(Minghui.org)

آرزو

چه می‌شد اگر در آسمان‌ها چشم می‌گشودم،و آسمان‌ها را پیش چشمانم می‌دیدم،و زندگی زمینی‌ام را زیر پاهایم می‌یافتم،و درمی‌یافتم که همه آن را خواب دیده‌ام،آن‌هم با وجود همه زندگی‌های بسیاری که پشت سر گذاشته‌ام.

چه می‌شد اگر آن‌گاه خدایان به من می‌گفتند،خردم شکوفا شده است،روحم به فرزانگی رسیده است،و اکنون که به همه عهدهایم وفا کرده‌ام،می‌توانم آزاد باشم و سرانجام بالا بروم...بالا تا رسیدن به قلمرو حقیقی‌امهمان که اعصار بی‌شمار در آرزوی بازگشت به آن بوده‌ام.

عهدها! آه، عهدها!همان عهدهایی که روحم به یاد می‌آورد،عهدهایی که با لردهای آسمان‌ها بسته شدند،و در شکوه آسمان‌ها به نگارش درآمدند،تا نه‌تنها خودم،بلکه همه موجودات ذی‌شعور روی زمین را نجات دهم.تا آن‌ها را از دره اندوه زمینی،به ساحل شادی جاودان برسانم...