(Minghui.org) من در اوایل ژوئیه1999، تمرین دافا را شروع کردم. زمانی که جیانگ زمین، رهبر سابق حزب کمونیست چین، در 20ژوئیه، آزار و شکنجه را آغاز کرد، هنوز تمرینها را بهطور کامل یاد نگرفته بودم. اما بسیاری از بیماریهایم، از جمله سردرد، سینوزیت، چشمهای قرمز ورمکرده، التهاب گلو، بیرونزدگی دیسک کمر، بیماریهای زنان، سرطان سینه و کمخونی از بین رفتند.
هرچند بهخاطر آزار و شکنجه نمیتوانستم تمرین کنم، اما استاد در جوآن فالون به ما آموختند: «تمرینکننده حقیقی دافا با خواندن این کتاب میتواند به همان نتیجه برسد، بهشرطی که در رشد شینشینگ با خود سختگیر باشد»
بنابراین هر موقع وقت داشتم، جوآن فالون را میخواندم. هرچه بیشتر میخواندم، ذهنم روشنتر میشد و بیشتر احساس سبکی میکردم. بعدها توانستم به سایر تمرینکنندگان ملحق شوم و حقیقت درباره آزار و شکنجه را برای مردم روشن کنم.
وقتی عروسم درگذشت، نوهام فقط چهار سال داشت. علاوهبر انجام کارهای خانه، به نیازهای روزانه او، از دستشویی بردن و شستشو و غذا گرفته تا آموزش رسیدگی میکردم. هر روز صبح زود برای انجام تمرینات بیدار میشدم و قبل از رسیدگی به کارهای خانواده، افکار درست میفرستادم. فا (آموزهها) را در شب مطالعه میکردم و بعد از اینکه در نیمهشب افکار درست میفرستادم، میخوابیدم.
نوهام با من فا را مطالعه و شعرها را تکرار میکرد. نمراتش به برکت دافا همیشه خوب بود و در دبیرستان ممتازی پذیرفته شد. وقتی به پسرم گفت که دستاوردهای فرزندش بهلطف استاد است، پسرم فقط لبخند زد و چیزی نگفت.
اختلاف خانوادگی
پسرم درک نمیکرد که چقدر کارهایم سخت است و شکایت میکرد که فرزندش را لوس کردهام. استاد بیان کردند: «وقتی ضربه میخورید ضربه نزنید؛ وقتی توهین میشوید توهین نکنید» (آموزش فا در کنفرانس فا شرق ایالات متحده). بنابراین تحت تأثیر رفتارش قرار نگرفتم و سکوت کردم.
بعد از اینکه علیه جیانگ زمین دادخواهی کردم، اغلب توسط مأموران پلیس و اعضای حزب مورد آزار و اذیت قرار میگرفتم. آنها تهدید کردند که پسرم شغلش را از دست میدهد و پذیرش نوهام در دانشگاه نیز در معرض خطر قرار گرفت. تمام اعضای خانواده، ازجمله همسر جدید پسرم قاطعانه از من خواستند که تمرین فالون دافا را رها کنم، اما امتناع کردم. حتی زمانی پسرم بهحدی عصبانی شده بود که میز شام را برگرداند و تلویزیون و پنکه را شکست. او قفل درِ اتاقم را عوض و مرا حبس کرد.
به پسرم گفتم: «بیماریهایم بعد از شروع تمرین از بین رفتند و لازم نیست در این زمینه پول خرج کنی. از وقتی پسرت چهار سال داشت از او مراقبت کردهام و او رایگان در دبیرستان سطحبالایی پذیرفته شد. تمام این برکات درنتیجه تمرین دافا است! لطفاً قفل درِ اتاقم را عوض کن.»
شعر «افکار درست، اعمال درستِ» استاد در هنگ یین 2را میخواندم:
«روشنبینان بزرگ از هیچ سختیای نمیهراسند
ارادهشان مانند الماس است
رها از وابستگی به زندگی و مرگ
با اعتماد و ذهنی فراخ مسیر اصلاح فا را میپیمایند»
مدتی بعد، رئیس اداره 610 محلی سعی کرد وادارم کند سه اظهاریه را امضا کنم. تهدیدم کردند که در صورت امتناع، مرا به مرکز شستشوی مغزی میفرستد. آموزههای استاد را به یاد آوردم و ترسم از بین رفت. تسلیم تهدیدشان نشدم، اما پسر و عروسم سه اظهاریه را از طرف من امضا کردند.
استاد بیان کردند:
«تحت شرایط سخت از هر نوعی، همه شما باید در فکرتان استوار باشید. فقط با تحت تأثیر قرار نگرفتن قادر خواهید بود تمام موقعیتها را اداره کنید.» (آموزش فا در کنفرانس غرب میانه ایالات متحده)
و
«اگر هر مرید دافا بتواند بدرستی فکر کرده و عمل نماید همانطور که به امور میپردازد و بتواند تحت هر شرایطی به چیزها با افکار درست نگاه کند، هیچیک از شما هنگام رویارویی با آزار وشکنجه نخواهید ترسید. اگر حال شما اینگونه باشد، چه کسی جرئت آزار و شکنجه شما را خواهد داشت!» (آموزش فا در سن فرانسیسکو، 2005)
گفتم: «فالون دافا، فای جهان است و برای نجات مردم اینجاست. آن در سراسر جهان اشاعه یافته است. اگر اظهاریهها را امضا کنم، نهتنها تمام تلاشهایم بینتیجه خواهد شد، بلکه شما نیز متحمل عواقب آن میشوید. رسماً اعلام میکنم که این اظهاریهها بیاعتبار هستند، چون من آنها را امضا نکردهام.»
آن مأمور دیگر برنگشت، اما پس از مدتی، اعضای خانوادهام از من فاصله گرفتند و پسرم و خانوادهاش بهجای دیگری نقلمکان کردند. شوهرم از صحبت با من امتناع میکرد و زمینمان را رها کرد، درحالیکه باید بهتنهایی کار کشاورزی را انجام میدادم. پسرم حتی هنگام برداشت محصول از فروش ذرتهایم خودداری میکرد.
پسرم ازآنجاکه نتوانست اجارهاش را بپردازد، شش ماه بعد دوباره نزدمان بازگشت. اما عروسم همچنان با من مثل دشمن رفتار میکرد. مرا نادیده میگرفت و با من صحبت نمیکرد. با ما غذا نمیخورد و اجازه نمیداد به نوهام غذا بدهم. بابت هیچیک از غذاهایی که برایشان آماده میکردم، تشکر نمیکرد. با همسایهها حرف میزد، ولی مرا نادیده میگرفت.
ایجاد هماهنگی در خانواده
متوجه شدم که استاد نظم و ترتیب دادهاند تا عروسم به تزکیه و پیشرفتم کمک کند، پس باید از او سپاسگزار میبودم. من ناشکیبا، زودرنج، رقابتجو و یکدنده بودم. باید این وابستگیهای بشری را تزکیه میکردم و ازخودگذشته و باملاحظه میشدم.
عروسم بعد از بهدنیا آوردن فرزندش، دیگر کار نمیکرد. هر وقت پول اضافهای داشتم به او میدادم. در طول سه سال گذشته، مبلغی بالغ بر 60هزار یوان به او داده بودم. هدیه گرانقیمتی نیز برای تولد 40سالگیاش خریدم. او از من تشکر کرد، اما گفت احساس میکند ما قدرش را نمیدانیم، چون وقتی او را در خانوادهمان پذیرفتیم هیچ پولی برایش خرج نکردیم. به او اطمینان دادم که همیشه مانند دخترمان با او رفتار کردهایم. سال گذشته، یک جفت کفش چرم و چند دست لباس برایم خرید. بالاخره رابطه سردمان، گرم و صمیمی شد.
به او گفتم: «اگر کاری را درست انجام نمیدهم، لطفاً به من بگو، اما فکر بدی نسبت به دافا نداشته باش. دافا مردم را از فاجعه نجات میدهد. اثرات معجزهآسایی بر سلامتی دارد. قبل از اینکه با پسرم ازدواج کنی، مدت کوتاهی بعد از شروع تمرین، تمام بیماریهایم از بین رفتند. بسیاری از بیماران سرطانی وقتی صادقانه عبارات "فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است" را تکرار کردند، عمرشان طولانیتر شد. یکی از همکلاسیهایم، سرطان حنجره داشت. در سال 2021، آن به کبد و ریههایش هم متاستاز داد. اما او هنوز زنده است، گرچه پزشکان گفته بودند که فقط سه ماه دیگر فرصت برای زندگی دارد.»
او گفت: «تابستان گذشته، پدرم به سرطان ریه مبتلا شد. پزشک به او گفت به خانه برود و فقط استراحت کند. من فریب ح.ک.چ را خوردم. متأسفم.»
به او گفتم که اگر خالصانه عبارات «فالون دافا خوب است. حقیقت، نیکخواهی و بردباری خوب است» را تکرار کند، برکاتی دریافت میکند. حالا پدرش بهخوبی غذا میخورد و میخوابد و درد ندارد. خانوادهام شادتر از همیشه هستند. دافا واقعاً زندگیمان را متحول کرده است! فقط با تزکیه مجدانهتر میتوانم لطف بیکران استاد را جبران کنم.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.