(Minghui.org) در روند استفاده از قانون برای روشنگری حقیقت درباره آزار و شکنجه، وابستگیهایم را کشف کردم و این یک زنگ هشدار بود.
من در معرض انواعواقسام آزار و شکنجه قرار گرفتم که بهشدت در تلاشهایم برای اعتباربخشی به فا و کمک به استاد برای نجات موجودات ذیشعور اختلال ایجاد کرد. همچنین آسیبهای بزرگی به تزکیهام وارد کرد و زندگیام را دشوار ساخت. چارهای جز استفاده از قانون برای مقابله مستقیم با شکنجهگران نداشتم.
منزوی شده بودم و احساس درماندگی میکردم، اما مسئولیتم را بهعنوان یک تمرینکننده فراموش نکردم و این پروژه را در شرایط سختی شروع کردم. گرچه هیچ تمرینکنندهای در اطرافم نبود، اما ستون انجمن حقوقی در وبسایت مینگهویی را پیدا کردم. یک پروژه را بهعنوان نقطه شروعم انتخاب کردم و یک متخصص در انجمن، گامبهگام مرا راهنمایی کرد. تشویق و حمایت این تمرینکننده به من کمک کرد تا اعتمادبهنفس زیادی به دست آورم و به من انگیزه بخشید. احساس کردم که «مریدان دافا یکی هستند.» («آموزش فا در کنفرانس غرب میانه-ایالات متحده»)
میدانستم که استاد نظم و ترتیب دادهاند تا این تمرینکننده با من همکاری کند. صرفنظر از اینکه وضعیتم چقدر وخیم شد، استاد از من دست نکشیدند.
این روند با جمعآوری اطلاعات شروع شد، بهدنبال آن بررسی اداری و سپس طرح دعوی اداری. کل این روند راهی برای ایستادگی در برابر شکنجهگران بود، به آنها نشان میداد که دافا خوب است، و همزمان سعی در نجات آنها داشت. با این تفکر شروع کردم که مشکلاتم را حل کنم و سپس سعی کردم به دیگران نشان دهم که دافا خوب است. وقتی اطلاعات را جمعآوری میکردم، فقط روی یک موضوع تمرکز نمیکردم.
آیا انگیزه قلبیمان از نجات مردم سرچشمه میگیرد
همیشه جوان به نظر میرسیدم، اما چند تار موی خاکستری داشتم. وقتی پروژه به مرحله بررسی اداری رسید، متوجه شدم که موهای خاکستریام ناگهان افزایش یافته است. وقتی به مرحله دادرسی اداری رسیدم، موهای خاکستری در بالای سرم ظاهر شد. فکر کردم، نجات مردم واقعاً سخت است. حتی باعث میشود موهایم خاکستری شود.
برای کسی که در حقوق تخصص ندارد، نوشتن یک سند حقوقیِ حرفهای چالشبرانگیز است. ممکن است فرد به خاطر بیاورد که یک ماده متعلق به قانون خاصی است، اما فراموش کند که ماده دیگر متعلق به کدام قانون است. ممکن است فراموش کند که این یا آن سند چه زمانی ارسال شده، موعد مقررش چه زمانی است، چه فرمت یا چه محتوایی باید داشته باشد. من معمولاً آنقدر دقیق نیستم، اما مجبور بودم با این جزئیات سر و کار داشته باشم.
کل سند باید با منطق دقیقی نوشته شود. اما من آدم بیدقتی هستم، بنابراین خوششانس بودم که کارشناس انجمن داشتم که با بردباری به من کمک میکرد. این انجمن همچنین دورههای آموزشی حقوقی برای افراد مبتدی دارد. آنها را دنبال کردم تا بتوانم یاد بگیرم و سه بار در این دوره شرکت کردم.
بیشتر افرادی که اسناد حقوقی مینویسند بر تکنیکها تمرکز میکنند. احساس میکردم بهعنوان یک متخصص، گذشته از دانش و تکنیکها، مسئله مهمتر این است که بهگونهای بنویسیم که بتواند الهامبخش مردم باشد. فرد باید قلب خود را روی آن بگذارد و به یاد داشته باشد که نیکخواه باشد. احساس میکنم این به شینشینگ من مربوط میشود. اگر کسی شفقتی به وسعت دریا نداشته باشد، آنچه مینویسد انرژی قدرتمندی نخواهد داشت.
چند بار اسناد را ارسال کردم، اما هر بار برگردانده شدند. آنها بهدلیل محتوای ناکافی، شواهد ناکافی، یا اینکه آنها را در قالب(فرمت) اشتباه نوشته بودم، رد شدند. هر بار با صبر و حوصله، آنها را اصلاح کردم و دوباره فرستادم. درنهایت دیگر نقصی وجود نداشت، اما همچنان رد شدند. ناامید شدم، اما نه کاملاً. متوجه شدم که مهربانی مردم در بین ارتباطات ما متجلی میشود، و این همان چیزی بود که بهدنبالش بودم. این به من انگیزه داد تا ادامه دهم.
ازآنجاکه این پروژه علیه شکنجهگران بود، نمیتوانستم جلو خودم را بگیرم و به یاد نیاورم که چگونه مورد آزار و شکنجه قرار گرفتم؛ چهرههای درهمکشیده و حرکات نگهبانان زندان، خشونت پلیس، فقدان انسانیت آنها هنگام غارت خانهها، و اینکه چگونه درباره مردم جاسوسی میکردند یا آنها را تحت پیگرد قرار میدادند. درد و احساس ناتوانی بستگانم، همه قلبم را تحت تأثیر قرار میداد. آیا هنوز مهربان هستم؟ آیا قلبم به اندازه دریا وسیع است؟ آیا افکار درستم هنوز قوی است؟
اگر از دیدگاه منافع شخصی شروع کنیم، افکار درست ما ممکن است دچار تزلزل شود. دیدگاه من شامل عواملی برای حل مشکلات خودم بود و بنابراین کاملاً درست یا برای دیگران نبود. نیروهای کهن مرا نظاره میکردند و وقتی افکارم درست نبود، به من آسیب میزدند.
الزامات سختگیرانه برای خودم
قانون خشک و سخت است و وقتی مراقب نبودم، باعث میشد که خشک و سختبودن من آشکار شود. تمرینکنندگان باید نیکخواه و قدرتمند باشند. ایجاد تعادل بین این دو نیاز به خرد دارد.
من دستگیر و به بازداشتگاه منتقل شدم. خودآگاه اصلیام بر وابستگیهای بشری و افکار بدم غلبه نکرد. آن از همه جهات، مورد مداخله قرار گرفت و من توسط نیروهای کهن تحت فشار قرار گرفتم. این در نوشتههایم و تعاملاتم با دیگران آشکار میشد.
وقتی موهای خاکستری در دو طرف و پشت سرم ظاهر شدند، تصمیم گرفتم کار روی پروژه را متوقف و به درون نگاه کنم. روزی، رادیو مینگهویی مقالهای پخش میکرد که به نظر آشنا میآمد. سپس متوجه شدم که خودم آن مقاله را نوشتهام. در آن مقاله، درباره نیکخواهی صحبت کرده و متعهد شده بودم که با موجودات ذیشعور نیکخواه باشم. وقتی این را شنیدم، انگار به صورت خودم سیلی میزدم. احساس کردم استاد به من اشارهای میرسانند و میگویند که من به آنچه متعهد شدهام عمل نکردهام و مشکل همین است.
متوجه شدم که در این روند، استفاده از خود قانون هدف نیست و همچنین هدف حل مشکلات خود فرد نیست. هدف اساسی نجات مردم است. میتوان به پایاندادن به آزار و شکنجه فکر کرد، اما آن نباید هدف ما باشد. اگر هدف اساسی از دست رفته باشد، استفاده از قانون بیمعنی است. بلکه اتلاف وقت و تلاش است. شیطان همیشه میتواند شکافهایی پیدا کند.
هر کاری که انجام میدهیم باید برای نجات مردم باشد تا واقعاً مؤثر واقع شود. در غیر این صورت، اتلاف وقت خواهد بود و در آینده، پشیمان خواهیم شد. باید هنگام استفاده از قانون، محتاط بود. وقتی دستگیر شدم، یک مأمور پلیس به من گفت: «تو باید وکیل شوی.» کمی خوشحال شدم، اما اکنون احساس میکنم آنچه او گفت کنایهآمیز بود. با نگاهی به ذهنیتم، متوجه شدم که کمکم آن را بهعنوان یک شغل فنی در نظر میگرفتم و به آن علاقهمند شده بودم. درواقع به وکیلشدن فکر میکردم.
همه ادیان درباره نیکخواهی صحبت میکنند، اما نیکخواهی در تزکیه اصلاح فا متفاوت است. آن چیزهای مختلفی را در بر میگیرد و بسیار بزرگتر است. عناصری شامل ازخودگذشتگی را در خود دارد، چه در تزکیه خودمان و چه در نجات موجودات ذیشعور. تا زمانی که سه کار را بهخوبی انجام دهیم، هر چیزی که تزکیه میکنیم، هر کاری که انجام میدهیم و هر چیزی که به دست میآوریم، عنصرِ ازخودگذشتگی را به همراه دارد. وقتی از فا منحرف شویم، کلماتی که مینویسیم چیزی جز شعار نمیشوند.
بهدلیل محدودیتهای بدن انسان، ما باید همیشه افکار درست را حفظ کنیم. فهمیدم که برای نجات آن موجودات ذیشعور، به نیکخواهی و خرد بیشتری نیاز داریم و الزامات سختگیرانهتری برای خودمان داریم. آن تمرینکنندگانی که میتوانند بهخوبی عمل کنند، ویژگیهای مشترکی دارند، یعنی میتوانند در هر مکان و هر زمانی، افکار درست را حفظ کنند و از فا برای سنجش خود و هر چیزی که با آن مواجه میشوند استفاده کنند.
هیچکسی نمیتواند در مسیر تزکیه، حتی کمی منحرف شود. اگر فکری که با فا موافق نیست فوراً اصلاح نشود، با پیشرفت پروژه، انحراف بزرگتر و بزرگتر خواهد شد.
اینها تجربیات من و همچنین خلاصهای از آنها هستند. اینکه نقطه شروع [من] چندان خالص نبود، انگار از همان آغاز خبر از دشواریهای این مسیر میداد. اگر محافظت استاد نبود، نمیتوانستم از این مرحله عبور کنم، چه رسد به نجات مردم.
در پایان، واقعاً معتقدم که باید با خودم سختگیر باشم و بهخوبی تزکیه کنم. باید هر لحظه را گرامی بدارم، با پشتکار مردم را نجات و خودم را ارتقا دهم، درحالیکه کارم را انجام میدهم. اگرچه خوب عمل نکردم، استاد هرگز از من ناامید نشدند. بینهایت از استاد سپاسگزارم و میخواهم مأموریتم را بهخوبی انجام دهم.
سپاسگزارم، استاد. از شما همتمرینکنندگان در انجمن حقوقی نیز برای کمکتان متشکرم.
مقالاتی که در آنها تزکیهکنندگان درک خود را به اشتراک میگذارند، معمولاً براساس وضعیت تزکیه یک فرد، ادراکش را در زمانی مشخص منعکس میکنند، و با هدف امکان ارتقای متقابل ارائه میشوند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.