله بودم، کمرم آسیب دید و قادر نبودم بایستم یا از خودم مراقبت کنم. اضطراب داشتم، اما به خودم یادآوری می‌کردم: با استاد و دافا، هیچ ترسی ندارم. با جدیت روی مطالعه فا تمرکز کردم و اغلب افکار درست می‌فرستادم. کم‌کم کمرم قوی‌تر شد، اما هنوز نمی‌توانستم صاف بایستم. تمرین‌ها را درحالی‌که به یک کمد تکیه داده بودم انجام می‌دادم و درد شدیدی داشتم. پس از حدود ده روز، کمرم کاملاً درمان شد. سپاسگزارم استاد!

روزی یک دانش‌آموز دبستانی که سوار دوچرخه برقی‌اش بود، جلو خانه‌ام ناخواسته به من برخورد کرد و مرا به زمین انداخت. او ترسیده بود، اما من سریع بلند شدم و به او گفتم: «نترس. من از تو پول نمی‌خواهم.» می‌دانستم که ما رابطه تقدیری داریم. از او پرسیدم که آیا عضو پیشگامان جوان است (سازمانی زیرمجموعه حزب کمونیست چین برای کودکان) و وقتی پاسخ مثبت داد، حقایق درباره فالون دافا را برایش توضیح دادم. او را تشویق کردم که از پیشگامان جوان انصراف دهد و از او خواستم به خاطر بسپارد: فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است.

خروج از بازداشتگاه، با وقار

در سال ۲۰۰۳، به‌خاطر صحبت با مردم درباره فالون دافا به پلیس گزارش شدم و به کلانتری دهستان منتقل شدم. وقتی پلیس نامم را از من پرسید، پاسخ دادم: «فالون دافا». آن‌ها خندیدند. از من پرسیدند که مطالب روشنگری حقیقت را از کجا آورده‌ام. توضیح دادم که چگونه فالون دافا را یاد گرفتم، سلامتم بهبود یافت، دیگر پایم درد نمی‌کرد و توانستم دوباره کار کنم. توضیح دادم که پس از سکته شوهرم توانستم از او مراقبت و به عروسم در رسیدگی به فرزندانش کمک کنم. نمی‌توانستم اصول عمیق دافا را توضیح دهم، اما فالون دافا هرگز از من پول طلب نکرد؛ بلکه سلامتم را بازگرداند و کل خانواده‌ام از آن بهره‌مند شد. آن‌ها در سکوت گوش می‌دادند.

پلیس مرا به بخش امنیت ملی منتقل کرد تا مرا بترساند. ترسی نداشتم و بعداً فهمیدم که استاد به من کمک می‌کردند. همچنان تسلیم نشدم، بنابراین همان شب مرا به بازداشتگاه فرستادند. فهمیدم که برای روشنگری حقیقت درباره آزار و شکنجه به آنجا فرستاده شده‌ام. افکار درست فرستادم و فا را از بر خواندم. شرایط در آنجا سخت بود، بنابراین غذایی را که عروسم برایم آورده بود با زندانیان تقسیم کردم. همه تحت تأثیر قرار گرفتند.

در آن زمان، از بازداشت‌شدگان خواسته می‌شد قبل از آزادی، یک اظهاریه ندامت بنویسند، اما من تصمیم گرفتم هرگز بیانیه‌ای ننویسم. پس از 14 روز، بدون هیچ توضیحی آزاد شدم. فرزندانم از پرداخت جریمه خودداری کردند و با برکت استاد، با وقار از بازداشتگاه خارج شدم.

ترغیب پلیس به ترک حزب کمونیست چین

در سال ۲۰۱۳، هنگامی که با یک تمرین‌کننده دیگر درحال روشنگری درباره حقایق آزار و شکنجه به مردم بودم، دوباره به پلیس گزارش و به اداره امنیت عمومی منتقل شدم. ترسی نداشتم. یک پلیس زن برای مراقبت از من تعیین شد و بلافاصله حس کردم که او رابطه‌ای تقدیری با من دارد. به او گفتم که فالون دافا در بیش از ۱۰۰ کشور تمرین می‌شود، چگونه حزب کمونیست چین کارهای نادرست بی‌شماری انجام داده است و تنها با ترک حزب می‌تواند در امان باشد. او با سر تأیید کرد و من احساس کردم که زندگی‌اش نجات یافته است. پلیس دوباره از من خواست قبل از آزادی، اظهاریه ندامتی را امضا کنم، اما من قاطعانه امتناع کردم. آن‌ها چاره‌ای نداشتند جز اینکه همان شب اجازه دهند به خانه بروم.

ازبین بردن وابستگی به دفاع کردن از خود

قبل از شروع تمرین، بسیار قاطع و جسور بودم و سریع با مردم وارد بحث می‌شدم. حتی پس از سال‌ها تزکیه، این وابستگی به‌طور کامل از بین نرفته بود. با آزمایش‌های زیادی روبه‌رو شدم تا به من کمک کنند این وابستگی را از بین ببرم. سایر تمرین‌کنندگان به من یادآوری می‌کردند که انتقاد برای کمک به من است. سعی می‌کردم خشمم را کنترل کنم، اما هنوز عصبانی می‌شدم. به‌تدریج قلبم آرام‌تر شد و کمتر تحت تأثیر خشم قرار می‌گرفتم. می‌دانم که هنوز با تمرین‌کنندگان کوشا فاصله دارم، اما با برکت استاد و دافا، به بهبود ادامه خواهم داد.

نتیجه‌گیری

با نگاهی به بیش از 20 سال تزکیه‌ام در دافا نمی‌توانم عمق آموزش‌ها را به‌طور کامل بیان کنم. فقط می‌دانم که پیروی از راهنمایی‌های استاد، همیشه بهترین مسیر است. هرگز تردید نکردم. تنها به استاد و دافا ایمان دارم. فا را مطالعه می‌کنم، تمرین‌ها را انجام می‌دهم و تقریباً هر روز برای روشنگری درباره دافا و آزار و شکنجه بیرون می‌روم. این سال‌ها از نظر تزکیه، خوش‌ترین و پرمعناترین دوران زندگی‌ام بوده است. سپاسگزارم استاد. سپاسگزارم دافا.

می‌خواهم همه بدانند: فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی، بردباری خوب است.