(Minghui.org) وقتی تمرین فالون دافا را آغاز کردم، پسرم شش سال داشت. میخواهم شرح دهم که چگونه وقتی ح.ک.چ مرا مورد آزار و شکنجه قرار میداد، او بهدلیل حمایت از فالون دافا، بارها برکت نصیبش شد.
آزار و شکنجه، دانشآموزی ممتاز را به دانشآموزی مسئلهدار تبدیل میکند
محل کارم از خانه بسیار دور بود و فقط هر چند روز یکبار میتوانستم به خانه برگردم. وقتی در خانه فا را مطالعه میکردم، پسرم مینگیو (نام مستعار) نیز به من ملحق میشد. همین که صحبت از مطالعه فا میکردم، فوراً هر کاری را که انجام میداد کنار میگذاشت و با من مطالعه میکرد، حتی اگر مشغول تماشای کارتون موردعلاقهاش بود. او سعی میکرد با پیروی از حقیقت، نیکخواهی و بردباری کودک خوبی باشد. مهربان، شاد و مؤدب بود. پس از شروع مدرسه، دانشآموز خوبی بود و معلمانش بسیار دوستش داشتند.
ح.ک.چ در ۲۰ژوئیه۱۹۹۹، آزار و شکنجه فالون دافا را آغاز کرد و من چند بار بهطور غیرقانونی دستگیر و بازداشت شدم. مینگیو دیگر نتوانست فا را مطالعه کند و متحمل رنج زیادی شد. روبهرو شدن با بدگویی همکلاسیها، سوءتفاهم، تبعیض و طردشدن از سوی معلمان او را به کودکی سرکش تبدیل کرد. وقتی در دوره راهنمایی بود، اغلب مقررات مدرسه را زیر پا میگذاشت و معلمان مرتب با من تماس میگرفتند و شکایت میکردند. همچنین گاهی او را سه تا پنج روز و گاهی یک هفته یا بیشتر به خانه میفرستادند تا درباره رفتارش فکر کند، نمراتش بهشدت افت کرد.
در پایان سال اول دبیرستان، بهدلیل جروبحثش با یکی از معلمان، مدرسه قصد داشت او را اخراج کند. پس از آغاز سال تحصیلی بعد نیز مدت زیادی اجازه نداشت به مدرسه بازگردد. به مقامات شهرستان مراجعه و اعتراض کردم. با کمک استاد، همان روز مشکل حل شد و مینگیو توانست تحصیلش را در دبیرستان ادامه دهد. بااینحال، نمراتش افت کرده و به پایینترین سطح کلاس رسیده بود. مینگیو تصمیم گرفت در دانشگاه هنر تحصیل کند، با اینکه هیچ پیشزمینهای در این رشته نداشت.
حفظ افکار درست در دوران آزار و شکنجه
تابستان پیش از آنکه مینگیو سال دوم دبیرستان را آغاز کند، یکی از همتمرینکنندگان برای فرزندان همتمرینکنندگان دورهمیای را ترتیب داد که در آن، با هم فا را مطالعه میکردند و تمرینها را انجام میدادند. پسرم فا را روان میخواند و در انجام تمرینها پشتکار داشت، ازجمله حالت ایستاده فالون (نگهداشتن چرخ قانون)، و همتمرینکنندگان او را تحسین کردند. پس از آن، نگرش مینگیو رو به بهبود گذاشت. گرچه از زمان آغاز آزار و شکنجه فا را چندان مطالعه نکرده بود، اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری در قلبش ریشه دوانده بود.
مینگیو طی سالهایی که من مورد آزار و شکنجه قرار داشتم، افکار درست خود را حفظ کرد. وقتی میدید کسی در اینترنت، به فالون دافا افترا میزند، با او صحبت میکرد و توضیح میداد که فالون دافا خوب است. به همکلاسیهایش میگفت که ح.ک.چ در سطح بینالمللی اعتباری مشابه نازیها دارد و شرکتهای خارجی تمایلی به استخدام اعضای ح.ک.چ ندارند. وقتی همکلاسیهایش موقع خرید، بابت باقی پولشان، اسکناسهایی دریافت میکردند که پیامهای روشنگری حقیقت رویشان چاپ شده بود نگران میشدند، اما پسرم به آنها اطمینان میداد و میگفت: «من هم قبلاً چنین اسکناسهایی گرفتهام و همهشان را خرج کردهام. این پولها واقعی هستند، بنابراین خرجکردنشان هیچ مشکلی ندارد.» مینگیو همچنین هرگاه مطالب روشنگری حقیقتی را میدید که دور ریخته شده بودند، آنها را برمیداشت و در جای مناسبی میگذاشت.
مهمتر از همه اینکه بهمحض دستگیری من، همتمرینکنندگان را باخبر میکرد. یک بار وقتی او و بستگانم برای ملاقات با من به بازداشتگاه آمدند، مینگیو یک پاراگراف از فا را که یکی از همتمرینکنندگان رونویسیاش کرده بود برایم آورد. در اداره پلیس، وقتی دید لبهایم خشک شده است، مستقیماً نزد یکی از مأموران پلیس رفت و پرسید: «عمو، لیوانها کجاست؟» سپس از آبسردکن آب برداشت و به من داد تا بنوشم.
قبولی معجزهآسا در دانشگاه با وجود نمرات ضعیف
در چین، دوره دبیرستان سه سال است. دانشآموزان در آغاز سال آخر دبیرستان تا تعطیلات زمستانی، در کلاسهای ویژه رشتههایی شرکت میکنند که قصد دارند در دانشگاه ادامهشان دهند. مینگیو و چند نفر از همکلاسیهایش، به یک دوره آموزشی در مرکز استان رفتند، او برای آزمون ورودی دانشگاه در رشته هنر، طراحی با مداد، طراحی سریع و نقاشی را فراگرفت. مینگیو دانشگاه خاصی را مدنظر نداشت و برای چند دانشگاه درخواست داد. وقتی متوجه شد هزینه ثبتنام یکی از دانشگاهها پایین است، برای آن دانشگاه نیز ثبتنام کرد.
دانشآموزانی که میخواهند در رشتههای هنر، وارد دانشگاه شوند، باید در «آزمون یکپارچه هنر استان» که در زمستان برگزار میشود شرکت کنند و برخی دانشگاهها نیز آزمون اختصاصی خود را دارند. سپس باید در «آزمون سراسری ورودی دانشگاه» که در تابستان برگزار میشود شرکت کنند. پس از پایان دوره آموزشی، مینگیو در آزمون یکپارچه هنر شرکت کرد.
پس از آزمون یکپارچه، دانشآموزانی که از نتیجه خود مطمئن بودند به خانه برگشتند. آنهایی هم که اعتماد چندانی به نتیجهشان نداشتند، قصد داشتند با پرداخت هزینه اضافی برای پذیرش اقدام کنند و آنها نیز به خانه رفتند. مینگیو بهتنهایی در خوابگاه ماند تا نتیجه آزمونش اعلام شود. وقتی درحین انتظار برای نتیجه آزمونش، با من تماس گرفت، گریه میکرد، شاید چون تنها مانده بود، احساس افسردگی میکرد.
دلداریاش دادم و گفتم: «آرام باش و زیاد به این چیزها فکر نکن. نتیجه از قبل تعیین شده است، اگر قرار باشد به دانشگاه بروی، هیچکسی نمیتواند این فرصت را از تو بگیرد. ناراحت نباش و به خودت فشار نیاور.»
او آرام شد و سپس بهتنهایی آزمونهای لازم برای پذیرش در رشته هنر دانشگاهها را پشت سر گذاشت. مدتی بعد نتایج اعلام شد. مینگیو فقط از یک دانشگاه پذیرش گرفت، همان آخرین دانشگاهی که برایش درخواست داده بود.
سپس به دبیرستان برگشت و مرور درسهای عمومی را برای آزمون سراسری ورودی دانشگاه آغاز کرد. اما در این مرحله به فکر انصراف افتاد.
او در اینترنت جستوجو کرد و فهمید دانشگاهی که در مرحله آزمون هنر، از آن نتیجه قبولی گرفته بود، همواره برای پذیرش دانشجو نمرههای بالایی میخواست. رشته طراحی آن در منطقه، شهرت زیادی داشت. این دانشگاه با اینکه درمجموع در رده دوم دانشگاهها قرار میگرفت، نمرههای لازم برای پذیرش در آن، به دانشگاههای رده اول نزدیک بود. برای درس زبان انگلیسی نیز حداقل نمرهای تعیین کرده بود.
مینگیو نه در درسهای هنر مهارت چندانی داشت و نه درباره درسهای عمومی خود مطمئن بود و انگلیسیاش نیز ضعیف بود. این عوامل اعتمادبهنفسش را تضعیف کردند. ابتدا تصور میکرد آن دانشگاه، دانشگاه چندان مطرحی نیست و قبولی در آن باید آسان باشد. اما وقتی اطلاعات بیشتری درباره آن به دست آورد، ناامید شد و دیگر با جدیت درس نخواند.
معلمش با ما تماس گرفت، شرایط را توضیح داد و از ما خواست مینگیو را تشویق کنیم. من و پدرش با او صحبت کردیم و گفتیم: «حالا که سرنوشت این در را به رویت باز کرده، این فرصت را از دست نده. تلاشت را بکن، نمیتوانیم تسلیم شویم!» او قبول کرد، به درسخواندن ادامه داد و سخت تلاش کرد.
آزمون ورودی دانشگاه در ماه ژوئیه برگزار شد و شامل آزمون جامع علوم و آزمون جامع علوم انسانی بود. مینگیو در آزمون جامع علوم انسانی شرکت کرد. همه احساس میکردند سؤالهای این آزمون دشوار و گمراهکننده بودند، اما مینگیو عملکرد خوبی داشت. نمره کل او ۴۰ امتیاز بالاتر از حدنصاب عمومی پذیرش دانشگاه بود و نمره انگلیسیاش نیز بیش از ۱۰ امتیاز از حدنصاب این درس بالاتر بود.
اوایل اوت، پس از پایان روند پذیرش دانشگاهها، اداره پذیرش استان حدنصاب لازم برای پذیرش در همه دانشگاههایی را که دانشآموزان این استان برایشان درخواست داده بودند اعلام کرد. مینگیو با نگرانی گفت: «در اینترنت بررسی کردم، حدنصاب دانشگاهی که برایش درخواست دادهام دقیقاً برابر با نمره من در آزمون است، اما نمیدانم قبول شدهام یا نه.»
پیشنهاد کردم تماس بگیرد و سؤال کند. او با خط تلفن پذیرش دانشگاه تماس گرفت. مسئول پذیرش پس از توضیح کوتاهی گفت: «تبریک میگویم! نام شما در فهرست پذیرفتهشدگان است!»
مینگیو بسیار خوشحال شد و هیجانزده گفت: «مامان، چقدر خوششانسم! حالا مردم میتوانند ببینند که پسر یک تمرینکننده فالون دافا توانسته وارد دانشگاه شود!»
محیط زندگی مینگیو در دانشگاه، بهشکل چشمگیری تغییر کرد. برخلاف سالهای پرفشار دوران دبستان و راهنمایی، زندگی دانشگاهیاش آرامتر بود و او خود را وقف درسخواندن کرد. علایق متنوع و اطلاعات گستردهای داشت و مطالعه کتابهای دافا به او خرد بخشیده بود. در کلاسها، اغلب در پاسخ به پرسشهای استادان، دیدگاههای منحصربهفردی را مطرح میکرد و چند تن از استادان علاقه زیادی به او داشتند. برخی از آنها، به تایوان یا کشورهای دیگر سفر کرده بودند و دیدگاههای بازتری داشتند. هرگاه درباره فالون دافا صحبت میکردند، حرفهایشان همیشه مثبت بود.
مینگیو در سال دوم دانشگاه، رشتهاش را تغییر داد و پس از چهار سال تحصیل، بدون مشکل فارغالتحصیل شد. درست پیش از فارغالتحصیلی او، رتبه آن دانشگاه از رده دوم به رده اول ارتقا یافت.
معجزهای دیگر: پذیرش برای تحصیلات تکمیلی در یکی از دانشگاههای برتر
در سالی که مینگیو فارغالتحصیل شد، فهمید یکی از همکلاسیهایش برای تحصیلات تکمیلی در دانشگاهی معتبر در پکن پذیرفته شده است، دانشگاهی در بالاترین رده دانشگاههای چین که تحصیل در آن، آرزوی بسیاری از دانشجویان بود. مینگیو به یاد داشت که این همکلاسی چندان سخت درس نمیخواند و نمراتش نیز برجسته نبود. قبولی او انگیزه زیادی به مینگیو داد و مینگیو نیز تصمیم گرفت برای آن دانشگاه درخواست بدهد.
پس از فارغالتحصیلی، چند ماه برای آزمون آماده شد و در آزمون ورودی تحصیلات تکمیلی شرکت کرد. آزمون شامل چهار درس بود: سیاست، انگلیسی، نظریه طراحی و طراحی با دست. در نظریه طراحی نمره بالایی گرفت، اما نمرات انگلیسی و طراحی با دستش به حد لازم نرسید و در آزمون قبول نشد. بعدها مینگیو فهمید که همکلاسیاش درواقع از مدتها قبل بهطور جدی برای آزمون آماده شده بود.
مینگیو میخواست دوباره تلاش کند. پدرش پیشنهاد کرد در کنار کار، برای آزمون آماده شود و او پذیرفت. سال بعد، در یک دوره آموزش طراحی شرکت کرد و بهطور فشرده به یادگیری پرداخت. پس از پایان آن دوره، مرور دروس انگلیسی و درسهای نظری را آغاز کرد. برای مطالعهاش برنامهریزی و جدول زمانی دقیقی تنظیم کرد تا مطابق آن پیش برود.
در آن زمان، پدر مینگیو نیز مطالعه فا را آغاز کرده بود، بنابراین به مینگیو پیشنهاد کردم به ما ملحق شود. او برنامهاش را تنظیم کرد و هر روز از ساعت ۶ تا ۸ عصر، با ما فا را مطالعه میکرد و این کار را تا اندکی پیش از آزمون ادامه داد.
در آن زمان، تمرینکنندگان فالون دافا تنظیم شکایتهای قضایی علیه جیانگ زمین، رهبر سابق ح.ک.چ و عامل اصلی آزار و شکنجه، را آغاز کرده بودند. افرادی که حقیقت درباره فالون دافا را درک کرده بودند، دادخواستهایی برای شکایت از جیانگ زمین را امضا میکردند. یک روز پیش از آنکه مینگیو برای شرکت در آزمون، عازم پکن شود، از او پرسیدم که آیا مایل است دادخواست را امضا کند. نگاهی به فرم انداخت و بیدرنگ آن را امضا کرد.
مینگیو به پکن رفت. طی آزمونهای کتبی که چند روز طول کشید، آرام بود. آزمونها را بدون مشکل پشت سر گذاشت و در همه درسها، عملکرد خوبی داشت. نمرات انگلیسی و طراحی با دستش بهطور چشمگیری بهتر شده بود. نمره کل لازم را کسب کرد و به مرحله دوم، یعنی مصاحبه، راه یافت. پیش از آنکه برای مصاحبه برود، به او گفتم: «روحیه رقابتجویی نداشته باش، آرام و مهربان باش و با دیگران همکاری کن.»
روز مصاحبه، داوطلبان یکییکی وارد اتاق میشدند و سایر داوطلبان با اضطراب بیرون منتظر میماندند. در یکی از رشتهها قرار بود از میان دو داوطلب، فقط یک نفر پذیرفته شود، بنابراین آن دو مضطرب بودند. اما مینگیو آرام بود. با همه صحبت میکرد و میگفت: «انسان برنامهریزی میکند، اما سرنوشت به دست خداست. ما تمام تلاشمان را میکنیم و آنچه قسمت باشد میپذیریم. هرکس قبول شود، به او تبریک میگوییم. اگر کسی هم قبول نشود، هنوز با هم دوست هستیم، نه دشمن.» فضای میان داوطلبان دوستانه شد. شنیدیم که در سالهای گذشته، داوطلبان نسبت به یکدیگر محتاط بودند و چندان با هم صحبت نمیکردند. بعدها فهمیدیم آن رشته که قرار بود فقط یکی از دو داوطلب را بپذیرد، درنهایت هردو را پذیرفت.
مینگیو پس از مصاحبه، نگران شد، زیرا مصاحبه او کوتاهتر از دیگران بود. استادان فقط چند سؤال از او پرسیدند و سپس گفتند که میتواند برود. این برداشت را کرد که آنها علاقهای به پذیرش او ندارند. وقتی با او تماس گرفتیم، تازه از خانه یکی از همکلاسیهایش بیرون آمده بود و دلسرد بهنظر میرسید. بعدها فهمیدیم مصاحبه مینگیو کوتاه بود، زیرا استادان نمیخواستند با ادامه دادن به پرسشها، فرصتی پیش آید که اشتباهی از مینگیو سر بزند. او برای تحصیلات تکمیلی در این دانشگاه برتر پذیرفته شد.
همه شگفتزده شدند. وقتی دایی مینگیو این خبر را شنید، مدتی مات و مبهوت ماند و سپس از همسرش پرسید: «چطور توانست قبول شود؟» حتی همتمرینکنندگانم نیز تعجب کردند، زیرا از سوابق تحصیلی مینگیو خبر داشتند. اما همه میدانستند که این از برکاتِ دافاست!
خوشاقبالیهای پیدرپی مینگیو در مسیر ادامه تحصیلش تصادفی نبود، اینها معجزات دافا بودند. تجربههای مینگیو را با همه در میان میگذارم، با این امیدِ صمیمانه که همه موجودات ذیشعور بتوانند به سنت بازگردند، به سرشت اصیل و حقیقی خود بازگردند، به نیکی بازگردند و در رحمت بیکران فالون دافا جذب شوند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.