(Minghui.org) از زمانی که تمرین فالون دافا را شروع کرده‌ام، طی این سال‌ها در رویدادها و جشنواره‌های بسیاری شرکت کرده‌ام که در آن‌ها، دافا را معرفی می‌کردیم. هر بار با ماجراهای تأثیرگذار و لحظات پرمعنایی روبرو شده‌ام که عمیقاً الهام‌بخشم بوده‌اند و مرا تحت ‌تأثیر قرار داده‌اند. این تجربیات بارها به من نشان داده‌اند که مردم منتظر فرصتی برای آشنایی با دافا هستند و اینکه هنوز افراد بسیاری در این دنیا، قلبی مهربان دارند؛ افرادی که به نظر می‌رسد مدت‌ها در انتظار چنین فرصتی بوده‌اند.

می‌دانم هر کسی که با فالون دافا آشنا می‌شود لزوماً برای مدتی طولانی آن را تمرین نخواهد کرد، اما آموخته‌ام که دافا را با مهربانی و صداقت به مردم معرفی کنم و آن‌ها را براساس سن، جنسیت، ملیت، فرهنگ یا پیشینه‌شان قضاوت نکنم. هرگاه احساس کنم کسی در جستجوی حقیقت یا به‌دنبال چیزی پرمعناست، درباره فالون دافا با او صحبت می‌کنم.

هر بار که به مردم نشان می‌دهم تمرین‌ها را چگونه انجام دهند، حس عمیقی از آرامش و شادی دارم؛ احساس می‌کنم آن‌ها یکی از ارزشمندترین هدایای زندگی‌شان را دریافت می‌کنند. آنچه مرا تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد این است که گاهی آن‌ها نیز همین احساس را بیان می‌کنند و برخی می‌گویند که با چیزی واقعاً ارزشمند و متفاوت روبرو شده‌اند.

لحظات زیبای بسیاری نیز در ارتباط با کودکان وجود دارد. گاهی کودکان با هیجان به‌سمت غرفه ما می‌دوند و مشتاق هستند یک گل‌ نیلوفرآبی زیبا بگیرند. برخی با خجالت نزدیک می‌شوند و بعضی حتی می‌پرسند: «می‌توانم یکی هم برای دوستم، برادرم یا خواهرم بردارم؟»

وقتی به آن‌ها گل نیلوفرآبی می‌دهم، اغلب می‌پرسم: «می‌دانی روی این گل چه نوشته شده است؟» معمولاً با کنجکاوی نگاهم می‌کنند و می‌گویند: «نه.» سپس به آن‌ها می‌گویم: «حقیقت، نیک‌خواهی، بردباری خوب است. فالون دافا خوب است.»

احساس می‌کنم به این شیوه ساده، فرصتی می‌یابند تا این کلمات ارزشمند را بشنوند. چشمانشان از شادی برق می‌زند و گل نیلوفرآبی را با دقت در دست می‌گیرند، گویی هدیه‌ای گران‌بهاست. بزرگسالان نیز اغلب همین واکنش را دارند. گاهی سالمندان با لبخند می‌آیند و می‌گویند: «یکی برای نوه‌ام می‌خواهم. خیلی زیباست.» شادی را در چشمانشان می‌بینم و اینکه چگونه به‌طور طبیعی جذب زیبایی گل نیلوفرآبی می‌شوند.

گاهی پس از اینکه مردم با فالون دافا آشنا می‌شوند یا تمرین‌ها را یاد می‌گیرند، با تعجب می‌پرسند: «چرا روشی با چنین اصول زیبایی، در چین مورد آزار و شکنجه قرار می‌گیرد؟» افراد بسیاری این سؤال را می‌پرسند. احساس می‌کنم وقتی از آزار و شکنجه مطلع می‌شوند، قلب مهربانشان عمیقاً متأثر می‌شود. بسیاری آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون دافا را کاملاً غیرانسانی می‌دانند و می‌گویند که نمی‌توانند درک کنند چرا حزب کمونیست چین (ح.ک.چ) افرادی را آزار و شکنجه می‌کند که می‌کوشند براساس اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری زندگی کنند. هرگاه چنین واکنش‌هایی را می‌بینم، بیشتر احساس می‌کنم که وقتی مردم فرصت شنیدن حقیقت را پیدا می‌کنند، می‌توانند با وجدان و قلب مهربان خود، درست را از نادرست تشخیص دهند.

گاهی پیش از رفتن به غرفه ممکن است احساس خستگی یا ناراحتی جسمی یا حتی سردرد داشته باشم. اما به‌محض اینکه وارد محیطی می‌شوم که در آن فالون دافا معرفی می‌شود، این احساسات از بین می‌روند. احساس سبکی، انرژی و سرزندگی می‌کنم و لبخند به روی لب‌هایم نقش می‌بندد.

در چنین لحظاتی احساس می‌کنم معرفی دافا یا دادن بروشوری به کسی، یکی از پرمعناترین کارهایی است که می‌توانم برای دیگران انجام دهم. باور دارم که مردم می‌توانند صداقت و مهربانی‌ام را احساس کنند. گاهی برای چند دقیقه می‌نشستم تا استراحتی کنم، اما مواقعی نیز بوده که اصلاً نمی‌خواستم بنشینم، زیرا احساس می‌کردم حتی همان چند دقیقه ممکن است فرصتی باشد تا شخص دیگری با دافا آشنا شود. هر بار که به خانه برمی‌گردم، از خودم می‌پرسم:

آیا امروز تمام تلاشم را کردم؟دفعه بعد چگونه می‌توانم بهتر عمل کنم؟آیا به‌اندازه کافی با دیگران مهربان و نیک‌خواه بودم؟آیا هنگام آموزش تمرین‌ها به‌اندازه کافی بردبار بودم؟وقتی درباره آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون دافا در چین توضیح می‌دادم، آیا سطح درک و پیشینه افراد را در نظر می‌گرفتم؟وقتی کسی نظر متفاوتی بیان می‌کرد، آیا می‌توانستم با بردباری، آرامش و مهربانی واکنش نشان دهم؟

این پرسش‌ها همیشه کمکم می‌کنند هنگام معرفی دافا بهتر عمل کنم. احساسی که هنگام حضور در غرفه‌های فالون دافا دارم واقعاً خاص است. آن برایم، مانند حضور در گوشه‌ای کوچک از مکانی آسمانی، پاک، آرام و زیباست؛ تجربه‌ای که توصیف کامل آن با کلمات دشوار است.

آخر هفته‌ای سرشار از امید

اخیراً در یک جشنواره فرهنگی شرکت کردم. استقبال گرم بازدیدکنندگان و تعاملات صمیمانه‌شان الهام‌بخش و عمیقاً پرمعنا بود. افراد بسیاری به غرفه ما می‌آمدند و هنگامی که فالون دافا را معرفی می‌کردیم، با دقت گوش می‌دادند. برخی پرسش‌های سنجیده‌ای مطرح کردند و بعضی علاقه زیادی به کسب اطلاعات بیشتر نشان دادند.

تعدادی از بازدیدکنندگان، اطلاعات تماسشان را در اختیارمان گذاشتند تا درباره مجموعه سخنرانی‌های معرفی نُه‌روزه فالون دافا جزئیات بیشتری دریافت کنند. برخی تمرین‌ها را در غرفه ما یاد گرفتند و برخی دیگر قصد داشتند برای ادامه یادگیری این روش، در وبینارهای آموزشی آنلاین شرکت کنند. در ادامه، درباره چند مورد از دیدارهای به‌یادماندنی این جشنواره می‌خوانید.

ماجرای اول: چیزی به من می‌گفت که باید بیایم

خانمی همراه دختر حدوداً ۱۰‌ساله‌اش به غرفه ما آمد. او گفت گل‌های زیبای نیلوفرآبی از دور توجهش را جلب کردند. اظهار کرد که چند ماه قبل، در رویدادی دیگر، خانمی یک گل نیلوفرآبی و یک بروشور به او داد. از آن زمان همیشه می‌خواست درباره فالون دافا بیشتر بداند. گاه‌به‌گاه به آن گل نیلوفر آبی نگاه می‌کرد و به‌آرامی لمسش می‌کرد و با خود می‌اندیشید که این روش و معنای آن چیست. احساس می‌کرد آمدنش به این جشنواره، چیزی بوده که مقدر شده بود انجام دهد.

گفت: «انگار قلبم به من می‌گفت که بیایم. ماه‌هاست می‌خواهم درباره این گل نیلوفرآبی و این روش بیشتر بدانم.»

او احساس می‌کرد پیدا کردن غرفه ما برایش، یک موهبت بوده است. پیش از رفتن گفت که ازطریق وبینارهای معرفی آنلاین، به یادگیری ادامه خواهد داد و ابراز امیدواری کرد که درک خود از فالون دافا را عمیق‌تر کند. او این دیدار را یکی از پرمعناترین و غیرمنتظره‌ترین موهبت‌های زندگی‌اش توصیف کرد.

ماجرای دوم: «فکر می‌کردم دیگر برایم دیر شده است»

مردی سالمند به غرفه ما آمد و گفت چند روز دیگر کشور را ترک خواهد کرد. در ابتدا فقط می‌خواست بروشوری برای دخترش که در آن منطقه زندگی می‌کند بردارد. فکر می‌کرد شاید با توجه به سنش، دیگر دیر است که بخواهد این روش را یاد بگیرد. پس از اینکه با او صحبت کردم، دیدگاهش تغییر کرد. تصمیم گرفت پس از بازگشت به خانه، به همراه همسرش در وبینارهای معرفی آنلاین شرکت و یادگیری فالون دافا را آغاز کنند. گفت نسبت به این مسیر جدید احساس امید و اشتیاق دارد.

ماجرای سوم: درکی تازه

مردی میانسال به غرفه ما آمد و گفت سال‌هاست درباره فالون دافا می‌داند، هرچند هرگز آن را تمرین نکرده است. او همچنین از آزار و شکنجه در چین اطلاع داشت، زیرا درباره این موضوع با دو دوست چینی‌اش صحبت کرده بود. جالب اینکه یکی از دوستانش، از فالون دافا حمایت می‌کرد. پس از اینکه درباره علت آزار و شکنجه فالون دافا بیشتر توضیح دادیم و اطلاعات بیشتری درباره تاریخچه این موضوع در اختیارش گذاشتیم، گفت بسیاری از مسائل برایش روشن‌تر شده است.

او تشکر کرد که برای توضیح دادن این موضوع وقت گذاشتیم و گفت که اکنون درک بهتری از وضعیت دارد.

ماجرای چهارم: «می‌توانم انرژی مثبت را احساس کنم»

یکی از این دیدارها، به‌طور خاصی قلبم را تحت ‌تأثیر قرار داد. طی سال‌ها، در چند جشنواره محلی (چه زمانی که فالون دافا را معرفی می‌کردیم و چه زمانی که شن یون را معرفی می‌کردیم)، اغلب غرفۀ خانمی که صنایع‌دستی سنتی می‌فروشد در کنار غرفه ما قرار می‌گرفت. در یکی از جشنواره‌های قبلی، یک گل نیلوفرآبی و بروشوری به او داده بودیم. این بار متوجه شدم که او آن گل نیلوفرآبی را با دقت در میان وسایل سنتی‌اش قرار داده است. وی از من خواست که درباره فالون دافا برایش بیشتر توضیح دهم. گفت دفعه قبل فقط گل را گرفته و به صحبت‌ها گوش داده بود، اما این بار واقعاً می‌خواست بیشتر بداند. سپس سؤالی پرسید که مرا تحت ‌تأثیر قرار داد:

«می‌توانم انرژی مثبت افرادی را که این روش را معرفی می‌کنند احساس کنم. می‌توانید به من بگویید چرا همه شما بدون دریافت هیچ پولی، این‌همه از وقتتان را داوطلبانه صرف این کار می‌کنید؟» پس از اینکه توضیح دادم چرا تمرین‌کنندگان داوطلبانه این کار را انجام می‌دهند و چه چیزی آن‌ها را به معرفی فالون دافا ترغیب می‌کند، چشمانش برق زد. لبخند زد و گفت: «کاری که همه شما انجام می‌دهید واقعاً تحسین‌برانگیز است. باور دارم این کار واقعاً به مردم کمک می‌کند.»

سپس افزود: «شگفت‌انگیز است. هر بار غرفه‌ام کنار غرفه شما قرار می‌گیرد، چیز تازه‌ای یاد می‌گیرم. ممنونم که وقت گذاشتید و همه‌چیز را این‌قدر روشن توضیح دادید.»

این برخوردها به من یادآوری می‌کنند که مهربانی و نیک‌خواهی می‌تواند به شیوه‌هایی غیرقابل‌انتظار قلب مردم را تحت ‌تأثیر قرار دهد. یک گفتگوی ساده، یک گل نیلوفرآبی یا یک معرفی صمیمانه ممکن است به آغاز مسیری مثبت و پرمعنا برای یک شخص تبدیل شود.

استاد، سپاسگزارم! هم‌تمرین‌کنندگان، سپاسگزارم!

[یادداشت سردبیر: گل‌های کوچک نیلوفرآبی دست‌ساز جذاب هستند، اما به‌هیچ‌وجه مطالب روشنگری حقیقت محسوب نمی‌شوند. هنگامی که تمرین‌کنندگان فعالیت‌هایی مانند نمایشگاه‌ها یا غرفه‌های اطلاع‌رسانی را برگزار می‌کنند، علاوه‌بر بروشورهای دافا می‌توانند نسخه‌هایی از مجله مینگهویی اینترنشنال را نیز آماده کنند. این راهی آسان است تا مردم بتوانند اطلاعات بیشتری درباره فالون دافا را با خود به خانه ببرند. ارائه این مجله همچنین راهی بسیار مناسب برای آشنا کردن مردم با فالون دافاست.]

مقالاتی که در آن‌ها تزکیه‌کنندگان درک خود را به اشتراک می‌گذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس می‌کنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه می‌شوند.